پذيرش > كوچه به كوچه > پنج نما از خشونت، پنج راه مقابله / سمیه رشیدی
پنج نما از خشونت، پنج راه مقابله / سمیه رشیدی
8 آذر 1388 - - نسخه قابل چاپ
نمای اول- خیابان- ایستگاه اتوبوس (نه دیگر تمام شد، نمی گذارم)
تند می دود، نفس می زند
آقاه!آقاه ه لطفا"..... دوتا بلیط! پول خرد ندارم، زود باشید لطفا"
سوار اتوبوس می شود و خودش را به زور داخل جمعیت جا می دهد، خانم ها تورو خدا یه کم جا بدهید بیام بالا پام لای در مونده.
خودش را به میله وسط اتوبوس می رساند، میله را سفت می چسبد و آهی از سر راحتی می کشد، خوب شد دیگر دیر نمی رسم.
چیزی روی دستش ، فشار می دهد، سر برمی گرداند، مردی جوان حدودا" 30 ساله، صورتی گرد با ریش، سر به زیر و البته آرام. گمان می کند، اشتباه کرده.مرد نجیبیست خیلی مظلوم است.
کمی بعد, کمرش و آهسته آهسته باسنش و....
یخ می کند ،خودش را می کشد کنار
خانما! راه بدید لطفا!!
کجا خانم؟! چته؟ جا نیست اینجا، ناراحتی با تاکسی میومدی.
همانجا خشکش می زند.
"ایستگاه مصلی"
وای 4 تا دیگه مانده، پیاده می شم. به درک 1 ساعت دیگه خونم، وای خدایا نه!
پدر دارد داد می زند، صدایش را واضح تر از هیشه می شنود، بدجور عصبانیست: باز که دیر اومدی!! کلاست مگر چقدر طول می کشد، من از اول هم مخالف این کلاس کوفتی این وقت شب بودم. بسه هر چی زبان خوندی دیگر حق نداری ...
عصبانی به عقب نگاه می کند. حالا زل زده درست توی چشمهاش، به چه فکر می کند؟! به من؟ یا به...
نه دیگر تمام شد، نمی گذارم.
رک می روم توی چشمهایش، انگاری خوشش آمده. چشم برنمی دارد، سرتق می شوم خیره خیره.
خودش را جمع می کند عقب می رود ، عقب تر و زل می زند گره به ابرو میندازد.
آی آقا! آقا! .... به روی خودش هم نمی آورد.
با توام، آقای کت آبی با اون پیرهن سورمه ای که زل زدی به چشمای من
کی ؟!! من؟
بله با شما
می شه بگید چرا وقتی قسمت آقایون این همه خالیه خودت رو چسبوندی به میله؟
خنده ی سردی می کند.
دیوونه شدی؟ من که اینجام .، مشکل داریا!!
آره خب! نشستی ، می بینم. البته بعد از اینکه اینجا حسابی دست کشیدی به من و خیالت راحت شد.
همه نگاه ها و حواس ها به سمت ما
نگاه خیره راننده به آینه
برو بابا. دیوونه. دختره ی مشکل دار...
راننده داد می زند ایستگاه ....
تندی پایین می پرد بعد و طوری که همه بشنوند می گوید "خدا شفات بده" و می رود
خدا می داند چند ایستگاه باید پیاده برود؟ شاید هم منتظر یک اتوبوس دیگر، یک مسافر دیگر...
نمای دوم- خانه (یکی دارد خودکشی می کند و دیگری هم آدم کشی)
تورو خدا یک کسی باید کاری بکند اگر شما نمی روید من می روم. دارد می کشدش
به ما ربطی ندارد، زن و شوهرند، دعوا می کنند دیگر، تازه اگر وارد بشویم از فردا می شویم همسایه فضول
دعوا می کنن؟ یعنی چه؟ دفعه اول که نیست هر روز همین بساط است، این دیگر دعوا نیست یکی دارد خودکشی می کند و دیگری هم آدم کشی
دختر نمیشه ، آمدیم من رفتم بالا، اولا این که خانمش حجاب ندارد تازه یک چیزی به من می گویند من هم نمی توانم ساکت بمانم دعوا می شود.
دو تا صدای جیغ، یک چیزی محکم می افتد روی پله ها و چند بار روی پله این طرف و آن طرف می خورد.
کشتش من می روم.
کجا ؟! بمان سر جایت!!
من می رم....
سیلی محکمی روی صورت
گفتم نمی شه
صدای آزیر پلیس 110، زنگ در
همسایه ها شکایت کردند گفتند از منزل شما سرو صدا می آید. البته ما که نمی توانیم بیاییم داخل، لطف کنید همسایه تان را صدا کنید دم در
صورت خونی، تن لت و پار. رنگ پریده ای که یا از خجالتست یا ...
صورت خشمگین چشمان قرمز، نگاه سرد و حق به جانب
خانم شما از همسرتان شکایت دارید؟ اگر مورد ضرب و شتم قرار گرفته اید و شکایت دارید می توانید با ما بیایید همسرتان را جلب می کنیم شما هم بیایید شکواییه پر کنید.
هیوا خانم سرش را حتی بالا نمی آورد که دوباره نمی دانم از شرم است یا...
ﺷ ﺷ ﺷ شکایت !!!!نه.... نه....... ندارم
مرد را کنار می کشد،
آقا دیگر بس کنید.... متاسفانه ما نمی دانیم کدام همسایه شکایت کرده بنابراین شما هم چون مدرکی نداریم ....
داخل اتاق گریه می کند، پدر وارد می شود لیوان آبی به دست....
دیگر بس است ، اگر دفعه دیگر دستتان روی من بلند شود شکایت می کنم. پدر لبخندی می زند و بیرون می رود
نمای سوم- صحنه اول- تاکسی (من؟ نه!)
ولی عصر
ولی عصر
تاکسی ترمز می کند ،عقب می نشیند، یک مرد جلو و دو مرد دیگرعقب
مرد پایش را چهار طاق باز می کند وگشاد می نشیند ، جایی دیگر نیست تقریبا" صورتش به پنجره چسبیده
آقا ببخشید شما جای دونفر پول می دهید که این قدر راحت نشسته اید؟
من؟ نه! ...
نمای سوم – صحنه دوم- تاکسی (بگذارید یک باردیگر امتحان کنم این لامصبو)
دیگر دیر شده، خط تاکسی ها خالی است، شب شده، کنار خیابان می ایستد
آقا ونک!
ونک آقا!
پیکان سفید رنگی می ایستد، در عقب را باز می کند، در باز نمی شود، راننده در جلو را باز می کند و داد می زند "خرابه خانم"
کمی مکث می کند، عجله دارد چیزی به ذهنش نمی رسد و سوار می شود
کجا می رید؟
گفتم که! میدان ونک
آهان ! حواسم نبود، ببخشید به هر حال ما در اختیاریم هر جا که بخواید.
دانشجویید؟
خدایا شروع شد
اهل تهرانید؟ هوا چطوره؟ شاغلید؟ محل کارتون اینجاست!؟ وووو....
آقا شما رانند ه اید منم مسافر فکر نمی کنم سوالاتون بی مورده. اگرم راننده نیستید من همینجا پیاده می شم
چرا عصبانی می شید؟ بهتون نمی آید این همه بد اخلاق باشید. چشم!!، آااااا، آااااااه، ( زیپی بر دهان می کشد).....
چرا مسافر سوار نمی کند؟
خانم لطفا کمربندتونو سفت ببندید.
نمی شه ، بسته نمی شه!
این قلق داره بذارید من درستش کنم
کمربند را می گیرد در راستای سینه ام محکم می کشد و دستش هم همان گونه پایین می آید، یخ کردم
آقا ولش کن! بدید خودم
شما بلد نیستید. منم جریمه می کنن. بذارید یه باردیگه امتحان کنم این لامصبو
نه!نگه دار! پیاده می شم!
میدان ونک.....
نمای چهارم- اتوبان("من پلیس راهنمام")
آقا من که گفتم شهرک غرب!
نه خانم من پونک شنیدم، شهرک غرب هم نمی رم
یعنی چی آقا!! حالا من چیکار کنم؟
موردی نیست کنار خروجی شهرک غرب پیادت می کنم.
آقا اینجا اتوبانه می فهمید؟.....
صدای بوق، چراغ راهنما، پرشیا نقره ای رنگ، با فاصله کمی جلوتر می رود و چراغ هم چنان چشمک می زند...
صدای بوق، چراغ راهنما ، 206 آلبالیویی، موزیک بلند ساسی مانکن، عقب می آید، شیشه را پایین می دهد، یک پسر جلو، دونفر هم عقب، سرها بیرون از پنجره
ناز نکن دیگه... بیا خانم خوشگله
بوق، بوق، بوق، پیکان سفید رنگ مدل 70و..؟ می خواند: سازمو بر دارم برم.... شیشه را به زور دست پایین می کشد، صدایش را نمی شنوم، از ماشین پایین می آید
بیا بریم خانمی، بیا بریم ...
دوباره بوق، چراغ راهنما و ....
ترمز می کشد، عقب می آید. جلو می روم ، جلوتر و جلوتر، حالا درست جلوی ماشینم، خم می شوم. به راننده خیره می شوم، تعجب می کند، خودکار را بر می دارمو کف دستم می نویسم ...9 18ج 12مدل...
آهای چکار می کنی؟ خوبیم نیومده، آهای!!
اصلا" برو به جهنم. این قدر اینجا بمون که....
عصبانی و با سرعت زیاد. نفس می کشم. حسی در منست حسی شبیه " من یک پلیس راهنمام"
نمای پنجم- در کوچه پس کوچه های این شهر( من این کوچه پس کوچه ها را نمی شناسم)
دندانم درد می کند، ساعت 9 شب است، اتوبوس پس کی می آید،هان! دیدم، آمد.
روی صندلی می نشینم، خوابم می برد.
خانم پاشو، پاشو خانم، ایستگاه آخره
راننده است، از اتوبوس پایین می آید.
من اینجا را نمی شناسم، آقای راننده اینجا کجاست؟
وای من که سوار اتوبوس ... شدم یعنی چه؟ چرا باید نوشته روی اتوبوس همخوانی با مسیر نداشته باشد.
خانم من 10 بار گفتم که کسی اشتباهی سوار نشه. بی حواسی شم به من چه؟!!
حالا اینجا کجاست؟
جنوبی ترین قسمت شهر، جایی که فقط همیشه اسمی از کوچه هایش در صفحه حوادث خواندم. وای ...
جمعه شب است و همه جا بسته، جز تک و توک مغازه های تعمیرات ماشین. کوچه ای نزدیک به من و چند جوان در حال شوخی و خنده
به کی می شود اعتماد کرد؟ چرا این قدر محله تاریک است؟ پس شهرداری چه می کند؟
ماشینی از دور می آید باید بروم.
آقا دربست!
سوار می شوم. بوی عرق و حشیش مخلوط. پیکانی که شاید از یک اوراق چی خریداری شده باشد.
سر بر می گرداند، خوب چهره اش را نمی توانم ببینم، ریشهایی که تمام صورتش را گرفته اند، دندانهایی که در دهان نیست و سیگاری که تازه روشن می شود.
خانمی بفرما سیگار....
با منید؟!
سیگار روشن شده را می گیرم، می خواهم کمی شیشه را باز کنم اما دستگیره اش را پیدا نمی کنم، خنده ای می کند
خراب است خانم. خراب! مثل خودم .شما چی؟
صدای خنده
حس چندش آوریست شبیه بالا آوردن، با هر پک سیگار، مغزم از کار افتاده، به انگشتام کرخی عجیبی افتاده
من این کوچه و پس کوچه هار را نمی شناسم، آرام می رود و یکهویی گازش را می گیرد، چرا به خیابان اصلی نمی رسیم؟! چرا کوچه، چرا فرعی، چرا این همه جاده خاکی؟! اینجا دیگر چه قبرستانیست!
چند سالته؟ دانشجویی؟ این وقت شب اینجا چکار می کنی؟
آرام و شمرده تمام سئوال ها را جواب می دهم.
هی!هستیم، یک کار داشتم برای دانشگاهم. سکرته، سنمم همینطور. نمیشه شما خانمی سنشو بگه( خنده ای زورکی)
با تعجب برمی گردد، می خندد و به صورت ام خیره می شود. بر اعصابم مسلط می شوم. می ایستد
بیا جلو بشین
فکر می کنم به هوای جلو نشستن پایین می آیم و فرار.... اما کجا؟ توی یک جاده خاکی؟ چند نفر نزدیک اینجان؟ اینجا کجاست؟
می خندد.
نه! خیلی دوست داشتم بیام جلو بشینم اما می دونی مشکل من چیه؟ مشکل پدرمه. آخه توی گشت نیروی انتظامیه، امشبم شیفت کاریش، تا جایی که می دونم امشبم توی همین حدوده ، آخه گفت بهش زنگ بزنم بیاد دنبالم ولی خوب من خیلی حوصله شو ندارم. می دونی که پدرا گیرن دیگه. اگه بیام جلو خوب تابلو دیگه! نمی خوام برات مشکلی ایجاد بشه
...
قهقه می زند.
ایول، ایول، حال کردم
موقعیت خوبیست
شام خوردید؟ من خیلی گرسنه ام، پایه اید با هم بریم شام؟
هول می کند.
البته، البته. اصلا" با هم می ریم .... دوست من اونجا باغ داره، قلیون و همه چی ردیفه.
فکر جاده اونجا رو می کنم و مسیرش و این که چقدر پرته
نخیرم، من پیشنهاد دادم پس با من که کجا بریم من از اونجا خیلی بدم می یاد منم یک جایی رو می شناسم توی ... خیلی جای مناسبیه، اصلا" وقتی من پیشنهاد می دم یعنی شام مهمون من، و اصلا" امشب مهمون من
می ترسم.فکر می کند.نکنه قبول نکنه، نکنه بفهمه
سرش را تکان می دهد.
ایول عروس قشنگم.... باشه قبول ولی فقط امشب ها!بالاخره مردی گفتن زنی گفتن.
می خندد.
فقط یه چیزی، من با مامانو بابام و دوستم باید هماهنگ کنم، اخه من بعضی شبا می رم پیش دوستم که تنهاست منتها باید برم پیش دوستم و از تلفن اون زنگ بزنم تا خیالشون را حت بشه که پیش اونم. در ضمن باید با دوستمم هماهنگ کم سوتی نده، خودت می دونی که، اینطوری دیگه نمی تونیم با هم باشیم یا ممکنه به همین امشب ختم بشه می دونی که ..... ضبطو خاموش کن، خودت بخون برام
وای خدایا، روشنایی، جاده اصلی، کوچه، خیابان اصلی. من اینجا را می شناسم.
توی میدون نگه دار، می دونی که نمی تونی بیای با من ، بذار با هم هماهنگ کنیم من می رم ساعت 11:30 جلوی سینما می بینمت. فعلا خداحافظ
پایم که به زمین می رسد، نفسم بیرون می آید. پشت سرش را نگاه نمی کند.
آژانس!...........
ارسال به
بالاترین
،
توییتر
،
فریندفید
،
فیسبوک
در همين بخش :
روايت بيست و پنجمين شهريور / نرگس طیبات
وقتی آتش خاموش شود/فرشته نوبخت
آن گاه که زن شدم / ویژه نامه 8 مارس 1391
چیزی زیر پوست این شهر می جوشد / دلارام علی
گرسنگی / وبلاگ سیب و سرگشتگی
ديگر بخش ها :
طرح یک میلیون امضا
|
مقالات
|
سایت نوشته ها
|
اخبار
|
گزارش كمپين
|
گفت و گو
|
علیه سکوت
|
كوچه به كوچه
|
نامه های شما
|
گزارش ویژه
|
گفتگو با اعضا
|
ویژه سالگرد کمپین
|
تصویر برابری
|
دل آرام علی
|
تریبون
|
مقالات
|
تاریخ شفاهی
|
خارج از چارچوب
|
کتابخانه
|
درباره کمپین
|
کمپین در شهرها
|
کمپین در بند
|
صدای تغییر
|
ویژه 22 خرداد
|
لایحه حمایت از خانواده
|
گالری
|
عشا مومنی
|
امیر یعقوبعلی
|
خدیجه مقدم
|
راحله عسگری زاده و نسیم خسروی
|
پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز
|
زینب پیغمبرزاده
|
سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی
|
احترام شادفر
|
نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی
|
وبلاگ مهمان
|
پرونده خرم آباد
|
دستگیری ها
|
مریم مالک
|
پرستو اللهیاری
|
مهرنوش اعتمادی
|
سمیه رشیدی
|
Other Languages
|
همراهان
|
«فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت»
| English
|