خانه تماس با ما کتابخانه سایت‌های حامی گالری کمپین در بند آرشیو English

پذيرش > كوچه به كوچه > ما بیشماریم/ ف.ص.س

ما بیشماریم/ ف.ص.س

24 فروردین 1390 - - نسخه قابل چاپ

سي و يك سال پيش بود. درست در همين روزها. در آستانة فصل سرما
انگار همين ديروز بود!

شايد دو سال از بلوغ دختر گذشته‌ بود و مادر در تكاپو و دلواپس كه سه دختر دم بخت را به تنهايي چگونه سر و سامان دهد؟ اصلاً كسي به سراغ دخترهایش می آید که چند صباحی است پدرشان را از دست داده اند و با تنگدستی روزگار را می گذرانند؟ بارقه‌ي اميدي بدرخشيد و روزي زنگ در خانه به صدا درآمد. مادر از پيش خبر داشت. حياط آب و جارو شده بود و خانه رفته. چاي آماده بود...پسري غريبه همراه مادر وارد شدند. ضربان قلب دختربزرگ تند تند می زد. همه چيز به سرعت باد پيش رفت. مادر هم راضي بود آخر همه چيز به خير و صلاح دخترش بود.

يك يا دو سالي گذشت، دختر بي هيچ شناختي از دنياي فكري و آرزوهاي پسر و بدون درك درستي از نگرش‌هاي غرق در سنت ساليان دراز جامعه‌اش كه لايه‌هاي تعصب و ناآگاهي آن را پوشانده‌بود، در انتظار آينده‌اي روشنتر مشغول كشف درون خود و نيازهايش بود كه ناگهان مادر شد! سالي ديگر گذشت و آن موجود نازنين و بي نهايت دوست داشتني همة دنياي زن شده بود. زمان به سختي اما شيرين گذشت. سالي ديگر بگذشت و او دانست عاشق دانستن است و خواندن و ديدن، به تجربه و مرور زمان فهميد كه آنچه دوست مي‌دارد تئاتر است و موسيقي و تحصيل و اينكه هرگاه ياد دوران سخت اما پربار كودكيش مي افتد این كوهستان است كه به او آرامش می دهد. شوهرش ديگر مردي شده بود تمام عيار و حالا هر روز به غرور و تعصبش اضافه مي شد و احساس قدرت بيشتري مي كرد. او به شدت كار مي كرد پس فکر می کرد مي توانست بيشتر زور بگويد و در مقابل زنش بايستد و تعيين تكليف كند. مرد گويي با زن دشمني اش ديرينه است. در عين وابستگي و نياز شديدش به زن و حضورش در همه عرصه هاي زندگي خود، مي خواست او را ذليل و خوار و ناتوان ولي عاشق و مطيع ببيند. حاضر بود به هر قيمت بال و پرش را بچيند! چون همه چيز را فهميده بود، اينكه زن از معلم دخترش زبان و رياضي مي‌آموزد، هفته‌اي دو بارعصرها به بهانه سرزدن به محل كار خواهرش به كلاس تئاتر مي‌رود و گاهي آخر هفته ها با گروهي از دوستان و خواهر و برادرش به كوههاي اطراف شهر مي‌رفته است، به باشگاه محله مي‌رود و اينكه يواشكي از زن همسايه كار مي‌گرفته (گل دوزی روی جورابهای بچه گانه) كه كمك خرج باشد ولي غرور شوهرش خدشه دار شده بود و همه اين ها مقدمه شك و ترديد بيمارگونه‌اش شد. مرد شروع كرد به بهانه‌گيري و غرزدن و محدود كردن زن و تا آنجا پیش رفت که جلوی بچه اش او را کتک زد.

مرد حالا حضور ندارد و زن دورة تئاتر را سالها پيش با درجه خوب گذرانده، در دانشگاه دوستان دوران نوجواني‌اش را پيدا كرده كه هر كدام داستاني مشابه دارند. زبان انگليسي را كم و بيش ياد گرفته و هر هفته با دوستانش به كوهستان سر مي‌زند، او عضو فعال يك گروه موسيقي در جنوبي ترين محله شهر است. او فعالانه به زندگی و علایقش می پردازد و امیدوار است که همه زنان و دختران ایرانی بتوانند با آرامش به زندگی و دلبستگی های خود بپردازند. من می دانم که ما می توانیم چون ما بي‌شماريم.

ارسال به بالاترین ، توییتر ، فریندفید ، فیسبوک






در همين بخش :

روايت بيست و پنجمين شهريور / نرگس طیبات
وقتی آتش خاموش شود/فرشته نوبخت
آن گاه که زن شدم / ویژه نامه 8 مارس 1391
چیزی زیر پوست این شهر می جوشد / دلارام علی
گرسنگی / وبلاگ سیب و سرگشتگی

ديگر بخش ها :

طرح یک میلیون امضا | مقالات | سایت نوشته ها | اخبار | گزارش كمپين | گفت و گو | علیه سکوت | كوچه به كوچه | نامه های شما | گزارش ویژه | گفتگو با اعضا | ویژه سالگرد کمپین | تصویر برابری | دل آرام علی | تریبون | مقالات | تاریخ شفاهی | خارج از چارچوب | کتابخانه | درباره کمپین | کمپین در شهرها | کمپین در بند | صدای تغییر | ویژه 22 خرداد | لایحه حمایت از خانواده | گالری | عشا مومنی | امیر یعقوبعلی | خدیجه مقدم | راحله عسگری زاده و نسیم خسروی | پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز | زینب پیغمبرزاده | سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی | احترام شادفر | نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی | وبلاگ مهمان | پرونده خرم آباد | دستگیری ها | مریم مالک | پرستو اللهیاری | مهرنوش اعتمادی | سمیه رشیدی | Other Languages | همراهان | «فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت» | English