خانه تماس با ما کتابخانه سایت‌های حامی گالری کمپین در بند آرشیو English

پذيرش > سایت نوشته ها > ما و اعدام /آسیه امینی

ما و اعدام /آسیه امینی

25 اردیبهشت 1389 - - نسخه قابل چاپ

وقتی یک نفر اعدام می‌شود، تا مدتی بحث‌ها داغ است. شعار می‌دهیم‌. بیانیه می‌نویسیم. امضا جمع می‌کنیم. ‌ناسزا می‌گوییم و ... ‌بعد از مدتی دوباره بر می‌گردیم سر خانه و زندگی‌مان تا ‌... تا کی؟ اعدام دیگر؟

پنج نفر روز یک شنبه 19 اردیبهشت اعدام شدند. پنج نفری که سه تن از آن‌ها حتی روند دادرسی‌شان پایان نیافته بود. پنج نفری که به خانواده‌هایشان گفته شده بود، حکم‌شان تخفیف خواهد خورد. پنج نفری که اعدام‌شان نه فقط خانواده‌های‌شان را پریشان و ناباور کرده‌، که خواب را بر بسیاری از ما نیز حرام کرده است. اما مساله من در این مقاله، اعدام این پنج نفر نیست. می‌خواهم از «ما و اعدام» بنویسم.

قانون

در جامعه ایرانی اعدام یک مساله چند وجهی است. یک سرش قانون است که هر چقدر هم پیمان‌نامه‌های جهانی در مقابلش قد علم کنند، قانون حرف خودش را می‌زند و قربانیانش را می‌گیرد. ‌

هرگز کمپینی در داخل ایران، علیه اعدام و قانون اعدام که دربرگیرنده همه اعدام ها اعم از سياسی و غیر سياسی و قصاص و حد باشد شکل نگرفت. شاید افراد و گروه ها از جهات مختلف به يکی از این وجوه پرداختند. اما مخالفت با اعدام به معنی کلی آن هرگز در دستور کار گروه های مدنی و سیاسی قرار نگرفت.

در سی سال اخیر هرگز هیچ فرد یا نهاد حکومتی در داخل ایران قانون اعدام را زیر سوال نبرد. هرگز از اساس با قانون اعدام مخالفتی صورت نگرفت. چرا؟ آیا هویت قانون اساسی جمهوری اسلامی و فقه حمایت‌کننده این قانون، با قانون اعدام گره خورده است؟ آیا نیاز سیاسی حاکمان چنان رعبی افکنده که کسی را نای مخالفت نبوده است؟ آیا قصاص که بخشی از این قانون است، دلیلی بر قاطعیت اجرای احکام بخشی از فقهای دینی است؟ آیا فرهنگ عمومی جامعه با اعدام مخالفتی نداشته است؟ و...‌ یا همه این‌ها؟

نخبگان

وجه دیگر اعدام‌، نخبگان جامعه‌اند. نخبگان سیاسی، نخبگان اجتماعی و فرهنگی. نخبگان سیاسی ما سال‌هاست که یا خود بخشی از چرخه اعدام در کشور بوده‌اند و یا اگر نه، دستکم چوب لای این چرخ هم نبوده‌اند. در واقع ما هرگز واکنش سیاسی مبتنی بر مخالفت با اعدام در کشورمان نداشته‌ایم.

در یک برهه - بخوانید دهه شصت - اعدام، نه فقط بخشی از فرهنگ سیاسی قالب در کشور ما شد، که حتی در بین گروه قربانی نیز «تعداد ‌اعدامیان» مایه افتخارات حزبی شد. آن‌چه از ایشان نیز شنیده شد، دفاع از ارزش‌های سیاسی شان بود نه دفاع از «حق حیات» برای اسیری که تنها دلیل مرگش، داشتن یک مرام سیاسی است

نتیجه این شد که گروه‌های سیاسی نیز نه تنها در نفی اعدام، حرکتی نکردند، که یا تلاش کردند با مقابله به مثل‌ «عدالت» را برقرار کنند، یا با سکوت خود در برابر حق زندگی کردن افراد، ایمان و باور پایدار آن‌ها تا پای چوبه دار را ستایش کنند. بنابراین از یک سو در جناح حاکم، تنها معترض به اعدام‌ها یعنی آیت اله منتظری با توافق یا سکوت جمیع حاضران بر سفره سیاست، به حاشیه رانده شد و بقیه یا رسما موافق اعدام بودند یا سکوتشان علامت رضا بود.

اگر چه در چند سال اخیر، گفتمان حقوق بشری جایی در بین سیاست‌ورزان ایرانی باز کرده، اما آن نیز ظاهراً بیشتر برای دکور روی طاقچه است تا کاربرد اجتماعی و سیاسی.

به گونه دیگر، حقوق بشر نیز در این اثنا، چنان در چارچوب نظام تعریف شده، که پرداختن به آن همچون ترسیم شیر بی‌یال و دم و اشکم بوده است. چرا که چارچوب نظام سیاسی ایران، هویتش را با فقهی در آمیخته است که اعدام، یکی از شاخص‌های آن است. البته فقهایی هم بوده‌اند که با اعدام کرده‌اند، اما نظرشان راهی برای نفوذ به قانون‌گذاران نیافته است.

بنابراین حقوق بشر، در این گفتمان سیاسی بیشتر از این‌که یک مفهوم عینی و واقعی باشد که باید برای آن برنامه ریزی کرد و سازماندهی داشت، زد و بند کرد و .... و نتیجه گرفت، یک موضوع انتزاعی و شیک است و نشانه‌ای برای اعلام مردمی بودن. سکوت یا توجیه اعدام، مهم‌ترین نمونه این رفتار بوده است که نه فقط در دهه شصت که در همین یک سال گذشته و حتی همین چند روز گذشته، نیز بارها شاهد آن بوده‌ایم.

اما نخبگان‌، فقط شامل گروه‌های سیاسی نمی‌شوند. متاسفانه در بین نخبگان اجتماعی و فرهنگی نیز، مخالفت با اعدام نتوانسته، یک وفاق جامع برای مبارزه‌ای سازمان یافته ایجاد کند.

دلایل آن بسیار است‌ که عمده‌ترین‌اش به مسائل فرهنگی ما برمی‌گردد. زیرا فرهنگ، مساله‌ای ترویجی است و باید برای آن برنامه‌ریزی داشت. اما در شرایطی که جامعه مدنی ما- یا بخشی از آن- ناچار است بیش از این که خود را پیشرو، و هنجار‌ساز بداند، تابعی از شرایط موجود باشد، چگونه می‌توان انتظار داشت که در برابر سنت یا باور نادرست بایستد و با آن مبارزه کند؟

از سوی دیگر دست‌کم در سه دهه اخیر، کشور ما چنان درگیر مسائل و مصائب مختلف بوده است که بسیاری از فعالان اجتماعی، خود را درگیر موضوعات دیگر دیده‌اند و فرصتی برای برنامه ریزی و پرداختن به مساله‌ای به نام «اعدام» نیافته‌اند.

اما چرا ؟ مگر نه این‌که حق زندگی، نخستین حقی است که باید از آن دفاع کرد، تا سایر حقوق در زیر مجموعه آن تعریف شود؟ چه ملاحظاتی جامعه مدنی ما را در همه این سال‌ها از پرداختن به موضوعی به نام اعدام دور کرده است؟ این سوالی است که در طول سالیان گذشته که بر روی پرونده‌های اعدامیان تحقیق می کردم ،بارها از خودم و دیگران پرسیده‌ام.

به نظر من بخشی از این جامعه مدنی خود محصول فکری همان چارچوب اجتماعی و فرهنگی است، که نظام سیاسی را تعریف می‌کند. بخش‌های دیگر نیز یا توان مبارزه با چنین ساختار ایدئولوژیک پر‌خطری را در خود نمی دیده‌اند، یا آن را موضوعی «عام» برای برنامه‌ریزی کردن تشخیص نداده‌اند. مثلاً ما فعالان زن، شاید قانون ضد‌زن را موضوعی عام برای زنان می‌دانیم که می‌توانیم پیرامون آن ائتلاف کنیم، اما همه ما فعالان مدنی‌، الزاما در برابر پدیده‌ای به نام اعدام قرار نگرفته‌ایم که با آن دست به یقه شویم .

مردم

رابطه بین مردم و قدرت، یک رابطه دو سویه است. مردم پشتوانه قدرتند و قدرت نیز، به مردم هنجارهای پذیرش از حاکمیت موجود را از طریق رسانه‌ها و ابزارهای فرهنگی و آموزشی تزریق می‌کند. این‌گونه است که پذیرش اعدام به حساب مردم گذاشته می‌شود و در بسیاری از موارد اگر ساز مخالفی نواخته نشود، چنین نیز هست. مثلا مردم به تماشای اعدام می‌روند، چون در فرهنگ عمومی‌شان کسی ‌به آن‌ها نگفته که کشتن یک انسان نه تماشا دارد و نه خنده و نه کف زدن و نه حتا گریه. و اساسا چرا باید به تماشای بردارکردن کسی نشست؟

واقعیت این است که بخش عمده‌ای از جامعه ما اعدام را قبول دارد و می‌خواهد. چون در فرهنگ رایجی که از بدو تولد با آن بزرگ شده، انتقام، بخشی از حق او و عین عدالت تعریف شده است. او هرگز نیاموخته که خشونت، در همه ابعاد آن، بخشی از تهدیدهای امنیت روانی و فردی افراد است.

او همیشه از سنت شنیده است و از آموزه‌های دینی، که در هر دوی این‌ها جایی برای اندیشیدن به این پدیده باز نشده و این‌گونه است که به هر دلیلی پذیرش اعدام و سکوت یا همراهی با آن، حمایت غیر‌مستقیم یا مستقیم مردم را به همراه داشته است.

جهان

اما آخرین حلقه این شبکه، رویه بین‌المللی این مساله است. پیمان‌نامه‌ها و قواعد حقوق بشری، شورای حقوق بشر سازمان ملل، اتحادیه‌های قدرقدرتی مثل اتحادیه اروپا که از مفاخرش در تعیین خط مشی بین‌المللی همواره رعایت کردن حقوق بشر بوده است و...

من نمی‌خواهم به هیچ‌وجه تلاش این گروه‌ها و نهادها را نادیده بگیرم. ب تلاش‌ خشی از این نهادها که به خصوص در زمینه تحقیق و اطلاع‌رسانی فعال بوده‌اند، ستودنی است. اما فعالیت بقیه را باید در زمره همان دکورهای تزئینی برای طاقچه سیاست به شمار آورد.

اما بدون شک ‌واکنش‌های بین‌المللی ربط مستقیم به خواسته مردمی دارد که در چارچوب‌های ملی‌شان با اعدام مخالفت می‌کنند. اگر ما بخواهیم، اگر ما نه بگوییم، اگر ما پافشاری کنیم، آنان نیز همکلام می‌شوند، اما تا وقتی از این در صدایی شنیده نشود، آن‌ها نیز اعتراض‌هایشان به نقض حقوق انسانی‌، محدود به بیانیه‌هایی خواهد بود که هرازگاه، ستونی از روزنامه‌ای را پر می‌کند.

اگر اعتراض به اعدام فرزاد معلم و دیگران، برای ما جدی‌تر از یک حسرت زودگذر است، مخالفت با اعدام را در دستور برنامه‌های کاری‌مان قرار دهیم. برای آن برنامه‌ریزی کنیم. از افراد سیاسی موثر بر افکار عمومی بخواهیم که حقوق بشر را تفسیر به رای نکنند. بخواهیم که یا «بر اعدام» باشند یا این دکور تزئینی حقوق بشر را از طاق سیاست‌ورزی‌شان پایین بکشند. چون نمی‌شود هم حرف از حقوق بشر زد و هم برای موافقت با اعدام، توجیهات سیاسی تراشید.

مردمک

ارسال به بالاترین ، توییتر ، فریندفید ، فیسبوک






در همين بخش :

یک خبر تلخ؟ یک قانون‌شکنی؟ یک تصمیم بخشنامه‌ای جدید؟
چرا بایست به سکسوالیته پرداخت؟ / نفیسه آزاد
آزارجنسی خانگی؛ «قربانی» نه، «نجات یافته»
زنان، بزرگترین بازندگان بهار عرب
سانسور از دیدگاه جنسیتی/الهه‌ امانی

ديگر بخش ها :

طرح یک میلیون امضا | مقالات | سایت نوشته ها | اخبار | گزارش كمپين | گفت و گو | علیه سکوت | كوچه به كوچه | نامه های شما | گزارش ویژه | گفتگو با اعضا | ویژه سالگرد کمپین | تصویر برابری | دل آرام علی | تریبون | مقالات | تاریخ شفاهی | خارج از چارچوب | کتابخانه | درباره کمپین | کمپین در شهرها | کمپین در بند | صدای تغییر | ویژه 22 خرداد | لایحه حمایت از خانواده | گالری | عشا مومنی | امیر یعقوبعلی | خدیجه مقدم | راحله عسگری زاده و نسیم خسروی | پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز | زینب پیغمبرزاده | سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی | احترام شادفر | نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی | وبلاگ مهمان | پرونده خرم آباد | دستگیری ها | مریم مالک | پرستو اللهیاری | مهرنوش اعتمادی | سمیه رشیدی | Other Languages | همراهان | «فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت» | English