خانه تماس با ما کتابخانه سایت‌های حامی گالری کمپین در بند آرشیو English

پذيرش > كوچه به كوچه > رویای ما اجازه نمی خواهد/ دلارام علی

رویای ما اجازه نمی خواهد/ دلارام علی

9 دی 1388 - - نسخه قابل چاپ

برای سمیه و روزهایی که نیست

تغییر برای برابری - ساعت حوالی 3 بامداد نهم دی ماه است ، دقیق که حساب کنی می شود 11 روز از روزی که رفته ای و هنوز نیامدی. در این روزها از تو خبری نیست اما خبرها بسیار است.می خواهم برایت یک به یک بنویسم تا وقتی که آمدی مرور کنی و ببینی گاهی محبس چندان که می اندیشی هم بد نیست.

در این روزها که نبودی ایران یک بار به ماتم نشست.ماتم پیرمرد صبور و خانه نشین نجف آباد که کاش بودی و می دیدی که غریب نرفت.صدها و هزاران زن و مرد و کودک خیابان های قم و اصفهان و شیراز و نجف آباد را پوشانده بودند در سوگ پیرمرد و همچنان که ازادی را فریاد می کردند اشک از چشمانشان جاری بود.

در این روزها که نبودی یلدا آمد ، بلندترین شب سال ، و دوستی به کنایه می گفت خوش به حال کسانی که زندانند، روزشان ثانیه ای کوتاه تر می شود .یادت هست قرار بود شب یلدا را دور هم باشیم و کمی روحیه تازه کنیم ؟یادت هست گفتی اگر رفتم و نیامدم حرفی از من نزنید؟ ببخش اما نشد ، نشد که حرفی از تو نزنیم و فالی گرفتیم به نیت تو و حافظ مثل همیشه که درست می زند به هدف غزلی هدیه مان کرد که تا صبح خواب را از چشمانمان ربود.
در این روزها که نبودی عاشورا هم آمد.خیابان ها لاله گون بود و سهراب ها و نداها و اشکان ها باز به خاک افتادند.از آسمان سنگ و باتوم و زنجیر می بارید و از چشم ها سیلاب اشک بود از بس که هوا را آغشته بودند به اشک آور ها و یک نفر نبود که بگوید این ملت برای گریه اشک آور نمی خواهد، کافیست خاطرات تیر خورده اش را مرور کند ، کافیست دمی به سرمای اوین بیانیدیشد و یا .......

در این روزها که نبودی دستبند و مامور و زندان مثل همیشه بود ، مثل همیشه که هست.اینبار اما بیشتر بود ، شب که می خوابیدی ، صبح خبرها امانت را می برید، اگر می خواهی تصویرش کنی چشم هایت را ببند و به یاد بیاور روزهای 23 و 24 خرداد را .دیدی؟

در این روزها که نبودی مثل همان روزهای پیش از رفتنت که به خانه تان آمدند به خانه های زیادی رفتند، صاحب خانه و مهمان را با هم به حبس بردند و کسی را امان ندادند.سکوت 209 را باور نکن، اگر کمی گوش بچسبانی صدای بسیارانی را می شنوی ، صدای شیوا را که دوباره مهمان محبس شده ، صدای مهین را که کاش نداند امیدش را هم به محبس برده اند و صدای بسیارانی را که این روزها در اوین خانه کرده اند.می بینی ما بسیارانیم حتی در محبس.
حالا خوب مرور کن ، می بینی گاهی زندان آنچنان که می اندیشی هم بد نیست، گاهی بی خبری هدیه ایست که نا خواسته ارزانیت می شود تا شاید دمی بیاسایی در میانه این طوفان. اما می دانم ، می دانم دلت آرام نمی گیرد.می دانم حالا نشسته ای خیره به دیوار روبه رو ، اما فکرت پر می زند در تمام خیابان های شهر.می دانم حالا فکر همه چیز هستی جز چهاردیواری لعنتی سلول که مهارت کرده است ، می دانم ، رویا که روزنامه نمی خواهد ، سایت و تلفن و اس ام اس نمی خواهد ، خودش پر می کشد می رود آنسوی میله ها و خبر می شود برایت.

حالا بلند شو ، برو گوش بچسبان به دیوار و ببین چقدر صدا می شنوی و برای آن همه صدا بگو ما رویاهایی داریم که اجازه نمی خواهند و دیر یا زود به حقیقت می رسد.

ارسال به بالاترین ، توییتر ، فریندفید ، فیسبوک






در همين بخش :

روايت بيست و پنجمين شهريور / نرگس طیبات
وقتی آتش خاموش شود/فرشته نوبخت
آن گاه که زن شدم / ویژه نامه 8 مارس 1391
چیزی زیر پوست این شهر می جوشد / دلارام علی
گرسنگی / وبلاگ سیب و سرگشتگی

ديگر بخش ها :

طرح یک میلیون امضا | مقالات | سایت نوشته ها | اخبار | گزارش كمپين | گفت و گو | علیه سکوت | كوچه به كوچه | نامه های شما | گزارش ویژه | گفتگو با اعضا | ویژه سالگرد کمپین | تصویر برابری | دل آرام علی | تریبون | مقالات | تاریخ شفاهی | خارج از چارچوب | کتابخانه | درباره کمپین | کمپین در شهرها | کمپین در بند | صدای تغییر | ویژه 22 خرداد | لایحه حمایت از خانواده | گالری | عشا مومنی | امیر یعقوبعلی | خدیجه مقدم | راحله عسگری زاده و نسیم خسروی | پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز | زینب پیغمبرزاده | سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی | احترام شادفر | نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی | وبلاگ مهمان | پرونده خرم آباد | دستگیری ها | مریم مالک | پرستو اللهیاری | مهرنوش اعتمادی | سمیه رشیدی | Other Languages | همراهان | «فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت» | English