خانه تماس با ما کتابخانه سایت‌های حامی گالری کمپین در بند آرشیو English

پذيرش > كوچه به كوچه > معرفی کمپین در دیدار عزیزان از دست رفته/ فرخنده احتسابیان

معرفی کمپین در دیدار عزیزان از دست رفته/ فرخنده احتسابیان

1 مهر 1386 - - نسخه قابل چاپ

جمعه صبح بود و من مثل هميشه قصد رفتن به بهشت زهرا را داشتم، درست موقع آماده كردن وسايلم چند تا دفترچه و فرم امضا را درون كيفم گذاشتم. با خودم فكركردم مترو بايد جاي مناسبي براي جمع آوري امضا باشد.
برعكس انتظارم مترو خيلي هم شلوغ نبود و موقعيت مناسبي هم براي باز كردن باب صحبت با همسفرانم بوجود نيامد.

داخل بهشت زهرا هم كه همه مشغول زيارت عزيزان از دست رفته شان بودند.
اما موقع برگشتن مترو پر شده بود از دختران دانشجويي كه با شور و اشتياق، درست ته سالن روي زمين نشسته و در حال صحبت كردن با هم بودند.
موقعيت مناسبي بود. صحبتم را با آنها با اين سوال كه آيا راجع به كمپين يك ميليون امضا چيزي شنيده اند؟ آغاز كردم.

پاسخشان منفي بود اما كنجكاو بودند كه بدانند جريان چيست؟ يكي از دفترچه ها را به آنها دادم تا در طول مسير طولاني اي كه در پيش داشتيم مطالعه كنند؛ با اين كار تعدادي از خانم هايي كه روي نيمكت روبروي من نشسته بودند خواستار توضيحات بيشتري از جانب من شدند.
من توضيحاتي درباره بيانيه به آنها دادم. يكي از دخترها پرسيد: طلاق نيز شامل قوانيني كه بايد تغيير كنند مي شود؟ و ادامه داد چون يكي از آشنايان من بخاطر دســت بزن داشتن شوهرش، چند سال است كه مي خواهد طلاق بگيرد اما نمي تواند و وقتي با پاسخ مثبت من روبرو شد گفت كه مايل به امضا كردن بيانيه است.

تعدادي از دانشجويان امضا نكردند. اما اين بحث جمعي باعث شد كه من اطلاعات بيشتري در اختيار همسفرانم قرار بدهم و حتي از بعضي از دخترها ايميلشان را بگيرم تا آدرس جديد سايت را برايشان بفرستم.
از مترو كه پياده شدم يكي از دخترها بدنبالم آمد و درباره ارتباط با سايت و اينكه چطور مي تواند با اين فعاليت همراهي كند پرسيد، من هم اطلاعاتي كه در اين زمينه داشتم به او دادم.

بعد از خارج شدن از مترو سوار اتوبوس شدم. كنار من يك خانم چادري نشسته بود. بيانيه را نشانش دادم و تنها به توضيح مختصري درباره آن اكتفا كردم. زن بلافاصله بعد از خواندن متن بيانيه آن را امضا كرد.
روبروي صندلي ما، خواهر و خواهرزاده زن نشسته بودند. خواهر عكس العملي نشان نداد اما خواهرزاده كه يك مجله زرد در دست داشت، در جواب من كه پرسيدم شما هم مايل هستيد امضا كنيد؟ نگاه مرددي به خاله اش انداخت بطوري كه استنباط من از نگاهش اين بود من بدون اجازه شوهرم نمي توانم امضا كنم.

در كل روز خوبي بود چون من در عين حال كه به ديدن عزيزانم رفتم، توانستم عده زيادي را نيز با كمپين و اهداف آن آشنا كنم.

ارسال به بالاترین ، توییتر ، فریندفید ، فیسبوک






در همين بخش :

روايت بيست و پنجمين شهريور / نرگس طیبات
وقتی آتش خاموش شود/فرشته نوبخت
آن گاه که زن شدم / ویژه نامه 8 مارس 1391
چیزی زیر پوست این شهر می جوشد / دلارام علی
گرسنگی / وبلاگ سیب و سرگشتگی

ديگر بخش ها :

طرح یک میلیون امضا | مقالات | سایت نوشته ها | اخبار | گزارش كمپين | گفت و گو | علیه سکوت | كوچه به كوچه | نامه های شما | گزارش ویژه | گفتگو با اعضا | ویژه سالگرد کمپین | تصویر برابری | دل آرام علی | تریبون | مقالات | تاریخ شفاهی | خارج از چارچوب | کتابخانه | درباره کمپین | کمپین در شهرها | کمپین در بند | صدای تغییر | ویژه 22 خرداد | لایحه حمایت از خانواده | گالری | عشا مومنی | امیر یعقوبعلی | خدیجه مقدم | راحله عسگری زاده و نسیم خسروی | پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز | زینب پیغمبرزاده | سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی | احترام شادفر | نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی | وبلاگ مهمان | پرونده خرم آباد | دستگیری ها | مریم مالک | پرستو اللهیاری | مهرنوش اعتمادی | سمیه رشیدی | Other Languages | همراهان | «فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت» | English