پذيرش > سایت نوشته ها > به یاد آغازها ... / وبلاگ یک لحظه تنهایی...
به یاد آغازها ... / وبلاگ یک لحظه تنهایی...
27 خرداد 1386 - - نسخه قابل چاپ
به مهران گفته بودم می خوام زودتر اونجا باشم . ندا هم گفته بود که این بار می خواد بیاد ، می خواد ببینه و باور کنه ... از ساعت ۳ اونجا بودیم . هفت تیر پر از نیروی انتظامی بود و هر طرف می رفتی با یه سبز پوش روبرو می شدی . البته خانومهای چادری هم بودند ( راستش اصلا نمی تونستم حضورشونو باور کنم .فکر می کردم حضورشون بیشتر نمایشیه ) چند بار دور میدون چرخیدم تا بتونم عکس بگیرم اما هرجایی که می اومدم دوربینمو راه بندازم نگاه های سنگین رو احساس می کردم ... سرسری چند تا عکس از روی پل هوایی گرفتم که خیلی هم بی کیفیت شدن ... تجربه هشت مارس بهم اجازه نمی داد دوربینم رو به خطر بندازم . هدفم خیلی ارزش داشت . دوربینم می تونست خیلی بهم کمک کنه . باید حفظش می کردم تا بتونم توی لحظه های مهمتر ازش استفاده کنم .دوربین رو گذاشتم تو ماشین و برگشتیم ... کم کم بچه ها از راه می رسیدن اما نمی شد یک جا جمع شد ... چه روز عجیبی بود . لحظه به لحظه اش یادمه ...یادمه وقتی که نیروی پلیس سعی می کرد مارو از توی اون پارک بیرون کنه و رو به مردم می گفت که اینجا طرح جمع آوری معتاد هاست !!!! و صدای فریاد ما که سعی می کردیم حرف حسابمونو به مردم بگیم . نمی دونم این شات هایی که تو ذهنمه شاید خیلی هم مهم نباشه اما توی آرشیو ذهن من مونده ... مثلا نشستنمون وسط میدون هفت تیر در صورتی که دورمونو سربازها گرفته بودن و ما سرهامونو بالاگرفته بودیم و سرود می خوندیم . یا حتی تصویر خوبی که از چهره دلارام موقع سرود خوندن تو ذهنم مونده . نگاه هراسون شیرین و بغض ترکیده ندا وقتی که اولین ضربه پلیس زن رو دید ! باورش نمی شد و فریاد می زد چرا می زنی ؟ مگه تو مثل ما نیستی ....؟ پلیس زنی که عاجزانه می گفت به خدا من هیچ کس رو نزدم . توروخدا از جلوی من برید کنار . از اینجا دور بشین تا من مجبور نباشم .
روزها گذشت ... یکسال ... اما یکسال مفید .امروز که به حاصل تلاش کمپین نگاه می کنم احساس خوبی دارم . امیدوارم و می دونم که می شه تغییر داد . با همه وجودم به کاری که می کنیم ایمان دارم . به نظرم حالا وقتیه که می شه گفت یه موج تشکیل شده از خواسته های مردم و تلاش همه ! وقتی به مریم نگاه می کنم ، یا به جلوه ، یا زارا ،یا هرکدوم از بچه ها... مطمئن می شم که راه درست رو دارم با همراه های درست می رم . و خوشحالم این دستگیری ها ، فشارها و تهمت ها نتونسته ذره ای شکاف و رخنه بین ما و اهدافمون ایجاد کنه ... آخه دیگه اصلا بحث ما نیست . ماجرا درد یه زندگیه ... تلخی نداشتن امنیته ... و موقعی که پیش بیاد دامن همه رو می گیره .چه من ، چه همسایمون ، چه استادم ... اینجاست که هممون در برابر چیزی قرار می گیریم که دستمونو می بنده و نه رحمی به آینده مون می کنه و نه نگاهی به گذشته ...توی این درد مشترک همه همدردیم و همه در خطریم .
وبلاگ یک لحظه تنهایی
ارسال به
بالاترین
،
توییتر
،
فریندفید
،
فیسبوک
در همين بخش :
یک خبر تلخ؟ یک قانونشکنی؟ یک تصمیم بخشنامهای جدید؟
چرا بایست به سکسوالیته پرداخت؟ / نفیسه آزاد
آزارجنسی خانگی؛ «قربانی» نه، «نجات یافته»
زنان، بزرگترین بازندگان بهار عرب
سانسور از دیدگاه جنسیتی/الهه امانی
ديگر بخش ها :
طرح یک میلیون امضا
|
مقالات
|
سایت نوشته ها
|
اخبار
|
گزارش كمپين
|
گفت و گو
|
علیه سکوت
|
كوچه به كوچه
|
نامه های شما
|
گزارش ویژه
|
گفتگو با اعضا
|
ویژه سالگرد کمپین
|
تصویر برابری
|
دل آرام علی
|
تریبون
|
مقالات
|
تاریخ شفاهی
|
خارج از چارچوب
|
کتابخانه
|
درباره کمپین
|
کمپین در شهرها
|
کمپین در بند
|
صدای تغییر
|
ویژه 22 خرداد
|
لایحه حمایت از خانواده
|
گالری
|
عشا مومنی
|
امیر یعقوبعلی
|
خدیجه مقدم
|
راحله عسگری زاده و نسیم خسروی
|
پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز
|
زینب پیغمبرزاده
|
سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی
|
احترام شادفر
|
نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی
|
وبلاگ مهمان
|
پرونده خرم آباد
|
دستگیری ها
|
مریم مالک
|
پرستو اللهیاری
|
مهرنوش اعتمادی
|
سمیه رشیدی
|
Other Languages
|
همراهان
|
«فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت»
| English
|