پذيرش > كوچه به كوچه > امیدوار به بازتولید آدمهایی از جنس سحابی/ آمنه شیرافکن
امیدوار به بازتولید آدمهایی از جنس سحابی/ آمنه شیرافکن
12 خرداد 1390 - - نسخه قابل چاپ
برای هاله سحابی و آخرین دیداری که میسر نشد

تغییر برای برابری - چهار، پنج سال پیش بود. میخواستم با زنان قرآن پژوه گفت و گو کنم. درباره مسائل زنان و تفسیرهایی که یا در آرشیو مانده و یا اجازه طرح و بحث ندارد. فکر کنم شماره هاله را مینو مرتاضی کف دستم گذاشت. چند باری تلفنی تماس گرفتم و بسیار اصرار و اصرار تا یک روز گرم تابستانی، او مهمان روزنامه سرمایه شد.آن موقع برای زنان در سرمايه صفحه ای داشتیم.
هاله که به روزنامه آمد، خاطرم هست که روسری گلدار سبزی به سر داشت و مانتویی پستهای رنگ پوشیده بود. آنقدر تواضع و فروتنی در رفتار و کردارش بود که آدم را شرمنده میکرد. تازه داشت آن همه تعریف و تمجید درباره مسلک خانواده سحابی برایم تفهيم می شد.
برای گفت و گو راهی اتاقی در طبقه سوم روزنامه شدیم. مدام اصرار داشت که خیلیها هستند که از من بهتر میدانند، خیلیها هستند که بیشتر از من در این موضوعها کار کردهاند. میانه گفت و گو هم چند لحظهای از من زمان خواست. با همان مانتو پستهای رنگ؛ به نماز ایستاد. روی زمین موکت شده اتاقی که مصاحبه در آن جریان داشت.
از او درباره خاطراتش از مهندس عزت الله سحابی پرسیدم و اینکه دوران فقدان پدر و حضورش در زندان، چه تأثیری در زندگی شما گذاشته و پاسخ او این بود که : «همه زندگیام با پدر خاطره بود. انتخاب يك خاطره از ميان آن همه كه هر دم در ذهنم مرور میشود كار دشواري است. آزادانديشي يكي از اساسیترین نکتههایی بود كه پدر مدام بر آن تاكيد داشت. آزاد انديشي او نه از جنس شعار كه عمل گرایانه و کاملاً قابل اتكا بود. هيچ گاه نخواست كه در راهي گام بردارم كه او آن را صواب ناميده است. ترجيح میداد كه به فرزندانش آزادي عمل بیشتری بدهد. نه اين كه آنها را مجبور كند، از رویهای خاص پيروي كنند.»
با او به عنوان پژوهشگر قرآنی مصاحبه کردم و او نیز از معناي فضيلت مردان و حقوق اقتصادي زنان در قرآن گفت. رویکرد جدیدی به مسائل قرآنی داشت که بخشهایی از آن برگرفته از مطالعات و بخشهایی نیز تحت تاثیراستادانش بود. مدتی نیز در دفتر مجله چشم انداز لطف الله میثمی فعالیت میکرد.
یک بار دیگر هم که برای تهیه گزارش از اعتراض مادران صلح به کشتار مردم غزه مقابل در سازمان ملل ديدمش، با دو دختر دوقلویش آمده بود. جمعیت را پراکنده کردند و هر کسی به جایی رفت. اما مدام با حضور نيروهايي که سبز تيره بر تن داشتند، اعتراض می کرد که ما می خواهیم صدای اعتراض مردم غزه باشیم. پراکنده شدیم. چند دقیقه ای بیشتر حضورمان مقابل در اصلی سازمان ملل طول نکشید.
دیدار بعدی مان در گالری راه ابریشم بود. مادران صلح برنامهای برگزار کرده بودند، درباره تبعات جنگ بر زنان. مهندس سحابی عصا را زیر چانه زده بود و آهسته برنامه را دنبال میکرد. هاله هم مدام گرد پدر بود. آب به دستش میداد و از احوالش جویا میشد.
هاله خانوم، دو هفته پیش از زندان آمده بود تا پدر به کما رفته را تیمار کند، از اوین به بیمارستان، سرنوشت تلخی برای دردانه سحابی بود. با او تماس گرفتم. میخواستیم در سایت تاریخ ایرانی ویژه نامهای برای مهندس سحابی منتشر کنیم. مهندس در بیمارستان بود و هاله خانوم هم هر روز پشت تلفن عذرخواهی میکرد و توضیح میداد که دنبال کار بیمارستان پدر است. هفته پیش هم قرار بود زمان مصاحبه نهایی شود که عمل چشم هاله خانوم مطرح شد. دو سه روزی هم کار ما به تعویق افتاد. آخرین باری که تماس گرفتم، گفت که همین پنجشنبه خوب است. برنامه را برای عصر هماهنگ کردیم. روی محور سوالها یکی دو بار صحبت کردیم و قرارمان شد ساعت چهار همین پنجشنبه، همین پنجشنبهای که دورا دور مسجد را نیرو گرفته است. همین پنج شنبهای که به جای پرسش و پاسخ با هاله سحابی درباره پدرش، شد پنجشنبه غم، پنجشنبه ظلم، پنجشنبه داغداری مادر، عزاداری دوست. پنجشنبهای شد ماندگار برای تاریخ آزادی خواهی در ایران.
قرار مصاحبهمان دیگر برقرار نیست، هاله جان، دلم آنقدر گریه دارد که مدام طنین صدای آرامت رهایم نمیکند. میخواهم که بار این غم کم شود، نمیشود آخر. مدام بر آدمهایی چون شما ظلم میشود و کاری جز سکوت از دست آدم هایي چون ما بر نمیآید. احساس شرمندگی میکنم، مقابل نام تو، نام پدرت، نام پدربزرگ و نام همه مردان و زنان بزرگی که ایران را آباد و آزاد میخواهند، نه آنهایی که تنها شعار میدهند.
شبها فکر میکنم مأموری که کوبیده به تو، تو را زده و یا هر روایتی دیگر، چطور سرش را بر بالین میگذارد. همه اینها اشک است و اندوه مایی که به خاطر نادانی گروهی فردی و یا اندیشهای، تو را از دست دادهایم.
غروب شده و سه ساعت از زمان وعده ما گذشته؛ سوالهای بسیاری توی سرم میپیچد. برای خبرنگار هیچ چیزی بدتر از عقیم ماندن یک مصاحبه نیست، اما برای من غم ندیدن آخرین بار تو، غم رهاییات در کوچههای لواسان، غم تنهایی خانوادهات در برگزاری مراسمی چنین ساده، مانند پتک بر سرم فرود میآید. تنها امیدواریام باز تولید آدمهایی از جنس سحابی است. از جنس پاکی، متانت، آزادگی و صبر. تنها بر این آرزو چشم دوختهام و امیدوارم که در میان هم نسلان من، هالهها بسیار و عزتها فراوان شود.
ارسال به
بالاترین
،
توییتر
،
فریندفید
،
فیسبوک
در همين بخش :
روايت بيست و پنجمين شهريور / نرگس طیبات
وقتی آتش خاموش شود/فرشته نوبخت
آن گاه که زن شدم / ویژه نامه 8 مارس 1391
چیزی زیر پوست این شهر می جوشد / دلارام علی
گرسنگی / وبلاگ سیب و سرگشتگی
ديگر بخش ها :
طرح یک میلیون امضا
|
مقالات
|
سایت نوشته ها
|
اخبار
|
گزارش كمپين
|
گفت و گو
|
علیه سکوت
|
كوچه به كوچه
|
نامه های شما
|
گزارش ویژه
|
گفتگو با اعضا
|
ویژه سالگرد کمپین
|
تصویر برابری
|
دل آرام علی
|
تریبون
|
مقالات
|
تاریخ شفاهی
|
خارج از چارچوب
|
کتابخانه
|
درباره کمپین
|
کمپین در شهرها
|
کمپین در بند
|
صدای تغییر
|
ویژه 22 خرداد
|
لایحه حمایت از خانواده
|
گالری
|
عشا مومنی
|
امیر یعقوبعلی
|
خدیجه مقدم
|
راحله عسگری زاده و نسیم خسروی
|
پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز
|
زینب پیغمبرزاده
|
سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی
|
احترام شادفر
|
نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی
|
وبلاگ مهمان
|
پرونده خرم آباد
|
دستگیری ها
|
مریم مالک
|
پرستو اللهیاری
|
مهرنوش اعتمادی
|
سمیه رشیدی
|
Other Languages
|
همراهان
|
«فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت»
| English
|