پذيرش > گزارش ویژه > ویژه سالگرد کمپین > پیام های همدلی و همدردی/ خدیجه مقدم
پیام های همدلی و همدردی/ خدیجه مقدم
17 شهریور 1386 - - نسخه قابل چاپ
یکسالی است که عاشقانه با کمپین زیسته ام، آگاهانه و گاه هم ناخودآگاه کمپین تمام زندگی ام را احاطه کرده است. وقتی از خودم می پرسم چرا فعالیت در کمپین اولویت همه کارهایم شده، بلافاصله پاسخ آن در صدها نوشته ها و چهره هایی ظاهر می شود که از آنها بسیار آموخته ام و یا با آنها درباره دلایل این مبارزه زیبا و مدنی و تجارب مشترکمان زیر سایه قانون مردانه حرف زده ایم، برخی بی قانونی را تجربه کرده ایم، برخی شاهد بوده ایم و برخی ناظر و راوی ...، کدام زن هست که درباره تعدد زوجات نداند، درباره بی حقی در طلاق نداند یا تحقیر های مدام قانون را در زندگی خود یا دیگران ندیده باشد؟ دریافته ایم که بی حقوقی مان نقطه اشتراک ماست در هر صنف و قشر و طبقه و قومی که باشیم. در سالگرد این تلاش برابرخواهانه، می خواهم پیام بخشی از این همدلی ها، حمایت ها، همدردی ها و همصدایی ها را به شما برسانم و پاسخ پرسشم را برایتان بازگو کنم.
راضیه شعبانی، اولین زندانی سیاسی زن در تاریخ معاصر ایران: دلم می خواهد پر بکشم
تمام عمرم را برای رسیدن به عدالت جنگیده ام و الان در غربت وقتی می شنوم که زنان ایرانی چه ابتکارهایی به خرج می دهند و کمپین یک میلیون امضا راه انداخته اند و چطور به فکر بالا بردن فرهنگ مردم هستند دلم می خواهد پر بکشم و در کنار شما باشم. من به فرزندانم و نوه هایم افتخار می کنم و برایشان درود می فرستم. بدانید که کار بزرگی می کنید و حتما هم موفق خواهید شد. پایدار باشید.
منیره برادران، نویسنده و فعال حقوق بشر: می شود بی تفاوت ماند؟!
راستش را بخواهید خیلی اهل طومار و امضا نیستم. گاه این نوع کارها نه تنها تلنگری ایجاد نمی کنند بلکه به انفعال و نوعی خود فریبی هم دامن می زنند .
اما من از همان اول این کمپین را چیزی سوای طومارهای معمول دیدم و آن را امضا کردم. این حرکت هدف مشخصی را دنبال می کند. شاید در نظر عده ای خواسته های کمپین ناچیز و هدفش غیر معقول به حساب آید اما من چنین نمی بینم. همین خواسته های به ظاهر ناچیز حقوق اولیه زنان هستند که به چنین حرکت بزرگی تبدیل شده اند. کمپین جمع آوری امضا فضای جدیدی به وجود آورده و بحث و گفتگو ها را به خیابان هاو منازل کشانده است. یک میلیون زن و مرد به وجود ناحقی در حوزه ای معین اما عام اعتراض دارند و بر سر خواسته ای مشخص با هم توافق و تفاهم نشان می دهند. این کمپین هم صدای اعتراض است و هم خواست تغییر وضعیت موجود.
یک میلیون امضاء؟ در نگاه نخست اندکی به بلند پروازی می ماند. اما حالا روشن شده که برآورد غیر واقعی نبوده است. آنطور که من از گزارش های سایت می خوانم گستردگی حرکت در دو حالت خود را می نمایاند. جمع آوری هر چه بیشتر امضا البته با بحث و گفتگو – و همچنین فعال ساختن کسانی که خود را با این حرکت همسو می بینند، بدون سلسله مراتب سازمانی و بدون بوروکراسی های معمول. در سایت تغییر برای برابری روزانه اسامی زنان و مردان جدیدی به چشم می خورد که از برخورد با مردم و عکس العمل آنها گزارش می دهند و از تردید ها و نیز از امیدهایشان می نویسند. این پویندگی امید و تلاش برای تغییر زیباست. می شود نسبت به آن بی تفاوت ماند؟
پروین بختیار نژاد، روزنامه نگار: تا آن روز عضو کمپین هستم
من در کجای قوانین مدنی برابر با مردان هستم؟ در کدام قانون به عنوان زن از من حمایت می شود ؟
هر وقت حقوقم به عنوان یک زن نادیده گرفته شد من به کدامین قانون می توانم پناه ببرم و به پشتوانه آن از خود دفاع کنم ؟ تا آن روز من عضو کمپین برای حقوق برابر هستم.
دخترم چه؟ آینده او چه ؟ من که او را در عاطفی ترین لحظه هایم پرورانده ام. او که همه جا در هر لحظه تاب لگد مال کردن حقش را حتی در عالم کودکی ندارد در فردای نه چندان دور با این قوانین چه خواهد کرد؟ چگونه زندگی خواهد کرد ؟ آیا مانند من با بغضی در گلو؛ یا آزاد و انسان همانطور که خدا او را آفریده ؟پس تا آن روز او هم عضو کمپین است . تا آن روز
افسانه محمدی، خانه دار، مقیم آمریکا / خداکند قانون تغییرکند
به همراه روجا بندری در خیابان وست وود لس آنجلس، هنگام عید دیدنی ایرانی ها در عید نوروز دیدیم . روجا می خواست به طور عملی ببیند که ما چگونه در ایران امضا جمع می کنیم، افسانه را دیدیم ، با او وارد صحبت شدم و ...او هم درد آشنایی بود با درد زنان:
شنیده ام زنان در ایران دارند امضا جمع می کنند برای اینکه قوانین ضد زن تغییر کند. خدا کند. من با کمال میل امضا می کنم چون خیلی درد کشیده ام. شوهرم، دختر دلبندم را از من گرفت. گرچه وقتی بزرگ شد خودش پیشم آمد، اما روزهای بدی را برای من ساخت.
همیشه قوانین ما ضد زن بوده، حتی در رژیم شاه. من زنی را می شناسم در رژیم گذشته که بعد از فوت شوهرش به خاک سیاه نشاندنش. 50 سال همراه شوهرش کار کرد. خانه و زمین و ماشین و همه چیز خریدند ولی بعد از فوت شوهرش با یک هشتم نتوانست حتی یک آپارتمان کوچک بخرد و اجاره نشین شد.
واقعا خسته نباشید. امیدوارم هر چه زودتر قوانین عوض شود و میلیون ها زن از بردگی خلاص بشوند.
نرگس خاتون رمضانی، عضو شورای شهر شاتره اسلامشهر: نصف مرد نیستم
نمی توانم قبول کنم که نصف مرد هستم. کارهایی که من برای رفاه حال مردم کرده ام هیچ مردی نکرده است. هر جا مردها می ترسند مرا جلو می اندازند تا حرف بزنم. من هم از هیچکس جز خدا نمی ترسم. خدا هم زن و مرد را یکسان آفریده و بین بندگانش فرق نگذاشته است.
ملیحه حاجی، معلم : قانون مردها را دوست دارد
30 سال معلمی کردم. تمام حقوقم را صرف تحصیل بچه ها کردم. آقا می گفت زبان انگلیسی و کلاس کنکور و این جور چیزها را ندارم که خرج کنم. راست هم می گفت باید هر دو کار می کردیم. و برای بچه ها خرج می کردیم تا بزرگ شوند. حالا آقا شلوارش دو تا شده؛ من هم ازش جدا شدم. ولی فقط یک حقوق بازنشستگی دارم که حتی کفاف اجاره خانه را هم نمی دهد. به بچه ها سرکلاس می گفتم: قانون مردها را دوست دارد.
پرستار بیمارستان پاستور نو: بی تفاوتی مصیبت است
از این فرم ها بدهید به من، به همکارانم و فامیلم می دهم امضا کنند، بعد بیایید بگیرید. خیلی خوشحالم که یک عده ایی اقلا به فکر زنها هستند. خیلی نا امید شده بودم، می دانید مردم خیلی بی تفاوت شده اند. دختری را در مترو گرفته بودند به خاطر حجابش. من هر چه نگاه کردم دیدم خیلی لباسش معقول است. پرسیدم چرا تو را گرفته اند؟ اشاره به کفش هایش کرد. دیدم کفش کتانی یکی برنگ سفید و یکی برنگ سبز پوشیده است. خیلی عصبانی شدم و کمی با خواهران صحبت کردم. اگر چند نفری اعتراض می کردیم دختر را نمی بردند ولی هیچکس اعتراض نکرد. مردم باید از این حالت بی تفاوتی بیرون بیایند. بی تفاوتی مصیبت است.
گلتاج مهدی زاده – کارگر رستوران : حق طلاق مرا نجات می دهد
کسی که به فکر ما نیست. دست شما درد نکند. یعنی واقعا ممکن است قانون تغییر بکند؟ خدا کند زودتر زنها حق طلاق داشته باشند و من از شر این مرد معتاد که هست و نیست مرا از من گرفته نجات پیدا کنم. خودم کار می کنم، کارگری می کنم، خرجم را در می آورم و احتیاجی به کسی که چرخ خیاطی مرا برده فروخته ندارم.
دستم به جایی بند نیست. می گویند دو سال باید در دادگاه ها سرگردان باشی آیا طلاق بده آیا نده. پس کارم چی می شود؟ کی خرج مرا می دهد.
بازهم عاشقانه با کمپین زندگی خواهم کرد و عاشقانه سرود برابری را خواهم خواند. کودکان، زنان، جوانان و همه مردمان این سرزمینم این سرود عاشقانه را خواهند شنید.
ارسال به
بالاترین
،
توییتر
،
فریندفید
،
فیسبوک
در همين بخش :
بروشور اعتراض به لایحه حمایت از خانواده
2200 نفر به فراخوان ائتلاف گروهها و فعالان جنبش زنان علیه لایحه خانواده پیوستند
اعتراض بیش از 900 نفر از فعالان جنبش زنان و مدافعان حقوق برابر به حکم هانا عبدی:حکم هانا عبدی غیر منصفانه است و با معیارهای قانونی و قضایی منطبق نیست
22 خرداد در كنار درياچه زريوار
دختری که از من پیرتر بود/ تقدیمی از ایرج جنتی عطایی به جنبش زنان ایران
ديگر بخش ها :
طرح یک میلیون امضا
|
مقالات
|
سایت نوشته ها
|
اخبار
|
گزارش كمپين
|
گفت و گو
|
علیه سکوت
|
كوچه به كوچه
|
نامه های شما
|
گزارش ویژه
|
گفتگو با اعضا
|
ویژه سالگرد کمپین
|
تصویر برابری
|
دل آرام علی
|
تریبون
|
مقالات
|
تاریخ شفاهی
|
خارج از چارچوب
|
کتابخانه
|
درباره کمپین
|
کمپین در شهرها
|
کمپین در بند
|
صدای تغییر
|
ویژه 22 خرداد
|
لایحه حمایت از خانواده
|
گالری
|
عشا مومنی
|
امیر یعقوبعلی
|
خدیجه مقدم
|
راحله عسگری زاده و نسیم خسروی
|
پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز
|
زینب پیغمبرزاده
|
سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی
|
احترام شادفر
|
نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی
|
وبلاگ مهمان
|
پرونده خرم آباد
|
دستگیری ها
|
مریم مالک
|
پرستو اللهیاری
|
مهرنوش اعتمادی
|
سمیه رشیدی
|
Other Languages
|
همراهان
|
«فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت»
| English
|