خانه تماس با ما کتابخانه سایت‌های حامی گالری کمپین در بند آرشیو English

پذيرش > كوچه به كوچه > آفتاب سرزمین نابرابریها/ صوفیه عصمت

آفتاب سرزمین نابرابریها/ صوفیه عصمت

13 اردیبهشت 1390 - - نسخه قابل چاپ

بهاره عزیز، خورشیدک غروب کرده ام، امروز خبر تلخ رفتنت را ناباورانه شنیدم. دست و دلم لرزید، نه برای رفتنت، که هرگز در تصورم نمی گنجد خورشیدکمان غروب کرده باشد بلکه برای شکوفه و نرگس و نسرین هایی است که گرمای بخشنده ات نیست تا از سرمای این سرزمین نفرین شده گرمشان بدارد. تازیانه های بی رحم نابرابری را باز بر پیکر زنانمان میکوبند و دختر خورشید ما رفته تا برای همیشه به چشمه اش بپیوندد.

آفتاب سرزمین نابرابری ها! روشنایی دهنده دیار تاریکی ها! می دانم که از آن سوی این زمین از ستم سیاه شده، دوباره می تابی، سرزمینت را نورانی می کنی و دختران و زنان سرزمینت را گرم خواهی کرد. نبودنت فقدانی است برای تمام مبارزان راه آزادی، همانند تو غزال سبک پای کوههای کردستان کم هستند که چنان آزادانه و دلیرانه در مقابل نابرابریها بایستند و چنان بی باکانه همراه با بادهای بهاری زمزمه های عشق ونوع دوستی سر دهند. تو بودی که بی باکانه در جامعه مردسالارانه، قسم به شرف و مردانگی را به سخره میگرفتی و از زبان بدگویان هیچ نهراسیدی.

دختر آفتاب و روشنایی! بهاره عزیز! تو فقط دختر خورشید نبودی. تو مثل باد بی قرار و مثل دریا خروشان بودی. لبهایت همیشه زندگی را زمزمه میکرد و باور کردن واژه مرگ برای آنکه همیشه سرشار از زندگی است در تصورم نمی گنجد.

دختر خورشید آسوده بخواب که دیگر مجبور نیستی به بیدادهای این زمانه فکر کنی. دیگر کسی رویاهای زنانه ات را آشفته نمی کند. حالا می توانی برای همیشه روسری و مانتویی که زنان سرزمینت را اسیر کرده کنار بگذاری و در کنار پدرت برای همیشه موهایت را به دست باد بدهی تا باد دغدغه های آزادی انسانها را در گوش هم دیارانت زمزمه کند.

اولین بار که برایم نوشتی و از من خواستی تا نوشته هایت را بخوانم دغدغه هایت را از جنسی شبیه خودت دیدم. آنروز با اشتیاق تمام، تک تک نوشته هایت را در وبلاگت خواندم و به بودنت افتخار کردم. تو جسورانه از احساسات زنانه ات نوشته بودی تو فروغ مانند زن بودنت را فریاد زدی. نوشته هایت را که با سن کمت مقایسه میکردم به بودنت بیشتر می بالیدم. و آنزمان که فهمیدم برادر زاده دوست عزیزم هستی بیشتر از پیش مجذوبت شدم.

تحلیل های سیاسی ات ، دغدغه های فیلسوفانه ات،کابوسهایت، روراستی هایت، فریادهایت برای شهلاها مجذوبم میکرد. تو از احساسات تحمیل شده و جبر جغرافیای می نوشتی و من همیشه یک آرزو داشتم و آن این بود که از نزدیک ببینمت. اما اکنون دختر خورشید آسوده بخواب،

آسوده....بهاره جان دیدار به قیامت!

ارسال به بالاترین ، توییتر ، فریندفید ، فیسبوک






در همين بخش :

روايت بيست و پنجمين شهريور / نرگس طیبات
وقتی آتش خاموش شود/فرشته نوبخت
آن گاه که زن شدم / ویژه نامه 8 مارس 1391
چیزی زیر پوست این شهر می جوشد / دلارام علی
گرسنگی / وبلاگ سیب و سرگشتگی

ديگر بخش ها :

طرح یک میلیون امضا | مقالات | سایت نوشته ها | اخبار | گزارش كمپين | گفت و گو | علیه سکوت | كوچه به كوچه | نامه های شما | گزارش ویژه | گفتگو با اعضا | ویژه سالگرد کمپین | تصویر برابری | دل آرام علی | تریبون | مقالات | تاریخ شفاهی | خارج از چارچوب | کتابخانه | درباره کمپین | کمپین در شهرها | کمپین در بند | صدای تغییر | ویژه 22 خرداد | لایحه حمایت از خانواده | گالری | عشا مومنی | امیر یعقوبعلی | خدیجه مقدم | راحله عسگری زاده و نسیم خسروی | پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز | زینب پیغمبرزاده | سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی | احترام شادفر | نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی | وبلاگ مهمان | پرونده خرم آباد | دستگیری ها | مریم مالک | پرستو اللهیاری | مهرنوش اعتمادی | سمیه رشیدی | Other Languages | همراهان | «فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت» | English