خانه تماس با ما کتابخانه سایت‌های حامی گالری کمپین در بند آرشیو English

پذيرش > كوچه به كوچه > سوء استفاده شغلی از زنان مطلقه/فرناز کمالی

سوء استفاده شغلی از زنان مطلقه/فرناز کمالی

13 اردیبهشت 1389 - - نسخه قابل چاپ

پدر سحر سرطان داره و سه سالی هست که خونه نشین شده و نمی تونه کار کنه . هر چند زمانی که کار می کرد هم دخل و خرجش با هم سازگاری نداشت . مادرش سواد نداره و خانه دار . سه تا خواهر محصل داره . یک بار ازدواج ناموفق داشته و دو ساله که متارکه کرده . بچه نداره ولی به قول خودش اندازه ی ده تا بچه بزرگ کردن تو زندگی مشترکش با همسری که صبح تا شب پای بساط تریاکش بوده و در نهایت به سرنگ و هروئین کشیده شده عذاب کشیده . چند جا مقطعی کار کرده بود . منشی مطب ـ جعبه سازی ـ درختچه های مصنوعی ـ تایپیست و ... اما همگی کوتاه مدت بودند با درآمد کم . یکبار که خیلی از نداری و تنگدستی شکوه می کرد و غصه می خورد که با وضعیتی که افراد خانواده ش دارند اونم با طلاقش باعث شده بار اضافی روی دوش اهالی خانه باشه بهش گفتم چرا نمیری این موسسه هایی که نگهداری از سالمند می کنند ؟ هم درآمدش به نسبت خوبه هم اینکه اگر شبانه روزی بری دیگه مشکل مسکن و غذا هم نداری . گفت یعنی برم لگن زیر مردم بذارم ؟؟ گفتم چه اشکالی داره ؟ منم قبلا می خواستم همین کار رو بکنم . البته من رو قبول نکردن ولی فکر کنم تو بتونی از عهده ش بر بیای . گفت به نظرت برم تو این خونه ها مطمئن هستند ؟ گفتم نمیدونم ولی به هر حال اینا مجوز دارند و مسئولیت قبول کردند .
چند روز بعد نیازمندی ها جلومون بود و به خیل آگهی ها که در این ارتباط بود زنگ میزدیم . چند تاشون کلا به زن های مطلقه کار نمی دادند . بعضی هاشون هم به بهانه ی اینکه جا و غذا از اونهاست حقوق کم میدادند . اما یکی از این موسسات با روی باز چند مورد رو سراغ داشت و نیاز به نیرو داشتن .
خانم منشی که پشت خط بود گفت : اجازه بدید زنگ بزنم به آقای مهندس . ببینم اگه کسی رو پیدا نکرده باشه شما رو براش بفرستم . تلفن رو میذارم روی اسپیکر خودت گوش کن ببین چی می خواد اگه میتونی برو کار کن نتونستی هم مورد زیاد دارم فایلم رو می گردم یه جا رو برات پیدا می کنم .
سحر : یعنی سالمند شما آقاست ؟
منشی : سالمند نیست . سی و شش ساله ش هست . فقط براش غذا می پزی و یه دستی هم به خونه می کشی . سیصد و سی تومن هم میده . یک روز در میون پنج ساعت . خیلی خوب داره میده . شانس بیاری کسی رو نگرفته باشه .
چند دقیقه بعد جناب مهندس پشت خط بود . بعد از پرسیدن اسم و سن و تحصیلات از قد و وزن و رنگ پوست هم سوال کرد . یواش یواش رسید به نوع تیپ و اینکه آیا خوشگل هست یا نه ؟
سحر که دستپاچه شده بود و نمی خواست این موقعیت رو از دست بده به همه ی سوال ها جواب میداد ولی نمیدونست به سوال آخر چطوری باید جواب بده . گفت نمیدونم چی بگم ؟ یعنی خودم بگم که خوشگلم یا نه ؟ منشی من و من می کرد .
مهندس صداش رو بلند کرد و گفت : خوشگله یا نه رو ول کن بگو قیافه ش قابل تحمل هست یا نه ؟
سحر : یعنی چی آخه ؟
منشی : آقای مهندس شما چطور قیافه ایی رو می پسندین ؟
مهندس : یه چیزی باشه که وقتی نگاهش می کنم دلم نگیره . می فهمید که ؟ زرت و زرت هم گریه نکنه . صروتش تمیز باشه . یه دستی به سر و صورتش بکشه بیاد اینجا . ازش راضی باشم بیشتر از مبلغی که باهاش قرارداد می بندم بهش میدم . گفته باشم اگر از قیافه ش خوشم نیاد مثل اون یکی که قبلا فرستادین ردش می کنم بره پی کارش . ناراحت نشید دوباره دستپختش هم باید خوب باشه .
منشی : خیالتون راحت آقای مهندس . ایشون از پرسنل قدیمی و با تجربه ی ما هستند . تا حالا هر جا رفته ازش راضی بودن ...تماس قطع شد .
منشی : خوب چیکار می کنی ؟ میری یا نه ؟ اگه تصمیم گرفتی بری اصل شناسنامه با اصل کارت ملی با سفته ی یک میلیون تومنی بیار اینجا باهات قرارداد ببندم .
سحر : نمیدونم باید فکر کنم . راستی من که تا حالا شما رو ندیدم چرا گفتید از پرسنل قدیمی تون هستم ؟
منشی : خنگ خدا اگه بگم تازه کاری که بهت کار نمیدن . زود تصمیم بگیر اگه نمی خوای بدم به یکی دیگه .
سحر : نه نه می خوام . کی بیام ؟
منشی : فردا ساعت یازده اینجا باش . یه تیپ درست و حسابی بزن که بهت گیر بیخود نده ردت کنه . فشن بیا ! موقعیتش خیلی خوبه . هر کسی اینقدر پول نمیده . کارش هم زیاد نیست . حالا اگر این نشد هم مشکلی نیست . یه مورد دیگه دارم برات . منشی شرکت می خواد . اونجا هم باید خیلی شیک بری ولی وقتی مشتری داره باید مقنعه سرت کنی و تیپ اسپرت بزنی . یارو خودش این مدلی نیست ولی مشتری هاش کله گنده های ... هستند برای همین میگه هر وقت با مشتری ها جلسه داشتم منشی م باید مقنعه سرش کنه باقی ساعت ها آزاد هستی که هرجوری دلت خواست تو شرکت بچرخی . یارو خیلی پولداره . یه پاش اینجاست یه پاش دبی . فقط شیک باش من برات کار زیاد سراغ دارم ...

تند و تند و خیلی ناشیانه ناخن هاش رو فرنچ می کرد . چند رنگ متضاد سایه پشت پلک هایش زده بود که با رنگ تند رژ لبش همخوانی نداشت . گفتم خوب حداقل مانتو و شلوارت رو طوری ست کن که به آرایش صورتت بیاد این چه وضعی که برای خودت درست کردی ؟ قیافه ت خیلی مضحک شده . با حرص گفت : صدات از جای گرم بلند میشه . لباسم کجا بود که بخوام ست هم بکنم ؟ راستی خیلی زشت شدم ؟ برم صورتم رو بشورم ؟ تو برام آرایش می کنی ؟ با بی حوصلگی گفتم : من فقط بلدم صورت خودم رو آرایش کنم اونم فقط یک مدل . می بینی که همیشه یک شکل هستم . حالا تو واقعا می خوای بری سر اینکار ؟ من غلط کردم بهت پیشنهاد دادم . جون سحر ول کن . من گفتم نگهداری سالمند نگفتم بری آشپزی کنی اونم با این قیافه ... در حالی که از استرس دست و پا و صداش می لرزید گفت : چاره ی دیگه ایی دارم ؟ بهتر از کنار خیابون ایستادنه که ...
پر واضح است که در روز دوم کاری چه اتفاقی در خانه ی مهندس افتاد . سحر همچنان در جستجوی شغل به هر جا سر میزنه و به هر کس و ناکسی رو میندازه . سوال اینجاست که تا چه زمانی می تونه دنبال کاری بگرده که از زن بودنش مطلقه بودنش و تنها و بی کس بودنش از نیاز مالی و عاطفی داشتنش سوء استفاده نشه ؟ که به قول خودش کنار خیابون نایسته ؟؟

ارسال به بالاترین ، توییتر ، فریندفید ، فیسبوک






در همين بخش :

روايت بيست و پنجمين شهريور / نرگس طیبات
وقتی آتش خاموش شود/فرشته نوبخت
آن گاه که زن شدم / ویژه نامه 8 مارس 1391
چیزی زیر پوست این شهر می جوشد / دلارام علی
گرسنگی / وبلاگ سیب و سرگشتگی

ديگر بخش ها :

طرح یک میلیون امضا | مقالات | سایت نوشته ها | اخبار | گزارش كمپين | گفت و گو | علیه سکوت | كوچه به كوچه | نامه های شما | گزارش ویژه | گفتگو با اعضا | ویژه سالگرد کمپین | تصویر برابری | دل آرام علی | تریبون | مقالات | تاریخ شفاهی | خارج از چارچوب | کتابخانه | درباره کمپین | کمپین در شهرها | کمپین در بند | صدای تغییر | ویژه 22 خرداد | لایحه حمایت از خانواده | گالری | عشا مومنی | امیر یعقوبعلی | خدیجه مقدم | راحله عسگری زاده و نسیم خسروی | پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز | زینب پیغمبرزاده | سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی | احترام شادفر | نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی | وبلاگ مهمان | پرونده خرم آباد | دستگیری ها | مریم مالک | پرستو اللهیاری | مهرنوش اعتمادی | سمیه رشیدی | Other Languages | همراهان | «فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت» | English