خانه تماس با ما کتابخانه سایت‌های حامی گالری کمپین در بند آرشیو English

پذيرش > سایت نوشته ها > شکار جادوگران /اسد سیف(نگاهی به "شکار جادوگران" اثر آرتور میلر)

شکار جادوگران /اسد سیف(نگاهی به "شکار جادوگران" اثر آرتور میلر)

17 دی 1389 - - نسخه قابل چاپ

حادثه شهر "سالم" واقعیتی تاریخی‌ست که در سال 1692 اتفاق افتاده. سالم امروز "دنور" نام دارد و نزدیک بوستون در آمریکا قرار دارد. بر اساس اسناد موجود، در این حادثه 150 تا 300 نفر بازداشت شدند، سی نفر از آنان به مرگ محکوم گشتند، 19 نفر به دار آویخته شدند، یک نفر زیر شکنجه کشته شد، چهار نفر در زندان مردند.

شهرزادنیوز: ماجرا از شبی آغاز شد که عده‌ای از دختران شهر "سالم" در شبی مهتابی در جنگل دور هم جمع می شوند، آتش برپا می کنند و دور آن می رقصند. یکی از این دختران به نام "آبیگالی" در نمایشی جادویی می کوشد همسر کشاورز معتبری را در خیال بکشد. کشیش که دختر او نیز در آن جمع است، بر حسبِ اتفاق شاهد مراسم است.

صبح فردا خبر در شهر می پیچد. حادثه آنگاه بزرگ جلوه داده می‌شود که تنی چند از دختران بیمار می‌شوند. مردم فکر می کنند، جن به درون آن‌ها راه یافته. هر کس می کوشد به شکلی خود را از حادثه برهاند، پس شیطان را در وجودِ آن دیگر کشف می کند.

در تلاطم حاصل، کشیشِ دُگمی به نام "هاله" برای بررسی موضوع، از سوی مقامات بالاتر به محل اعزام می شود. او با تکیه بر کتاب‌های مقدس کار خویش آغاز می کند. ده‌ها نفر بازداشت و به بازجویی فراخوانده می شوند. هر کس برای نجات خویش دیگران را مقصر می نامد. شایعات، دروغ و اتهام در کنار شکنجه و آزار به کار گرفته می شوند تا رهایی حاصل گردد. شهر را هراس در بر می گیرد. مردم به وحشتی بزرگ گرفتار می آیند.

رقصِ دختران در واقع از سوی کشیش گام نخست در ارتکاب گناه قلمداد می‌شود. این رفتار با اخلاق کلیسا ناهم‌خوان است. به حتم شیطان در جلد دخترکان خلیده، زیرا کاری شیطانی کرده‌اند.

در تسلط افکار خرافی‌ست که بازداشت‌شدگان خود نیز به رخنه شیطان در وجود خویش شک می کنند و اینجاست که به دروغ توسل می جویند. از دروغ دروغ زاده می شود تا اربابان کلیسا به جعلیات خود افتخار کنند و ذهن توده مردم بیش از پیش صاحب گردند.

فیلم شکار جادوگرانگام نخستِ سقوط را آبیگالی برمی‌دارد. هم اوست که در انتقام از الیزابت، همسر کارفرمای خویش، هم‌چون شبِ رقص در جنگل، آرزوی مرگ او دارد. آبیگالی با "پروکتور"، شوهر الیزابت، رابطه‌ای پنهانی دارد. الیزابت در شک به این رفتار، به همین علت به خدمتکاری او در خانه خویش پایان می دهد. آبیگالی در دشمنی با الیزابت وجود او را شیطانی معرفی می کند. پروکتور می‌داند که دخترک به دامچاله گرفتار آمده و بر این اساس فکر می کند می تواند با خیانت و دروغ به کسب جواز "سلامت روحی" از سوی کلیسا موفق گشته، او را از مرگ برهاند.
پروکتور در نجات همسر، به رابطه خویش با آبیگالی اعتراف می‌کند. می‌گوید سخنان آبیگالی رنگ انتقام دارد. در ارتباط با موضوع اما خود متهم به رابطه با شیطان می شود. او نیز به جمع بازداشت‌شدگان افزوده می گردد.

سرانجام دادگاه تشکیل می‌شود. در سراسر روند آن بارها و بارها نام خدا به گوش می رسد و این‌که برای خشنودی و رضایت او آدمیان باید رفتاری ویژه پیشه کنند. عدالت با نام خدا گره می خورد و جهت اجرای آن دادگاه کار تفتیش عقاید پیش می برد تا در پایان بتواند چوبه‌های دار برپا دارد.

کشیش بارها اعلام می دارد که "فرمان خدا" باید در زندگی جاری گردد. مردم "بره‌های معصوم" خدا هستند در دست چوپانانی که خود را خادم دین می‌خوانند. در ترس از قدرت خداست که وحشت بر مردم "سالم" سایه می‌افکند. خشنودی خدا از کانال هراس می گذرد. در همین ترسِ موجود است که باید فرامین خدا اجرا شوند تا امکان ادامه هستی میسر گردد.

زنی برده و دختری بی‌چیز در صف نخست قربانیان قرار دارند. شیطان مسجل نیز همانها هستند. اگر دیگران جان‌پناهی دارند، از آن دو هیچ کس دفاع نمی‌کند. در میان قربانیان هر آن‌کس "اعتراف" کند، بخشیده می‌شود، هر آن‌که انکار نماید، به دار آویخته می شود.

پیش از آخرین محاکمه، چند دختر، از جمله آبیگالی از زندان می گریزند. او به معشوق نیز پیشنهاد فرار می‌دهد. پروکتور اما مرگ و آزادی وجدان را بر فرار و اعترافات دروغ ترجیح می‌دهد. اگر وجود شیطان و ساحره را در همسر و دیگر بازداشت‌شدگان بپذیرد و دروغ بگوید، از چوبه دار نجات خواهد یافت. او نمی‌گریزد، شهادت دروغ هم نمی‌دهد، از خود دفاع می‌کند. همراه عده‌ای دیگر به مرگ محکوم می گردد و هم‌چون استوره‌ای به دار آویخته می شود.

در جامعه پیشامدرن رابطه‌ی انسان با خدا بخشی از هستی انسان است. خدا و احکام آسمانی مقدسند. در این دادگاه کسی نمی توانست بی‌گناهی خویش ثابت کند. به همین علت آن را در دیگران می جوید. کسی نمی تواند منکر شیطان باشد، آن‌که در نفی شیطان سخن آغاز کند، در برابر خدا ایستاده است. بازداشت‌شدگان باید انکار را از خویشتن آغاز، و خود را نفی و محکوم کنند.

حادثه شهر سالم واقعیتی تاریخی‌ست که در سال 1692 اتفاق افتاده. سالم امروز "دنور" نام دارد و نزدیک بوستون در آمریکا قرار دارد. بر اساس اسناد موجود، در این حادثه 150 تا 300 نفر بازداشت شدند، سی نفر از آنان به مرگ محکوم گشتند، 19 نفر به دار آویخته شدند، یک نفر زیر شکنجه کشته شد، چهار نفر در زندان مردند. عده‌ای به زندان محکوم شدند. آبیگالی سالها بعد در بوستون فاحشه شد. در سال 1711 فرزندان قربانیان تقاضای بررسی مجدد پرونده کردند. دادگاه این جنایت را محکوم کرد و حدود 600 دلار خسارت به بازماندگان قربانیان پرداخت.

موزه جادوگران در شهر سالماهالی "سالم" مهاجرانی بودند متعلق به شاخه‌ای از مسیحیت که باور داشتند؛ لذت در زندگی جایی ندارد. آنان با کار سخت می کوشیدند از جشن دوری گزینند. شادی، رقص و حتا خواندن کتاب در میان آنان ممنوع بود. می کوشیدند تا به واسطه کتاب مقدس رنج زندگی بر خویش هموار کنند. می خواستند "اورشلیم" تازه‌ای در مهاجرت بنا کنند. در واقع بر شهر "سالم" فضایی تئوکراتیک حاکم بود. کوشیده می‌شد تا با اتکا به مذهب امور شهر پیش برود.
علت انتخاب این حادثه برای خلق درامی تاریخی از سوی آرتور میلر اما علتی دیگر نیز داشت. در سال‌های 1954-1950 یوزف مک‌کارتی در سرکوب روشنفکران کمونیست در آمریکا، "کمسیون امنیتی" به راه انداخت و بسیاری از روشنفکران چپ از جمله میلر را به پای میز محاکمه کشاند. شکنجه و آزار روشنفکران در "کمیته مک‌کارتی" افکار را دگر بار متوجه فاجعه شهر سالم کرد. تاریخ انگار تکرار می‌شد. مک‌کارتی هر فعال حقوق اجتماعی را خلاف تمامی موازین حقوق شهروندی، به اتهام رابطه با کمونیسم بین‌الملل مورد پیگرد قرار داد. انکارکنندگان و معترضین به محرومیت از کار یا تبعید محکوم و اعتراف‌کنندگان بخشیده می شدند.

آرتور میلر در این درام تاریخی نه مردم دربندِ خرافات، بل‌که کلیسایی را به محاکمه می کشاند که چنین بربرانه انسان‌ها را به نام خدا شکنجه می‌کند و به چوبه دار می‌کشاند. در نهایت، مرگ دلخراش آنان را سرنوشتی می نامد که توسط خدا رقم زده می‌شود. کلسیا قدرتی بود که در شهر سالم جنایت آفرید. نزدیک به سه قرن بعد همین سنت از سوی دولت آمریکا تکرار می شد. انگار صدای الیزابت در دادگاه هنوز باید تکرار گردد که: "قاضی هرکس وجدان اوست، قضاوتی در آسمان صورت نمی گیرد."

"شکار جادوگران" در 1953 منتشر شد. پس از انتشار، ژان‌پُل سارتر آن را به شکل فیلمنامه بازنویسی کرد و از آن فیلمی به همین نام در آلمان شرقی ساخته شد. سال‌ها بعد میلر خود آن را فیلمنامه کرد تا فیلمی جدید از آن ساخته شود.

تراژدی "شکار جادوگران" به شکل‌های گوناگون هنوز هم در بسیاری از کشورهای جهان از جمله ایران دارد تکرار می شود.

این اثر سال‌ها پیش با نام "جادوگران شهر سالم" توسط امين مؤيد و رحيم اصغرزاده به فارسی ترجمه شده است.

شهرزادنیوز

ارسال به بالاترین ، توییتر ، فریندفید ، فیسبوک






در همين بخش :

یک خبر تلخ؟ یک قانون‌شکنی؟ یک تصمیم بخشنامه‌ای جدید؟
چرا بایست به سکسوالیته پرداخت؟ / نفیسه آزاد
آزارجنسی خانگی؛ «قربانی» نه، «نجات یافته»
زنان، بزرگترین بازندگان بهار عرب
سانسور از دیدگاه جنسیتی/الهه‌ امانی

ديگر بخش ها :

طرح یک میلیون امضا | مقالات | سایت نوشته ها | اخبار | گزارش كمپين | گفت و گو | علیه سکوت | كوچه به كوچه | نامه های شما | گزارش ویژه | گفتگو با اعضا | ویژه سالگرد کمپین | تصویر برابری | دل آرام علی | تریبون | مقالات | تاریخ شفاهی | خارج از چارچوب | کتابخانه | درباره کمپین | کمپین در شهرها | کمپین در بند | صدای تغییر | ویژه 22 خرداد | لایحه حمایت از خانواده | گالری | عشا مومنی | امیر یعقوبعلی | خدیجه مقدم | راحله عسگری زاده و نسیم خسروی | پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز | زینب پیغمبرزاده | سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی | احترام شادفر | نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی | وبلاگ مهمان | پرونده خرم آباد | دستگیری ها | مریم مالک | پرستو اللهیاری | مهرنوش اعتمادی | سمیه رشیدی | Other Languages | همراهان | «فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت» | English