خانه تماس با ما کتابخانه سایت‌های حامی گالری کمپین در بند آرشیو English

پذيرش > سایت نوشته ها > صدای مهربان مادر محبوبه برای همیشه خاموش شد

به یاد مادر محبوبه

صدای مهربان مادر محبوبه برای همیشه خاموش شد

26 فروردین 1388 - روزنه - نسخه قابل چاپ

چهارشنبه شب بود که حسین نورانی نژاد زنگ زد و خبر دردناک درگذشت مادر محبوبه را داد . ناگهان خشکم زد ! دخترک تازه روز قبل رها شده بود از بازداشت غیرقانونی نوروزی اش و نمی دانستم چشمان نگران مادر، یگانه دخترش را دید و برای همیشه فرو بسته شد یا خیر
خبر مراسم تشییع پیکر پاک این مادر را هم همان دوست نازنین به ما داد ولی متأسفانه امکان حضور در میان تعدد کارها مهیا نشد و با خود قرار گذاشتم جمعه عصر انجام وظیفه کنم که ترافیک ملال آور ما را دیرگاه به بیت الاحزان خانواده محبوبه کشاند و چه بیت الاحزانی . نادره رضایی از همان مجلس ختم پدر فریده همراهم شد و بقیه دوستان هریک عذری موجه داشتند برای نیامدن . سپردم نادره چشمانش جستجوگر گل فروشی باشد و من حواسم به پیدا کردن آدرسی که اگر ده بار دیگر هم آن مسیر را بروم فکر نکنم یاد بگیرمش از فرط بی حواسی یا هربهانه مجاز دیگری !
پارچه سیاه سردر این خانه کوچک و باصفا در بدو امر نوعی فشردگی دل را موجب می شد و صدای لرزان محبوبه از پشت آیفون دلمان را لرزاند و دیدن چهره نحیف و ماتم زده اش اشک را بی مهابا از چشمان سرازیر کرد .

محبوبه از همان بالای پله ها گفت : دیدی خاتنم محتشمی آخر بی مادر شدم و من دلم می خواست سینه داشته باشم به ستبری سینه مهربان مادرش برای در آغوش گرفتن آن جثه ظریف که حالا انگار با وزش نسمی می توند جابه جا شود از فرط بزرگی این مصیبت .

گرامی برادرش مارا به داخل اتاق فراخواند و من بلافاصله جای خالی آن مهربان مادر را در گوشه گوشه خانه اش با تمام وجود احساس کردم و باز قلبم فشرده شد فشرده شدنی .

حیاط خانه و همه اتاق ها پر بود از تاج گل هایی که در مراسم ختم از جانب دوستان تقدیم شده بود و خانه سرشار بود از عطر گل و سرشار بود از بازمانده های مهر مادری و سرشار بود از بهت و حیرت و اندوه و آه و اشک
محبوبه گفت : باور کنید اگر کوچکترین تردیدی در مسئله دار بودن این دیدار نوروزی داشتم نمی رفتم به خاطر مادر . ما فقط قرار بود برویم دیدن یک خانواده داغدار و به آن ها بگوییم در غمتان شریکیم خاندان بنی یعقوب و گریه امانش نداد.

مهندس گفت : با آن ها صحبت کردم . گفتم استرس برای مادرمان سم مهلک است و درست از فردای بازداشت محبوبه مادر حالش وخیم تر شده و در بیمارستان است . اما آن ها گفتند . سابقه بازداشت دارد خواهرت . گفتم هربار بی جهت بوده بازداشت ها و غیرقانونی چرا پرونده سازی می کنید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟و آن ها گفتند کار قانونی است !!!!!!!!!!!!!!

محبوبه ناله می زند: مادرم از دستم رفت شاید اگر بازداشت من نبود بیشتر کنارمان می ماند شاید اگر …
خاله جان او را به صبری زینب وار دعوت می کند و من پیش خود فکر می کنم در کدام مجلس باید خطبه هایی زینب وار خوانده شود برای رسوایی ظلمی که به زنان می رود؟

محبوبه می گوید : پدر زهرا بنی یعقوب آمد دیدنمان و گفت پیراهن سیاه ما نشانه عزا نیست نمایش اعتراض است . تا زمانی که قاتل را معرفی نکنند سیاهپوش می مانیم .

برادز داغدار با چشمان نمناک می گوید : او جوان بود به طور طبیعی نباید اینقدر قسی القلب باشد یک جوان ؟! ولی او انگار اصلا نمی شنید التماس های مرا برای ترمیم زخم های دل مادر و می پرسد : راستی چگونه قلب ها اینگونه از سنگ می شوند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من قدرت تکلم را از دست داده ام اشک ها شور و گرم روی هم می غلتند و من حتی قادر به پاک کردن آن ها نیستم چه رسد به مانع شدن از بارش دل . به زور لب باز می کنم و می گویم : آن ها هرگز زندگی خوبی ندارند و نخواهند داشت و جای بانو مصائبی با همه رنج هایش که در کمال صبوری کشید در بهشت برین است بی تردید .

یادم می رود برای محبوبه از آن رو تابستانی بگویم که برای تسلای دل پرتلاطم مادرش آمده بودیم همین جا و او در نقاهت بیماری از دخترش سخن می گفت . از همه خوبی های محبوبه . همه آن چه بخش کوچکی از آن را همان روزها در پست« صدای مهربان و مقاوم مادر محبوبه »نگاشته بودم .

پدر محبوبه دچار فراموشی است . خطاب به آنان که برای تسلای دل داغدارشان به تعزیت آمده اند می گوید : حالا چرا ناراحتید ؟حرفی بزنید. نمی دانم شاید او بهتر از جایگاه واقعی یار و همسفر زندگیش باخبر است شاید چیزهایی می بیند که ما نمی بینیم و بدینسان چیزهایی می گوید که ما نمی فهمیم !!! یکی از حاضرین دیگران را به نثار فاتحه می خواند و طعم شیرین خرما با شوری اشک ها آغشته می شود: تلخ تلخ تلخ

فخرالسادات محتشمی پور

ارسال به بالاترین ، توییتر ، فریندفید ، فیسبوک






در همين بخش :

یک خبر تلخ؟ یک قانون‌شکنی؟ یک تصمیم بخشنامه‌ای جدید؟
چرا بایست به سکسوالیته پرداخت؟ / نفیسه آزاد
آزارجنسی خانگی؛ «قربانی» نه، «نجات یافته»
زنان، بزرگترین بازندگان بهار عرب
سانسور از دیدگاه جنسیتی/الهه‌ امانی

ديگر بخش ها :

طرح یک میلیون امضا | مقالات | سایت نوشته ها | اخبار | گزارش كمپين | گفت و گو | علیه سکوت | كوچه به كوچه | نامه های شما | گزارش ویژه | گفتگو با اعضا | ویژه سالگرد کمپین | تصویر برابری | دل آرام علی | تریبون | مقالات | تاریخ شفاهی | خارج از چارچوب | کتابخانه | درباره کمپین | کمپین در شهرها | کمپین در بند | صدای تغییر | ویژه 22 خرداد | لایحه حمایت از خانواده | گالری | عشا مومنی | امیر یعقوبعلی | خدیجه مقدم | راحله عسگری زاده و نسیم خسروی | پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز | زینب پیغمبرزاده | سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی | احترام شادفر | نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی | وبلاگ مهمان | پرونده خرم آباد | دستگیری ها | مریم مالک | پرستو اللهیاری | مهرنوش اعتمادی | سمیه رشیدی | Other Languages | همراهان | «فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت» | English