پذيرش > كوچه به كوچه > گاهي آدم ها احتياج دارند كه چيزي دلشان را به درد بياورد/دلارام علی
گاهي آدم ها احتياج دارند كه چيزي دلشان را به درد بياورد/دلارام علی
2 مرداد 1386 - - نسخه قابل چاپ
صورتش گرد است و مهربان و چهره اش هميشه مي خندد. با موهاي سفيد، هيكلي درشت و مانند بسياري از پيرمردها دوست داشتني.
آبدارچي شركت است و من از پيشتر ها مي شناسمش. برگه امضاء در دستم است و با اين و آن سر و كله مي زنم تا كمپين را برايشان توضيح دهم. برخي سريع كاغذ را مي گيرند و امضاء مي كنند. اما بعضي ها نياز به توضيح دارند بيشتري دارند. توضيح كه نه، شايد بهتر باشد بگويم نياز دارند تا بيشتر به قضيه حساسشان كنم، طبيعي است اكثر آنها مردند و بسياري درد تبعيض در قوانين را هرگز نفهميده اند. يكي مي گويد: حالا چرا من امضاء كنم، من كه زن نيستم. مي خندم؛ مي گويم سن مسئوليت كيفري چي؟ هيچ فكر كردي به سر بچه هايي كه زير سن قانوني مجازات مي شوند چه مي آيد؟ تامل نمي كند كاغذ را مي گيرد و امضاء مي كند. گاهي آدم ها احتياج دارند كه چيزي دلشان را به درد بياورد.
نگران نگاهم مي كند، مي داند كه دير يا زود نوبت به او هم مي رسد. به سمتش مي روم برگه را به دستش مي دهم و از كمپين مي گويم، چشمان نگران اما مهربانش را از من مي دزد و در حاليكه صورتش را پايين انداخته مي گويد: از من گذشته. با لبخند مي گويم: نه از شما نگذشته و مي دانم كه او هم نياز دارد تا درد تبعيض را ملموس تر بداند. آرام مي گويم: به خاطر دخترهايت امضاء كن. كاغذ را نگاه مي كند، خجالت مي كشد، خطش بد است و نمي خواهد خط بدش را ببينم. كاغذ را مي گيرد و مي خواند. اسمش را به ليست اضافه مي كند و زير اولويت قانوني مي نويسد حق طلاق. و من مي فهممش.
مي فهمم كه پدريست كه درد طلاق دخترش را مي چشد دردي كه گويا چنان عريان بر زندگيش وارد شده كه حتي لحظه اي در نگاشتنش بر روي كاغذ ترديد نمي كند. كاغذ را مصمم بر مي گرداند. در چشمانش مي بينم كه مي انديشد راه بزرگي رفته است. نه تنها براي دخترش، بلكه براي تمامي دختراني كه درد تلخ نداشتن حق طلاق را چشيده اند.
نگاهمان كه به هم مي افتد لبخند مي زند و ديگر نگران خط بدش نيست، در فكر آن جيزي است كه در زير كاغذ نگاشته است. و روزنه اميدي كه گويا او را به سمت دنيايي برابرتر مي برد. دنيايي برابر براي او، دخترش و تمامي دختران اين سرزمين.
ارسال به
بالاترین
،
توییتر
،
فریندفید
،
فیسبوک
در همين بخش :
روايت بيست و پنجمين شهريور / نرگس طیبات
وقتی آتش خاموش شود/فرشته نوبخت
آن گاه که زن شدم / ویژه نامه 8 مارس 1391
چیزی زیر پوست این شهر می جوشد / دلارام علی
گرسنگی / وبلاگ سیب و سرگشتگی
ديگر بخش ها :
طرح یک میلیون امضا
|
مقالات
|
سایت نوشته ها
|
اخبار
|
گزارش كمپين
|
گفت و گو
|
علیه سکوت
|
كوچه به كوچه
|
نامه های شما
|
گزارش ویژه
|
گفتگو با اعضا
|
ویژه سالگرد کمپین
|
تصویر برابری
|
دل آرام علی
|
تریبون
|
مقالات
|
تاریخ شفاهی
|
خارج از چارچوب
|
کتابخانه
|
درباره کمپین
|
کمپین در شهرها
|
کمپین در بند
|
صدای تغییر
|
ویژه 22 خرداد
|
لایحه حمایت از خانواده
|
گالری
|
عشا مومنی
|
امیر یعقوبعلی
|
خدیجه مقدم
|
راحله عسگری زاده و نسیم خسروی
|
پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز
|
زینب پیغمبرزاده
|
سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی
|
احترام شادفر
|
نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی
|
وبلاگ مهمان
|
پرونده خرم آباد
|
دستگیری ها
|
مریم مالک
|
پرستو اللهیاری
|
مهرنوش اعتمادی
|
سمیه رشیدی
|
Other Languages
|
همراهان
|
«فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت»
| English
|