پذيرش > تریبون > گفت و گو > ناهید توسلی: مطالبات زنان درازمدت و تاریخی ست
ناهید توسلی: مطالبات زنان درازمدت و تاریخی ست
22 اسفند 1390 - گفتگو با ناهید توسلی نویسنده و پژوهشگر حوزۀ زنان - نسخه قابل چاپ
تغییر برای برابری: مصاحبه ها گاه پژوهش کیفی هستند برای ارزیابی موضوع هایی که ذهن ما را مشغول می کنند، و گاه مواد و مصالح شکل دادن به یک دیدگاه منسجم. این بار بحث تاثیرهاست و موقعیت جنبش زنان که به قصد ارزیابی شان با ناهید توسلی، مدیرمسئول «نافه» و نویسنده و پژوهشگر حوزۀ زنان به گفتگو نشستیم:
- آیا وقایع بعد از سال 88 بر جنبش زنان تاثیری ماندگار گذاشت، و از طرف دیگر جنبش زنان به نظر شما چه تاثیری بر وقایع بعد از سال 88 داشته؟
همان طور که بارها در مصاحبه ها و مقاله هایم گفته و نوشته ام، در رابطه با حقوق «زنان» که من آن را حقوقی برابر و عادلانه با مردان میدانم – [و البته بر روی عادلانه بودن اش هم بسیار تاکید دارم، از این جهت که صرفا به حقوق برابر با مردان باورمند نیستم، چون قرار نیست زنان جای مردان را تنگ کنند بلکه زنان می خواهند جای خودشان را بیابند و بر جای خودشان بنشینند]؛ - صرفاً ورود به حوزۀ سیاسی نگری و سیاسی کنش گری در مقولۀ احقاق حقوق زنان را ورودی مقطعی و حتا انحرافی میدانم. زیرا اساسا «سیاست» (با معنا، مفهوم و کارکردی که دارد) پدیده ای مردساخت و مردمحور است، پدیده ای که پیش از آنکه بخواهد به وضعیت انسانی انسانها در قالب حقوق زنان، حقوق کودکان، حقوق رنگین پوستان، حقوق نژادها، حقوق ادیان و حقوق باورهای مردم و ملل و... که همه در زیر مجموعۀ حقوق بشر هستند رسیدگی کند، خودش، چه با گفتمان امروزین و در سده بیست و یک و هزاره سوم و جهان دیجیتالی دهکده کوچک مک لوهان و چه با گفتمان دیرینۀ قبیله ای تاریخی اعصار پس از دوران نظام کشاورزی، با آنچه به زعم شما جنبش و به باور من «قیامِ» زن/مادرانه و مصلحانه باید باشد، در تضاد است.
به عبارتی دیگر، این سیاست بود که برای حفظ اقتدار و حفظ سرمایه [یعنی زور و زر]، موجب شقاق میان آدمها و نیز شقاق در حقوق بشر، اعم از زن و کودک و حتی در میان خود مردان شد. آنچه امروز بر سر بشریت آمده پی آمدهای همین چیزی ست که ما به آن سیاست می گوییم؛ البته در شکل و شمایل و تعریف و تبیینی هزاران هزار ساله. بنابراین جنبش های سیاسی که معمولا جنبش هایی کوتاه مدت، مقطعی و قابل کنترل هستند نمی توانند در بازیابی حقوق انسانی، برابر و عادلانۀ زنان نقش سازنده و مثبت داشته باشند. بدیهی ست هر پدیده ای و هر حرکتی، مسلماً تاثیرات خودش را خواهد گذاشت؛ اما در مورد موضوع این پرسش، من اثر گذاری درازمدتی را تضمین نمیکنم. به خودم هم اجازه نمیدهم به کوشش هایی که در این مورد می شود نقدی وارد کنم یا اساسا آن را نفی کنم؛ در عین اینکه سپاس گزار کنشگرانی هم هستم که در چارچوب امور سیاسی به حقوق زنان توجه دارند و فعالیت می کنند. می دانیم که اقتدار مردمحور جهانی اساساً محصول حذف حضور زن از اجتماعات و جامعه های جهانی است. بنابراین ورود به حوزۀ سیاست و تعامل با گفتمان سیاسی و بهره گیری از ویژگی های آن برای رسیدن به حقوق انسانی زن، با اصل کنش زن/ مادرانه پاردوکس دارد. فراموش هم نباید کرد که با کنشگری حقوق زنان معمولاً برخورد سیاسی می شود.
این شاید به این خاطر باشد که من به نتیجۀ درازمدت احقاق حقوق زنان بشتر باورمند هستم تا به دست آوردن حقوقی کوتاه مدت. آیا اگر مثلاً برای زنان در ایران حقوقی مصوب شود که مطمئن باشند همسران شان نه ازدواج دوم و سوم و چهارم می توانند بکنند و نه ازدواج موقت، آیا حقوق انسانی زنان تامین شده است؟ من رسیدن به این حقوق کوتاه مدت را نفی نمیکنم اما به شدت به این که کنشگری برای رسیدن زنان به حقوق «انسانی»شان، که حقوقی برابر و حتا شاید فراتر از مردان باشد سیاسی بنگریم و یا بخواهیم تنها با ابزار سیاسی آن را به دست بیاوریم، مشکل دارم. زیرا بر این باورم که حتا در این ساختاری که اکنون در جهان در آن می زییم وقتی حقوق برابر میان انسانها وجود نداشته باشد، این هر دو جنس و جنسیت هستند که همیشه با کمبودهایی روبه رویند؛ بی آن که متولیان این نظام سلطه گر یک سویه مردمحورانه بدانند که در این ساختار بیش از زنان، خود مردان هستند که از ضعف ها و کمبودهای این نظام لطمه های فراوان خورده و می خورند.
اما، این که آیا جنبش زنان اثری بر روی وقایع پس از 88 و هم چنین وقایع پس از 88 نیز اثری بر روی جنبش زنان داشته است، مسلماً امری بدیهی ست. اما این که تنها از این راه بتوان به حقوق زنان رسید باید بگویم که متاسفانه آن را فرآیندی قطعاً کارساز نمی دانم. دلیل آن هم این است که علاوه بر نامتعادل، نامتوازن و نابرابر بودن کفه ها و سویه های این دو پدیده یا این دو گفتمان، یعنی سیاست و کسب حقوق انسانی زنان، به روش کنشگری صلح آمیز و غیر خشونت بار و زن/مادرانه باورمندم نه به روش های انفعالی و یا عکس العملی! زنان، قرار نیست در عین نقد روش های مردمحورانه اما، خود با همان ابزار و گفتمان مردمحورانه به کسب حقوق خود برسند. آیا این روشی پارادوکسیکال نیست؟
لازم است به این نکته نیز اشاره داشته باشم که با همۀ این مولفه ها، گرچه کنشگری فعالان حقوق زنان را در باورم سیاسی نمی دانم، اما این واقعیت را می پذیرم که با این کنشگری عملا برخورد سیاسی می شود، اما لازمۀ مقابله با آن را به جای پاسخ یا برخورد سیاسی، رفتاری اصلاح گرایانه می دانم.
- به نظر شما مهاجرت بخشی قابل توجه از کنشگران جنش زنان در سال های اخیر تاثیری منفی بر جنبش زنان داشته؟
ببینید مهاجرت برخی از کنشگرانِ به قول شما «جنبش» زنان (و به زعم من، «قیام»، و به معنای اتیمولوژیکی خود واژۀ قیام، یعنی به پاخاستن و نه قیام به مفهوم سیاسی آن که ریشه در روش های خشونت آمیز مردانه دارد) در زمینه سازی و مهیا کردن راه رسیدن به حقوق زنان حتما نقش دارد؛ اما از آنجا که این کنشگری ها در فضایی جدا از فضای جغرافیایی/ فرهنگیِ ما صورت می گیرد، به نتیجه ای که شاید می خواهیم و انتظارش را داریم، نه تنها نمی رسد بلکه به دلیل کم اثرتر بودن این کنشگری در فضای فرهنگی/ تاریخی و حتی جغرافیایی بیگانه، به گونه ای موجب هدردادن نیروهایی می شود که اگر با روش مسالمت آمیز و منطقی و البته به دلیل ویژگی های فرهنگی و سنتی موجود در درون مرز جغرافیایی مان باشد بدون شک موثرتر خواهد بود.
می دانم می خواهید بگوئید که این کنشگران مهاجرت کرده اند و گزیری هم از این مهاجرت نداشته اند. بله من هم با شما موافقم و دلیل آن را می فهمم اما در پاسخ به تاثیری که از آن می پرسید، در عین تائید این کنشگری و مسلماً نتیجه های مثبت آن، اما آن را درازمدت و عمیق و قابل کاربری در داخل نمی دانم.
- تاثیر شرایط اقتصادی حاضر بر جنبش زنان را چگونه می بینید؟ آیا سختی معیشت مسائل زنان را به حاشیه خواهد راند؟
شرایط اقتصادی، چه شرایط اقتصادی حاضر باشد و چه شراط اقتصادی پیشین یا پس از آن؛ شرایطی ست که بر هر حرکت و هر کار و هر عملی اثرگذار است، آن هم در سطح بسیار بالایی. وقتی شرایط اقتصادی افت پیدا می کند چرخۀ کنشگری در هر حوزه ای را – اگر نه به رکود – اما به تعلل و معطلی می کشاند. یک اصطلاح عامیانه هست که اقتصادیون عام می گویند و دقیقا گویای واقعیت است؛ این که: «بی مایه فطیر است».
البته لازم است نکته ای بسیار هوشیارانه را در مورد کنشگری حقوق زنان درنظر داشته باشیم و آن گونه ای کنشگری ست که شرایط اقتصادی تاثیری آن چنان بر آن نخواهد گذاشت، یعنی کنشگری فرهنگی. «فرهنگسازی»، آن هم در جهان علم زده سده بیست و یک، اگر جدی گرفته شود تاثیرات بسیار مثبت و سازنده در حوزۀ حقوق زنان خواهد داشت. از آنجا که بخش عظیمی از نبودِ این حقوق اولیه و انسانی، معلول بسیاری از ساختارهای ریشه ای و باورهای سنتی/ تابویی فرهنگی ست؛ یعنی باورهایی که برساختۀ ذهن و زبان و اندیشه و همچنین تفسیر و تاویل متون دینی و تاریخی و اخلاقی و قانونی و... مذکر بوده است. بنابراین در کنار انواع کنشگری هایی که زنان برای رسیدن به حقوق انسانی شان درگیر آن هستند می بایست به کنشگری های موازی و مکمل که یکی از آنها می تواند «کنشگری فرهنگی» در شرایط متفاوت از جمله در شرایط سخت اقتصادی باشد نیز توجه بشود.
می دانیم بخش عظیمی از اهداف امپریالیسم جهانی، منافع اقتصادی و افزایش سود و سرمایه است و در همین روند «اُبژه انگاشتن» زنان بخشی از سیاست های آن است. بنابراین نبض اقتصاد در دست گروهی ست که نه تنها نسبت به زن، بلکه نسبت به انسان نیز نگاهی سودجویانه و مالکانه دارند. بنابراین اثرگذاری منفی شرایط بحران زای اقتصادی جهانی (امپریالیسم) که هدف اصلی این پدیده است، می تواند مولفه ای باشد که اگر نه توقف، اما اختلال و کندی در کنشگری های کنشگران حقوق بشر، که حقوق زنان نیز بخشی از آن است ایجاد کند. از این رو باید زنان از هشیاری زن/ مادرانۀ خود بهره بگیرند و اگر چنین اتفاقی نزدیک به وقوع باشد با کنشگری های «فرهنگی» آن را خنثی سازند. در غیر این صورت همین نگرانی ها و انفعال می تواند معادلات و قواعد بازی را به سود اقتصاد جهانی تغییر دهد.
من نمی دانم منظور شما از «شرایط اقتصادی حاضر» آیا شرایط اقتصادی ایران است یا جهان! اما این را می فهمم که این شرایط آنچنان ویژه و نگران کننده نیست که بتواند روی کنشگری های حوزۀ زنان تاثیرات منفی بسیار چشم گیری داشته باشد. در عین این که باید واقعیتها را نیز در دستور کار کنشگری های مان منظور کنیم که یکی از این واقعیت ها در جامعۀ ما، که شاید مضاعف بر واقعیت هایی باشد که در جامعه های دیگر در مورد حقوق زنان وجود دارد، واقعیت قوانین فقهی ایستا و سنتی ست که حتماً باید کنشگران به آن توجه بسیار کنند. چشم را بر روی واقعیتها بستن و ایدهآلیستی با معضلات برخورد کردن و حل مشکلات داخلی را در بیرون و با تئوری هایی که محصول فرهنگ هایی بیگانه با فرهنگ سنتی/ دینی/ تابویی جامعۀ ما هستند حل کردن، هدردادن توانایی های بالقوه ای ست که در ساختار فرهنگی دیگری می خواهد بالفعل شود. بدیهی ست امکان اثربخشی آن زیاد بالا نخواهد بود.
در عین حال این را نیز باید بدانیم که تقلیل دادن کنشگری زنان برای حقوق انسانی شان به حوزه ها و گفتمان های، چه سیاسی، چه اقتصادی، چه دموکراسی و از این دست مسایل، روند آن را بهنظر من کُند خواهد کرد.
به هرحال من نگرانی از شرایط اقتصادی در ایران و نیز در جهان در رابطه با کسب حقوق انسانی زنان ندارم و آن را فراتر از این نا به سامانی ها میدانم و بسیار هم خوشبین هستم.
- به نظر شما چرا سیاستهای تبعیض جنسیتی علیرغم شرایط موجود ادامه یافته؟
تبعیض جنسیتی، نه تنها در ایران بلکه در دیگر نقاط و فرهنگ های تاریخی/ جغرافیایی دیگر جاهای جهان نیز، - تنها با گونه گونی کمّی و کیفی - هنوز که هنوز، وجود دارد، حتی در کشورهای باصطلاح دموکرات و آزاد. اینجا لازم است یک پرانتز باز کنم و بگویم از همین روست که من به دموکراسی و این مسایل در رابطه با تبعیض جنس/ جنسیتی زیاد باورمند نیستم. دموکراسی در جامعه هایی که شهروندانش - که شمول آن زنان و مردان توامان هستند - هنوز از حقوق برابر و عادلانۀ اولیه انسانی خود برخوردار نیستند، چه گونه دموکراسی ایست؟ آیا جامعه ای را می شناسیم که دموکراسی (حتی حداقلی اش) در آن مستقر شده باشد اما زنان و مردان از حقوق اولیه انسانی خود بهره مند نباشند؟ آیا دموکراسی، بی حضور زن و مرد با هم در عرصۀ عمومی در هیچ جامعه ای می تواند وجود داشته باشد؟ آیا یکی از ملزومات استقرار دموکراسی در یک جامعه، برابری حقوق انسانها نیست، تا بتوانند با گفتمان فراجنسی حقوق مدنی/ شهروندی/ انسانی خویش را محقق سازند؟ آیا منظور دموکراسی مردانه ساخت برای جوامعِ مردانه است؟
همانطور که در بالا نیز گفتم سیستم و نظام مردمحور یا مردسالار، اساساً بر پایه همین تبعیض ها – چه در مورد جنس و جنسیت و چه در حوزۀ نژاد و رنگ و ثروت و ... – به ثبات خود ادامه می دهد. هنوز می بینیم که در همین کشورها زنان و مردان از حقوق اقتصادی، سیاسی و... برابر برخوردار نیستند. از آن مهم تر تقسیم کار است که معمولا به طور برابر و یکسان در میان زنان و مردان صورت نمی گیرد و به همین دلیل هنوز در جامعۀ جهانی بسیاری از مشاغل زنانه و بسیاری دیگر مردانه تعریف می شود.
چرایی ادامۀ این تبعیض باز می گردد به اقتدار یک سویه، تک جنسه و تک محور مردانه؛ اقتداری که پس از دوران نظام کشاورزی و شقاق ارزشی یی که از سوی این نظام تحمیل اجتماعات (Communities) آن روز و در ادامه تحمیل جامعه های (Societies) پس از آن اجتماعات شد. اقتداری را به وجود آورد که خود محصول حذف حضور زن از اجتماعات و جامعه های جهانی شد و بافت و ساختار جامعه ها را با ارزش گذاری آن نظام تثبیت کرد و در طول هزاره ها آنچنان درونی همه جامعه های جهانی شد که خود را به عنوان اصلی برحق و مشروع (Legitimate) به ثبت رسانید.
فراموش نکنیم که بسیاری از زنانی که در زیر مجموعۀ نظام مردسالار به بازتولید این نظام مشغولند نیز به این مشروعیت به ناحق به دست آمده، مشروعیت دوباره بخشیده اند.
- حالا، با توجه به شرایط موجود، فکر می کنید جنبش زنان پتانسیل سازمان گیری دارد؟
منظور از شرایط موجود چیست؟ آیا شرایط ایران است یا شرایط دیگر کشورها؟ و یا اساساً شرایط همیشگی کل جهان؟ شرایط ایران به عنوان کشوری که پس از نزدیک به 2500 سال سلطۀ استبداد انقلاب کرده، بدیهی ست باید شرایطی هنوز سامان گرفته نباشد؛ آن هم با این هجمۀ وحشتناکی که چه با تحمیل جنگ و چه پس از یک دوران کوتاه نسبتاً آرام تر، با تحمیل تحریم های غیرانسانی و غیراخلاقی به آن شده است! شرایط موجود دیگر کشورها هم متاسفانه پس از دوران مدرنیته که براساس خرد تک جنسۀ مذکر شکل گرفته بود اینک به دورانی از پس از مدرنیته رسیده است که انگاری بی خردی را جایگزین کرده باشد! شرایط کل جهان هم، آن سان که می بینیم، چنان متزلزل و نابسامان است که دیگر طبیعت هم به آن روی خوش نشان نمی دهد.
من، همۀ این تزلزل ها و نابسامانی هایی را که دور و بر ما را گرفته و مای انسان را آن چنان اسیر ابزار دست ساخت خودمان کرده که می پنداشتیم قاتق نان مان خواهد شد و حالا می بینیم بلای جان مان شده و به قول شریعتی آسایش مان فدای تامین وسایل آسایش مان شده است، ناشی از شکافی می دانم که مدیریت یک جنسه جهان آن را اعمال کرده است. مدیریتی که به دلیل ساختار اندیشواری تک جنسه و تک زبانه و تحمیل آن به شش هفت میلیارد انسانی که نیمی از آن هیچ نسبتی با این اندیشه مردمحور ندارند جهان ما را از جهانی استوار بر پایه های مهر و عطوفت انسانی به جهانی بدل کرده است بر پایه هایی از خشونت و نفرت و کشت و کشتار و بمب و انفجار؛ یعنی جهان جنگ. جهانی که برای رسیدن به پست ریاست جمهوری اش کاندیداها از طریق گفتمان جنگ و حمله به دیگر کشورها و کشت و کشتار رای جمع می کنند. در حالیکه جهان امروز به مدیریتی دوجنسۀ (فراجنسی) نیاز دارد. مدیریتی، که می باید با حضور فیزیکی و اندیش واری هر دو جنس به رتق و فتق اموز زیست مان بپردازد!
آیا اگر برای این جهان شعوری فراانسانی و فراجنسی قائل باشیم، فکر می کنید این شعور فرا انسانی/ فراجنسی به ما آدمی زادگان چگونه می نگرد؟ در هیچ برهه ای از تاریخ و در هیچ مقطعی از جغرافیا سراغ نداریم که انسان به این میزان از رشد علمی و تکنولوژیکی رسیده باشد اما، این همه در برابر این علم و تکنولوژی زبون و حقیر شده باشد! این نیست مگر غیبت حضور و اندیشۀ مهرورزانه «زن/مادر» که از هزاره ها پیش از صحنه روزگار کنار گذاشته شده است. زن/ مادری که اینک فهمیده و می خواهد با ورود خود به این جمع جهانی و همزیستی مهرآمیز و مسالمت آمیز با نیمه دیگر جنسی خود [=مرد] به این مصیبتی که با خرد نرینه اش بر سر خود و بر سر دیگر جنس خود [=زن] آورده است پایان بخشد. اما دریغا که این نظام مردمحور پوسیده و از درون متلاشی شده هنوز هم به واقعیت شوم خود باور ندارد!
من بر این نظر هستم که از قضا دقیقاً و در همین شرایط موجود است که زنان نه تنها پتانسیل سازمان گیری دارند بلکه مردان اندیشمندی که خود نیز از این فاجعه به فغان آمده اند می خواهند برای برون رفت از این آشفتگی (Chaos) که خود بنیان اش را نهاده اند با یاری نیم دیگر وجود انسانی شان از آن به در شود. انسانها، سوای جنس شان، مسلماً برای رسیدن به حقوق انسانی خود، گزینه ای جز بهره گیری از «خرد دوجنسه»، که به زعم من خردی فراجنسی ست ندارند.
از این رو هشتم مارس، که روز جهانی زن نامیده شده، روزی ست نمادین که در فرهنگ ما نیز هم زمان است با آغاز نوشدن دوباره طبیعت. یعنی روزی که زمین نیز بیدار می شود تا به بار بنشیند و گل و میوه دهد و شادی و سبزینگی را نوید دهد. روزی که شاید در آینده ای نزدیک به «روز جهانی انسان» نامیده شود. روزی که انسانها – مانند زمین، که مادر طبیعت است – بتوانند بالقوه های انسانی خود را از زیر خاک به در آورده و به بالفعلی سبز شدن برسانند.
بنابراین در شرایط همین روزهای ماه مارچ میلادی و اسفندی ایرانی ست که امیدها جوانه می زنند و انسانها از پوستۀ خویش به در می آیند و دانۀ عزیز و قدسی جان شان را، که فراجنسی ست بارور می کنند؛ و قرآن چه زیبا می گوید: قد افلح من زکاها...
- برگردیم به بحث تان درباره اهمیت دور ماندن جنبش زنان از سیاست. به نظر شما رابطه جنبش زنان با حرکتهای سیاسی عمومی کنونی چطور است؟ و چطور باید باشد؟
رابطه میان جنبش زنان با حرکت های سیاسی عمومی به نظر من رابطه ای دو سویه و متقابل است. وقتی حقوق برابر و عادلانۀ زنان محقق شود، اساساً مولفه های همۀ گفتمان های سیاسی نیز تعییر پیدا می کند. بنابراین حرکت های سیاسی عمومی نیز ناگزیر مولفه های مردمحورانۀ خود را به سود مولفه های فراجنسی (یا دوجنسی) تغییر می دهند. در آن هنگام سیاست، دیگر نمی تواند از گفتمانی که اکنون با آن خود را تعریف می کند بهره بگیرد. وقتی زنان به حقوق عادلانه و برابر انسانی خود با مرد دست یابند، سیاست اندیشی به مولفه ای سازنده تغییر می کند و به جای سیاست نگری ما با اصلاح نگری و نیک نگری رو به رو خواهیم بود. گرچه برای حاکمیت مردسالارانه بسیار سخت می نماید که به این سادگی پوستۀ سخت و خشک و متصلب این حاکمیت را شکسته و از آن ساختارزدایی کند. اما همین حاکمیت متصلب نیک می داند که با توجه به شرایط جهان امروز [یعنی همان شرایطی که چندین جا در این پرسش ها به آن اشاره شد] و انفجار اطلاعات و آگاهی و باهم بودن مجازی آدمی زادگان و تبادل اندیشه های شان با یکدیگر و پربهاترشدن اندیشه به جای «ید» (دست)، دیگر ارزش های پیشین مردمحورانه رنگ می بازد و جای آن را ارزش های انسانی پر خواهد کرد.
من بسیار خوشبینم به آینده ای که از آن اخلاف ما خواهد بود. آینده ای که ما سعی در ساختنش داریم و خوشحالیم از این که نسل های پس از ما از آن بهره خواهند برد. نسل هایی که دیگر به خاطر جنس و رنگ و نژاد و زبان و قومیت و دیگر مولفه های دوگانه و دوآلیستی یی که خرد تک جنسه موجبش شده بود، نه سرکوب خواهند شد و نه تحقیر! این میسر نخواهد شد، مگر در «هشت مارس»ی از روزهای اسفندی در انتظار بهاران، که بی شک دیر نخواهد بود.
- حتی اگر شرایط به سمت جنگ برود به عقیده شما باید همچنان بر مطالبات زنان پای فشرد؟
این پرسش شما با یک پیش فرض مطرح می شود؛ پیش فرضی که من از بُن با آن مخالفم.
من هرگز شرایط را به گونۀ رفتن به سوی جنگ نمی بینم. یقین دارم که این تهدید و یا بهتر است بگویم این شایعه باز هم در بافت و ساختار «سیاست» با همان مفهوم حفظ اقتدار شکل گرفته و پراکنده شده است. تهدید به جنگ، آن هم در شرایطی که امریکا در دو کشور همسایه شرق و غرب ما همه اعتبار و اقتصادش در جهان نه تنها به هم ریخته و مختل شده، بلکه در درون حاکمیتش هم دوگانگی کاملا نگران کننده ای به وجود آمده است، تهدیدی دقیقا از سر استیصال است و نه از اقتدار. در عین این که به مصداق آن قول معروف که می گوید اگر بخواهی من را بدوانی خودت هم باید دنبالم بدوی، نه تنها برای امریکا و یا برای اسرائیل و یا هم پیمانان شان سودی نخواهد آورد، بلکه شرایط به گونه ای شده است که این دولت ها در داخل کشور هایشان خود با شورش های اقتصادی، فرهنگی، سیاسی غیرقابل کنترلی هم روبرو هستند.
اما در رابطه با پرسش شما باید بگویم که مطالبات زنان – با توجه به نظر من که نباید سیاسی اش کرد و سیاسی اش پنداشت – مطالباتی درازمدت و تاریخی ست. بنابراین هیچ پدیدۀ اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و ... نمیتواند این روند را، که از سده پیش به طور جدی ریشه دوانده و به بار نشسته، در این برهۀ از زمان متوقف سازد. فرض بر این که اگر جنگی هم در کار باشد، مطالبات زنان ممکن است کمی کندتر شود اما هرگز متوقف نخواهد شد. در طول این 150 سال اخیر انگاری چراغی نورانی در شبی تاریک روشن شده است که با نور آن همگان همه چیز را دیده اند و اگر فرضا این چراغ به دلایلی (که به قول شما جنگ هم می تواند یکی از آن ها باشد) رو به کم سویی یا خاموشی بگذارد، از آنجا که دیگر زنان در پی آن نور، روشنی را دیده و واقعیت ها را شناخته اند، بازگشت به ناآگاهی یا انفعال ممکن به نظر نمی آید. روند رو به جلو و رو به رشد بازیابی حقوق حقۀ انسانی زنان دیگر عقب گرد نخواهد کرد.
ارسال به
بالاترین
،
توییتر
،
فریندفید
،
فیسبوک
در همين بخش :
دهمین دورۀ مراسم تندیس صدیقه دولت آبادی ۱۳۹۲
کارت پستالهایی به بهانهی هشت مارس و به یاد همهی مبارزین راه برابری
بیانیه بیش از 350 تن از مدافعان حقوق زنان به مناسبت روز جهانی زن؛ زنان هر روز فرودستتر میشوند
لباسی که برای تن ما دوخته اند! /اعظم بهرامی
چالشها و چشمانداز فعالیت مدنی زنان
ديگر بخش ها :
طرح یک میلیون امضا
|
مقالات
|
سایت نوشته ها
|
اخبار
|
گزارش كمپين
|
گفت و گو
|
علیه سکوت
|
كوچه به كوچه
|
نامه های شما
|
گزارش ویژه
|
گفتگو با اعضا
|
ویژه سالگرد کمپین
|
تصویر برابری
|
دل آرام علی
|
تریبون
|
مقالات
|
تاریخ شفاهی
|
خارج از چارچوب
|
کتابخانه
|
درباره کمپین
|
کمپین در شهرها
|
کمپین در بند
|
صدای تغییر
|
ویژه 22 خرداد
|
لایحه حمایت از خانواده
|
گالری
|
عشا مومنی
|
امیر یعقوبعلی
|
خدیجه مقدم
|
راحله عسگری زاده و نسیم خسروی
|
پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز
|
زینب پیغمبرزاده
|
سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی
|
احترام شادفر
|
نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی
|
وبلاگ مهمان
|
پرونده خرم آباد
|
دستگیری ها
|
مریم مالک
|
پرستو اللهیاری
|
مهرنوش اعتمادی
|
سمیه رشیدی
|
Other Languages
|
همراهان
|
«فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت»
| English
|