خانه تماس با ما کتابخانه سایت‌های حامی گالری کمپین در بند آرشیو English

پذيرش > سایت نوشته ها > قسمت دوم : پليس مترو / وبلاگ تهوع

قسمت دوم : پليس مترو / وبلاگ تهوع

3 اسفند 1385 - - نسخه قابل چاپ

مرا به پايگاه پليس مترو مي برند . در تعجبم كه چرا قبلا آن را نديده ام . نسيم هم آنجاست . كسي كه به نظر مي رسد رييس آنجا باشد يك مرد سفيد و تقريبا بور با قيافه ي تابلوي رشتي است . وسط سرش دارد خلوت مي شود . كمي هيز است و رفتارش نسبت به ما متغير . حالت پدر دلسوز و خيرخواه به خودش گرفته ‏ وقتي كه اعتراض و حاضر جوابي مي كنيم عصباني مي شود و چنان به ما نگاه مي كند كه انگار ناسپاس ترين بچه هاي عالم هستيم !

دقايق اوليه پس از ورودم كسي حواسش به كيف من نيست و مي خواهند كيف نسيم را بگردند . وقتي به گشتن كيفش توسط يك آقا اعتراض مي كند ، از دخترك دكه ي عطر فروشي روبرو كمك مي گيرند . كيفش پر است از اسم و آدرس و گزارش جلسه . زيا د گير نيستند و وقتي مي گويد مربط به دانشگاه است بي خيال مي شوند . دراين فاصله كه من دارم با گوشي ام كشتي مي گيرم شايد روشن شود ، اوهم دارد اين ور آن ور زنگ مي زند و خبر ميدهد . مامور ديگري از ناجا هم مي آيد . رييس چند بار به نسيم تذكر مي دهد كه زنگ نزند ، دست آخر عصباني مي شود و موبايلش را مي گيرد . در همين حين مامور كت و شلواري كه بيرون رفته بود ، مي آيد طرف من و زل مي زند توي چشمهام

برگه هاش پيش توئه ، نه ؟

خشكم مي زند . از كجا فهميد ؟

انكار مي كنم اما فايده اي ندارد . اين دفعه ديگر منتظر دختر عطرفروش نمي شوند و رييس در ميان اعتراض هاي ما شخصا كيفم را ميگردد . با منت زياد پاكت هاي سيگار و سي دي هاي فيلم را ناديده مي گيرد . وقتي نسيم مي گويد كه از او شكايت مي كند حسابي قاطي مي كند و تهديد هايش شروع مي شود . حدود 30 فرم و 7،8 تا دفترچه و تعدادي كارت هاي تبليغي سايت كمپين را ضميمه ي صورت جلسه مي كنند . قلبم به خاطر 70،80 امضايي كه به زحمت جمع كرده بودم فشرده مي شود . مطمئن نيستند در برگ صورت جلسه ، اتهاممان را چه بنوسند . اقدام عليه امنيت ملي ، تبليغ عليه نظام ...

قيافه هاي مظلوم و از همه جا بيخبري كه از ابتداي ورودمان به خودمان گرفته ايم اشك همه را درآورده . در حالي كه دلشان براي جواني و خامي ما سوخته شروع مي كنند به نصيحت كردن ما و رييس از دستگير كردنمان اظهار پشيماني مي كند ! ولي ديگر كار از كار گذشته و بايد ما را تحويل جاهاي خوفناكي مثل اطلاعات و پلييس امنيت بدهد . دلم مي خواست مي توانستم علامت معروف را نشانش دهم ! ولي افسوس ...

در اين هير و ويرافراد زيادي به آنجا مي آيند و راجع به ما اظهار نظر مي كنند . يك افسر ناجا با لباس فرم و يك مرد ميانسال ديگر كه گويا سرهنگ است و لباس شخصي پوشيده . بالاخره تصميم مي گيرند ما را به جاي ديگري ببرند . وقتي مامور ناجا با دستبند به سمت ما مي آيد همه شرمنده اند . بعد از دادن قول و قرار براي فرار نكردن در حالي كه دست هاي همديگر را گرفته ايم از ايستگاه مترو خارج مي شويم ...

وبلاگ تهوع

ارسال به بالاترین ، توییتر ، فریندفید ، فیسبوک






در همين بخش :

یک خبر تلخ؟ یک قانون‌شکنی؟ یک تصمیم بخشنامه‌ای جدید؟
چرا بایست به سکسوالیته پرداخت؟ / نفیسه آزاد
آزارجنسی خانگی؛ «قربانی» نه، «نجات یافته»
زنان، بزرگترین بازندگان بهار عرب
سانسور از دیدگاه جنسیتی/الهه‌ امانی

ديگر بخش ها :

طرح یک میلیون امضا | مقالات | سایت نوشته ها | اخبار | گزارش كمپين | گفت و گو | علیه سکوت | كوچه به كوچه | نامه های شما | گزارش ویژه | گفتگو با اعضا | ویژه سالگرد کمپین | تصویر برابری | دل آرام علی | تریبون | مقالات | تاریخ شفاهی | خارج از چارچوب | کتابخانه | درباره کمپین | کمپین در شهرها | کمپین در بند | صدای تغییر | ویژه 22 خرداد | لایحه حمایت از خانواده | گالری | عشا مومنی | امیر یعقوبعلی | خدیجه مقدم | راحله عسگری زاده و نسیم خسروی | پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز | زینب پیغمبرزاده | سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی | احترام شادفر | نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی | وبلاگ مهمان | پرونده خرم آباد | دستگیری ها | مریم مالک | پرستو اللهیاری | مهرنوش اعتمادی | سمیه رشیدی | Other Languages | همراهان | «فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت» | English