خانه تماس با ما کتابخانه سایت‌های حامی گالری کمپین در بند آرشیو English

پذيرش > تریبون > مقالات > پاسخي به مقاله "زن و انقياد ساختار"

پاسخي به مقاله "زن و انقياد ساختار"

4 خرداد 1386 - بكتاش بابادي، علي معظمي - نسخه قابل چاپ

يكي از نقدهایی که از جانب برخی فعالان سیاسی و اجتماعی با تفکر چپ بر کمپین یک میلیون امضا وارد می‌شود، و اخیراً در مقاله "زن و انقياد ساختار: نقدي بر كمپين يك ميليون امضا" به قلم مزدك دانشور و روزبه گرجي بياني بازتاب یافته است این است که بیانیه و جزوه حقوقی کمپین از چهارچوب ساختار قانونی- حقوقی کنونی جمهوری اسلامی فراتر نمی‌رود؛ ساختار حقوقی‌اي که به نوبه خود منبعث از قواعد فقهی است. 1 براي تحكيم چنين ادعايي دوستان نويسنده، در نوشته خود مقدمه مفصلي درباره شيوه عمل‌كرد روشنفكران مشروطه در تعامل با مذهب آورده‌اند، تا تقريب به ذهني باشد براي خواننده‌اي كه قرار است شباهت اين دو برهه تاريخي و اين دو حركت به ذهن‌ا‌ش متبادر شود و با راي نويسندگان هم‌راهي كند.

در اینجا مجال آن نیست که به چرايي يا درستي و نادرستي نوع تعامل آن‌زمان منورالفكرهاي مشروطه‌خواه با مذهب، و يا صائب بودن مقايسه آن مقاله ميان آن ‌وجه حركت مشروطه‌خواهي و رويكردهاي بيانيه كمپين بپردازيم. و نيز مجال و امكان آن را نداريم كه چند و چون رابطه ساختار حقوقی کنونی ایران با فقه شیعی، ریشه‌های تاریخی- فرهنگی آن و مطلوبیت یا عدم مطلوبیت آن را بازبكاويم. از اين‌ها مي‌گذريم تا بگوييم، با نقد اين دوستان مشكل اساسي‌تري داريم: چگونه با توجه به خواست‌هاي ضد تبعيض بيانيه كمپين، و تضاد اساسي آن‌ها با قوانين نابرابر موجود مي‌توان گفت كه خواست‌هاي كمپين از چهارچوب ساختار حقوقي فعلي فراتر نمي‌رود؟ و اين‌كه آيا فراتر نرفتن فرضي خواسته‌های بيانيه کمپین از ساختار حقوقی کنونی می‌تواند دستاویزی برای بی‌اهمیت شمردن آن، و اقامه این ادعا قرار گیرد که کمپین یک میلیون امضا "دري براي آينده نيز نمي‌گشايد"؟

نويسندگان مقاله "زن و انقياد ساختار" پرسيده‌اند: «آيا فرض دوستان تهيه‌كننده‌ی اين بيانيه و تدارك‌دهندگان كمپين اين است كه تغيير قوانين در داخل نهادهاي حكومتي فعلي امكان‌پذير است؟»2 و سپس اضافه كرده‌اند كه «اگر فرض مثبت است كه با توجه به تجربۀ اصلاحات هشت ساله (و نمونه‌های کوچکتر و به مراتب فراوان‌تری همچون حکایت حضور زنان در ورزشگاه‌ها در ابتدای کار دولت نهم)، تمامي شوق و خواست تلاش جمعي را از ابتدا باید به هدر رفته فرض كرد و اگر نه، كه بايد از آنان پرسيده شود كه چرا اين رويكرد ايجابي را در پيش گرفته‌اند؟ آيا به قدم‌هاي بعدي انديشيده‌اند؟ آيا احتمالات ديگر را در نظر گرفته‌اند، چرا آن را به اطلاع امضاكنندگان نمي‌رسانند و اگر در برابر تاكتيك حاكميت قرار بگيرند كه بعضي از خواست‌ها را بپذيرد و خواست‌هاي اصلي را به كنار بگذارد، با توجه به تفوق عظیم تبليغاتي حاكميت چه خواهند كرد؟» نويسندگان مقاله همچنين با ليبرال قلمداد كردن فعالان كمپين و خواست‌هاي آنان به‌طور ضمني آن‌ها را در زمره كساني دانسته‌اند كه «به حذف بسياري از خواسته‌هاي طبقات فرودست براي نماياندن خواست‌هايشان آماده‌اند».

آنچه که در نقدهای این‌چنینی مغفول واقع می‌شود، کارکرد کمپین به مثابه پروژه‌ای آگاهی بخش و آموزشی است. کمپین یک میلیون امضا صورت ظاهری دارد که در بیانیه آن و تلاش برای جمع‌آوری امضا برای آن تبلور یافته است و جنبه‌ای آموزشی-آگاهنده در ورای آن که در جزوه حقوقی آن تبلور یافته است. در تماس‌های چهره به چهره برای جمع آوری امضا، فعالان کمپین از امضا کنندگان بالقوه می‌خواهند که جزوه حقوقی را مطالعه کنند و در صورت موافقت با آن بیانیه را امضا کنند. بنابراین صرف نظر از اینکه فرد مورد نظر بیانیه را امضا کند یا نه، فرصتی به او داده شده است که با برخی از حقوق خود آشنا شود و این به واقع "گشوده شدن دری به‌سوی آینده" در ریشه‌ای‌ترین معنای آن است. (اگر چنین نبود اهمیت کمپین فراتر از اعتراض‌نامه‌های مرسومی که هر هفته در اعتراض به مسائلی مانند فیلم 300، آب‌گیری سد سیوند و مانند آن امضا می‌شود نمي‌رفت.)

در برابر اين جنبه آگاهي بخش، باقي پيش بيني‌هاي سهل و ممتنع در مورد اين كه حاكميت با كمپين چه خواهد كرد يا كمپين در برابر حاكميت چه مي‌تواند بكند اهميت فرعي دارد؛ برای يك لحظه هم که شده در عالم خیال تصور کنید که فعالان کمپین به رغم همه موانع و نا‌ملایمت‌ها توانستند یک میلیون یا بلکه ده میلیون امضا برای بیانیه جمع‌آوری کنند. آیا واقعاً كسي گمان می‌کند که این امضاها سبب تغییر و تحولی معجزه‌وار در افکار قانون‌گزاران خواهد شد و آنها فی‌الفور دست به‌کار اصلاح تمامی قوانین مورد اشاره حتی با حفظ چهارچوب حقوقی-فعلی موجود می‌شوند؟ زهی خیال باطل! گمان نمی‌کنیم که هیچ‌یک از فعالان کمپین چنین ساده دل باشند که انتطاری این‌چنین از این حرکت جمعی داشته باشند. جمع آوری امضا عملی نمادین است که در بطن آن مجالی برای هدفی بنیادی‌تر نهفته است و آن چیزی نیست جز آموزش و آگاهی بخشی. اگر با این دید به ارزیابی این حرکت جمعی بپردازیم، چند و چون ساختار حقوقی خواسته‌های آن در مرتبه دوم اهمیت قرار می‌گیرد. آنچه مهم‌تر است این است که این تعامل به شکلی باشد که امکان عملی فراگیر‌ترین ارتباط و تماس با عام‌ترین مخاطب ممکن را داشته باشد.

بار دیگر باز برای یک لحظه هم که شده در عالم خیال تصور کنید که بیانیه به شکلی تهیه می‌شد که تمامی خواست‌های "رادیکال" و "ریشه‌ای" و "طبقاتی" همه "رفقا" را برآورده مي‌ساخت و از بوته نقد ایدئولوژیک آنها سربلند بیرون مي‌آمد. آیا به واقع گمان می‌کنید که چنین بیانیه فرضی قابلیت مطرح شدن در حوزه عمومی فعلی ایران را داشت؟ آیا فکر نمی‌کنید که در این صورت پس اولین قدم‌ها و جمع آوری امضا به تعداد انگشتان دست به سخت‌ترین موانع قانونی و سیاسی برخورد می‌کرد و اگر نه برای همیشه بلکه برای مدتی بسیار طولانی به محاق فراموشی سپرده می‌شد و با خود تمام جنبش زنان را به خاموشی می‌کشانید ؟ گذشته از آن آیا تصور می‌کنید که چنین اندیشه‌های رادیکالِ چپ‌گرایانه‌ای در فضای عمومی ایران مخاطب عام دارند؟ مخاطبی که بتوان در پارک‌ها، آرایشگاه‌ها، اماکن عمومی و سفره‌های روضه‌خوانی و نه فقط شاید در کار‌خانه‌ها (!) با آنها به گفتگو نشست؟ اگر چنین فکر می‌کنید پس درنگ چرا؟

در پس عدم امكان واقعي طرح چنين خواست‌هاي راديكالي، البته توضيحي وجود دارد كه خود مبتني بر يكي از اصولي‌ترين آموزه‌هاي چپ است؛ اين كه ساخت آگاهي جمعي در يك جامعه، پيوندي وثيق با شرايط و نيروهاي مادي آن جامعه دارد. هر گونه تغییر در آگاهی اجتماعی یا به بیان دیگر هر گونه آگاهی بخشی، در پيوند با زمينه مادي نيروهاي اجتماعي، خود فرايندي "ديالكتيكي" است. آگاهي‌بخشيِ رهايي‌بخش، زماني صورت امكان مي‌پذيرد كه بر زمينه مادي موجود، شرايط فهم خود را هم در نظر گرفته باشد؛ زماني حاصل مي‌شود كه به ملموس‌ترين امور واقع حاضر بر آن زمينه مادي ارجاع دهد؛ زماني كه نابرابري را هم بر زمينه عيني آن به رخ بكشد، و هم پشتوانه سوبژكتيو- ايدئولوژيك اين نابرابري را نمايان كند. هدف گرفتن نابرابري در چهره حقوقي آن، هدف گرفتن يكي از روزمره‌‌ترين و ملموس‌ترين وجوه چنين نابرابري‌اي است.

مسئله اين است كه در ميان چپ عمل‌گرا، از جمله منتقدان کمپین، ما با برخوردی دوگانه و متناقض با اين آموزه اساي چپ مواجهيم؛ يك سويه اين برخورد دوگانه قرائت جزم‌گرايانه و غير انتقادي متون3 حاوي چنين گزاره‌هايي است كه به يك جبرگرايي خدشه‌ناپذير (و صد البته غير تاريخي) درباره خواست‌هاي رهايي‌بخش منتهی مي‌شود. چنين قرائتي برای مطالبات اجتماعی و سیاسی سلسله مراتبی مکانیستی و متصلب قائل می‌شود و تضادهای طبقاتی و اقتصادی را در مقایسه با تضادهای دیگر اجتماعی از جمله تضاد جنسیتی در جایگاهی فراتر قرار می‌دهد. صرف نظر از چند و چون تئوریک اين‌گونه قرائت‌ها، دست‌کم باید به این حقیقت تاریخی توجه داشت که تجربه مبارزات رهایی‌بخش در جوامع صنعتی در دو قرن گذشته نمایانگر چنین سلسله مراتب و اولویت‌بندی در ورطه کنش و "پراکسیس" اجتماعی نیست. مبارزان آزادی زنان، جنبش‌های حقوق شهروندی، جنبش‌های ضد نژاد پرستی و جنبش‌های محیط زیست در هیچ کجای جهان "تا فردای انحلال طبقه کارگر" صبر نکرده‌اند، بلکه در همه حال خواسته‌های دموکراتیک خود را فعالانه پی‌گیری کرده‌اند. و اگر غیر از این بود، بي‌شك امروزه دنیای به مراتب بدتري را نظاره‌گر ‌بودیم.

وجه دیگر این رویکرد متناقض این است که با فراموشي‌اي اراده‌گرايانه، گويي همه شرايط مادي را در مشت نخبه "پيش‌رو" همچون موم قابل تغيير مي‌بيند. چنين منتقداني با فرض وجود نوعي آگاهي ناب و راديكال، فراموش مي‌كنند كه حمل و بيان آن‌چه "ناب‌ترين" شكل آگاهي رهايي بخش خوانده مي‌شود و بيان آن‌چه پيش‌روترين وجه اين آگاهي دانسته مي‌شود، در زمينه‌اي كه زمينه مادي فهم جمعي آن فراهم نيست مي‌تواند كاملاً بي‌معني شود. حامل "رادیکال‌ترین" و "ریشه‌ای‌ترین" اندیشه‌ها بودن، در شرایطی که این اندیشه‌ها فقط به کار واگویه‌های تکراری در محافل کوچک و بسته "رفقا" می‌آید به خودی خود فضیلتی محسوب نمی‌شود. ای کاش فعالان چپ به جای خرده‌گیری از کمپین به جهت "لیبرال" بودن و مترقی نبودن از چنین حرکت آگاهی بخشی الگو می‌گرفتند. آیا چنین حرکت‌هایی برای آگاهی دادن به کارگران در باره حقوق خود حتی در درون ساختار قانونی فعلی مفید نیست؟ آیا همه کارگران قراردادی، روزمزد و فصلی به حقوقی که همین قوانین رایج مملکتی برای آنها تضمین کرده است آگاه هستند؟

سخن آخر اینکه چپ كنوني را چه شده است که با تكرار مكرر الگوی نخ‌نماي چپ مارکسیست-لنینیست-استالینیست در تاریخ حیات خود باز هم در برابر جنبش‌های مترقی دیگري ایستاده؟ الگویی كه نمونه‌هاي فاجعه‌بار آن را در بسیاری از تجربیات تاریخی هم‌چون سرکوبی کمون کاتالونیا در جنگ‌های داخلی اسپانیا، اتحاد موقت با نازیسم زمانی که دست به کار قلع و قمع لیبرال‌ها و سوسیال دموکرات‌ها بود و برخورد خصمانه کمونیست‌ها با جنبش دانشجویی می 68 سراغ داريم. مگر نه آن است که مارکس و انگلس در مانیفست کمونیست به روشنی گفته‌اند که : «‌کمونیست‌ها در هر کجای جهان از هر جنبش انقلابی بر علیه وضع موجود سیاسی و اجتماعی حمایت می‌کنند.» پس چطور است که مدعیان اندیشه آنان خود کمتر چنین می‌کنند؟ روزگاری بود که چپ هدف روشنی پیش رو داشت: قبضه قدرت سیاسی به نمایندگی از طبقه کارگر و ایجاد ساختاری دولتی که همه ارکان اقتصادی و اجتماعی را به دست گيرد و به‌طور متمرکز اداره کند. همه جنبش‌های مترقی در برابر این خواسته به حاشیه رانده می‌شدند و مطالبات آنها به فرداي تحقق چنین هدفی احاله می‌شد. دیر زمانیست (دستکم از 1989 تا کنون) که چنین مدل اقتصادی-اجتماعی‌اي با شکست روبه‌رو شده است و تجربه تاریخی نشان داده است که چنين روي‌كردي حتی نمی‌تواند هدف‌های تعریف شده جنبش‌های چپ ارتدوکس را بر آورده سازد. یکی از بحران‌های چپ این است که هنوز آلترناتیوی برای این مدل متمرکز دولتی ندارد. و البته بسياري از انديشمندان اصيل چپ در اين‌سو و آن‌سوي دنيا به جاي اين كه وقت خود را صرف تخطئه ديگران كنند دست در كار نظريه‌پردازي براي يافتن چنين آلترناتيوي هستند. و از قضا برخي از مهم‌ترين اين روي‌كردها كه از نقد جزم‌هاي كلاسيك ماركسيستي مي‌آغازند، در نهايت براي فرارفتن از وضعيت موجود كاپيتاليستي، به الگوهايي براي توانمند كردن اجتماعي چشم مي‌دوزند؛ الگوهايي كه قطعاً آگاهي‌بخشي رهايي بخش جزء لاينفك آن‌هاست.4

پس به‌جاست که رفقای چپ ما نيز اگر دست‌کم حمایتی از جنبش‌های مترقی دیگر نمی‌کنند، همت خود را صرف پیدا کردن یک هدف سیاسی اجتماعی روشن کنند پس آنگاه دیگران را به نادیده گرفتن خواست‌های خود و پیوستن به آنها بخوانند ورنه کوبیدن بر طبل پاره پیشین گوش شنوایی را نمی‌نوازد.

......................................................................................

1. يكي از اشكالاتي كه پيش از اين درباره بيانيه كمپين از سوي گروهي از فعالان چپ بر آن تاكيد مي‌شد، استنادي بود كه در متن بيانيه به آراء برخي از فقيهان شده بود كه مي‌گويند قوانين نابرابر موجود لزوماً بيانگر آراي مورد اتفاق فقهاي شيعي نيستند. چنين استنادي باعث شده بود كه آن منتقدان، مانند نويسندگان نقد مورد بحث اين نوشته، بگويند كه اين بيانيه از چهارچوب وضع موجود و اتكا به آراء فقيهان فراتر نمي‌رود. چنين استدلالي اما نوعي خلط منطقي به‌شمار مي‌آيد. ما ممكن است در رد لازم‌الاعتقاد بودن يا صحيح بودن منظومه حقوقي B، كه ادعا مي‌شود برآمده از منظومه فكري A است، بگوييم «حتي الف كه خود در زمينه منظومه فكري A صاحب‌نظر است و به آن اعتقاد دارد، معتقد نيست كه منظومه حقوقي B نتيجه درست و الزامي اعتقاد به A است»، اما اين قول نتيجه نمي‌دهد كه ما با رايي از آراء الف موافقيم؛ يا نتيجه نمي‌دهد كه ما با همه يا برخي از محتويات منظومه A موافقيم. چنين استنادي تنها به اين ‌كار مي‌آيد كه گفته باشيم: «چنين نيست كه B منظومه فكري يا حقوقي لازم‌الاعتقادي براي همه باشد؛ چرا كه ادعا مي‌شود منظومه فكري يا حقوقي B مشروعيت خود را از منظومه گزاره‌هاي A مي‌گيرد، اما حتي همه معتقدان به A هم B را درست نمي‌دانند؛ پس B حتي پيش از نقد A هم لزوماً منظومه حقوقي درست يا لازم‌الاعتقادي نيست.»

2. البته نويسندگان در بخش‌هاي بعدي نوشته‌شان به ابهام مقدري كه از نخستين پرسش بر‌مي‌آيد تا حدي به نحو ضمني جواب داده‌اند و با گونه‌اي از تفكر چپ‌گرايانه در اين نسبت مرزبندي كرده‌اند: «آنانی كه با زمانه‌ی خود پيش نرفته‌اند و حل همه‌ی مسایل را در چارچوب تسخير حاكميت آن هم بوسيله يك گروه پیشرو ممکن می‌دانند و نويد حل مسأله‌ زنان در فرداي گرفتن حاكميت، مي‌دهند، يك سوی مشكلات پيش روي جنبش چپ فعلي محسوب مي‌شوند.»

3. براي نمونه بايد به قرائت‌هاي معمولي اشاره كرد كه از پيش‌گفتار اين متن مي‌شود: Marx, A Contribution to the Critique of Political Economy, 1859.

4. به‌عنوان يكي از بهترين و روشن‌ترين نمونه‌هاي اخير چنين تاملاتي مي‌توان به اين مقاله اريك اولين رايت اشاره كرد: Erik Olin Wright, “Compass Points: Towards a Socialist Alternative”, New Left Review, 41, Sep. Oct 2006.

ارسال به بالاترین ، توییتر ، فریندفید ، فیسبوک






در همين بخش :

دهمین دورۀ مراسم تندیس صدیقه دولت آبادی ۱۳۹۲
کارت پستال‌هایی به بهانه‌ی هشت مارس و به یاد همه‌ی مبارزین راه برابری
بیانیه بیش از 350 تن از مدافعان حقوق زنان به مناسبت روز جهانی زن؛ زنان هر روز فرودست‌تر می‌شوند
لباسی که برای تن ما دوخته اند! /اعظم بهرامی
چالش‌ها و چشم‌انداز فعالیت مدنی زنان

ديگر بخش ها :

طرح یک میلیون امضا | مقالات | سایت نوشته ها | اخبار | گزارش كمپين | گفت و گو | علیه سکوت | كوچه به كوچه | نامه های شما | گزارش ویژه | گفتگو با اعضا | ویژه سالگرد کمپین | تصویر برابری | دل آرام علی | تریبون | مقالات | تاریخ شفاهی | خارج از چارچوب | کتابخانه | درباره کمپین | کمپین در شهرها | کمپین در بند | صدای تغییر | ویژه 22 خرداد | لایحه حمایت از خانواده | گالری | عشا مومنی | امیر یعقوبعلی | خدیجه مقدم | راحله عسگری زاده و نسیم خسروی | پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز | زینب پیغمبرزاده | سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی | احترام شادفر | نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی | وبلاگ مهمان | پرونده خرم آباد | دستگیری ها | مریم مالک | پرستو اللهیاری | مهرنوش اعتمادی | سمیه رشیدی | Other Languages | همراهان | «فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت» | English