پذيرش > سایت نوشته ها > شهر زنان بیوه /روایت زنی عراقی از جنگ و مقاومت
شهر زنان بیوه /روایت زنی عراقی از جنگ و مقاومت
2 مهر 1389 - - نسخه قابل چاپ
به یاد عبیرقاسم حمزه الجنابی، دختر ۱۴ سالهای که گروهی از نظامیان امریکایی بعد از تجاوز وحشیانه اورا کشتند و جسدش را سوزاند. در محمودیه عراق ، در ۲۰ مایلی جنوب بغداد، در ۱۲ مارس سال ۲۰۰۶٫
دربارهی این کتاب و نویسندهاش
در سال ۱۹۵۸ میلادی، هنگامی که حیفا زنگنه فقط ۸ سال داشت، عراقیها به خیابانها ریختند تا آزادیشان را جشن بگیرند، پیروزی گرانقدر بر استعمار انگلیس که از ۱۹۱۷ شروع شده بود[۱]. بدینترتیب زنگنه در یکی از جوامع آزاد خاورمیانه رشد یافت تا اینکه در دههی هفتاد میلادی با کودتای حزب بعث عراق این فضا فروپاشید. کودتای حزبی که علیرغم ادعایش غیرمذهبی بود. زنگنه در جنگ علیه صدام، به نیروهای مسلح مقاومت پیوست و چنین بود که در عنفوان جوانی دستگیر شد، به زندان افتاد و شکنجه را تجربه کرد. بعد از تحمل شش ماه حبس در زندان ابوغریب، زنگنه آزاد شد و از آن موقع تاکنون در تبعید به سر میبرد.
در «شهر زنان بیوه»، حیفا زنگنه ، برای ما داستان کشورش را باز میگوید. داستان را از اواخر قرن بیستم شروع میکند، از حمله امریکا و انگلیس به عراق[۲] و به زمان اشغال عراق توسط امریکا میرسد. او برای ما شمهای از جامعه عراق را به تصویر میکشد که بخش غیرمذهبی آن اغلب نادیده گرفته شده است. جامعهای که سالها درگیر تحریمها، جنگ و اشغال بوده است. از جامعهای میگوید که سعی دارد کشورش را بر اساس ارزشهای خود بسازد. زنگنه در این کتاب به تاریخ مفصلی از مشارکتهای اجتماعی و فعالیتهای سیاسی زنان عراق میپردازد. او انگشت اتهام خود را به سوی بسیاری از سازمانهای غیردولتی عراقی نشانه رفته است که بعد از تهاجم امریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ مثل قارچ رشد کردهاند و نوعی استعمار فمینیست مآبانه را، که ربطی به زنان عراقی امروز ندارد، حمایت میکنند.
دست آخر، زنگنه از بغداد امروز مینویسد، شهری مملو از زنان و کودکان که داغدار عزیزانشان و همچنین موطن از دست رفتهشان هستند. زنان و کودکانی که حقوق ملیشان این جسارت را به آنها میدهد تا با مقاومت و آزادیخواهی عراقی مستقل را برای خود خلق کنند.
من در اینجا بخش هایی از مقدمه این کتاب را بازگو می کنم
امریکا و انگلیس ماجراجویی فاجعه بار اخیر خود را در لفافی پیچیدهاند که همان شعار کهنهی استعمارگرایان یعنی «آزادی بخشی و نه کشورگشایی» و همین دروغ جدید امپریالیستها یعنی «استقرار دموکراسی» است. درک هر دوی این عبارات مستلزم بازنویسی تاریخ معاصر عراق است. درک فرآیندی که در طی آن مردم عراق، خصوصا زنان عراقی، اغلب یا نادیده انگاشته شده و یا به عنوان قربانی به تصویر درآمدهاند. این کتاب را نوشتم تا جعل واقعیت توسط نواستعمارگرایان را به چالش بکشم و امیدوارم خوانندگان هوشیار نسبت به غوغاسالاریها به مفاد آن توجه کنند.
در این کتاب سعی کردهام به تصور رایج و کلیشهای از تاریخ، جامعه و فرهنگ خودمان بپردازم و برخی از تصورات غلط دربارهی مردم خاورمیانه را روشن سازم. این کتاب همچنین تلاشی است برای روشن ساختن این نکته که چگونه زنان عرب و مسلمان، بویژه در عراق، در میان موقعیت فاجعه باری که درگیریهای داخلی و جنگهای خارجی برایشان درست کرده است، همچنان به شکل دادن تاریخ نوین خود ادامه میدهند. این کتاب داستان عذابی الیم و ایثاری عظیم است و روایت شجاعت و ظفرمندی و همچنین امید و انسانیت.
زنان عراقی، در برههای از تاریخ، به نسبت دیگر زنان خاورمیانه، از بیشترین آزادیها برخوردار بودند. آنان از قرن نوزدهم تجربهای طولانی در فعالیتهای سیاسی و مشارکتهای اجتماعی داشتند. در قرن بیستم، زنان عراقی بخشی از مبارزات علیه سلطهی استعمار را بردوش کشیده و برای وحدت ملی و عدالت اجتماعی جنگیدهاند. یونیسف در گزارشی در سال ۱۹۹۳ به این واقعیت اشاره میکند که در دنیای عرب، زنان بندرت از قدرت و اتکایی همچون زنان عراق بهره مند بودهاند.
با این وجود، امریکا در زمینه چینیهای خود برای حمله به عراق، با عنوان کردن مقولهی نجات زنان این کشور، فکر کرد که میتواند با مطرح کردن این موضوع چراغ امیدی برای زنان منطقه بسازد. اشتباه امریکا این بود که بدون توجه به تاریخ اجتماعی پیچیده و نظام وقت حاکم عراق، زنان و سایر اقشار این کشور را به عنوان مردمی معرفی میکرد که فقط نیازمند آزادی از نوع غربی آن هستند.
این در حالی است که بعد از اشغال عراق توسط نیروهای تحت امر امریکا، در سال ۲۰۰۳، زنان عراق برعکس گذشته در خانههایشان محبوس شدهاند و در تلاشی هرروزه سعی میکنند در مواجهه با واقعیتهای وحشیانه جنگ و سلطه جان سالم به در ببرند. روز یک زن معمولی عراقی با جنگیدن برای به دست آوردن مایحتاج اولیه زندگی مانند آب، برق، گاز، غذا و داروی خود و خانوادهاش شروع میشود و با یک نفس راحت کشیدن از تمام شدن روزی دیگر در میان مرگ و اشک و حملات وحشیانه و آدم رباییها پایان مییابد. درواقع بعد از اشغال عراق مشارکت سیاسی زنان، اصلا اگر اجازه مشارکتی وجود داشته باشد، تا حد تنزل یافته که تنها به منازعات میان مشتی «زنان مسئول» در پستهای صوری سیاسی،که بعد از اشغال مملکت درست شدهاند، محدود شده است.
البته مقارن با فعالیت سازمانهای غیردولتی زنان عراقی که در واشنگتن تثبیت شده بودند، فعالیتهای زنان حامی اشغال عراق نیز از سرگرفته شد. این حامیان مدعی بودند که اکنون لازم است صداهای مهمی که تا قبل از این در مذاکرات نادیده گرفته میشدند، « یعنی تجربیات شخصی زنان تحت فشار ظلم صدام، نیز به گوش رسد». [۳]
این کتاب نشان خواهد داد که چگونه این سازمانهای غیردولتی، جزیی جدایی ناپذیر از راهبرد امریکا در عراق هستند. آنها در صف آرایی حامیان تهاجم و اشغال عراق دارای نفوذ و قدرت بودهاند. این نقشی بود که بعد از واقعه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ برای آنها طراحی شده بود. کالین پاول وزیرامورخارجه وقت امریکا در سخنانی خطاب به آنها در همان سال ۲۰۰۱ اذعان میکند که «مطمئن باشید برای ما، خدمات و فداکاریهای این ان جی اوهای امریکایی، درخارج از مرزهای عراق برای آزادی این کشور، همانقدر مهم هستند که فعالیت دیپلماتها و نیروهای ارتش ما اهمیت دارند. ان جی اوها برای ما حکم نیروهای چندکاره را دارند که بخش مهمی از پیکار ما را تشکیل میدهند.» درواقع آنها بیشتر نمایندهی سیاست استعماری امریکا بودند تا اینکه دغدغهی زنان و مردان عراق را داشته باشند.
با توجه به اینکه اکثر سازمانهای غیردولتی وابسته، بویژه آنهایی که محوریت فعالیتشان مسایل زنان است، با کارهای خود به نوعی به فعالیتهای سازمانهای مستقل واقعی زنان در رفع رجوع امور ضروریتر صدمه میزنند، به نظر اغلب زنان عراق ادعاهای آنها در خصوص «ادای حقوق زنان» به عنوان خط دوم سیاستهای استعماری در عراق تلقی میشود.
ایالاتمتحده به اشغال عراق برچسب آزادسازی زده است درحالیکه برخی از حامیان «توانمندسازی زنان»[۴] هم برایش کف و هورا میکشند. در واقع، عراق اکنون دارای یک کفیل امریکایی وحشی، کوته بین و شبه نظامی است که دربارهی نقش زنان در جامعه عقاید قرون وسطایی دارد. عنیفتر آنکه حملهی اخیر اشغالگران، مبارزات زنان عراقی را در موقعیتی فاجعه بار و واپسگرا قرار داده است.
این روش که برخی از جزییات زندگی ام را نیز در این کتاب بکارببرم، در هنگام نوشتن درباره نقش حزب بعث، از ظهور آن در سال ۱۹۶۸ تا اضمحلال آن در سال ۲۰۰۳ ، برایم بسیار مشکل بود. این دورهی بخصوص، برایم یادآور شکنجه و اعدام دوستانم و همچنین بدرفتاری و آزار خانواده و خودم است. ( سه تن از دوستان نزدیک و هم دانشگاهیام در این دوره به قتل رسیدند و چهارمی که بشدت شکنجه شده بود، ابتدا کارش به بیمارستان روانی کشید، و بعد به محض مرخص شدن، شروع به همکاری با پلیس مخفی کرد.) بعد از آنکه دراواخر سال ۱۹۷۴ مجبور به ترک عراق شدم، خانوادهام مجبور شدند مرتبا به پلیس امنیت جواب پس بدهند تا ثابت کنند که هیچ ارتباطی با من ندارند.
برای درک از تغییرات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی که حزب بعث، در طی ۳۵ سال حاکمیت، به میلیونهانفر از مردم عراق تحمیل کرده است، مجبور بودم فراتر از احساسات شخصیام نگاه کنم تا بتوانم تاثیر آنها را در تمام مظاهر زندگی مردم عراق، ببینم. و این درحالی است که متحدان امریکا و انگلیس وجود سلاحهای کشتار جمعی و ارتباط رژیم بعث با القاعده را دلیل تهاجم به عراق عنوان کردهاند و اینکه عراق نیاز به ایفای حقوق بشر و بخصوص حقوق زنان دارد؛ که ثابت شده است تمام اینها ادعاهایی بیاساس بود.
درحالی که ثابت شده است که ]ادعای [ ترویج حقوق زنان عراق به عنوان توجیهی برای حمله، سرمنشا همه این بحران بوده است، زنان عراقی در خلال تهاجم، تمام چیزهایی که از پیش به دست آورده بودند از دست دادند و هزاران نفر از آنان جزو ۶۵۰ هزار تلفات این هجوم به شمار میروند، که البته از اواسط ۲۰۰۶ به بعد نیز به تعداد آن اضافه شده است.[۵] در این مدت از هر هشت عراقی یک نفر کشور خود را به قصد پناهنده شدن در کشوری دیگر ترک کرد و در هر ماه بیش از ۵۰ هزار نفر خانه وکاشانه خود را ترک کردهاند.
دفتر کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل اذعان میدارد که این مهاجرت دست جمعی، بزرگترین تحرک جمعیتی، در مقایسه با بیخانمانی فلسطینیها از بعد از خلق اسراییل در سال ۱۹۴۸ ، بوده است. هلال احمر عراق تخمین میزند که دوسوم بی خانمانان عراق را زنان و کودکان تشکیل میدهند و اغلب این خانوارها با سرپرستی زنان اداره میشوند. فاجعه این پناهندگان عراقی که در رسانهها فقط در اوایل ۲۰۰۷ خودی نشان داد، آخرین واقعیت قابل رویت] تا آن سال[ از شکست پروژه امریکا در عراق است.
مشکل بیخانمانی اجباری دو میلیون عراقی در داخل کشور و دو میلیون دیگر در کشورهای همسایه، بتدریج آشکار شد. ابتدا مانند قطره قطره باران بود و بعد تبدیل به سیلاب شد. این درحالی بود که شکست پروژه امریکا در سال ۲۰۰۶ شکل دیگری از سیاست «رعب و وحشت»[۶] را در پی داشت: یعنی جنایات وحشتناکی که توسط جوخههای قتل و شبهنظامیان در عراق انجام میشد. ارتکاب این جنایات با جستوجو در جهت یافتن راه حلی جایگزین، به منظور تضمین سلطه امریکا در پی شکستش در آرام کردن اوضاع کشور، همزمان بود. استراتژی جدید امریکا مبتنی بر پاره پاره کردن جمعیت بود تا مردم عراق به زنجیرههایی قابل مدیریت تبدیل شوند که یا بشود با آنها معامله کرد و یا وحدت میان آنان را از بین برد.
در ۵ سال] اول [ اشغال عراق، ایالاتمتحده تغییرموضع داد و از یک نیروی آشکارا ضدمذهبی در جهان عرب و همچنین حامی سکولارهای مدرن طرفدار «الگوی دموکراسی» درعراق تبدیل به پشتیبانی برای فرقه گرایان اسلامی شد. این نشانهی آشکاری است از این که امریکا بار دیگر در بدست آوردن پایگاه اجتماعی برای سلطه جدید استعماری اش دچار شکست شده است. ایالاتمتحده که سعی داشت اشتباهات خود را توجیه کند، ادعا کرد که اولین گام را به سوی دموکراسی در عراق بر میدارد. او جناحهای سیاسی که درگیریهای عمیقی با یکدیگر داشتند و در دوران دیکتاتوری سابق در لاک خود فرو رفته بودند، آزاد گذاشت و بدینترتیب اشکال بیسابقه خشونت که منجر به درد و رنج عظیمی برای همه عراقیها شد، به فرقههای متعصب مذهبی نسبت داده شد.
مرتبا به ما گفته میشد که مشکل اصلی در عراق این است که هر روز صدها عراقی به دست هم وطنان خود کشته میشوند ولی سوالی اصلی این است که آیا به وضعیت کنونی نیز میتوان درگیریهای فرقهای اطلاق کرد؟ و سوال دیگری که اخیرا مطرح شده این است که: اصلا چرا فرقههای مختلف عراقی باید از هم متنفر باشد؟ در جواب باید گفت مقصر قلمداد کردن قربانیان این وضعیت، توجیه عقلانی قابل قبولی برای باقی ماندن سربازان خارجی در عراق برای مدت زمانی نامحدود است.
حقیقت امر این است که چاشنی تاخیری بمب بحران فرقهای توسط گروههای جنایتکار و برخی از جنگسالاران منطقه تغذیه و پشتیبانی میشد. اشغالگران نه تنها قادر نبودند که بمبگذاریها را کنترل کنند بلکه حتی با مشکلاتی که خودشان بار آورده بودند، از اداره کردن جامعه عراق نیز عاجز مانده بودند. اشغالگران دولت و ارتش عراق و همچنین ساختار اصلی جامعه مدنی این کشور را بتدریج از هم پاشیدند به طوری که مردم مجبور شدند در قالب جوامع کوچکتر به دفاع از خود بپردازند. بدین ترتیب در طول دوران تحریمها این جوامع کوچکتر توان مقابله پیدا کردند، در حالی که حکومت نیز در عین حال به عنوان چتری بر بالای سر این جوامع کوچک، سبب اتحاد آنها بود.
ولی منابع این جوامع کوچک پایان ناپذیر نبود و محدودیتها باعث میشد آنها فقط بتوانند در قالب والیان محلی به فعالیت بپردازند. مشکل این جوامع منزوی، فقدان تجهزات لازم برای مقابله با فساد گسترده و کنترل باندهای سازمان یافته بود. تلاش این جوامع کوچک برای جلوگیری از حملات و از دست دادن اعضای خود، اغلب بوسیله گروههای شبه نظامی، جوانان بیکار، ]ارازل [ و کسانی که اشغال کشور آنها را فاسد کرده بود، تحت لوای فرقهگرایی و با نقاب قومیتها، انجام میگرفت. با این کارها، آنها حس انتقام جوییای که به دنبال جنایات علیه هموطنانشان در آنها بیدار شده بود را نیز برآورده میکردند. در حالی که بسیاری از این جوامع کوچک به واسطه تلاشهای منطقهای خود تا حد زیادی قدرت مقاومت را بدست آورده بودند اما همین جوامع، برای تاب آوردن در برابر حملات، به ساختارهای اجتماعی مدنی و حرفهای نیاز داشتند. این درحالی است که از بعد از اشغال، افراد این جوامع یا به طور سازمانیافته اخراج و یا حذف فیزیکی شدند، و بدینترتیب این جمعهای کوچک با توان ضعیفتر تا اعماق به عقب رانده شدهاند.
باید گفت که اغلب عراقیها از فرقهگرایی متنفرند و از نظر آنها مذهب به طور کلی یک نوع درک شخصی است و بیشتر یک انتخاب شخصی تلقی میشود تا یک ابزار سیاسی در دست دولت. در حقیقت، اسلام بخشی از فرهنگ و هویت ما است اما هرگز تنها راه حکمرانی در عراق نبوده است. جای تعجب نیست که اگر احزاب سیاسی عراق دستار مذهب سنی و یا شیعه را به سر ببندند و یا ردای قومیتها را به تن کنند و سنگ کرد و ترک و یزدی را به سینه بزنند، به هر حال در بیان کردن وضعیت مردم عراق وامیمانند.
با توجه به این عقیده مبنی بر اینکه عراقیها از همدیگر متنفرند، که به شدت هم توسط رژیم اشغالگر و حامیان آن ترویج میشود، بازهم جای تعجب نخواهد بود که روایت ابواحمد از یک خانواده آواره، در هیچ یک از رسانههای اصلی منعکس نشود:
«خانوادهی من شیعه هستند، ما با همدیگر در کنار یک خانواده سنی زندگی میکنیم. هر دو تا خانواده با فشار نظامیان مجبور به ترک خانه خود شدهایم. جمعا ۳۰ نفر هستیم که در یک جا منزل کردهایم. روی هم ۱۴ کودک و ۱۴ بزرگسال هستیم و هر خانواده هم یک ننه جان به همراه خود دارد. ما در ساختمانهای نیمه ساز رها شده زندگی میکنیم و برای حذر از هوای سرد، پنجرههای بدون شیشه را با نایلونهایی پوشاندهایم که همراه با محمولههای غذا از کمیساریای عالی صلیب سرخ جهانی به دستمان میرسد. افراد بزرگسال هر دو خانواده سعی میکنند کارشان را حفظ کنند. هر کاری از دستمان ساخته است انجام میدهیم اما خرجمان کفاف زندگی مان را نمیدهد. »[۷]
یکی دیگر از این پیامدها خود را در تغییرات عمدهی نقش زنان نشان میدهد. در سه سال اول اشغال زنان اغلب در خانه محبوس بودند و بوسیله مردانشان محافظت میشدند. اما با وضعیت فاجعه بار امروز عراق، خیلی از آنها بالاجبار سرپرست خانواده خود شدهاند. آنها زندگی خود را در خارج از خانه به خطر میاندازند، چون مردان در تیررس نظامیان امریکایی، شبه نظامیان و جوخههای مرگ قرار میگیرند. زنان در رداهای سیاه در همه جا دیده میشوند، دم در زندانها، دفاتر حکومتی و مردهشور خانهها. زنان در جستجوی مردانشان، ناپدیدشدگان و یا بازداشتشدگان خانواده، همه جا هستند. این زنان هستند که میروند جسد مردانشان را برای دفن تحویل بگیرند. بغداد شهر زنان داغدیده است.
( واؤهها: خیانت و دشمنی نفاق جزیی از تاریخ عراق بوده است)
[۱] در سال ۱۹۵۸ رژیم سلطنتی عراق با کودتای عبدالکریم قاسم سرنگون شد. عراقیها از این واقعه به عنوان انقلاب یاد میکنند. حیفا زنگنه واقعه ۱۹۵۸ را با قیام اعراب علیه سلطه عثمانی در سال ۱۹۱۷ و وقایع پس از آن مرتبط دانسته است و در اینجا اشاره به نقش انگلیس در هر دو واقعه میکند – مترجم
[۲] واقعه ای که به جنگ خلیج فارس معروف شد – مترجم
[۳] این مطلب در سایت دفاع از دموکراسی در اکتبر ۲۰۰۴ به عینه آمده است.
www.defenddemcracy.org/about_FDD
[4] Women’s empowerment
[5] تازهترین تخمین تلفات ]تا انتشار این کتاب[
[۶] Shock and Awe
[7] ییییییی
نوشتهی حیفا زنگنه
ترجمه مادر صلح: لی لی فرهادپور
ارسال به
بالاترین
،
توییتر
،
فریندفید
،
فیسبوک
در همين بخش :
یک خبر تلخ؟ یک قانونشکنی؟ یک تصمیم بخشنامهای جدید؟
چرا بایست به سکسوالیته پرداخت؟ / نفیسه آزاد
آزارجنسی خانگی؛ «قربانی» نه، «نجات یافته»
زنان، بزرگترین بازندگان بهار عرب
سانسور از دیدگاه جنسیتی/الهه امانی
ديگر بخش ها :
طرح یک میلیون امضا
|
مقالات
|
سایت نوشته ها
|
اخبار
|
گزارش كمپين
|
گفت و گو
|
علیه سکوت
|
كوچه به كوچه
|
نامه های شما
|
گزارش ویژه
|
گفتگو با اعضا
|
ویژه سالگرد کمپین
|
تصویر برابری
|
دل آرام علی
|
تریبون
|
مقالات
|
تاریخ شفاهی
|
خارج از چارچوب
|
کتابخانه
|
درباره کمپین
|
کمپین در شهرها
|
کمپین در بند
|
صدای تغییر
|
ویژه 22 خرداد
|
لایحه حمایت از خانواده
|
گالری
|
عشا مومنی
|
امیر یعقوبعلی
|
خدیجه مقدم
|
راحله عسگری زاده و نسیم خسروی
|
پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز
|
زینب پیغمبرزاده
|
سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی
|
احترام شادفر
|
نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی
|
وبلاگ مهمان
|
پرونده خرم آباد
|
دستگیری ها
|
مریم مالک
|
پرستو اللهیاری
|
مهرنوش اعتمادی
|
سمیه رشیدی
|
Other Languages
|
همراهان
|
«فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت»
| English
|