پذيرش > سایت نوشته ها > تقديم به همه ي فعالان جنبش زنان / وبلاگ تهمینه
تقديم به همه ي فعالان جنبش زنان / وبلاگ تهمینه
15 مرداد 1386 - - نسخه قابل چاپ
يادم مي آيد از روزي كه بحث کمپین یک میلیون امضا مطرح شد ، يك نفس راحت كشيدم . براي ما كه مدتها بود از جامعه ي مردسالار اطرافمان به ستوده آمده بوديم انگار يك انرژي تازه بود. از همان روز دفترچه هاي قوانين شما را با دقت مي خوانديم. در مورد قوانيني كه هيچ كس تا الان راجع به آن حرف نزده بود بحث مي كرديم و نظر مي داديم . راستش به لطف مردن اقوام و فاميل از قوانين ديه و ارث يك چيزهايي مي دانستم و مادرم هم هميشه از اينكه ماها در حقوق بازنشستگي و بيمه خدمات درماني اش جايي نداشتيم شاكي بود. اما واقعا تا آن روز توجه نكرده بودم كه من حق شهادت دادن ندارم ، بدون اجازه ي همسرم حق خارج شدن از كشور را ندارم. واقعيت را بگويم: قانون تمکين جنسي را كه ديديم دهانم باز مانده بود.
از حق انحصاري طلاق براي مرد مطلع بودم اما لابد فكر مي كردم اگر محق باشيم دادگاه از ما حمايت خواهد كرد. چقدر ساده لوحانه فكر مي كردم مملكتم طرف ماست.
از همان روزها با خيلي ها راجع به اين قوانين صحبت كردم ؛ بعضي ها انگار نمي شنيدند ، بحث را عوض مي كردند و بالاخره با اصرار من مي گفتند: تو نگران زندگي خودت باش! به اين چيزها چه كار داري؟! درست مثل حرفي كه زندانبان به ناهيد كشاورز می گوید.
گل گندم خوب است
گل خوبي زيباست
اي دريغا كه همه مزرعه دلها را
علف كين پوشانده ست
اما خيلي ها هم با شنيدن قوانين داغ دلشان تازه مي شد و استقبال مي كردند و هر وقت من را مي ديدند از قوانين مي پرسيدند؛ از تغيير آنها ، از مجلس ، از طرح ، از لايحه... چه بايد مي گفتم ؟ در جواب بايد مي گفتم علاوه بر اين كه قوانين تغیير نكرده از آن روزي كه ديدمت تا الان چند فعال زن را بازداشت كرده اند. چندتايشان را به حبس محكوم كرده اند و چند تايشان را به شلاق .
اوايل كه اين چيزها را مي شنيدم باورم نمي شد. باورم نمي شد اين جا مملكت من باشد. اين جا همان جايي باشد كه در آن رشد يافته ام و زندگي كردن را آموخته ام. همان جايي كه در آن بارها سرود اي ايران را خوانده بودم. فكر كنم همان موقع بود كه برايم معناي "مهر" در بيت(( مهر تو چون شد پيشه ام ، دور از تو نيست انديشه ام)) تغيير كرد و همان جا بود كه انگار اسم من را هم در ليست بدان نوشتند ، ليست كساني كه به دور از تو مي انديشند.
الان كه دارم اينها را مي نويسم متاسفانه به خاطر مهرورزي شما چندين انسان در زير شکنجه اند يا زندانی اند يا بر سر چوبه ی دار .
ديروز وقتي پدرم از سر كار برگشته بود، از گراني كالاهاي زندگي شاكي بود و به ميهن عزيزمان ناسزا مي گفت فكر كنم حق با او باشد زيرا
زماني شده است
كه به غير از انسان
هيچ چيز ارزان نيست
خيلي ها با شندين اين قوانين ، به حرف مي آمدند. يادم مي آيد كه مربي رانندگي ام به من گفته بود: اين قوانين در نهايت به نفع ماست چرا كه اگر شوهر تصادف كند پول يك ديه كامل را به زن مي دهند اما اگر برعكس اين اتفاق بيفتد نصف همان پول را به شوهر مي دهد! يا يك استاد دانشگاه به من گفت: شما حرص چي را مي خوريد؟ الان اسلام دست زن را براي مهريه بازگذاشته و مي تواند چند هزار سكه از شوهرش تقاضا كند و اين به نفع شماست.
هيچ كس فكر نكرد
كه در آبادي ويران شده ديگر نان نيست
همه ي مردم شهر
بانگ برداشته اند
كه چرا سيمان نيست
و كسي فكر نكرد
كه چرا ايمان نيست
كسان ديگري هم بودند كه گفتند:" داريد عجله مي كنيد . داريد بر خلاف باورهاي مذهبي مردم قدم بر مي داريد." اما من مي خواهم بدانم تا كي بايد صبر كرد؟ يادم هست موقع انتخاب رشته دانشگاه به من مي گفتند شهر هاي دورتر را انتخاب نكن. به خاطر شرايط بد اجتماع... تا چه وقت بايد قرباني شرايط بد اجتماع باشيم؟ آيا من روزي مي توانم فقط به خاطر شرايط بد اجتماع پيشزفتم را به مخاطره نيندازم؟ آيا روزي دخترم خواهد توانست؟ دختر دخترم چه؟ تا كي بايد حرف نزد و نشنيد؟ تا كي بايد نشست و ذره ذره نابود شد؟ تا كي بايد گوش داد به حرفهاي كساني كه خودشان ادعاي روحانيت و معنويت شان گوش عالم را كر كرده اما هنوز دست از نگاه كاسبكارانه و متعصبانه شان بر نداشتند ؟
دشت ها آلوده ست
در لجنزار گل لاله نخواهد روئيد
در هواي عفن آواز پرستو به چه كارت آيد؟
همه ي اين حرفها را نوشتم اما اميريعقوبعلي پسر جوان كمپين در بازداشت است. وقتي كه فكر مي كنم مي بينم چه قدر كار مانده براي نيروي انتظامي! آقاي شاهرودي! نمي دانيد اينجا چند زن و چند مرد ديگر تحمل شان تمام شده و به فكر تغيير قوانين هستند. اگر زندانهايتان گنجايش همه را دارد بياييد تا دير نشده همه مان را در بند كنيد! اينجا چندين هزار انسان بر خلاف قوانين شما فكر مي كنند.
دوستان! همه مان را مي برند تا روزي دريا شويم و با ناله هاي گره شده و دلتنگ و خشمگين فرياد بزنيم اما آن وقت كدام ساحل قادر است به ما پاسخي بدهد؟
من اگر ما نشوم تنهايم
تو اگر ما نشوي خويشتني
از كجا كه من و تو شور يكپارچگي را در شرق
باز بر پا نكنيم
از كجا كه من و تو مشت رسوايان را وا نكنيم
يادم مي آيد سردار رادان در برنامه كوله پشتي در جواب مجري كه از برخورد بد نيروي انتظامي پرسيده بود گفت: شما فكر مي كنيد ما با شما شوخي داريم؟ وقتي مصاديق بدحجابي را اعلام كرديم با قانون شكن ها برخورد مي كنيم.
مي دانيد ، دقيقا همين سئوال براي من هم پيش آمده: وقتي مي گوييم نمي توانيم با اين قوانين زندگي كنيم وقتي مي گوييم زمانه عوض شده و ما نمي توانيم همچنان احمق باشيم! ... مگر ما با شما شوخي داريم؟!
سه هفته گذشت و من هنوز انشاي سهميه بندي جنسيتي دانشگاهها را ننوشتم . شايد قلمم خشك شده باشد. ممكن است روزي رنگ خودكارم تمام شود و يا حتي حرف زدن را فراموش كنم. اما مطمئنم كه هيچ گاه انديشيدن را از ياد نمي برم.
تو مپندار كه خاموشي من
هست برهان فراموشي من
____________________________
*شعرها از حميد مصدق است.
وبلاگ روزنه امید من
ارسال به
بالاترین
،
توییتر
،
فریندفید
،
فیسبوک
در همين بخش :
یک خبر تلخ؟ یک قانونشکنی؟ یک تصمیم بخشنامهای جدید؟
چرا بایست به سکسوالیته پرداخت؟ / نفیسه آزاد
آزارجنسی خانگی؛ «قربانی» نه، «نجات یافته»
زنان، بزرگترین بازندگان بهار عرب
سانسور از دیدگاه جنسیتی/الهه امانی
ديگر بخش ها :
طرح یک میلیون امضا
|
مقالات
|
سایت نوشته ها
|
اخبار
|
گزارش كمپين
|
گفت و گو
|
علیه سکوت
|
كوچه به كوچه
|
نامه های شما
|
گزارش ویژه
|
گفتگو با اعضا
|
ویژه سالگرد کمپین
|
تصویر برابری
|
دل آرام علی
|
تریبون
|
مقالات
|
تاریخ شفاهی
|
خارج از چارچوب
|
کتابخانه
|
درباره کمپین
|
کمپین در شهرها
|
کمپین در بند
|
صدای تغییر
|
ویژه 22 خرداد
|
لایحه حمایت از خانواده
|
گالری
|
عشا مومنی
|
امیر یعقوبعلی
|
خدیجه مقدم
|
راحله عسگری زاده و نسیم خسروی
|
پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز
|
زینب پیغمبرزاده
|
سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی
|
احترام شادفر
|
نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی
|
وبلاگ مهمان
|
پرونده خرم آباد
|
دستگیری ها
|
مریم مالک
|
پرستو اللهیاری
|
مهرنوش اعتمادی
|
سمیه رشیدی
|
Other Languages
|
همراهان
|
«فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت»
| English
|