پذيرش > كوچه به كوچه > برای بهمن احمدی امویی و انسان دوستی اش:باور نکن تنهایی ات را/باران موسوی (...)
برای بهمن احمدی امویی و انسان دوستی اش:باور نکن تنهایی ات را/باران موسوی نژاد
9 شهریور 1388 - - نسخه قابل چاپ
تغییر برای برابری :
برای تو نوشتن به خودی خود ترجمه ای است از خوبی ها.
گاهی اوقات واقعیت عجیب می شود ، مثل یک خواب ، مثل تماشای یک فیلم و مثل آخرین باری که دیدم ات و به خانه رسیدم.
همه چیز را مرور کردم ، روی اشیا دست کشیدم ، اتاق را اندازه گیری کردم ، بعد خوابیدم و خواب را مرور کردم و در تاریکی مذکر کوچه های بی عبور هراس را مرور کردم ، غلتیدن و از خواب پریدن را مرور کردم .
به ساعت نا آرام تلفن نگاه می کنم ، این تلفن هم گاهی مثل این نوشته سلام مرا به تو می رساند، سلامی از این ور دیوار که چشم به انتظار آزادی تو دارد. ای رفیق و ای همکار در بند، چگونه ای این روزها ؟
نکند تو هم مثل باران که ابرهای همه عالم شب و روز در دل اش می گریند گریه کنی؟ یا که بی خوابی ات را مثل مادران دور از فرزند به رخ دیوار ها بکشی؟ و دست آخر آسما ن که سهم تو است و دیوار های سلول انفرادی آنرا از تو گرفته است ، کبود فرض کنی !
دوباره همه چیز را مرور می کنم و واقعیت چنان وسعتی پیدا می کند که تو می توانی در آن زندگی کنی ، انگار در تحریریه روزنامه سرمایه نشسته ای و هنوز به آن دو کودک یتیم فکر می کنی که من ماجرایشان را برایت تعریف کردم .
یادت هست ماه رمضان بود ، وقتی گفتم که برای دو کودک یتیم پول جمع می کنم تا برایشان تلویزیون و یخچال بخرم ، چقدر خوشحال شدی از اینکه این موضوع را با تو در میان گذاشتم .( ما در روزنامه سرمایه دو ماه حقوق نگرفته بودیم و من تردید داشتم که این موضوع را با شما در میان گذارم.) فردای آن روز مبلغی را برای آن دو کودک یتیم تهیه کردی . پول زیادی بود و من هرگز فکرش را هم نمی کردم. از تو سپاسگزارم ای رفیق و ای همکار در بندم، شاید این حس انسان دوستی تو است که برای لحظه ای مرا پای کاغذ نشانده .
اگر حتی اهل سفر باشم به احترام تو ای رفیق و همکار دربندم به این شعر پای بند می مانم ، گفته بودی که روزگاری این شعر را زیاد می خواندی ، الان هم شاید داری این شعر را زیر لب زمزمه می کنی...
قطار می رود ،
تو می روی ،
تمام ایستگاه می رود ،
و من چقدر ساده ام که سال های سال در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان
به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام.
ارسال به
بالاترین
،
توییتر
،
فریندفید
،
فیسبوک
در همين بخش :
روايت بيست و پنجمين شهريور / نرگس طیبات
وقتی آتش خاموش شود/فرشته نوبخت
آن گاه که زن شدم / ویژه نامه 8 مارس 1391
چیزی زیر پوست این شهر می جوشد / دلارام علی
گرسنگی / وبلاگ سیب و سرگشتگی
ديگر بخش ها :
طرح یک میلیون امضا
|
مقالات
|
سایت نوشته ها
|
اخبار
|
گزارش كمپين
|
گفت و گو
|
علیه سکوت
|
كوچه به كوچه
|
نامه های شما
|
گزارش ویژه
|
گفتگو با اعضا
|
ویژه سالگرد کمپین
|
تصویر برابری
|
دل آرام علی
|
تریبون
|
مقالات
|
تاریخ شفاهی
|
خارج از چارچوب
|
کتابخانه
|
درباره کمپین
|
کمپین در شهرها
|
کمپین در بند
|
صدای تغییر
|
ویژه 22 خرداد
|
لایحه حمایت از خانواده
|
گالری
|
عشا مومنی
|
امیر یعقوبعلی
|
خدیجه مقدم
|
راحله عسگری زاده و نسیم خسروی
|
پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز
|
زینب پیغمبرزاده
|
سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی
|
احترام شادفر
|
نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی
|
وبلاگ مهمان
|
پرونده خرم آباد
|
دستگیری ها
|
مریم مالک
|
پرستو اللهیاری
|
مهرنوش اعتمادی
|
سمیه رشیدی
|
Other Languages
|
همراهان
|
«فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت»
| English
|