پذيرش > سایت نوشته ها > جمع كردن امضا در روز سيزده به در / وبلاگ زن زمینی
جمع كردن امضا در روز سيزده به در / وبلاگ زن زمینی
18 فروردین 1386 - - نسخه قابل چاپ
بچهها گفتن روز سیزدهبهدر که مردم تو پارکا جمعن روز خوبیه برای امضا جمع کردن. قرار بود من هم اگه کرج بودم با زینت و بقیهی بچهها بریم پارک چمران.متاسفانه من مسافرت بودم، اما تو مسافرت هم میشد امضا جمع کرد!در نمایشگاهی که برای مسافرین شهر سمنان تو چادرها در خیابون ورودی به شهر ترتیب داده بودن، فرصت خوبی بود. بخصوص که مسئولین غرفهها اکثرا خانم بودن. چادر نیروی انتظامی هم درست بغل دستشون بود. جلوی چشمهای کنجکاو اونا ورقهها رو از کیفم درآوردم و با هر کدوم چند دقیقهای صحبت کردم. تقریبا همه امضا کردند. یکیشون گفت شماها کجا بودید؟ من خیلی وقته منتظر این ورقهها بودم.شماره تلفنمو گرفت که بعدا باهام تماس بگیره، اگه تعدادشون به حد نصاب رسید، ازمون بخواد براشون کارگاه بذاریم.نیروی انتظامی هم با لبخند نظارهگرمون بود. اما اصلا نیومد بپرسه چیکار دارید میکنید. خستهنباشیدی بهشون گفتم. چندتا کاتالوگ شهر رو هم ازشون گرفتم و گفتم شهر خیلی خوبی دارید بازم میاییم حتما. بعد رفتیم که سیزدهمون رو در باغات شهر زیبا و خنک شهمیرزاد بهدر کنیم.
وقتی از مسافرت برگشتم شنیدم ۵ نفر از بچهها در پارک لاله دستگیر شدن. سهتاشون آزاد شدن و ناهید کشاورز و محبوبه حسینزاده رو فرستادن اوین. هنوز هم اونجان.
من ناهید رو برای اولین بار در جلسهای که در زیرزمین خانم دکتر ملاح برگزار شد دیدم. خیلی ازش خوشم اومد. اونقدر احساساتی و پرهیجان از جنبش زنان حرف میزد و دستهاشو جوری تکون میداد که آدم فکر میکرد میشه کسی بعد از شنیدن حرفاش ذرهای به نابرابری حقوق زن و مرد اعتقادی داشته باشه.محبوبه رو که از همون روزای اول خوندن وبلاگش دوست داشتم.
شیرین عبادی رو که وکالتشون رو به عهده گرفته راه ندادن.
من نمیدونم این چه مملکتیه! آخه جمعکردن امضا هم شد جرم؟نمیدونم این موش و گربهبازیا برای چیه؟به یکی میگن کار شما جرم نیست و به یکی دیگه میگن جرمه.
امروز رفته بودم مطب جراح معروفی. خیلی نگرانم اوضاع سلامتیم بودم. ازقبل از نوروز ناراحتی پیدا کرده بودم و تو عید هر چی به مطبش زنگ میزدم کسی گوشی رو برنمیداشت. پیش دکترهای کشیک بیمارستانها هم نمیخواستم برم. این دکتره چند سال پیش منو عمل کرده بود و باز میخواستم حتما این ببینتم.
طبق معمول همیشه چند کتابکوچک برده بودم برای مطالعه. دوست ندارم تو اتاق انتظار مثل بقیه زل بزنم به دیگران. بخصوص حالا که از چشمام نگرانی میباره.
به نصفهی یکی از کتابها رسیده بودم که یاد امضاگرفتن افتادم. فکر کردم وظیفهدارم این طرح رو به همه بشناسونم.
اولش به خودم گفتم تو با این حالت و با این نگرانیت چهجوری میخوای با مردم سرو کله بزنی. ولی بعد به این نتیجه رسیدم که اتفاقا گرفتن امضا از نگرانیم کم میکنه.
جلو چشمان متعجب و نگران منتظران( این دکتر متخصص جراحی غدد سر طانیه و همه مثل خودم مضطربن. ) ورقهها رو از کیفم درآوردم. و به چندتاشون دادم. یکی دونفر از شدت ناراحتی نگرفتن یا گرفتن و گذاشتن تو کیفشون. گفتن فکرمون کار نمیکنه بعدا میخونیم. گفتم اگه لطف کنید و الان بخونید ممنون میشم. چون الان امضا میخوام. به چندتاشون هم دفترچه رو دادم و گفتم بعد از خوندن بدن به آشناهاشون. به خانم منشیها هم دادم. فکر میکنم یکیشون (اون خانم با شخصیت و مسن) همسر خود دکتر بود.
چند نفر با اشتیاق خوندن و ازم پرسیدن کجا رو باید امضا کنن و امضا کردن. آقایی بهم گفت من چون آقا هستم بهم نمیدید؟ فوری ورقهای هم به او دادم. چند خط نخونده امضا کرد. گفت این مسئله که شک و تردید نداره. زن و مرد مساویان.
بعد از امضای اون افراد دیگه هم امضا کردن. هر دو منشی هم امضا کردن و خانم مسن گفت میشه ببرم دکتر هم امضا کنه؟ گفتم چرا نمیشه! خیلی هم خوب میشه!
خانمی که لباس شیکی تنش بود گفت شما همون گروهی هستید که چند نفرتون رو دستگیر کردن؟ گفتم بله. منظورتون همین خانوماییه که سیزدهبهدر تو پارک لاله گرفتن؟
گفت نه. مگه تو پارک لاله هم گرفتن؟ منظورم... شروع کرد به یادآوری... اسمش شین داشت. شادی...
گفتم شادی صدر؟
گفت آهان آهان و یکی دیگه ط.. طلوع. پرسیدم طلعت؟ - آهان. همین!
فکر کردم میخواد بگه چون اینا زندانی شدن میترسه امضا کنه. اما خیلی محکم دستشو دراز کرد برای گرفتن ورقه و خودکار.- پس بدین امضا کنم.
منشی مسن ازم خواست تا نوبتم میشه برای مطبهای دیگر همین طبقه هم ببرم. بردم. اتاق انتظار اکثرشون خلوت بود. اما در هر کدوم چند نفر امضا کردن.
فقط یکی از منشیهای جوون و یک خانوم نهماه حامله امضا نکردن. گفتن با این که با مفاد این طرح موافقیم، اما میترسیم شغلمون رو از دست بدیم!
دکتر برام آزمایشات فوری نوشت و گفت سعی کن همین امشب بهم برسونی. و گفت فقط آزمایش و سونوگرافی بیمارستان .. رو قبول داره. با اینکه به همسرم نگفته بودم میام دکتر. اما بعد از تلفن به پسرم فهمیده بود و فوری خودشو رسونده بود به مطب دکتر. اونا هم گفته بودن احتمالا رفته به بیمارستان .. . با نگرانی اومد. دید که ورقههای کمپین رو دادم دست یکی دو نفر که بخونن. با چشماش یه جوری نگاهم کرد که چه حوصلهای داری با این وضعیت.
هنوز ننشته مرد حدودا شصتسالهای باهاش شروع کرد به بحث.
من به همسر و دخترش که هر دو با حجاب سفت و سخت داشتن ورقه داده بودم و دیدم که ازشون گرفت و خوند و کمی باهاشون پچپچ کرد. دختر خیلی محکم بهم گفت من امکان نداره امضا کنم به قول پدرم این ضد اسلامه. صدای پدرش هم اونقدر بلند بود که تمام بیماران منتظر نوبت که تعدادشون کم نبود توجهشون جلب شد.
مرد کاملا وارد مواضع مذهبی شده بود. آدم تحصیلکردهای بود و سالها در آمریکا و کشورهای اروپایی زندگی کرده بود. گاهی جملهها و یا آیه هایی به انگلیسی میگفت که ما میفهمیدیم اما جوابشو به فارسی میدادیم. دختر و زنش با افتخار نگاهش میکردن که یعنی ببینید چقدر پدر سواد داره.
با قیافه ای حق به جانب میگفت٬ در واقع داد می زد٬ که زن ها سه چهار روز قبل از پریود٬ هفت روز دوران پریود٬ و سه چهار روز بعدش خلق و خوی طبیعی ندارن برای همین نمی تونن قاضی خوبی بشن٬ برای همین شهادتشون به تنهایی قبول نیست یا نصف حساب می شه.
همسرم خوشبختانه خلق و خوی آرومی داره کمکم بحث رو به سمت آرامش و نکات مورد توافق سوق دادو گفت خانمم واونهایی که امضا جمع میکنن اصلا ضد مذهب نیستن. من هم شروع کردم با زن و دختر حرف زدن. اما اونا فقط گوششون به مرد بود. حرف مرد براشون آیه منزل بود.
پس من هم به بحثی که بین مرد و همسرم در گرفته بود پیوستم. خوشبختانه یواش یواش مرد آروم شد و حرفایی پیش اومد( در مورد زمانی که رئیس فلان جا بوده و سفیر در فلان کشور) که فهمیدیم به طور سببی با همسرم فامیله! البته فامیل دور. مستمعین کلی خندیدن. ماچ و بوسه ای رد و بدل شد شماره تلفن به هم دادن و ...
مرد با خنده رو کرد به من :
حالا خداییش یه چیزی میگم بدت نیاد. اگه یه وقت بفهمی که این فامیل ما به ۳ تا زن بیوه فقیر نون میرسونه ناراحت میشی؟
گفتم حتما منظورتون اون بند مربوط به تعدد زوجاته؟
گفت احسنت! در سوره ی نسا هست.
گفتم اولا نون رسوندن با صیغه کردن فرق داره. بعدشم زمان پیغمبر که اینکارو میکردن ۹۹ درصد زنها هیچ ممر درآمدی نداشتن.
بعدش پس وزارت رفاه به چه دردی میخوره؟ شوهر من مسئول نگهداری از زنان بیسرپرسته یا دولت؟ من با کارهای خیریه کلا موافقم. خودم هم تا حدی با اینجور موسسات همکاری میکنم اما این همه پول نفت و...
شوهرم ادامهی بحث رو گرفت. بعد از نیم ساعت به جایی رسیدن که مرد شروع کرد به انتقاد از عملکرد دولت نسبت به کارمندا و کارگرا و اقشار آسیبپذیر. و در آخر زنان بی سرپرست. مجبور شد جلو زنش کم کم حق رو به ما بده.
نگاه زن و دخترش دیگر کاملا عوض شده بود. موقع خداحافظی زن و دخترش از ما خواستن که باهم رفت و آمد کنیم.
اونقدر موندم که آزمایشام حاضر شد و دویدیم به سمت مطب که داشت تعطیل میشد.
دکتر بعد از دیدن آزمایشها گفت فردا صبح زود بیا برای عمل
حالا نمیدونم ورقه ببرم که موقع بیهوشیم شوهرم امضا جمع کنه یا نه.
http://www.zamin4.blogfa.com/post-13.aspx
ارسال به
بالاترین
،
توییتر
،
فریندفید
،
فیسبوک
در همين بخش :
یک خبر تلخ؟ یک قانونشکنی؟ یک تصمیم بخشنامهای جدید؟
چرا بایست به سکسوالیته پرداخت؟ / نفیسه آزاد
آزارجنسی خانگی؛ «قربانی» نه، «نجات یافته»
زنان، بزرگترین بازندگان بهار عرب
سانسور از دیدگاه جنسیتی/الهه امانی
ديگر بخش ها :
طرح یک میلیون امضا
|
مقالات
|
سایت نوشته ها
|
اخبار
|
گزارش كمپين
|
گفت و گو
|
علیه سکوت
|
كوچه به كوچه
|
نامه های شما
|
گزارش ویژه
|
گفتگو با اعضا
|
ویژه سالگرد کمپین
|
تصویر برابری
|
دل آرام علی
|
تریبون
|
مقالات
|
تاریخ شفاهی
|
خارج از چارچوب
|
کتابخانه
|
درباره کمپین
|
کمپین در شهرها
|
کمپین در بند
|
صدای تغییر
|
ویژه 22 خرداد
|
لایحه حمایت از خانواده
|
گالری
|
عشا مومنی
|
امیر یعقوبعلی
|
خدیجه مقدم
|
راحله عسگری زاده و نسیم خسروی
|
پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز
|
زینب پیغمبرزاده
|
سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی
|
احترام شادفر
|
نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی
|
وبلاگ مهمان
|
پرونده خرم آباد
|
دستگیری ها
|
مریم مالک
|
پرستو اللهیاری
|
مهرنوش اعتمادی
|
سمیه رشیدی
|
Other Languages
|
همراهان
|
«فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت»
| English
|