پذيرش > كوچه به كوچه > مهاجرت / نرگس طیبات
مهاجرت / نرگس طیبات
7 آذر 1389 - - نسخه قابل چاپ
زن روبه رویم نشسته بود. سیگاری روشن کرد و دو قهوه سفارش داد.
- چطوری؟
خوبم . مشغول کار از سر صبح تا تنگ غروب. سرم حسابی گرمه و با آدمهای مختلف سروکار دارم.
- از پسرت چه خبر، خوبه ؟
- آره خوبه. هفته ای یک بار زنگ می زنه و منم هفته ای یکی دوبار بهش زنگ می زنم. باهاش صحبت کردم که امسال بعد از تمام کردن درسش، بیارمش اینجا که بره دانشگاه. هیجده سالش تموم میشه و خودش می تونه برای خودش تصمیم بگیره، منم کمکش می کنم.
- از شوهرت چه خبر؟
- حتما خوبه . داره با خانوم جدیدش زندگی می کنه.
- بی معرفت.
- مهم نیست. خوشحالم که تونستم خودم رو از اون شرایط نجات بدم، وگرنه بدش نمی اومد این مریضی از پا منو دربیاره و همیشه محتاجش باشم.
راستی دیگه مشکلی نداری؟ الان هنوز معالجه ات ادامه داره؟
نه تو این چند سال دیگه مشکلی نداشتم. فکر می کنم به خاطر آب و هوای اینجاست. سرم هم خیلی به کار گرمه و زیاد فکر و خیال نمی کنم.
آره شانس آوردی.
خوب بهترین کاری بود که به نظرم رسید. راستش دو سال بعد از جراحی ام هی نق می زد که می خواد زن بگیره و می گفت تو هم باش، اشکالی نداره. بمون به خاطر پسرمون. ولی می دونی من تحمل این یکی رو نداشتم. بیست سال باهاش زندگی کردم. همه جا پابه پاش رفتم تا درس بخونه و بتونه کار بهتری بگیره. بعد که وضعمون خوب شد و وقت استراحت مون رسید، هوس کرد که زن بگیره. بهانه اش هم بیماری من بود. همش می گفت تو هر سه ما یکبار باید بری چک آپ و دلشوره داری و بعد هم خوب از نظر جسمی ضعیف شدی و ...
آره، ولی یه کار درجه یک کردی که وقتی اومدید اینجا که اون درس بخونه، تو هم چسبیدی به زبان یادگرفتن و تونستی حسابی به زیر و بم این زبان وارد بشی.
آره، خوب شد این کارو کردم. اون اصلا به فکرش نمی رسید که من یه دفعه بزنم زیر همه چیز و بیام بیرون. می دونی که مامان و بابام خیلی نسبت به طلاق حساسیت داشتند و دارند. عیب می دونستند اگه زنی طلاق بگیره. او هم از این مسئله سوءاستفاده می کرد و می گفت تو جایی نداری بری. نه خانواده ات تحمل تو رو دارند، نه تو تحمل زندگی کردن با اونها رو داری. پس بذار من زن بگیرم و همه با هم زندگی کنیم.
سیگار دوم را آتش زد و دودش را فرو داد.
بسه بابا! نکش دیگه، یه کم مراقب خودت باش.
هستم. باور کن هوای خودمو دارم. وقتی با جماعت این ور و اون ور می رم که سیگار نمی کشم، فقط تو خلوتم می کشم.
آخرین جرعه قهوه اش را نوشید.
خانم اتوبوس آماده است. همه منتظرند.
باشه اومدم.
به طرف اتوبوس دوید. فرز و چابک.
ارسال به
بالاترین
،
توییتر
،
فریندفید
،
فیسبوک
در همين بخش :
روايت بيست و پنجمين شهريور / نرگس طیبات
وقتی آتش خاموش شود/فرشته نوبخت
آن گاه که زن شدم / ویژه نامه 8 مارس 1391
چیزی زیر پوست این شهر می جوشد / دلارام علی
گرسنگی / وبلاگ سیب و سرگشتگی
ديگر بخش ها :
طرح یک میلیون امضا
|
مقالات
|
سایت نوشته ها
|
اخبار
|
گزارش كمپين
|
گفت و گو
|
علیه سکوت
|
كوچه به كوچه
|
نامه های شما
|
گزارش ویژه
|
گفتگو با اعضا
|
ویژه سالگرد کمپین
|
تصویر برابری
|
دل آرام علی
|
تریبون
|
مقالات
|
تاریخ شفاهی
|
خارج از چارچوب
|
کتابخانه
|
درباره کمپین
|
کمپین در شهرها
|
کمپین در بند
|
صدای تغییر
|
ویژه 22 خرداد
|
لایحه حمایت از خانواده
|
گالری
|
عشا مومنی
|
امیر یعقوبعلی
|
خدیجه مقدم
|
راحله عسگری زاده و نسیم خسروی
|
پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز
|
زینب پیغمبرزاده
|
سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی
|
احترام شادفر
|
نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی
|
وبلاگ مهمان
|
پرونده خرم آباد
|
دستگیری ها
|
مریم مالک
|
پرستو اللهیاری
|
مهرنوش اعتمادی
|
سمیه رشیدی
|
Other Languages
|
همراهان
|
«فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت»
| English
|