پذيرش > سایت نوشته ها > من امنیت ملی ام، مرا فریاد کن / رویا صحرایی
من امنیت ملی ام، مرا فریاد کن / رویا صحرایی
23 اردیبهشت 1386 - زنستان - نسخه قابل چاپ
صدای شکستن. صدای فحش
خاله به صورت خودش می کوبد. لااقل یک امشب دست از دیونه بازی بردار. مهمان داریم. یک عمر آبروداری کردم نگذاشتم کسی سر از بدبختی های من و بچه هام در بیاره. این بچه اس فردا می ره به همه می گه.
صدای کشیده و کتک.
خاله: امشب چه مرگت شده؟ باز تو اداره منم منم کردی زدن تو ذوقت حالا تلافی رو سر منو این بچه های بدبخت در می آری یا خانم... دوباره از قشنگی چشمات گفته تو هوایی شدی؟ سگ با تو زندگی نمی کنه! ای کاش می شد از خل بازی هات فیلم می گرفتم می بردم بهش نشون می دادم که بببنه دنیا دست کیه.
صدای شکستن صدای کشیده و فحش
دخترها از خواب بیدار شدند و گریه می کنند. وحشت کردم تمام تنم می لرزد. خدایا کاش گریه نمی کردم تا مامان امشب اجازه بده اینجا بمانم.
خاله: الهی خیر نبینی مرد که منو بدبختم کردی. صدای هق هق خاله که سرش رو توی سینه ش می کنه تا کمتر شنیده بشه. من که دیگه بیرون آمدم از اتاق به دامن خالم چسبیده ام با درد گریه می کنم. دخترها هم پاهای او را گرفته اند و هق هق می زنند. صدا بلندتر و بلندتر می شه.
صدا:
خاله: چر ا وقتی زنت شدم مجبورم کردی استعفا بدم. که حال نونت رو حرام منو بچه هام بکنی. نان مرد اگه به زن و بچه خودش حرام باشه به کی حلاله، نامرد.
صدا:
خاله: برو بگیر. شاید خدا کرد زنی گیرت آمد که حق منو ازت بگیره. با این اخلاق سگت اگه کسی زنت بشه فقط به خاطر این چهار تا آجریه که من با نخوردن و بدبختی رو هم گذاشم . وگرنه کی زن تو می شه با دو تا بچه.
صدای شکستن. فحش و کشیده....
خاله: می رم می رم. بیشتر از این آبروریزی نکن .
دخترها گریه می کنند مامان کجا میری؟ تو رو خدا نرو.... پاهای خاله رو گرفتن.
خاله: بروید یه چیزی بپوشید شماها را می برم.
صدا:
خاله: آره جون خودت فکر کردی می ذارم دخترهام برای خانم خانومات کلفتی کنن. می برمشون.
دخترها: بابا تورو خدا نزن .
بچه ها جلوتر از خاله از در می زنن بیرون.
صدا:
خاله: چرا نبرم ولشون کنم زیر دست تو، تا یک روز زیر مشت و لگدت بمیرن؟
من پشت سر خاله و بچه ها راه افتادم. وحشت زده کفش هام رو دستم می گیرم. فرصتی برای پوشیدن نیست. به صدا نگاه می کنم. کلمه خداحافظ تو گلوم می شکنه و از ترس اینکه کشیده ای هم نصیب من هم نشه پا برهنه به دنبال آنها فرار می کنم.
خاله سر کوچه با بچه ها وایساده داره زیر لب نفرین به پدرش می کنه: بدبخت. چقدر گریه کردم. گفتم نمی ذاره کار کنم . گفت خرجتو که میده کار می خواهی چکار؟ گفتم طلاق می گیرم اما از کارم دست نمی کشم. گفت تو قانون مرد می تونه اجازه نده کار کنی. اگر اصرار کنی تازه بچه ات رو هم ازت می گیره. سرت و بنداز پایین و زندگی ات رو بکن. هیچ وقت دیگه از بدبختی هام نپرسید.مگه خودش با مادر بیچاره ام غیر از این کرده بود. فقط می گفت مرد بی آبرو مردی است که زنش آبرو داری بلد نیست. و گرنه همه مرد ها مثل همند. نشو مادرت که آبروی منو تو فامیل برد پشت سرم حرف در آورد که این معتاده . ای مادرکاش می دونستم کجایی؟ ای خدا کجا برم نصفه شبی با این سه تا بچه؟
دخترا می لرزند. خاله همه ما رو زیر چادر جمع می کنه بعد از چند دقیقه ای خودش رو جمع و جور می کنه: شماها گریه نکنید. الان می ریم بالا. بذار یک چند دقیفه بگذره. دخترها انگار خبر دارن کجا باید بروند ساکت می شوند.
می گم خاله کجا می ریم؟ می گه: می ریم بالا. یک جای خوب سراغ دارم.
نمی دانم چقدر گذشت. دست هر سه مارو گرفت. دوباره برگشتیم به طرف خانه. آرام کلید در رو انداخت به ماها نگاه کرد دستش رو جلوی دهنش گرفت و گفت: هیس یواش بیاد بالا. از جلو در آپارتمان شان گذشتیم. یک طبقه بالاتر پشت بام بود. از توی کارتونی یک تیکه موکت که انگار عمدا آنجا گذاشته بودن در آورد. در حالی که زمزمه می کرد گفت: تا صبح بشه ببینم چه خاکی تو سرم بریزم. بعد به ما نگاه کرد: بیایید تو بغلم. شماها دخترید زندگی از این بازی ها زیاد داره. باید یاد بگیرد که اگه روزگار با شما نساخت شما با روزگاربسازید.
دخترها وحشت زده روی پای خاله خوابشان می بره. خاله شروع می کنه آرام و بی صدا به گریه کردن. به اشک خاله که نگاه می کنم دوباره می زنم زیرگریه. سرم رو روی سینه اش می ذاره و می گه: یادت باشه یه دختر خوب باید رازدار هم باشه.
و من همه این سال ها هنوز علی رغم همه حرف هایی که بعد از چند سال راجع به طلاق گرفتنش و ندیدن بچه هاش که اینکه خیلی ها می گفتند مردش خیلی مرد خوبی بود تفصیر خودش بود که گفت طلاق می خواهم و یا خیلی حرف های دیگه که از بدبختی ها و دربه دری هایش بعد از طلاق از زبان دیگران می شنیدم حتی به مادرم که صمیمی ترین دوستش بود و تا مدت ها گاه و بی گاه تا اسمش رو می آورد می زد زیر گریه چیزی نگفتم.
تا امروز که دفترچه های حقوقی کمپین یک میلیون امضاء را به او نشان دادم.
می گم: خاله امضاء می کنی؟ می پرسه: چی توش نوشته؟ می گم توی این دفترچه نوشته اگر روزگار با تو نساخت تو با روزگار بجنگ تا در برابر خواست انسانی تو سر تعظیم فرو بیاره. اگه موافقی امضاء کن.
نگاه پر معنی به صورتم می اندازه، دفترچه رو می گیره. اشک اش رو موقع خواندن که می بینم بغض می کنم. ساکت نگاهش می کنم بعد از چند دقبقه می گه: امضاء نکردن یعنی دهن کجی به همه بدبختی هایی که کشیدم. هم امضاء می کنم و هم هر روز که برم خرید تو خیابون، تو اتوبوس همه جا امضا براتون جمع می کنم .
توی خنده و گریه خودم می گم: فقط مواظب باش موقع جمع کردن امضاء جمعیت دورت جمع نشه تا به جرم تجمع غیرقانونی یا به جرم اقدام علیه امنیت ملی نگرینت بندازنت تو زندون.
یک لحظه به عکس بچه هاش خیره می شه و بعد در حالی که سرم رو توی سینه اش می ذاره می گه: من خودم امنیت ملی ام. یادته خاله؟ (یک مرتیه صدای گریه اش می پیچه توی خونه) یادته خاله؟
می گم آره یادمه و با هم یکبار دیگه بعد از این همه سال دوباره گریه می کنیم.
ارسال به
بالاترین
،
توییتر
،
فریندفید
،
فیسبوک
در همين بخش :
یک خبر تلخ؟ یک قانونشکنی؟ یک تصمیم بخشنامهای جدید؟
چرا بایست به سکسوالیته پرداخت؟ / نفیسه آزاد
آزارجنسی خانگی؛ «قربانی» نه، «نجات یافته»
زنان، بزرگترین بازندگان بهار عرب
سانسور از دیدگاه جنسیتی/الهه امانی
ديگر بخش ها :
طرح یک میلیون امضا
|
مقالات
|
سایت نوشته ها
|
اخبار
|
گزارش كمپين
|
گفت و گو
|
علیه سکوت
|
كوچه به كوچه
|
نامه های شما
|
گزارش ویژه
|
گفتگو با اعضا
|
ویژه سالگرد کمپین
|
تصویر برابری
|
دل آرام علی
|
تریبون
|
مقالات
|
تاریخ شفاهی
|
خارج از چارچوب
|
کتابخانه
|
درباره کمپین
|
کمپین در شهرها
|
کمپین در بند
|
صدای تغییر
|
ویژه 22 خرداد
|
لایحه حمایت از خانواده
|
گالری
|
عشا مومنی
|
امیر یعقوبعلی
|
خدیجه مقدم
|
راحله عسگری زاده و نسیم خسروی
|
پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز
|
زینب پیغمبرزاده
|
سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی
|
احترام شادفر
|
نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی
|
وبلاگ مهمان
|
پرونده خرم آباد
|
دستگیری ها
|
مریم مالک
|
پرستو اللهیاری
|
مهرنوش اعتمادی
|
سمیه رشیدی
|
Other Languages
|
همراهان
|
«فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت»
| English
|