پذيرش > كوچه به كوچه > آرزوهای زن کارگر/ مریم زندی
آرزوهای زن کارگر/ مریم زندی
18 اردیبهشت 1390 - - نسخه قابل چاپ
غروب جمعه است و دلگير. از سفر كاري برمي گردم. از ترمينال كه پياده مي شوم يك راست به مترو مي روم؛ متروخلوت و آرام است. از هياهو و همهمه براي جا گرفتن هم خبري نيست. صندلي ام را انتخاب مي كنم. مي نشينم. تابلويي خاكستري بالاي سرم توجه ام را جلب مي كند. خانمي است با مانتو و شلوار و مقنعه كه در مترو ايستاده و بالاي سرش افكارش را نقاشي كرده اند"امشب شام چي درست كنم؟ باقالي پلو، زرشك پلو ، كوبيده ". و تبليغ يك شماره تلفن، كه زن بايد زنگ بزند و از آنها راهنمايي بخواهد كه چي درست كند. وتصويربعدي، زن كه ميز شام را آماده كرده و افراد خانواده مشغول خوردن شام هستند. و زن هنوز ايستاده بالاي سر ميزشام!
به چهره محو زن درپوستر تبليغاتي نگاه مي كنم. ايستگاه بعدي دختر جواني سوار مي شود يك راست مي آيد كنارم مي نشيند. درست كنارمن. اما لحظاتي بعد آرام آرام گردنش كج مي شود و مي آيد روي شانه ام. خواستم مقصدش را بپرسم دلم نيامد به خواب عميقي فرو رفته بود. ايستگاه آخر كم كم سرش را نوازش كردم و گفتم بيدار شود رسيديم. سرش را بلند كرد و گفت: چه زود رسيديم! هنوز خمارخواب بود روسري اش را مرتب كرد و با هم از ايستگاه بيرون زديم. هواي خنك بهاري به صورتمان زد و نم باراني مي باريد. بوي گل ها را با تمام وجودم بلعيدم .
مسيرمان يكي بود با هم رفتيم سوار اتوبوس شديم رفتيم ته اتوبوس و دوباره همسفر شديم.
گفتم چه قدر خسته اي كار مي كني ؟
گفت بله .
جمعه ها هم ؟
بله. خودم در خواست مي كنم. اگه بدوني براي اضافه كاري چه قدر التماس مي كنم. حقوقش بيشتره. هميشه مردها در الويت هستند .خانم ها را نمي نويسند اما ديگر كار كه خيلي عقب مي افته مجبورند كه ما رو هم بنويسند.
چه مي كنيد؟ چند نفريد ؟
كارمون مونتاژ يكي از قطعات ماشينه. چند نفري هم تو دوزي مي كنند. صد نفريم. سي تا خانم و بقيه مرد.
چرا براي اضافه كاري التماس مي كنيد؟
اخه مدير عامل با كار كردن زنها مخالفه. مي گه دردسر داره. براي همين بايد خيلي مراقب باشيم كه مشكلي پيش نياريم. من با اين كه سرپرستم اعصابم را خرد كرده اما به رويم خودم نمي آرم. دفعه آخري كه براي درخواست اضافه كاري رفتم پيشش. گفت اگه فقط سه شب صيغه من بشي شبي صد هزار تومان بهت مي دم. اون جاي بابامه. بهش گفتم اگه قرار اين طوري كار كنم خوب مي رم بيرون و ساعتي كار مي كنم. مطمئن باش درآمدش خيلي بيشتره. گفتم من مي خوام با بازوي خودم كار كنم و خرج بچه هام رو در بيارم. دائم دورو برم راه مي ره از كارم ايراد مي گيره و زير گوشم مي گه " حيف تونيست ، تو جووني ،اين سيصد، چهارصد هزار تومن به كجات مي رسه"؟.
مگه ازدواج كردي و بچه داري؟ تو چند سالته ؟
من؟! من بيست و چهارسالمه؛ دو تا دخترپنج ساله دارم دو قلو هستند. هفده سالم بود ازدواج كردم .تقصير برادرهايم بود. هر پسري به من نگاه مي كرد كتك جانانه اي مي خوردم. اگر از پشت پنجره به كسي نگاه مي كردم كتك مي خوردم. حتي اجازه ندادند عاشق شوم.
مي گم شوهرت اون چه كار مي كنه ؟
اون دوست يكي از برادرهام بود كه آمد خواستگاريم. چند ماه بعد از عروسيمون فهميدم شوهرم معتاده. ترياك، بعدشم كراك. ديگه وابسته اش شده بودم . خيلي با او صحبت كردم كه ترك كنه. بهش محبت كردم. چند بار بردم و بستري اش كردم و توي كمپ خوابوندمش. اما هر بار بعد از چند ماه دوباره گرفتار مي شد. همه وسايل خانه را برد و فروخت حتي يخچال را. فهميدم كه واقعا نمي خواهد ترك كند. خودم كار كردم. بعد از زايمانم گفت ترا خدا بيا و بچه ها را بردار و برو ديگه سربه سرم نگذار. پدرو برادرهايم هم موافقت كردند كه طلاقم را بگيرم. خانواده اش گفتند: مهريه را ببخش بچه ها مال تو. توافقي طلاق گرفتم. گفتم بچه ها را چه مي كني، مهد كودك داريد ؟ گفت نه اصلا نمي توانيم همچين درخواستي داشته باشيم هر كدام از ما زن ها با هزار زحمت و التماس و خواهش و گريه و زاري آمديم سر كار. منم عموم كه سرايدار يكي از كارخانه هاي شهرك است، ضامنم شد. زندگيم را براي مدير عامل تعريف كرد و اونم دلش به رحم آمد و با من قرارداد بست. اما؛ من خوشبختم مادرم بچه ها را نگه مي دارد. بچه ها او را بيشتر از من مي بينند. مادرم را؛ مادر خودشان مي دانند. بيچاره ها پدر كه ندارند از نعمت مادر هم محرومند. چه كنم چاره اي ندارم.
درس هم خوندي ؟
تا سوم راهنمايي. اما بقيه همكاراي زنم همه ديپلمه هستند.
اونا چي ؟محيط كار براي آنها هم مثل شرايط توست؟
از سي نفر؛بيست نفري هستيم كه طلاق گرفتيم. و بقيه مجردند. اما هيچكدام اعصاب راحتي نداريم. با هم درد و دل كه مي كنيم فهميدم كه هر كدام يك مدل تحت فشاريم . دوست خودم بارها بارها از سرويس كه پياده مي شود مي بيند مهندس سالن سرخيابان منتظرش ايستاده. او به دوستم گفته : زنم مريض است فقط چند ماه صيغه من شو. شوهر دوستم چند سال پيش با موتور تصادف كرد و مرد او يك پسر دارد. ولي ما نمي توانيم به جايي شكايت كنيم يا حتي با كسي مشكلمون را در ميان بگذاريم. اگر بفهمند ما را اخراجمان مي كنند. اگه بتونيم كار بهتري پيدا كنيم حتما از اينجا مي رويم ، اما كو كار؟!
آرزوت چيه ؟
خوشبختي دخترام. آنها مثل من نشوند. تحصيل كنند و براي خودشان آدمي شوند تا هيچ مردي جرات نكند از آنها تقاضاهاي بيجا كند.
بيشترين نگراني ات چيه ؟
مسكن. اگه پدرم بميره، برادرهام كه همه مستاجرند خانه را مي فروشند ومادرم در به در مي شه و منم بي خانه مي شوم. پول پيش ندارم كه براي خودم و دخترام خونه بگيرم . هنوز دارم قسط وام هايي را كه شوهرم براي پول پيش خانه گرفته بود و من زير سفته هاش را امضا كرده بودم مي دهم.
خودت چي خيلي جووني نمي خواهي درس بخوني ؟
نه؛ وقت ندارم. اما دوست دارم كه بچه هام حتما درس بخونند.اگه شانس بيارم يك كار خوب گيرم بياد!
در ايستگاه پياده مي شوم قطرات باران گونه هايم را نوازش مي کند و اتوبوس در خلوتي خيابان به راهش ادامه مي دهد.
ارسال به
بالاترین
،
توییتر
،
فریندفید
،
فیسبوک
در همين بخش :
روايت بيست و پنجمين شهريور / نرگس طیبات
وقتی آتش خاموش شود/فرشته نوبخت
آن گاه که زن شدم / ویژه نامه 8 مارس 1391
چیزی زیر پوست این شهر می جوشد / دلارام علی
گرسنگی / وبلاگ سیب و سرگشتگی
ديگر بخش ها :
طرح یک میلیون امضا
|
مقالات
|
سایت نوشته ها
|
اخبار
|
گزارش كمپين
|
گفت و گو
|
علیه سکوت
|
كوچه به كوچه
|
نامه های شما
|
گزارش ویژه
|
گفتگو با اعضا
|
ویژه سالگرد کمپین
|
تصویر برابری
|
دل آرام علی
|
تریبون
|
مقالات
|
تاریخ شفاهی
|
خارج از چارچوب
|
کتابخانه
|
درباره کمپین
|
کمپین در شهرها
|
کمپین در بند
|
صدای تغییر
|
ویژه 22 خرداد
|
لایحه حمایت از خانواده
|
گالری
|
عشا مومنی
|
امیر یعقوبعلی
|
خدیجه مقدم
|
راحله عسگری زاده و نسیم خسروی
|
پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز
|
زینب پیغمبرزاده
|
سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی
|
احترام شادفر
|
نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی
|
وبلاگ مهمان
|
پرونده خرم آباد
|
دستگیری ها
|
مریم مالک
|
پرستو اللهیاری
|
مهرنوش اعتمادی
|
سمیه رشیدی
|
Other Languages
|
همراهان
|
«فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت»
| English
|