خانه تماس با ما کتابخانه سایت‌های حامی گالری کمپین در بند آرشیو English

پذيرش > سایت نوشته ها > تغيير الگو و سبك زندگي زنان در جامعه مدرن

تغيير الگو و سبك زندگي زنان در جامعه مدرن

17 بهمن 1390 - - نسخه قابل چاپ

روزنامه شرق/علي تحصيلي*

در 22 آذر 90 در روزنامه وزين «شرق» مطلبي با عنوان «زنان ويژه، افرادي از طبقه متوسط» منتشر شد. در آن گزارش به نقل از آقاي فريد، مديركل امور آسيب‌ديدگان اجتماعي سازمان بهزيستي به برخي يافته‌هاي پژوهشي ميداني كه روي زناني از اقشار متوسط جامعه عمل آمده، اشاره شده بود، حاكي از آنكه «در ميان اين زنان ويژه، افرادي هستند كه ميزان درآمد متوسطي دارند بعضا متاهل هستند و براي افزايش كيفيت زندگي و ماديات اين كار را انجام مي‌دهند.» «اين افراد در ابتدا از ميزان آسيب‌هايي كه متوجه آنان است، مطلع نيستند و پس از ورود به اين چرخه در معرض موادمخدر، ايدز، خشونت و تماس‌هاي حفاظت‌نشده جنسي قرار مي‌گيرند.» در همين گزارش به عنوان خلاصه‌اي از جمع‌بندي نتايج تحقيقات صورت‌گرفته توسط پژوهشگراني چون فرمانفرماييان (1347)، صديق سروستاني (1372)، معيني (1381)، عليايي‌زند (1383) و روايي (1384)، شرافتي‌پور (1384)، مدني و ديگران (1386) آمده بود كه «عدم تمايل به ازدواج در بخشي از زنان نشانه‌اي از تغيير الگو و سبك زندگي زنان و دختران است.»

مقدمه

داده‌هاي آماري، حتي در حد اعداد و ارقام، رويكردهاي نظري را به سمت و سويي متوجه مي‌كنند تا پاسخگوي مسايل مبتلا به جامعه باشد. در عين حال، بديهي است كه توضيح آماري در حوزه علوم انساني و اجتماعي، بدون پشتوانه مباحث نظري در گستره مطالعات اجتماعي و فرهنگي، رويكردي كم فايده است و پاسخ درخوري به زحمات انجام شده عملي در راه اجراي پژوهش نيست و درواقع آمال پژوهش را نيمه‌كاره رها مي‌كند و بهره‌گيري از آن را بي‌فايده مي‌گذارد.

تحليل داده‌ها در پرتو بحث‌ها گوياست و طرح مباحث گوناگون بيانگر دقيق‌تر دامنه وسيع‌تري از تلويحات و ارجاعات خواهد بود. به اين معني كه گرچه اعداد و ارقام سويه‌هاي كلي و عمده جامعه را نشان مي‌دهند و نيمرخي از وضعيت زنان و همراه با آن نيمرخي از خانواده جديد ايراني در اين عصر گسست تاريخي را به تصوير مي‌كشند، اما نتايج آماري به خودي خود قادر به بيان آن نيستند كه آيا اين تغييرات يك شبه ايجاد شده‌اند؟ آيا افراد به لحاظ روان‌شناختي و عاطفي دچار تغييرات عاطفي شده و يك دگرديسي دروني را از سرگذرانده‌اند؟ يا آنكه شرايط تاثيرگذار جامعه (در بيرون از متن خانواده) بر اعضاي خانواده اثر مي‌گذارد؟ بديهي است مادامي كه چيز زيادي از آغاز و جريان فرآيندها نمي‌دانيم، راه‌حل‌هاي احتمالي نيز كارشناسانه نخواهد بود. از سويي تحليل روان‌شناختي لازم است تا لايه‌هاي دروني‌تر روابط زن و شوهر واكاوي شود و مناسبات عاطفي و خلوت اعضاي خانواده مورد بررسي قرار گيرد. اما درك علل سويه‌هاي عمده بحران اجتماعي، مستلزم آن است كه تعارض‌هاي زناشويي و مشكلات خانواده در سطحي وسيع‌تر نگريسته شود و رابطه آن با بالابودن سطح تنش در جامعه، اغتشاش در روابط انساني، تغيير سبك زندگي، تغيير نقش‌ها يا بروز ابهام در نقش‌هاي اجتماعي و همچنين احساس ضعف در مهار رويدادهاي اجتماعي و خانوادگي، مورد بررسي و تجزيه و تحليل قرار گيرد. روشن است كه چنين تجزيه و تحليلي مستلزم دركي جامعه‌شناختي از ابعاد قضيه است. تغيير الگو و سبك زندگي به عنوان يكي از نكاتي است كه در جامعه‌شناسي همواره به منزله يك حوزه پژوهشي فعال مطرح بوده است، آنچه قضيه را از چشم‌انداز جديدي مطرح كرده، در وهله نخست عبارت از اين است كه اين موضوع در جوامع امروزي از ابعاد نسبتا وسيعي برخوردار شده است. امروزه، در عصر مدرن، تغيير الگو و سبك زندگي با توجه به ابعاد وسيع و آشكار آن، همچنين از سويه‌هاي اثرگذار منفي برخوردار شده است. از سويي موجد نابساماني اجتماعي شده و از سويي ديگر، بسته به سطح انعطاف‌پذيري هر جامعه، با مرزهاي مدارا و اخلاق اجتماعي اصطكاك ايجاد مي‌كند.

دختران و ازدواج

امروزه به ويژه در جوامع شهري، به ندرت به مواردي برمي‌خوريم كه نخستين جاذبه‌ها و كشش‌ها بين پسر و دختر منجر به ازدواج شود. غالبا دو طرف چندسالي دست نگه مي‌دارند. با بالا رفتن سن ازدواج، رفته‌رفته، مشكلات زندگي به عنوان علت بي‌توجهي به ازدواج مطرح مي‌شود. در واقع تاخير در ازدواج و گاه تجرد قطعي امروزه پديده متداولي است.
البته برخي، تاخير در ازدواج را با پيامدهاي مناسبي چون كسب آمادگي مناسب اقتصادي و روان‌شناختي هنگام ازدواج، كسب عقلانيت، بلوغ فكري و پختگي همراه مي‌دانند. استدلال مي‌كنند، بلوغ فكري در يك جامعه شهري پيچيده در مرتبه‌اي بالاتر از بلوغ جسمي قرار دارد. وقتي بلوغ فكري اتفاق نيفتاده است، چطور مي‌توان جوان را تشويق به ازدواج كرد؟ برخي ديگر، ضمن تاييد اين پيامدهاي مثبت به برخي پيامدهاي منفي اشاره مي‌كنند. بيشتر شدن فاصله بين بلوغ جسمي و سن ازدواج، مساله برآورده شدن نيازهاي جنسي را به همراه دارد. با افزايش سن ازدواج، عموما از جنبه‌هاي احساسي و عاطفي افراد كاسته شده و جنبه‌هاي عقلاني به معناي محاسبه‌گرانه تشديد مي‌شود. آن وقت سبك‌هاي مختلف زندگي مطرح مي‌شود و همراه با مشكلات زندگي و كار يا تحصيل، انگيزه ازدواج كاهش مي‌يابد.
گاهي يك دختر جوان براي خلاص شدن از شبكه ناخوشايند خانوادگي، ناگهان ازدواج مي‌كند. او اگرچه در ظاهر ازدواج را انتخاب كرده، اما گويي ازدواج او از روي درماندگي بوده و واكنشي نسبت به مخمصه‌اي است كه در آن‌ گير افتاده است. نه مجذوب كسي شده و نه برنامه‌اي براي ازدواج دارد. مثل يك زنداني در نظر دارد بعدها به اين موضوع فكر كند كه چگونه از آزادي‌اش استفاده خواهد كرد. دختر فقط به اين مي‌‌انديشد كه با ازدواج كردن از حقوق يك زن متاهل بهره‌مند شود و به اصطلاح از راه ازدواج به لحاظ اجتماعي رو بيايد و از شرايط جديدي برخوردار شود.

وقتي دختر به ازدواج براي فرار از وضعيت موجود يا وسيله‌اي براي بيرون آمدن از وضعيت نامطلوب مي‌نگرد، ديگر به شرايط احيانا منفي بها نمي‌دهد. بنابراين، خروجي‌هاي وضعيت او هميشه قابل پيش‌بيني نيست. دختري ازدواج مي‌كند و مورد محبت و علاقه شوهرش قرار دارد. در مقام مقايسه، نسبت به تجارب قبلي در خانه پدر احساس رضايت و خشنودي دارد. دختر ديگري در مقطع كارشناسي‌ارشد ازدواج مي‌كند. مورد محبت و علاقه شوهرش قرار دارد اما خشنود نيست. چون در انتظار يك نوزاد است و بايد با دنيايي كه براي آن تربيت شده، يعني پيشرفت و ارتقاي سطح جايگاه اجتماعي، عجالتا وداع گويد.
گاه دختر به جاي ازدواج رسمي به يك زندگي دو نفره، آزاد و بدون تعهد تن مي‌دهد. اين سبك زندگي اگرچه آزادي زيادي براي دو طرف، زن و مرد به همراه دارد اما بيشتر حاكي از لاقيدي است و در زندگي زناشويي جواب نمي‌دهد. وجوه شناختي و عاطفي لازم را پي‌ريزي نمي‌كند، چون در چنين وضعيتي، ارزش‌هايي نظير همدردي، وظيفه، توجه و مراقبت اجتماعي از اهميت لازم برخوردار نمي‌شوند و در موقعيت‌هاي تهديدكننده زندگي ممكن است خيلي زود به بن‌بست هيجاني و عدم چاره‌انديشي بينجامد و خانواده از هم بپاشد.

زنان، تجارب محيط كاري و مدرنيته

اگر سابق بر اين، زنان سنتي با ملاحظه النگوها يا درخشش خيره‌كننده نگين انگشتري زني از اقوام يا آشنايان، به حال وي غبطه مي‌خوردند و اين تجربه حاصل از عدم برخورداري از چيزي، موجبات دلخوري‌شان را فراهم مي‌آورد، امروزه امكان يك مقايسه اجتماعي براي زنان غالبا در بازار كار ايجاد مي‌شود. زن از راه حضور در بازار كار، تحصيل، كسب تخصص يا تصدي امور خدماتي، دريافتي نسبي از كفايت و شايستگي‌هاي خود كسب مي‌كند. رفته‌رفته، احساس بلوغ اجتماعي مي‌كند و به استقلال راي خود اهميت مي‌دهد. زن به توانايي‌هاي جديدش واقف مي‌شود. احساس خوشبختي مي‌كند، وقتي مي‌بيند مثلا با درآمد حاصل از كار خود مي‌تواند از رفاه برخوردار شود، مي‌تواند در بيرون از خانه روي توانمندي‌هاي خود تكيه كند و خودشكوفايي هرچه بيشتري را تجربه كند. رفته‌رفته ممكن است فعاليت‌هاي اداري، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي زن، صبغه‌اي فردي به خود بگيرد. در واقع انجام تجارب شخصي مكرر زن با محيط كاري و اجتماعي و ايجاد حس اعتماد به نفس و اعتماد به محيط اجتماعي، توجه زن را به جذابيت‌هاي زندگي شخصي جذب مي‌كند. زن به فكر مي‌افتد كه از آزادي ايجاد شده، در كنار زندگي خانوادگي به عنوان امكاني استفاده كند تا يك سبك زندگي شخصي و موفقي را پيش بگيرد كه بيشتر منعكس‌كننده علايق و سلايق شخصي وي در موقعيت‌هاي گوناگون زندگي باشد.

تا قبل از مدرنيته موفقيت زن و ترس از عدم موفقيت در راستاي خانواده تعريف مي‌شد، اما در دنياي مدرن خاستگاه و كيفيت ارزشي موفق شدن زن تغيير مي‌كند. بنابراين خاصيت مورد انتظار از مولفه خانواده كمرنگ مي‌شود. مادامي كه زنان به محيط اجتماعي و بازار كار مرتبط نبودند، خانواده غالبا توسط مردان قابل مديريت بود. حضور زن در رقابت اجتماعي در عصر مدرنيته با ارزش‌هاي خاص خود مديريت خانواده را توسط مرد با مشكلات اساسي مواجه كرده است.
توجه زن به امور شخصي و فردي خود كه به معناي جست‌وجوي زن به هويت فردي خود معنا مي‌شود، به عنوان وجه مشخصه مدرنيته، در جهان معاصر از اهميت بسزايي برخوردار است. درست در چنين شرايطي زن آمادگي آن را دارد تا تجاربي كسب كند كه ممكن است نافي استحكام خانوادگي باشد.

در واقع، در اينجا نوع عملياتي كردن زندگي شخص تعيين مي‌كند كه زن تا چه حد حاضر است از خانواده دور شود يا به استحكام خانوادگي خدشه وارد آورد. براي مثال، آشنايي زن با زناني ديگر با گرايش فمينيستي يا استقلال‌گرايانه با روحيه انتقاد از مردان و شوهران، دريچه‌هاي مقايسه‌اي جديد و گاه به ظاهر هوشيارانه و تيزبينانه‌اي براي زن فراهم مي‌آورد كه جذابيت‌هاي خاص خود را دارد و ممكن است به راحتي ذهن برخي زنان را رها نكند. مسايلي مثل «نقش زنان برابر با فرمانبرداري و متابعت است»، «سلطه مردان و فعل‌پذيري زنان»، همچنين آشنايي زن با ادبيات مربوط به سبك زندگي، مثلا «كي پنير مرا جابه‌جا كرد؟» يا «لطفا گوسفند نباشيد»، مي‌تواند به اصطلاح بينش‌افزا باشد و ذهنيت جديدي ايجاد كند. ظاهرا نوع خاصي از مقايسه اجتماعي مي‌تواند تجربه‌اي را به ذهن زن متبادر كند؛ احساسي كاذب كه باعث مي‌شود تا زن به زندگي زناشويي در مقايسه با شرايط كار و فعاليت و رقابت اجتماعي ـ حرفه‌اي نمره كمتري بدهد و بر ميزان آمادگي براي سازگاري زن در محيط خانوادگي خدشه وارد كند. گويي زن در رابطه زناشويي احساس سرخوردگي مي‌كند، چون فكر مي‌كند كه از ابراز شايستگي‌هايش ممانعت به عمل مي‌آيد. گويي احساس شكست مي‌كند، چون به خاطر درگيري در رابطه زناشويي، امكان آن را نمي‌يابد تا اهداف حرفه‌اي خود را پيگيري كند. احساس تعارض مي‌كند، چون شيوه زندگي مبتني بر بلوغ اجتماعي و حرفه‌اي و عقلاني را با الزامات جو روان‌شناختي زندگي زناشويي يكسان و هماهنگ نمي‌بيند. زن فكر مي‌كند، ظاهرا در گذشته قدرت درك چنين موضوعاتي را نداشته و اكنون كه عاقل و توانمند شده، تازه مي‌تواند اين موضوعات را درك كند. استقرار چنين مقايسه شناختي ـ اجتماعي در ذهن، مي‌تواند رفته‌رفته شبكه‌اي معنايي و مقايسه‌اي همخوان و متناسب با خود ايجاد كند و چه بسا از اين راه در نهايت به دوام و استحكام زندگي زناشويي لطمه وارد آيد.

زن دنياي خود را گسترش مي‌دهد

زن در محيط كار وارد حوزه‌هاي متفاوتي از روابط انساني مي‌شود. حس همكاري، حفظ يكپارچگي در رسيدن به اهداف سازمان كار و پذيرش مديريت سازماني از اصول اساسي در هر نهاد سازماني برشمرده مي‌شوند. رعايت اين اصول لازمه پذيرش و پيشرفت حرفه‌اي است. وقتي زن در سازمان كار ياد مي‌گيرد كه چگونه عرض چند ثانيه به مرداني كه به هر روي با آنان سروكار دارد، بفهماند كه مي‌تواند به راحتي با آنان كنار بيايد، گويي به كليدي اسرارآميز دست يافته است. احساس مي‌كند از اين پس فقط با برقراري يك رابطه توان برداشتن هر مانعي را از پيش پاي خود خواهد داشت. صحبت با مردها در سازمان كار و در رابطه با امور كاري، مبنايي براي جلب اعتماد زن و از ميان برخاستن فاصله‌هاست. مردان از نظر ظاهر، جايگاه، اهميت، نوع حرفه، سليقه‌ها، رفتار، درآمد و نوع پست اداري با هم متفاوتند. هر نوع مقايسه شناختي زن بين شوهر خود و هر مرد ديگري تلويحا به منزله تفسيري است كه تحت تاثير مولفه اثرگذار ذهني زن صورت مي‌گيرد. در واقع نوع آمادگي ذهني زن براي تعيين كيفيت تفسير شرط است. بنابراين، بر اساس نوع تعارض موجود بين زن و شوهر، زن تا حدودي ناخودآگاه آمادگي دارد هر مرد فرضي با ويژگي‌هايي را بپذيرد كه مغاير شوهر خود يا در نقطه مقابل او باشد. اگر شوهر او داراي جايگاه اجتماعي است، احتمالا مردي دون پايه يا متوسط مي‌تواند مطلوب باشد. اگر شوهر او مردي متوسط است، ممكن است به طور زيرجلدي و ناخودآگاه رتبه و اهميت شوهر نزد او نازل، محدود و ناچيز جلوه كند. زن چنين دريافت‌هاي ذهني را به منزله بلوغ عقلاني تفسير مي‌كند. احساس مي‌كند عاقل‌تر مي‌شود. دارد مي‌فهمد دنيا دست كيست. گويي چشمانش به روي واقعيات زندگي باز شده. در اين شرايط حتي امكان برخورداري از انتخابي واقعي‌تر را در ذهن بررسي مي‌كند.

البته توجه آگاهانه به اين احساس ممكن است در برخي زنان اضطراب ايجاد كند. در اين صورت زن ممكن است گاهي به شوهر خود زيادي التفات كند. ممكن است وقت خود را با ابراز عواطف غليظ‌‌تري در اختيار فرزندان قرار دهد. چنانچه در اين مرحله مشاوره مناسب با زن صورت نگيرد يا وي به طور اتفاقي با زناني طرفدار استحكام و ثبات خانوادگي آشنا نشود و تغيير نگرشي حاصل نكند، چه بسا بي‌آنكه خود متوجه باشد، درگير ايده «مصرف و مصرف‌گرايي» شود. يعني ممكن است اصولا پي نبرد كه دارد مثل يك زن قرباني، با رضايت خود و منفعلانه در سراشيبي نامعلوم پيش مي‌رود. زن مي‌كوشد تا شأن و اهميت شوهر را در ظاهر قضيه حفظ كند. در اين صورت چه بسا زن با افكار موازي دست به گريبان باشد. از سويي شوهرش برايش جلوه‌اي ندارد و فكر جدايي به سرش مي‌زند، وجود شوهر را بخش بزرگي از مشكلات خود مي‌پندارد. از سوي ديگر تا مدت‌ها موضوع را از آشنايان خود مخفي مي‌كند. مدام به شوهر و آشنايان دروغ مي‌گويد. همچنان به حفظ ارزش‌هاي زناشويي و خانوادگي ظاهري ادامه مي‌دهد. زن تا مدت‌ها ممكن است فكر جدايي در سر داشته باشد، اما در برابر نگاه غيركارشناسانه عكس‌العمل نشان نمي‌دهد. در عين حال، نگاه آموخته و تربيت شده، درمي‌يابد كه بودن زن در خانواده و در كنار شوهر با نوع عملكرد، لحن و رفتارش مغايرت دارد. حتي اگر زن در حضور ديگران از شوهرش تعريف و تمجيد كند. در چنين مواردي چهره واقعي زن و شوهر هماني نيست كه به ديگران نشان داده مي‌شود. پنهان‌كاري ظاهر آراسته زندگي مدرن را توجيه مي‌كند. يكي از راه‌هايي كه زن براي كاهش تنش‌هاي احساس‌شده دروني مورد استفاده قرار مي‌دهد، تقليل ذهني اهميت شوهر در خانواده و در مناسبات زن و شوهري است. هر چقدر زن بتواند شوهر خود را در نظام خانواده كم‌اهميت‌تر و در رابطه زن و شوهري، ناچيز يا مانع يا حتي مزاحم تشخيص دهد، بهتر مي‌تواند با تنش‌هاي دروني كنار بيايد، چنانچه نتواند خود را قانع كند و در ذهن خود، شوهرش را خرد كند و نتواند او را در مناسبات خانوادگي و زناشويي ناديده بگيرد، دچار مشكلات روان ـ تني جدي‌ مي‌شود. جست‌وجوي ذهني زن براي بهره‌مندي از آزادي‌هاي ايجاد شده اجتماعي و گرايش به جذابيت‌هاي سبك زندگي شخصي به گونه‌اي جدايي‌ناپذير با مورد ترديد قراردادن شوهر و گاه خانواده‌ همراه است. زن‌مي‌بيند، در حد برخورداري از يك زندگي مناسب، درآمد كسب مي‌كند. بچه را نيز مهدكودك نگه مي‌دارد يا به مدرسه مي‌فرستد. زن به واقعيات زندگي مدرن و به امكانات عيني اطراف خود توجه مي‌كند. براي تلويزيون و مدرسه در پركردن وقت بچه‌ها و حتي براي تربيت فرزندان نقش بيشتري قايل مي‌شود. زن مدام به اين نتيجه مي‌رسد كه شوهر در يك سر رابطه‌اي قراردارد كه در واقع ديگر وجود ندارد، اما بايد به خاطر الزامات اجتماعي تحمل شود. فكر مي‌كند، به شوهري كه فايده چنداني براي وي ندارد، بايد باج داده شود. وجودي كه مزاحم آزادي، زندگي شخصي و پيشرفت اوست، بايد تحمل شود.

تضعيف اهميت و نقش پدران

مساله اصلي اين است كه مرد در ايفاي نقش خود در خانواده ناتوان شده است. از سوي ديگر، زن پس از اخذ جواز تاهل، وقتي در مسير زندگي شخصي خود پيش مي‌رود، خانواده را آن‌گونه كه هنوز به رسميت شناخته مي‌شود، مزاحم پيشرفت حرفه‌اي و حتي خوشبختي خود مي‌داند. مدرنيته آنچنان شرايط اجتماعي را بر خانواده‌ها تحميل مي‌كند كه امكان مديريت خانواده را از مردها مي‌گيرد و علاوه بر آن حتي امكان اثرگذاري مرد را به عنوان پدر روي بچه‌ها كاهش مي‌دهد. چنانچه پدران به وضعيت ضعيف خود واقف نشوند و به فكر حفظ و برقراري تعامل مناسب با همسر و فرزندان نباشند، زندگي شخصي زن، مدرسه و... پدر را به عضو حاشيه‌اي و كم‌اهميت خانواده بدل مي‌كند. در شرايط ضعف قدرت پدر، در واقع از پدر بسيار كمتر از قابليت‌ها و قدرت واقعي‌اش در امور خانواده كار كشيده مي‌شود. در ادامه پدر رفته‌رفته اهميت خود را نه تنها در داخل مرزهاي زن و شوهري بلكه اصولا نزد بچه‌ها و در كل خانواده از دست مي‌دهد. چنين شواهدي حاكي از آن است كه پيش از آنكه مسايل به درون متن خانواده معطوف باشد، خانواده دارد زير بار الزامات ظاهرا تاثيرناپذير و اجتناب‌ناپذير فراتر از متن خانواده فرد مي‌شود. از اين رو مي‌بينيم كه توان گره‌گشايي ناچيز روان‌شناسان و قضات در مشاوره‌هاي نيم ساعته يا مراجعه به دادگاه خانواده، از بار اقناع‌كنندگي مناسبي براي زوج‌هاي مخاطب برخوردار نيست. در واقع توان گره‌گشايي ناچيز روان‌شناسان از پس سيل گره‌افكني‌هاي الزامات زندگي اجتماعي امروزي برنمي‌آيد.

*مترجم كتاب روان‌شناسي اجتماعي

ارسال به بالاترین ، توییتر ، فریندفید ، فیسبوک






در همين بخش :

یک خبر تلخ؟ یک قانون‌شکنی؟ یک تصمیم بخشنامه‌ای جدید؟
چرا بایست به سکسوالیته پرداخت؟ / نفیسه آزاد
آزارجنسی خانگی؛ «قربانی» نه، «نجات یافته»
زنان، بزرگترین بازندگان بهار عرب
سانسور از دیدگاه جنسیتی/الهه‌ امانی

ديگر بخش ها :

طرح یک میلیون امضا | مقالات | سایت نوشته ها | اخبار | گزارش كمپين | گفت و گو | علیه سکوت | كوچه به كوچه | نامه های شما | گزارش ویژه | گفتگو با اعضا | ویژه سالگرد کمپین | تصویر برابری | دل آرام علی | تریبون | مقالات | تاریخ شفاهی | خارج از چارچوب | کتابخانه | درباره کمپین | کمپین در شهرها | کمپین در بند | صدای تغییر | ویژه 22 خرداد | لایحه حمایت از خانواده | گالری | عشا مومنی | امیر یعقوبعلی | خدیجه مقدم | راحله عسگری زاده و نسیم خسروی | پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز | زینب پیغمبرزاده | سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی | احترام شادفر | نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی | وبلاگ مهمان | پرونده خرم آباد | دستگیری ها | مریم مالک | پرستو اللهیاری | مهرنوش اعتمادی | سمیه رشیدی | Other Languages | همراهان | «فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت» | English