خانه تماس با ما کتابخانه سایت‌های حامی گالری کمپین در بند آرشیو English

پذيرش > كوچه به كوچه > برای 8 مارس / کمپین رشت

برای 8 مارس / کمپین رشت

24 اسفند 1388 - - نسخه قابل چاپ

صبح كه من رفتم بيرون احساس كردم كه جو يه جورايى امنيتيه، يگان ويژه و چند تا بسيجى ديدم. واسه همين عصرم كه با دوستم رفتيم بيرون واسه توزيع دفترچه ها ، يه جورايى هر دومون مشكوك بوديم و به قول دوستم همش حس مي كرديم كه يكي دنبالمونه. اين احساس جدا از ترسش واسه خودش خنده دار هم بود و ما هم كلي به ذهن مشكوك خودمون خنديديم! مثلا تو يه پاساژى به دو تا مرد شك كرديم و فكر كرديم كه دارن تعقيبمون ميكنن و تحت نظرموم دارن. بعد ديديم نه بابا! اصلا ما رو نديدن.

دفعه پيش كه براى توزيع دفترچه خشونت رفته بوديم همين پاساژ خيلي استقبال شد، اين دفعه هم خيلى ها خوششون اومد و به يقين مي تونم بگم كه خيلى ها حتي نمي دونستن روزى به اسم روز جهانى زن هم وجود داره و ما از اين كه اين آگاهى رو بهشون مى داديم و چشماى هيجان زدشونو نگاه مي كرديم لذت مي برديم.

تو يه فروشگاهى خانمي بهم گفت خسته نباشيد و من واقعا در اون لحظه حس كردم كه پر از انرژى ام. يه جاي ديگه دوستم رفته بود تو مغازه و من داشتم از بيرون نگاهش مي كردم، لبخند مى زد و با توضيحاتى دفترچه ها رو به فروشنده و مشترى ها مى داد كه همون لحظه من يه صحنه خيلي قشنگ ديدم كه هميشه يادم مي مونه، يه دختربچه دفتر چه رو از مامانش گرفته بود و با دقت و كنجكاوى ورق ميزد و به دوستم كه اون تو بود و من كه بيرون ايستاده بودم لبخند زد،انگار كاملا مي دونست كه چى به چيه. توى پاساژ موزيك ملايمي گذاشته بودن و من در اون لحظه به جز صداى موزيك و لبخند دختر بچه و دستاى دوستم كه پر از دفترچه بود هيچى ديگه نمى ديدم و نمى شنيدم.

دوستم اصرار داشت داخل مغازه هايى كه مرد هم توشون هست بريم و به اونها هم بروشور بديم. من زياد راضى نبودم ولى چند تا مرد رو هم ديدم كه استقبال كردن از دوستم و گفتن كه دفترچه ها رو ميدن به خانمهاشون. خلاصه من هم شير شدم و رفتم داخل يه مغازه اى كه دو تا فروشنده دختر داشت و يه مرد هم توش نشسته بود كه فكر كنم صاحب مغازه بود. اول گفتم كه فردا روز جهانى زن است و بعد دفتر چه ها رو بهشون دادم، دخترها خوششون اومد و يكيشون گفت كه واقعا نمي دونسته همچين روزى هم هست و خيلي ازم تشكر كرد ولى مرد زياد خوشش نيومد. بهم گفت: واسه خودتون روز جهانى زن درست مى كنيد و به آقايونم نمگين ديگه.

براش توضيح دادم كه این روز يه روز جهانىه و اينطورى نيست كه ما نشسته باشيم و تصميم گرفته باشيم و اینکه اين روز واسه خودش يه تاريخچه داره. ولى ول نكرد و گفت اگه شما رو ببینن مى تونن دستگیرتون کنن چون دارين يه كتابچه بدون ناشر رو تو خيابون پخش مي كنين و ... از اين حرفا.

خلاصه من بيچاره داشتم باهاش سر وكله مى زدم كه دوستم اومد و نجاتم داد. بعدش هم زياد طول نداديم و از پاساژ رفتيم بيرون. ازاونجا رفتيم يه موسسه آموزشى كه بيشتر كنجكاو بودن كه ما از كدوم سازمان هستيم و ميپرسيدن اين دفترچه ها مال كدوم سازمان هست و ما هم هى گفتيم و گفتيم كه ما مال هيچ جا نيستيم و مستقلیم.

دفترچه ها تموم شده بود و ما پر از انرژی و شادمانی برگشتیم...

ارسال به بالاترین ، توییتر ، فریندفید ، فیسبوک






در همين بخش :

روايت بيست و پنجمين شهريور / نرگس طیبات
وقتی آتش خاموش شود/فرشته نوبخت
آن گاه که زن شدم / ویژه نامه 8 مارس 1391
چیزی زیر پوست این شهر می جوشد / دلارام علی
گرسنگی / وبلاگ سیب و سرگشتگی

ديگر بخش ها :

طرح یک میلیون امضا | مقالات | سایت نوشته ها | اخبار | گزارش كمپين | گفت و گو | علیه سکوت | كوچه به كوچه | نامه های شما | گزارش ویژه | گفتگو با اعضا | ویژه سالگرد کمپین | تصویر برابری | دل آرام علی | تریبون | مقالات | تاریخ شفاهی | خارج از چارچوب | کتابخانه | درباره کمپین | کمپین در شهرها | کمپین در بند | صدای تغییر | ویژه 22 خرداد | لایحه حمایت از خانواده | گالری | عشا مومنی | امیر یعقوبعلی | خدیجه مقدم | راحله عسگری زاده و نسیم خسروی | پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز | زینب پیغمبرزاده | سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی | احترام شادفر | نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی | وبلاگ مهمان | پرونده خرم آباد | دستگیری ها | مریم مالک | پرستو اللهیاری | مهرنوش اعتمادی | سمیه رشیدی | Other Languages | همراهان | «فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت» | English