خانه تماس با ما کتابخانه سایت‌های حامی گالری کمپین در بند آرشیو English

پذيرش > سایت نوشته ها > جنون ماهانه و زنان نویسنده/شهلا زرلکی

جنون ماهانه و زنان نویسنده/شهلا زرلکی

2 آذر 1390 - - نسخه قابل چاپ

“بر بلندترین تخت جهان، هنوز بر ماتحت خود نشسته‏ ایم”

پیشانی ‏نوشت این نوشتار، جمله ‏ای از مونتنی است. در میان اندیشمندان فرانسوی، مونتنی را دوست‏تر دارم. به خاطر واقع‏گرایی زمینی‏ اش. مونتنی حقیرترین و در عین حال حیاتی‏ ترین جلوه ‏های هستی آدمی را انکار نمی‏کند. آن‏ها را بزرگ می‏کند و پیش چشم می‏آورد تا باور کنیم آدمی تا چه حد در قید و بند جسم خویش گرفتار است. انتخاب آن جمله بر سردر این نوشتار هم از همین روست. ساده‏ انگارانه است اما حقیقت حاکم بر ماتحت ما، نیرومندتر از آن است که با تمسخر و شوخی نادیده‏ اش بگیریم. مونتنی این حقیقت را این گونه توصیف می‏کند؛ حقیقت ناگزیر اسفنکتر را: «آن اسفنکتری که مسئول تخلیه شکم ماست، انبساط و انقباض‏های مناسب خود را دارد، فارغ از خواسته‏های ما و حتا مخالف آن‏ها.»1

این مقدمه مزین به مونتنی به این دلیل اینجا آمده است که از همین ابتدا تکلیفم را با خواننده این متن روشن کنم. متنی که در پی خواهد آمد درباره جسم است و ویژگی‏ های زیستی آن. و مشخص‏تر بگویم درباره جسم و روان زنانه است و فراز و فرود هورمون‏هایش. درباره ملال کروموزوم ایکس2 و پیامدهایش. درباره سندرمی ظاهرا تازه شناخته شده و باطنا کهن به نام اختلالات روان‏تنی مربوط به قاعدگی که دست‏کم قدمتی همسان با بقراط دارد. قرار است این بحث را باز کنم که آیا این اختلال که از این پس برای راحتی کار، فقط نام اختصاری‏اش (پی‏ ام‏ اس) را به کار می‏برم در کار نوشتن خلاقه تاثیر دارد یا نه؟ قرار است این پرسش را به بحث بگذارم که چرا در آثار نویسندگان زن هیچ اثری از این ویژگی زیستی وجود ندارد؟ برای وارد شدن در چند و چون این پرسش‏ها ابتدا باید تعریفی کوتاه داده شود از این سندرم و مختصات آن. این سندرم و همه مشقات و مشتقات آن در کتاب اخیرم به تفصیل و تشریح بیان شده؛ کتابی با موضوع زن و با رویکرد پزشکی و روان‏شناسی به نام زن‏ها و آدم‏ها. کتاب در دست ناشر است و در حال گذراندن مراحل انتشار. پس خودم را برای این بخش از مقاله، به زحمت دوباره نمی‏ اندازم و عین تعریف را از کتاب فعلا منتشر نشده ‏ام نقل می‏کنم تا بعد برسم به جواب‏های آن دو پرسش که در خلال چند سطر پیش مطرح شد.

انگلوساکسون‏ها خونریزی ماهانه زنان را «لعنت ماهانه» می‏نامند. در سومین ویرایش راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی3 (DSM-III-R 1987) از اختلال روانی جدیدی نام برده شده که نام اختصاری آن «پی‏ ام‏ اس»4 است. اگر به راه نام‏گذاری از نوع انگلوساکسونی برویم، می‏توانیم نام این اختلال جسمی- روانی را «جنون ماهانه» بگذاریم. کاترینا دالتون پژوهشگر- درمانگر بریتانیایی نخستین نظریه‏ پرداز در زمینه پی ‏ام ‏اس در سال 1978 کتابی نوشته است با عنوان ماهی یک بار. این کتاب در حال حاضر یکی از منابع مهمی است که در زمینه اختلال پی‏ ام‏ اس وجود دارد. بسیار پیش‏تر از دالتون و البته 400 سال پیشتر از میلاد مسیح، بقراط این اختلال را این گونه تشریح کرده است: «اخلاط فاسد که می‎کوشد راه خود را به خارج از زهدان بیابد، این مشکل را ایجاد می‏کند.»5 اما گویاترین و امروزی‏ترین تعریف را کاترینا دالتون ارائه می‏دهد. دنیز راسل به نقل از دالتون در کتاب زنان، جنون، پزشکی می‏گوید: «کاترینا دالتون نظریه ‏پردازی مهم در عرصه پی ‏ام‏ اس، که سال‏ها رئیس کلینیک بزرگی در لندن بوده است، ادعا می‏کند که اصطلاح پی‏ ام‏ اس انواع گوناگون نشانه‏ هایی را در بر می‏گیرد که در دوره‏ای معین به دنبال مرحله ‏ای بدون نشانه در هر چرخه قاعدگی بروز می‏کنند. این مرحله ممکن است در فاصله تخمک‏ گذاری تا روز چهارم قاعدگی قرار داشته باشد. او توضیح می‏دهد که اصطلاح پی‏ ام ‏اس زمانی برگزیده شد که هنوز نفهمیده بودند این نشانه‏ ها می‏توانند در زمان قاعدگی و تخمک‏ گذاری نیز بروز کنند... دالتون می‏گوید اصطلاح تنش پیش‏قاعدگی تنها نشانه‏ های روانی را در بردارد: افسردگی، بی‏حالی و زودرنجی. پی‏ ام‏ اس هم این نشانه ‏ها و هم نشانه ‏های جسمانی مثل آسم، میگرن و صرع را دربرمی‏گیرد... او می‏گوید "تصویر زنان به صورت موجوداتی دمدمی‏ مزاج، تغییرپذیر، متلون و مشکل‏ پسند" و بی‏ منطقی ادواری ما را می‏توان بر اساس اوج و فرود هورمون‏های قاعدگی تبیین کرد. دالتون ادعا می‏کند نشانه‏ های پی‏ ام ‏اس در چهار روز قبل از قاعدگی و چهار روز اول قاعدگی شدیدترند.»6

دالتون توصیف و تشریح خود را از این اختلال با پیش کشیدن کارکرد هورمون‏ها تکمیل می‏کند. این‏جا نیز پای کژکاری هورمون‏های طبیعی در میان است. به عقیده دالتون، در روزهای پیش از قاعدگی میزان پروژسترون پایین می‏آید. اصلا او پی ‏ام ‏اس را «بیماری کمبود پروژسترون» می‏نامد. اما از نظر او آنچه سبب می‏شود علایم این کمبود هورمونی به شکل اختلالات روانی تشدید شده بروز کند، خلق ادواری زنان و یا همان سیکلوتایمیاست که به فراز و فرود عصبی حاصل از کاهش پروژسترون دامن می‏زند. بنابر تعریف دالتون و دیگرانی که در این زمینه، نظریه‏پردازی کرده‏اند و با تکیه بر فرضیه «کروموزوم افسرده» می‏توان به فرمول ساده‏‏ای برای پی‏ام‏اس دست یافت: خلق ادواری و کمبود پروژسترون مساوی‏ست با پی‏ام‏اس.

برای روشن‏تر شدن تعریف این جنون زنانه و نقشی که در زندگی‏ اجتماعی و خانوادگی زن دارد، باید نشانه‏های این اختلال به زبان ساده‏تری برشمرده شود. بر اساس کتاب ماهی یک‏بار دالتون، در ایران کتابی منتشر شده است با عنوان مشکلات پیش از عادت ماهانه. این کتاب منبع اصلی خود را همان کتاب دالتون قرار داده و با ضمیمه کردن آخرین اخبار و نتایج تحقیقات درباره پی‏ام‏اس، منبع خوب و جامعی است که به زبان ساده، این سندرم را معرفی می‏کند. برای روشن‏تر شدن تعریف این اختلال، به زبان توصیفی و ساده همین کتاب اکتفا می‏کنیم: «... تا به حال بیش از 150 نشانه متفاوت برای آن گزارش شده است که برخی از موارد مهم آن عبارتند از نفخ شکم، سردرد، سرگیجه، تشویش و اضطراب، دردناک شدن پستان‏ها، گریه‏های بی‏دلیل، افسردگی، خستگی، بی‏حالی، عصبانیت بی‏دلیل، تحریک‏پذیری، حواس‏پرتی، تشنگی، تمایل شدید به خوردن مواد قندی، و تورم دست‏ها و پاها... شدت پی‏ام‏اس از خانمی به خانم دیگر بسیار متفاوت است. طول دوره پی‏ام‏اس نیز در افراد مختلف فرق می‏کند. گاهی به یک تا دو روز پیش از عادت ماهانه محدود می‏شود و گاهی حتا دو هفته طول می‏کشد... با افزایش سن و همچنین پس از هر بارداری نشانه‏های پی‏ام‏اس شدیدتر می‏شود. به همین دلیل پی‎ام‎اس در بیشتر بیماران بین سی تا چهل سالگی تشخیص داده می‏شود و به همین علت در سال 1963 دکتر استیسی نام "نشانگان دهه سوم زندگی" را روی این اختلال گذاشت.»7

با توجه به نام‏گذاری دکتر استیسی، باید دریافت که در زندگی خانوادگی و سال‏های زندگی مشترک، پی‏ام‏اس تا چه حد می‏تواند برای زن و مرد سرنوشت‏ساز باشد. همین «نشانگان دهه سوم زندگی» ثابت می‏کند که زن در اوج زنانگی خود و در سال‏های کامل بودن، با همه مختصات زن بودن روبه‏رو می‏شود. استعاره «زن سی‏ساله» بالزاک هم اینجا معنا پیدا می‏کند. به راستی چرا یکی بزرگ‏ترین نویسندگان قرن نوزدهم، نام رمانش را زن سی‏ساله می‏گذارد؟ آیا سی‏سالگی آغاز زندگی تازه‏ای است؟ سی‏سالگی سن بلوغ زنانه است. بعضی نظریات روانشناسی سن رشد کامل عقلی و شخصیتی انسان را فارغ از جنسیت، بیست و هفت سالگی می‏دانند. به نظر می‏رسد سه سال مدت زمانی کافی برای جاافتادن در قالب رشدیافته و کامل باشد. در سی‏سالگی همه چیز آزموده شده. زن از دخترانگی و جهان خاص آن فاصله گرفته است. اکثریت زنان در این سن ازدواج کرده‏اند و مادر شده‏اند. عقده باکرگی گشوده شده و زن با هدف دور از دسترس خود یعنی مرد از نزدیک آشناست. سی‏سالگی فرصت و مجال ظهور کامل یک زن با همه برتری‏ها و فروتری‏های سرشتی است. چیزی برای پنهان ماندن وجود ندارد. زن در بالاترین نقطه بروز همه زنانگی‏های مادی و معنوی است. هورمون‏ها با بی‏نظمی‏های نظام‏مندشان فرمانروایی می‏کنند. زن با هستی یکپارچه خود در برابر جهان عرض‏اندام می‏کند. زن سی‏ساله در محاصره هستی خویش است. در محاصره عشق‏های ادواری و جنون‏های ماهانه خود. او با هورمون‏هایش تصمیم می‏گیرد. هورمون‏ها نامنظمند و تصمیم‏ها ناپایدار. هستی هیستریک او به دنبال عشق است و هیجان. اما باید اندوهناکی ژن‏ها را هم تاب بیاورد. گهواره تهی اندام زنانه هر ماه فرو می‏ریزد. زن هر ماه زلزله‏ای را از سر می‏گذارند. زلزله‏ای با قدرت‏های متفاوت تخریب. ویرانی مکرر این گهواره، بر جان و جسم تاثیر می‏گذارد. بقراط می‏گفت اخلاط فاسد خود را به در و دیوار می‏کوبند تا راهی به بیرون بیابند و پزشکان امروزی می‏گویند کاستی و فزونی هورمون‏هاست که بر سیستم عصبی اثر می‏گذارد و این گونه می‏شود. این گونه می‏شود که زن در روزهایی از ماه تحریک‏پذیر می‏شود، پرخاش می‏کند، گریه می‏کند، حسادت می‏کند، بهانه می‏گیرد، سردرد می‏گیرد، خشمگین می‏شود، فریاد می‏کشد و اطرافیان را حیرت‏زده می‏کند. توصیف سیمون دوبووار از وضعیت فروکاهنده قاعدگی نیز قابل تامل است: «اعضای زنانه آسیب‏پذیرترند. کارشان ظریف است. نیروی عضلانی، تحمل و چابکی زن کمتر از مرد است. عدم تعادل ناشی از ترشح هورمون‏ها سبب ایجاد بی‏ثباتی عصبی و انقباض و انبساط عروق می‏شود. بحران قاعدگی دردناک است: سردردها، کوفتگی، درد نواحی شکم، فعالیت‏های عادی را دشوار و حتا غیرممکن می‏کند. غالبا آشوب‏های روانی نیز به این ناراحتی‏ها افزوده می‏شود؛ زن عصبی و زودخشم می‏شود، این که زن هر ماه از حالت نیمه بیگانه بودن با خود گذر کند امری رایج است؛ از آن هنگام کنترل سیستم عصبی و سیستم سمپاتیک از طریق مراکز مربوط تامین نمی‏شود؛ اختلال در گردش خون، بعضی خودمسموم‏سازی‏ها، سبب می‏شود که پیکر به پرده‏ای که بین زن و جهان قرار می‏گیرد، به مهی سوزان که بر زن سنگینی می‏کند، خفه و جدایش می‏کند، بدل شود: در خلال این تن غم‏آلود و منفعل، سراسر جهان وزنه‏ای بسیار سنگین است. زن ستم‏دیده و غرقه، از خود بیگانه می‏شود، زیرا با بقیه دنیا هم بیگانه شده است.»8

فکر می‏کنم این تعریف و توضیح کافی باشد برای معرفی این جنبه تقریبا مسکوت مانده از حیات زنانه. پس حالا بی‏معطلی برویم سراغ دو پرسش بنیادی این مقاله. الف: آیا پی‏ام‏اس و قاعدگی در فرایند نوشتن خلاقانه زنان نویسنده نقش (مثبت یا منفی) دارد؟ ب: چرا در آثار- به ویژه زنانه- زنان نویسنده، تعریف و توصیف موقعیت قاعدگی و مشتقات آن وجود ندارد؟ درباره پرسش اول بدون مدرک و سند، چیزی نمی‏توان گفت. طبیعتا از جنبه‏های خصوصی بیولوژی زنان نویسنده هنگام نوشتن بی‏اطلاعیم. پاسخگویی به این پرسش و تامل در آن مستلزم تحقیقات میدانی و دست کم ارائه پرسش‏نامه‏ای به یک جمعیت آماری محدود از نویسندگان زن است. این نیاز هنگام نگارش این مقاله آشکار شد و لازم شد نتایج یک تحقیق میدانی را به شکل نموداری مجزا ضمیمه این نوشتار کنم. شک نداشتم که مقاله‏ حاضر بدون چنین ضمیمه‏ای کامل نخواهد بود. بنابراین یک فهرست سی‏تایی از زنان نویسنده معاصر تهیه کردم که در نهایت توانستم برای 28 نفرشان پرسش‏نامه را بفرستم. محدود بودن این جمعیت آماری به دلیل محدودیت تعداد زنان نویسنده است. کسانی که به شکل حرفه‏ای به نوشتن مشغولند بسیار نیستند. شاید تعدادشان از پنجاه شصت نفر فراتر نرود. پرسش‏نامه‏ای هم تنظیم کردم با پنج پرسش‏ چند گزینه‎ای. نتایج آماری و تحلیل حاصل از آن را در پایان این مقاله آورده‏ام. شاید با این روش مستند، معلوم شود چه تعداد از زنان داستان‏نویس ایرانی با این سندرم آشنایی دارند و این که آیا در روند خلاقیت و آفرینش‏گری آنان تاثیری دارد یا نه؟

بازتاب اولیه انتشار چکیده این مقاله نیز نتایج جالبی داشت. در نظرات کتبی و شفاهی که نویسندگان زن به من اعلام کردند، تناقض قابل تاملی دیده می‏شد. زن نویسنده‏ای می‏گفت در دوران مذکور همزمان با شدت تحریک‏پذیری و افسردگی، خلاقیتش نیز اوج می‏گیرد و دیگری که نظرش را پای چکیده مقاله گذاشته بود از کم‏کاری و حتا تعطیلی موقت فرایند نوشتن در این دوران شکایت کرده بود. همین نقیض‏ها در بازخورد اولیه، نشان‏ می‏دهد این سندرم تا چه اندازه از فردی به فرد دیگر متفاوت است و اتفاقا همین ضد و نقیض‏ها انگیزه‏ای شد برای این که یک تحقیق میدانی را آغاز کنم. مشاهده نمودارهای این مقاله به خوبی نشان می‏دهد زنی که در ایران می‏نویسد تا چه اندازه با این سندرم تاثیرگذار- که امروزه جایگاه ویژه‏ای در متن قوانین حقوقی بسیاری از کشورهای اروپایی و آمریکایی پیدا کرده- درگیر است. بنابراین پاسخ پرسش اول را که وابسته به پاسخ زنان نویسنده است، در بخش پایانی این مقاله دنبال کنید. (کار به نظر من دشوار محاسبات درصدی و رسم نمودارها را سعید طباطبایی لطف کرده و انجام داده است؛ بماند که طرح اولیه و موضوع این مقاله هم پیشنهاد او بود!)

و اما پرسش دوم: چرا این موقعیت زیستی که هر ماه زنان دست کم چند روزی با آن درگیرند، جایی در توصیف‏های واقع‏گرایانه نویسندگان رئالیست ندارد؟ زنان در طول تاریخ نوشتن از بسیاری از زنانگی‏های خود سخن گفته‏اند. از تجربه‏های تلخ و شیرین بارداری و زایمان (بی‏درنگ کتاب نامه به کودکی که هرگز زاده نشد نوشته اوریانا فالاچی به یادم می‏آید.) از افسرده‏ خویی‏ها که به تنش در روابط با شوهر می‏انجامد (رمان چراغ‏ها را من خاموش می‏کنم زویا پیرزاد و بسیاری از آثار فریبا وفی مثال‎های مناسبی‏اند.) از گریزها و حتا از انواع خیانت‏های جبرانی گاه و بیگاهشان (باز رمان چراغ‏ها... به یاد می‏آید و اکثر آثار آلبا دسس‏پدس ایتالیایی که نوع آزادتر و بی‏قیدتر نمونه‏های ایرانی مثل زویاپیرزاد و فریباوفی است.) از جزییات عشق‏ورزی و خواسته‏های تنانه (داستان‏های کوتاه مهسا محب‏علی و شیوا ارسطویی.) از مرزهای یائسگی و جهان چهل‏سالگی (و رمانی به همین نام از ناهید طباطبایی.) از اروتیسم برهنه‏ای که همسایه با پورنونویسی است (کتی اکر اولین مثال دم دست است.) از اضطراب و تحقیر زن اول بودن. از رنج و لذت معشوق پنهانی ماندن. از همه چیز که در دنیای زنانه امکان وقوع دارد سخن گفته‏اند. حتا از نوع زبان و نوشتار زنانه که نظریه‏پردازان فمینیستی همچون سیکسو و ایریگاری و کریستوا طرح کردند. زبان زنانه، زبان بازدارنده‏ای نیست. زن، منطق نوشتاری و گفتاری خود را دارد. منطقی که از یک قانون پیروی می کند: آزادی و گریز از نظم مردسالار. این رهایی و گریز در همه عرصه‏های نوشتن و در مورد همه موضوعات نوشتن تحقق یافته است. عشق و همه پسوندها و پیوندهایش در داستان‏هایی که زنان می‏نویسند نمود دارد. در آثار موسوم به عامه‏پسند به یک شکل و در آثار معروف به نخبه‏پسند به هزار شکل و ترکیب متلون و متعدد. هر چه به پایان قرن بیستم نزدیک شدیم زنان در نوشته‏های خود زمینی‏تر شدند و رهاتر. بیان همه چیز در داستان مجاز شمرده شد. زن‏ها با تمامیت تنانه خود در متن‏های نوشتاری ظاهر شدند. رمان‏های شرم‏رو و محجوب دوران ویکتوریایی جذابیت پنهان خود را از دست دادند. امروز دیگر کسی دوست ندارد همچون جرج الیوت و خواهران برونته بنویسد. شرم زن دوره ویکتوریایی خریدار ندارد. حالا زنان حتا در کشورهایی با محدودیت فرهنگی و مذهبی- مثل ایران، افغانستان، پاکستان و سوریه- از سخن گفتن درباره هستی خود با همه مختصاتش ابایی ندارند. موج سوم فمینیسم نیز در این بی‏پروایی بی‏تاثیر نبوده است. فمینیسم این سال‏ها از شعارهای فمینیستی موج دوم فاصله گرفته است. دیگر بارداری و مادری انکار نمی‏شود. فمینیست‏ها در کشورهایی چون فرانسه و انگلیس و امریکا بر موهبت مادری به عنوان خصیصه‏ای برتر پافشاری می‏کنند و این موهبت به عنوان یکی از نظریه‏های فمینیستی متاخر جایگاهی ویژه دارد: نظریه «احیای مادری».

این روزها چندان عجیب نیست که در خیابان‏ها و قطارهای زیرزمینی پاریس مدام به زنانی بربخوری با شکم‏های برآمده که یک دستشان به کالسکه کودک است و در دست دیگرشان کتابی جیبی برای مطالعه. در چنین شرایطی، زنانگی با همه جزییات فراتر و فروترش یک امتیاز به حساب می‏آید در برابر اقتدار انکارناپذیر جنس اول. آن تصویر متکثر زن فرانسوی در رمان‏ها نیز تصویر آشنایی است. در اوضاعی که به نظر می‏رسد دیگر زنان چیزی برای پنهان کردن ندارند، توجه ما به چیزی جلب می‏شود که هنوز پنهان است. یعنی آنچه موضوع این مقاله است و دردسر همیشگی زنان. همان دردسر آشنایی که آنگلوساکسون‏ها به آن می‏گویند: لعنت ماهانه. با این همه، قضاوت در مورد آثار خارجی آسان نیست. دسترسی ما به آثار خارجی غالبا از مسیر پردست‏انداز ترجمه است و همه می‏دانند که این مسیر در کشور ما تا چه حد غیرقابل اعتماد است. امکان حذف و تحریف در ترجمه‏ها بسیار است. ترجمه آثار زنان نویسنده‏ای که دغدغه‏های طرح مسائل زنانه دارند، همواره با یک خطر بزرگ روبه‏روست: حذف و تحریف (و به تعبیر ممیزان ارشاد حتما تعدیل، اصلاح و ممیزی!) پس از خیر قضاوت صریح و مستقیم در مورد آثار خارجی می‏گذرم با این توجیه که ترجمه‏ها قابل اتکا نیستند. هر چند تقریبا بر این باورم نویسندگان دیگر جهان نیز در آثار زنانه خود قاعدگی و ملزومات آن را نادیده گرفته‏اند. پس دایره بحث را محدود می‏کنم به نویسندگان ایرانی و سوال دوم این مقاله که از چرایی غیبت توصیف قاعدگی- به عنوان ویژگی زیستی نزدیک و آشنا- حرف می‏زند. در کند و کاوی که در این ده سال در پهنه ادبیات زنان ایران داشته‏ام، به موارد بسیاری از آزادی‏های بازیافته در روایت‏های داستانی‏ برخورده‏ام.
اول بار در رمان پرنده من بود نوشته فریبا وفی در اواخر دهه هفتاد و پس از آن رمان معروف چراغ‏ها را من خاموش‏ می‏کنم. اولین بار بود که جهانی کاملا زنانه می‏دیدم با همه مسائل و مشکلاتی که یک زن خانه‏دار معمولی دارد. زنی از طبقه متوسط با اندک بهره‏ای از درک و دانش و مطالعه که او را از همقطاران خود متمایز می‏کند. زن اجتماعی دنبال استقلال یا زن بومی معترض عصیانگر منیرو روانی‏پور غایب بود. دیگر از سیاست‏بازی و مردانگی ساختگی زنان سیمین دانشور خبری نبود. اینجا با زنی ملاقات کردیم که فقط زن بود و فقط ناراضی بود و فقط تسلیم بود. نویسنده ایرانی یاد گرفته بود مثل نویسندگان نیمه دوم قرن بیستم جهان از ملالت‏ها و اضطراب‏ها و تنهایی‏هایش در هجوم مردسالاری و تنهایی بنویسد. اما ماجرا به همین جا ختم می‏شد. او وارد مرزهای جسمانی‏تر نشد. زن نویسنده ایرانی هیچ گاه جسم خود را به میانه بحث‏ها و گفتمان اعتراضی نیاورد. در این متن بر زویا پیرزاد و فریبا وفی تاکید می‏کنم زیرا نماینده زنانه‏نویسی صرف در این ده دوازده سال اخیر بوده‏اند. رمان چراغ‏ها را من خاموش می‏کنم مثال بی‏نظیری است تا با تکیه بر آن بتوان از میزان خودسانسوری نویسنده‏ای حرف زد که نماد و نماینده اعتراض علیه خودسانسوری در داستان‏نویسی است! اوست که اول بار از وسوسه‏های یک زن شوهردار می‏نویسد. موضوع محوری رمان در مرز فراروی از همه چارچوب‏های از پیش تعیین شده است. کلاریس شخصیت محوری داستان عاشق مرد همسایه می‏شود. او همه جای رمان مستقیم و غیرمستقیم اعلام می‏کند که شوهرش را دوست ندارد. اعلام می‏کند که از وظایف خانه‏داری خسته است. اعلام می‏کند که نیاز به اتاقی از آن خودش دارد. اما ما نه از شکل و قیافه این زن چیزی می‏دانیم و نه از جزییات رابطه او با شوهرش. کلاریس در این رمان محبوب، تن ندارد. بدنی ندارد تا آن را توصیف کند. نویسنده در این رمان، از توصیف کوچک‏ترین جزییات نمی‏گذرد. همه چیز را بی‏رحمانه مثل یک دوربین فیلم‏برداری توصیف می‏کند و پیش می‏رود. اما از ظاهر کلاریس، از سردمزاجی‏اش، از دلیل سرمزاجی‏اش حتا به کنایه و استعاره چیزی نمی‏گوید. از افسردگی حاد کلاریس و از گوشه و کنار آشپزخانه او باخبریم. از جای نمکدان روی میز و جای سیب‏زمینی پیاز و اندازه و رنگ یخچال اما از خود کلاریس نه. چرا در چنین رمانی با این همه امکانات توصیف و جزیی‎نگری، کلاریس از اتاق خواب خود حتا به یاری کنایه‏ها و در گریز از سانسور، چیزی نمی‏گوید. شاید باور نکنید به اینجای مطلب که رسیده‏ام دارم کم‏کم به این نتیجه می‏رسم که نکند ریشه بسیاری از رفتارهای هیستریک و افسرده‏خویی‏ها و کج‏خلقی‏های کلاریس، در نوسانات جسمی و روانی ماهانه او نهفته باشد؟
این پرسش مثل کنه به ذهنم چسبیده که چرا پیرزاد وارد دنیای پر فراز و نشیب جسم زن نمی‏شود؟ مگر نه این است که قاعدگی و پی‏ام‏اس در چنین روایت‏های زن‏محوری مجال بروز دارند و مگر نه این است که مسایل و محدودیت‏های قاعدگی که در دو بعد جسم و ذهن اتفاق می‏افتد، می‏تواند دستمایه خوبی باشد برای پیشبرد قصه در فضاهای روان‏شناختی. پس چرا چنین اتفاقی نمی‏افتد؟ چرا جسم کلاریس ناگفته می‏ماند؟ چرا نه پیرزاد و نه زنان بی‏پرواتر در نوشتن مثل شیوا ارسطویی و مهسا محب‏علی در داستان‏هایشان از وضعیت جسمانی مکرری به نام قاعدگی حرف نمی‏زنند. تا آنجا که حافظه‏ام یاری می‏کند، یکی از داستان‏های کوتاه ارسطویی را به یاد می‏آورم که نخستین قاعدگی دختری جوان در بخشی از داستان توصیف می‏شود. در آثار دیگران نیز ممکن است اشاره‏هایی بسیار مختصر و گذرا به این وضعیت شده باشد اما از حد همان یک اشاره فراتر نمی‏رود. تاکیدم بر این وضعیت به خاطر تاکید نویسندگان زن بر جزییات در توصیف همه زنانگی خویش است. از طرفی فکر نمی‏کنم تیغ تیز سانسور که بیشتر متوجه مسائل عشق و پیامدهای رختخوابی آن است چندان به مقوله قاعدگی به عنوان وضعیتی زنانه حساس باشد. البته با خبرهایی که این روزها از حساسیت‏های محیر‏العقول دایره سانسور به گوش می‏رسد، بعید نیست که این مورد هم مشمول مصادیق منحرف‏کننده ذهن جوانان باشد! گذشته از همه محدودیت‏های بیرونی احتمالی در مورد موضوع مورد بحث، هنوز محکم و استوار بر یک باور پافشاری می‏کنم و آن محدودیت خودساخته‏ای است که محصول «ناخودآگاه» ذهن نویسنده است. در واقع می‏خواهم برای پرسش دوم این مقاله به یک نتیجه و استدلال شخصی برسم. از همه شواهد و قراین موجود دور و اطراف این موضوع، این طور به نظر می‏رسد که عادت ماهانه هنوز و همچنان در ذهن زن نویسنده یک «تابوی فروتری» است. تابوی فروتری را تعریف می‏کنم. در میان تابوهای بسیاری که حاصل سنت‏های تربیتی و فرهنگ کهن است، این یکی از دیگران متمایز است چرا که نشانه نوعی ناتوانی و محرومیت است. زن نخستین خانواده بشری، هیچ توجیهی برای این ویژگی زیستی نداشته است. در دوره‏های مختلف تاریخی، زنان در روزهای قاعدگی از خانه دور نگاه داشته می‏شدند. سنت‏های خرافی بسیاری وجود داشته است بر مبنای نجاست و حتا خباثت و بدیمنی زنی که خون‏ریزی دارد. برخی از این سنت‏ها هنوز هم جاری و ساری‏اند. هنوز هم زن قاعده در بسیاری از آیین‏ها و فرهنگ‏ها نجس است. آن قدر نجس که حتا از عبادت روزانه هم محروم است. هنوز هم همخوابگی با زن قاعده، مذموم و مردود است حتا در واپسین روزهای قاعدگی که شدت و حدت خونریزی کاهش یافته و علم پزشکی ممنوعیت آن را رد کرده است. طبیعی است که با وجود چنین پیش‏زمینه و تاریخچه‏ای زن امروز، قاعدگی را ناخودآگاه نادیده بگیرد. گویی اصلا وجود ندارد. چرا که قاعدگی یعنی محرومیت از سکس، فعالیت و حتا عبادت. یکی از مخاطبان شفاهی نظراتم در این باره می‏گفت: «شاید از فرط تکرار، قاعدگی به یک فعل و انفعلال زیستی عادی و معمولی تبدیل شده و دیگر زنی را به صرافت بازگویی نمی‏اندازد.» در جواب آن دوست اینجا می‏نویسم: چرا بسیاری از رفتارها و افعال ارادی و غیرارادی عادی و تکراری و معمولی مثل خوردن و خوابیدن و عشق‏ورزیدن به کرات در همه داستان‏ها بیان می‏شوند؟ چرا عشق و مشتقاتش هنوز محبوب‏ترین موضوع داستان‏های زنان است؟ پاسخ در جادوی قدرت نهفته است. چون عشق یکی از مصادیق قدرت است. چه عاشق باشی و چه معشوق یعنی هنوز توانایی. فرایند زایش و پیش‏درآمد آن یعنی آمیزش یعنی قدرت. اما ریزش خون از نهانگاه اندام و بی‏نصیب ماندن از عشقبازی، نشانه قدرت نیست. زنان زیادی را می‏شناسم که خریدن کاندوم از داروخانه برایشان آسان‏تر از خریدن نوار بهداشتی است. این آسانی و دشواری به زبان بی‏زبانی به ما اعلام می‏کند عمده دلیل شرمندگی و سکوت زنان درباره قاعدگی در «عقده فروتری» نهفته است. قاعدگی تنها «ویژگی فروکاهنده جنسیتی» است. تا امروز نه زن نخستین به توجیهی برتری‏دهنده رسیده است و نه زنان پرادعای فمینیست که در هیچ کدام از مراحل سه‏گانه فمینیسم، نظریه‏ای پیرامون این ویژگی صادر نکرده‏اند. حتا موج سومی‏های فمینیست هم که در پی اثبات برتری همه ویژگی‏های زنانه‏ اعم از بارداری و شیردهی و غیره‏اند در این باره چیزی نگفته‏اند. قاعدگی و همه آثار و عواقب بازدارنده آن همواره مسکوت مانده است مگر در یک متن قابل استناد به نام جنس دوم. تنها سیمون دوبووار جسارت واقعیت‏نگاری را در اعلامیه خود تمام کرده است.

پایان این بحث را می‏توان باز گذاشت. من در این متن، استدلال‏ شخصی‏ام را درباره مسکوت ماندن قاعدگی در داستان‏های زنان بازگو کردم. مخاطبان این نوشتار هم اگر دلایل دیگری به ذهنشان می‏رسد می‏توانند آن‎ها را به بحث بگذارند.

و اما پاسخ پرسش اول: آیا پی‏ام‏اس و قاعدگی در فرایند نوشتن خلاقانه زنان نویسنده نقش (مثبت یا منفی) دارد؟ برای رسیدن به جواب، پرسش‏نامه زیر را در اختیار 28 نفر از نویسندگان معاصر گذاشتم؛ از گروه‏های سنی مختلف. زیر 30 سال، بین 30 تا 45 سال و بالای 45 سال. مصاحبه دربرگیرنده پنج سوال است:

جواب پرسش دوم نیز از بسیاری جهات قابل تامل است. 60 درصد از زنان نویسنده با سندرم پی‏ام‏اس، زیاد و بسیار زیاد آشنا هستند. 28درصد آن را کم می‏شناسند و تنها 12درصد اصلا با این مساله آشنایی ندارند. (نمودار شماره2)

نمودار شماره 3 همین فراوانی را با توجه به عامل سن نشان می‏دهد. بدین ترتیب که افراد 30 تا 45 سال «بیشترین آگاهی» را در ارتباط با این مساله دارند. 40 درصد از افراد این گروه سنی با این سندرم زیاد و بسیار زیاد آشنا هستند. این فراوانی در مورد افراد زیر 30 سال نیز روند صعودی دارد. 3نفر زن زیر سی سال در این مصاحبه حضور داشته‏اند و هر سه میزان آشنایی خود را زیاد و بسیار زیاد اعلام کرده‏اند. اما وضع در مورد مصاحبه‏شوندگان بالای چهل و پنج سال فرق می‏کند. تنها 8درصد از آنان اطلاع زیاد از این مقوله دارند و بقیه اطلاعشان در حد کم و یا اصلا است. (نمودار3)

در مورد سوال سوم هم که از ميزان ابتلا به اين سندرم پرسيده شده، نزديک به70 درصد از زنان نويسنده اعلام کرده‏اند با اين مساله زياد و خيلي زياد درگيرند. 24 درصد کم درگيرند و تنها 4 درصد گفته اند با اين اختلال درگير

و اما در نمودار سنی این پرسش باز هم بیشترین درصد مربوط به گروه سنی 30 تا 45 سال است. 52درصد گفته‏اند زیاد و خیلی زیاد با این اختلال ماهانه درگیرند. 12درصدشان هم گفته‏اند کم درگیرند. بنابراین در میان نویسندگان 30 تا 45 سال کسی نیست که با این سندرم درگیر نباشد! افراد زیر سی سال نیز همگی میزان ابتلا به این سندرم را زیاد و خیلی زیاد عنوان کرده‏اند. و اما زنان بالای 45 سال تنها 4درصدشان گفته‏اند زیاد درگیرند و 12درصدشان گزینه کم را انتخاب کرده‏اند. 4درصد هم اصلا با این مساله درگیر نیستند و 4درصد دیگر نیز به این پرسش جواب نداده‏اند. (نمودار 5)

نمودار شماره 5 و بررسی فراوانی ابتلا به این سندرم به خوبی تاییدکننده تعاریف اولیه پزوهشگران پی‏ام‏اس است. پیش از این گفتیم که دکتر استیسی نام نشانگان دهه سوم زندگی را روی این اختلال گذاشت. چرا که بیشترین مبتلایان بیش از سی سال و کمتر از چهل و پنج سال سن دارند.

سوال چهارم از «تاثیر» پی‏ام‏اس بر فرایند نوشتن می‏پرسد. نزدیک به 50درصد از زنان نویسنده اعلام کرده‏اند این پدیده بر فرایند نوشتنشان تاثیر دارد. 24درصد گفته‏اند تاثیر کمی دارد و 16درصد با انتخاب گزینه اصلا، بر بی‏تاثیری این سندرم بر نوشتن صحه گذاشته‏اند. 12درصد هم به دلیل تردید ترجیح داده‏اند به این سوال پاسخی ندهند. (نمودار6)

و اما در نمودار سنی این سوال باز هم بیشترین درصد مربوط به گروه سنی 30 تا 45 سال است. 36درصد افراد این گروه سنی تاثیر سندرم را زیاد و بسیار زیاد ارزیابی کرده‏اند. 16درصدشان کم و فقط 4درصدشان گفته‏اند اصلا تاثیری ندارد. 8درصد هم سوال را بی‏پاسخ گذاشته‏اند. در این نمودار هم «تفاوت معناداری» میان گروه‏های سنی وجود دارد. تنها 4درصد افراد بالای 45 سال تاثیر را زیاد عنوان کرده‏اند و بقیه افراد این گروه این سوال را با کم، اصلا و بی‏پاسخ جواب داده‏اند. (نمودار 7)

سوال پنجم درباره مثبت بودن یا منفی بودن تاثیر پی‏ام‏اس بر نوشتن است. 40درصد تاثیر را مثبت ارزیابی کرده‏اند و 20درصد منفی. در این میان 28درصد پاسخ نداده‏اند و 12درصد نیز تاثیر را متغیر (گاهی مثبت و گاهی منفی) ارزیابی کرده‏اند. (نمودار 8)

نمودار سنی این سوال به ما می‏گوید زنان 30 تا 45 سال «بیشترین تاثیر مثبت» را از سندرم پی‏ام‏اس می‏گیرند. 28درصد آنان گفته‏اند در روزهای ابتلا به پی‏ام‏اس خلاقیت و برون‏ریزی خلاقه بیشتری در تولید داستان یا شعر دارند. آنها در توضیحات خود به افزایش میزان «حساسیت» و «تحریک‏پذیری» و «افسردگی» اشاره می‏کنند و می‏گویند که این حالات بر نوشتنشان تاثیر مثبت دارد. اما بیشتر افراد بالای 45سال نتوانسته‏اند هیچ پاسخی برای نوع تاثیر این سندرم داشته باشند؛ یعنی 12درصدشان. 4درصد نیز تاثیر آن را منفی و مابقی متغیر ذکر کرده‏اند. زنان زیر سی سال همگی به این سوال جواب داده‏اند: 8درصد مثبت و 4درصد منفی. زیر سی ساله‏ها هم مثل افراد سی تا چهل و پنج بیشتر بر تاثیر مثبت این سندرم بر نوشتن تاکید دارند. اما زنان بالای 45 سال با این سوال با تردید نگاه کرده‏اند. 12درصد آنان به این پرسش جواب نداده‏اند. 4درصد تاثیر را مثبت دانسته‏اند، 4درصد متغیر و 4درصد منفی. (نمودار 9)

نمودار شماره 10نشان می‏دهد که بیشتر مصاحبه‏ شوندگان مایل به ارائه پاسخ تشریحی و توضیحات بیشتر بوده‏ اند و توضیحاتشان را ذیل پرسش‏نامه نوشته ‏اند.

36درصد مصاحبه شوندگان گروه سنی 30 تا 45 سال پاسخ توضیحی داده‏اند و از مسایل و مشکلات این سندرم و همچنین تاثیر مثبت یا منفی که بر نوشتنشان می‏گذارد حرف زده‏اند. جالب است که در این نمودار میزان تمایل به پاسخ تشریحی در افراد بالای 45 سال هم نسبتا بالاست. (نمودار11)

نمودار 12 ارتباط میزان درگیری با این سندرم و تاثیر آن را نشان می‏دهد. تفسیر ساده این نمودار به ما می‏گوید رابطه‏ای مستقیم میان شدت درگیری با این سندرم و شدت تاثیرگذاری آن بر نوشتن وجود دارد. آن‏هایی که کمتر با آن درگیرند و یا اصلا درگیر نیستند تاثیرش را هم بر نوشتن کم تلقی کرده‏اند. (نمودار12)

نمودار 13 هم ارتباط میزان تاثیر را با نوع جهت آن مشخص می‏کند. به این معنا که زنان نویسنده‏ای که معتقدند این سندرم بسیار بر نوشتن تاثیرگذار است، این تاثیر را مثبت هم دانسته‏اند. در واقع آنچه اهمیت این نمودار را نشان می‏دهد، همین تاثیر متقابل و در عین حال مثبت است. (نمودار13)

در جمع‏بندی نهایی می‏توان گفت اکثریت 90درصدی زنان نویسنده ایرانی با سندرم پی‏ام‏اس آشنایی دارند و بیش از 92 درصد آنان با درجات مختلفی از شدت و ضعف با این مساله درگیرند. این فزونی آمار به خوبی با تعاریف پژوهشگران می‏خواند. کاترینا دالتون در تحقیقاتش می‏نویسد زنانی که «استرس» بیشتری دارند و کمتر «ورزش» می‏کنند و در ضمن «بالای سی سال» سن دارند، بیشتر با علایم این سندرم درگیرند. نوشتن و تلاش برای زایش هنری و ادبی عملکردی‏ست که دغدغه‏ها و استرس‏های خاص خودش را دارد. نویسندگان غالبا اهل تحرک و ورزش مستمر نیستند. سن یک نویسنده حرفه‏ای نیز معمولا بالاتر از سی سال است. پس با همه این اوصاف، طبیعی است که اکثریت 90درصدی مصاحبه‏شوندگان ما در گروه سنی 30 تا 45 سال درگیر پی‏ام‏اس باشند. در تعریف‏های محققان گفته می‏شود 80درصد کل زنان دست کم با یک یا دو علامت از علائم این سندرم درگیرند. جالب است که در تحقیق میدانی ما این رقم در میان نویسندگان با افزایش 90درصد همراه است. نکته دیگر این پژوهش ناآشنایی نویسندگان چهل و پنج سال به بالاست. اکثریت آن‏ها با این مساله کم آشنا هستند و میزان درگیری‏شان هم کم یا هیچ است. برای این نتیجه دو استدلال می‏توان برشمرد: یکی این که این مقوله را مثل خیلی از بیماری‏ها و سندرم‎های دوران مدرنیته، جدید به حساب بیاوریم و بگوییم مسئله نسل‏های قبلی نبوده است و دیگر این که نتیجه بگیریم چون مصاحبه شوندگان بالای 45 سال، از دهه سی زندگی‏شان فاصله گرفته‏اند درگیری خود را با مسایل قاعدگی فراموش کرده‏اند. در هر دو استدلال سهمی از حقیقت وجود دارد اما نه همه آن. به این ترتیب که با توجه به فرهنگ سنتی و بدوی که همواره نسبت به تغییرات ماهانه زنان واکنش نشان می‏داده، نمی‏توان پی‏ام‏اس را عملا پدیده‏ای نوظهور تلقی کرد. اما می‏توان گفت که تعاریف و تبلیغات علوم پزشکی و روان‏پزشکی در دامن زدن به شدت علایم آن بی‏تاثیر نبوده است. در ده سال اخیر دامنه اطلاعات پزشکی زن ایرانی بسیار گسترش یافته است. در مورد زنان نویسنده این شرایط مضاعف بوده است. آنان بیشتر مطالعه می‏کنند، آگاهی‏شان درباره مسائل زنانه اندامشان تا حدودی بیشتر از زنان دیگر است و چون خودشان گرفتار این نشانه‏ها هستند می‏کوشند در شنیده‏ها و خوانده‏های خود بیشتر درباره آن بدانند. اطلاع از وجود یک پدیده به نوعی مهر تاییدی‏ست بر اثبات وجود آن. به بیان ساده‏تر زنانی که اطلاع بیشتری از پی‏ام‏اس دارند بیشتر به آن گرفتار می‏شوند و بالعکس. اما در مورد زنان نزدیک به مرز یائسگی یا گذشته از این مرز، قضیه فرق می‏کند. آن‏ها از سن ابتلا به این سندرم فاصله گرفته‏اند. در زمانی هم که در موقعیت سنی ابتلا به آن قرار داشته‏اند، رسانه‏های آگاهی‏دهنده و منابع اطلاعاتی زیادی درباره این سندرم وجود نداشته ‏است. پس دو عامل متقابل وجود نداشته‏اند تا نشانه‏ها را تشدید و در نتیجه میزان آگاهی را افزون کنند. این ادعا زمانی قوت می‏گیرد که مشاهده می‏کنیم زنان جوان زیر سی سال هم دامنه اطلاعاتشان در این زمینه بالاست. آن‏ها با این که طبق تعاریف نخستین این سندرم، هنوز در سن اوج نشانه‏های پی‏ام‏اس قرار ندارند، با توجه به «دانش و اطلاعاتشان» در این زمینه، نشانه‏های پی‏ام‏اس را در خودشان شدید توصیف می‏کنند.

حالا می‏رسم به ارتباط نتایج این پژوهش با سوال دوم مقاله: چرا در آثار- به ویژه زنانه- زنان نویسنده، تعریف و توصیف موقعیت قاعدگی و پی‏ام‏اس وجود ندارد؟ در بخش نخست این مقاله تا حدودی با تکیه بر عقده فروتری به این پرسش جواب دادم. هنگام آن تحلیل هنوز تحقیق میدانی را انجام نداده بودم. اما حالا که نتایج این تحقیق واضح و روشن پیش رویم است و به من می‏گوید 90 درصد زنان نویسنده از این سندرم رنج می‏برند، آن سوال پررنگ‏تر و پرطنین‏تر از قبل جلوه می‏کند. بیش از هر چیز عدد 90 آدم را به فکر فرو می‏برد. به راستی چرا در آثار این نویسندگانی که اکثریت قریب به اتفاقشان دست کم چند روزی در ماه گرفتار این سندرم هستند، نشانه‏ای از آن نمی‏بینیم؟ در این چند سال اخیر که زنان بی‏پرواتر از قبل از تجربیات زنانه روزمره می‏نویسند چرا از این وضعیت روزمره حرفی نمی‏زنند. من برای این سوالات باز به همان جواب خودیافته‏ام می‏رسم: ترس ناخودآگاه از آشکار کردن این ویژگی زیستی فروکاهنده.

نکته دیگری که بعد از این تحقیق میدانی به آن رسیدم، مثبت بودن تاثیرات پی‏ام‏اس بر زنان نویسنده است. 40درصد آنان گفته‏اند پی‏ام‏اس بر خلاقیت آنان تاثیر مثبت دارد. 12درصد هم آن را متغیر دانسته‏اند؛ گاه منفی و گاه مثبت. این آمار، من را به یک نتیجه سوق می‏دهد: اغلب زنان نویسنده با توجه به برخوردار بودن از استعدادها و توانایی‏های خاص خود، می‏دانند چگونه از رنج‏های زیستی‏شان بهره بگیرند. در واقع آنان از هر درد و رنج و ملالی به سود نوشتن استفاده می‏کنند. اندام زنانه با جبر طبیعت همراه است. تلاش و مرارت برای تحقق شعارهای برابری بی‏فایده است. هر گونه تلاش برای انکار ویژگی‏های فروکاهنده جنسیتی به معنای جنگ مذبوحانه با طبیعت است. زن نویسنده با شدید توصیف کردن نشانه‏های این سندرم و اعتراف به تاثیر مثبت آن، در واقع ناخودآگاه می‏کوشد کلیت این ویژگی متمایزکننده جنسیتی را مثبت معرفی کند. او از این نشانگان به مثابه مخدری برای بهتر و بیشتر نوشتن استفاده می‏کند. با توجه به رویکرد فعلی نویسندگان و گرایشی که به بیان تجربیات شخصی روزمره دارند، چندان دور نخواهد بود که قاعدگی و سندرم پی‏ام‏اس به عنوان وضعیت‏های زیستی زنانه به داستان‏های زنان راه پیدا کند.

پی‏نوشت:

1- تسلی‏ب خشی‏های فلسفه، آلن دوباتن، ترجمه عرفان ثابتی، ققنوس، چاپ اول، 1383، ص 145

2- هنری ماودزلی روان‏پزشک بانفوذ انگلیسی در قرن نوزدهم مطالعات و تحقیقات فراوانی درباره کژکاری‏های زیستی زنان انجام داده است. طبق تعاریف او و همکارانش بیماری‏ها و اختلالات مربوط به کروموزوم x میان زنان شایع‏تر است. تصورات آزمایشگاهی دیگری نیز تایید می‏کنند که ژن افسردگی روی کروموزم x قرار دارد. با این تعریف، دلیل فزونی افسرده‏خویی زنان نسبت به مردان روشن می‏شود. اگر این یافته آزمایشگاهی- هرچند این گونه مطالعات نتایج ناهمگون داشته باشند- را ابتدایی‏ترین گواه پزشکی بر افسردگی زنانه در نظر بگیریم، می‏توان به نقش‏های کمکی عوامل دیگر نیز صحه گذاشت. اختلال هورمونی ماهانه و کنش‏های پیرامون‏ آن و همچنین شرایط و کیفیت زیستن، زن را بیش از مرد، مستعد ملال‏زدگی می‏کند. نقش‏های خانگی همچون مادرانگی و خانه‏داری و انزوای مزمنی که زن در دوره‏های طبیعی زیستن خود با آن روبه‏روست، همگی دلایلی کمکی هستند که فرضیه «هستی ملال‏زده» زن را پشتیبانی می‏کنند.

3- Diagnostic and Statistical Manual of Mental Disorders

الگویی که انجمن روان‏پزشکی امریکا ابداع کرده و در جهان غرب کاربردی وسیع یافته است.

4- PerMenstrual Syndrome

5- هومن حسینی نیک و شاهین خزعلی، مشکلات پیش از عادت ماهانه، بر اساس کتابی از کاترینا دالتون، شایان نمودار، تهران، چاپ اول، 1381 ، ص 57

6- زنان، جنون و پزشکی، دنیز راسل، ترجمه فرزانه طاهری، ققنوس، تهران، چاپ اول، 1375، ص108

7- مشکلات پیش از عادت ماهانه، ص47-48

8- جنس دوم، سیمون دوبووار، قاسم صنعوی، طوس، 1380، جلد دوم، ص95

ادبیات و فلسفه

ارسال به بالاترین ، توییتر ، فریندفید ، فیسبوک






در همين بخش :

یک خبر تلخ؟ یک قانون‌شکنی؟ یک تصمیم بخشنامه‌ای جدید؟
چرا بایست به سکسوالیته پرداخت؟ / نفیسه آزاد
آزارجنسی خانگی؛ «قربانی» نه، «نجات یافته»
زنان، بزرگترین بازندگان بهار عرب
سانسور از دیدگاه جنسیتی/الهه‌ امانی

ديگر بخش ها :

طرح یک میلیون امضا | مقالات | سایت نوشته ها | اخبار | گزارش كمپين | گفت و گو | علیه سکوت | كوچه به كوچه | نامه های شما | گزارش ویژه | گفتگو با اعضا | ویژه سالگرد کمپین | تصویر برابری | دل آرام علی | تریبون | مقالات | تاریخ شفاهی | خارج از چارچوب | کتابخانه | درباره کمپین | کمپین در شهرها | کمپین در بند | صدای تغییر | ویژه 22 خرداد | لایحه حمایت از خانواده | گالری | عشا مومنی | امیر یعقوبعلی | خدیجه مقدم | راحله عسگری زاده و نسیم خسروی | پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز | زینب پیغمبرزاده | سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی | احترام شادفر | نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی | وبلاگ مهمان | پرونده خرم آباد | دستگیری ها | مریم مالک | پرستو اللهیاری | مهرنوش اعتمادی | سمیه رشیدی | Other Languages | همراهان | «فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت» | English