پذيرش > كوچه به كوچه > این روزها که تمام شود ...
برای دوستان دربندمان
این روزها که تمام شود ...
4 خرداد 1388 - دلارام علی - نسخه قابل چاپ
تمام نمی شود انگار این کابوس. این ساعت های بی پاسخ پشت درهای دادگاه انقلاب، این بعد از ظهرهایی که علف سبز می شود روی تپه های اوین زیر پاهایی که رمق ندارد، این ساعت هایی که کند می گذرد و این لحظه هایی که می گزند اما عبور نمی کنند.
این احوال ناخوشایند ماست در این روزها، تو اما چگونه ای؟ روی دیوارهای سلولت رج می زنی روزها را تا یک نفر در را باز کند و بگوید بلند شو، آزادی؟ یا هی راه می روی در اتاقکی که با چند قدمت طی می شود و هی شماره می کنی ساعت هایی را که می دانم نمی گذرد؟ یا شاید به خانه فکر می کنی، به مادری که خسته است، پدری که تلخ شده کامش از بس زهر نوشیده است و گلدان هایی که قد می کشند بدون تو اما سبز نمی شوند.
تو اما شاید به هیچ کدام این ها فکر نمی کنی، به پیرمردی فکر می کنی که پینه بسته دستهایش زیر سختی های این زندگی، به کودکی فکر می کنی که ترازویش را گذاشته رو به رویش به امید سکه ای که کسی بیاندازد و وزن کند خوشبختی اش را و چشم هایش هی می دوند دنبال بستنی ای که هرگز نصیبش نمی شود، شاید به زنی فکر می کنی که هر روز کوله بار حسرتش را با خود می برد به خانه ای و هی می سابد در و دیوارش را تا تمیز شود، سفید شود، برق بزند و هی دست هایش پیر می شود و هی لبخندش کمرنگ تر ....
شاید هم به رویاهای زنی فکر می کنی که گفته بود کسی می آید که پپسی را تقسیم می کند، کسی که سهم همه را می دهد کسی که مثل هیچکس نیست، اما نیامد، و این انتظار اینقدر طول کشید که دست های مرد پینه بست، سوی چشم های زن رفت و کودک کودکیش را گم کرد توی خیابان های بی لبخند و تو اسیر میله های آهنی شدی .....
می بینی حالا کار ما این شده که تو هی پشت این میله های آهنی فکر کنی و من هی پشت این کلید های پلاستیکی کامپیوتر فکرهایت را بخوانم. اما هر دو خوب می دانیم، این روزها که بگذرد، این میله ها که تمام شود، لبخند که به لب های مادر برگردد باید کاری کرد باید سهم همه را گرفت، سهم باغبان را از آفتاب، سهم کودک را از خیابان، سهم آزادی را از این میله ها و سهم زنی را که زیر خروارها خاک خفته است از رویاهایش.
این روزها که تمام شود باید کاری کرد .
ارسال به
بالاترین
،
توییتر
،
فریندفید
،
فیسبوک
در همين بخش :
روايت بيست و پنجمين شهريور / نرگس طیبات
وقتی آتش خاموش شود/فرشته نوبخت
آن گاه که زن شدم / ویژه نامه 8 مارس 1391
چیزی زیر پوست این شهر می جوشد / دلارام علی
گرسنگی / وبلاگ سیب و سرگشتگی
ديگر بخش ها :
طرح یک میلیون امضا
|
مقالات
|
سایت نوشته ها
|
اخبار
|
گزارش كمپين
|
گفت و گو
|
علیه سکوت
|
كوچه به كوچه
|
نامه های شما
|
گزارش ویژه
|
گفتگو با اعضا
|
ویژه سالگرد کمپین
|
تصویر برابری
|
دل آرام علی
|
تریبون
|
مقالات
|
تاریخ شفاهی
|
خارج از چارچوب
|
کتابخانه
|
درباره کمپین
|
کمپین در شهرها
|
کمپین در بند
|
صدای تغییر
|
ویژه 22 خرداد
|
لایحه حمایت از خانواده
|
گالری
|
عشا مومنی
|
امیر یعقوبعلی
|
خدیجه مقدم
|
راحله عسگری زاده و نسیم خسروی
|
پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز
|
زینب پیغمبرزاده
|
سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی
|
احترام شادفر
|
نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی
|
وبلاگ مهمان
|
پرونده خرم آباد
|
دستگیری ها
|
مریم مالک
|
پرستو اللهیاری
|
مهرنوش اعتمادی
|
سمیه رشیدی
|
Other Languages
|
همراهان
|
«فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت»
| English
|