پذيرش > سایت نوشته ها > قسمت اول : دستگيري / وبلاگ تهوع
قسمت اول : دستگيري / وبلاگ تهوع
24 بهمن 1385 - - نسخه قابل چاپ
با متروي ساعت 11 برمي گشتيم تهران . تصميم گرفته بوديم از فرصت استفاده كنيم و براي كمپين امضا جمع كنيم . اما اين آخرين جمع آوري امضا در مترو براي من و نسيم شد چون به فاصله ي نيم ساعت به جرم اقدام عليه امنيت ملي دستگيرمان كردند .
حوالي ايستگاه ايران خودرو بوديم گمانم . نسيم مي گويد وردآورد . مطمئن نيستم . نسيم طبقه ي بالاي واگن بود و من پايين .
بيست دقيقه اي بود كه داشتم راجع به قوانين تبعيض آميز و كمپين صحبت مي كردم و بيست سي تايي امضا جمع شده بود . با خانمي كه مي خواست داوطلب فعاليت در كمپين شود صحبت مي كردم . حس كردم كسي پشت سرم ايستاده .
خانم ؟
مامور مترو بود . بي سيم به دست .
چيكار مي كني ؟
هيچيٌْ ، دارم صحبت مي كنم ، كار خاصي نمي كنم .
باشه ! معلوم ميشه !
قلبم تند تند ميزد . همه مرا نگاه مي كردند . ورقه ها را جمع كردم و نشستم سر جايم . ذهنم كار نمي كرد و نمي دانستم بالا چه خبر است . نگاه دخترهايي كه كنار درايستاده بودند و به هر دو طبقه اشراف داشتند ميان من و جايي در طبقه ي بالا در نوسان بود . شماره ي نسيم را گرفتم .
الو ! مشكلي پيش اومده ؟
تيك قطع شدن تلفن . گرفته بودنش . شايد هم يك گير ساده بود . نمي دانستم چكار كنم و زمان به سرعت مي گذشت . بالاخره تصميمم را گرفتم و راه افتادم طرف در . طبقه ي بالا همه ايستاده بودند . دختري كه موقع سوار شدن روبرويمان نشسته بود يواشكي به من اشاره مي كرد . رفتم بالا .
دوستتو گرفتن . الانم اونجاس !
به در ديگر واگن اشاره مي كرد . اما ازآنجا هيچ چيز معلوم نبود .
ما كاغذا و دفترچه هاشو زير روكش صندلي قايم كرديم . اينجا . برشون دار و برو .
با قدرداني نگاهش كردم و او به رويم لبخند زد . اطرافم را پاييدم . هيچ كس حواسش به من نبود . فرم ها و دفتر چه ها را چپاندم توي كيفم و راه افتادم به سمت در . نمي دانستم چقدر زمان گذشته و كجاييم . پايم را كه از واگن مي گذاشتم بيرون ، متعجبانه ايستگاه صادقيه بودم .
بالاخره مغزم به كار افتاده بود . در حالي كه علائم خروج را دنبال مي كردم اولين شماره اي را كه به ذهنم رسيد گرفتم . عباس .
الو ! سلام .من الان مترو صادقيه ام . نسيمو گرفتن !
جواب عباس را شنيده و نشنيده ، شارژ گوشي ام تمام شد و ديگر روشن نشد .
يك مرتبه از گوشه ي چشم متوجه ماموران بي سيم به دست شدم كه داشتند توي جمعيت دنبال كسي مي گشتند . خوش شانسي بود يا بد شانسي ؟ مترو درون شهري همان موقع رسيد و درهايش را باز كرد . خودم را به جمعيتي كه كنار در تجمع كرده بودند فشردم . محل نگذاشتن فايده اي نداشت . داشت يا بيسيم مي زد روي شانه ام .
ببخشيد خانم ؟
برگشتم
شما دوست اون خانميد ؟
كدوم خانم ؟
همون كه داشت تو مترو اعلاميه پخش مي كرد !
نه ، من تنهام . كسي همرام نيست .
صبر كن . سرباز ، وايسا اينجا نذار جايي بره
رفت ميان جمعيتي كه كنار در بغلي مترو تجمع كرده بودند . از كسي چيزي پرسيد و برگشت .
خودشه ! بيارش ...
وبلاگ تهوع
ارسال به
بالاترین
،
توییتر
،
فریندفید
،
فیسبوک
در همين بخش :
یک خبر تلخ؟ یک قانونشکنی؟ یک تصمیم بخشنامهای جدید؟
چرا بایست به سکسوالیته پرداخت؟ / نفیسه آزاد
آزارجنسی خانگی؛ «قربانی» نه، «نجات یافته»
زنان، بزرگترین بازندگان بهار عرب
سانسور از دیدگاه جنسیتی/الهه امانی
ديگر بخش ها :
طرح یک میلیون امضا
|
مقالات
|
سایت نوشته ها
|
اخبار
|
گزارش كمپين
|
گفت و گو
|
علیه سکوت
|
كوچه به كوچه
|
نامه های شما
|
گزارش ویژه
|
گفتگو با اعضا
|
ویژه سالگرد کمپین
|
تصویر برابری
|
دل آرام علی
|
تریبون
|
مقالات
|
تاریخ شفاهی
|
خارج از چارچوب
|
کتابخانه
|
درباره کمپین
|
کمپین در شهرها
|
کمپین در بند
|
صدای تغییر
|
ویژه 22 خرداد
|
لایحه حمایت از خانواده
|
گالری
|
عشا مومنی
|
امیر یعقوبعلی
|
خدیجه مقدم
|
راحله عسگری زاده و نسیم خسروی
|
پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز
|
زینب پیغمبرزاده
|
سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی
|
احترام شادفر
|
نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی
|
وبلاگ مهمان
|
پرونده خرم آباد
|
دستگیری ها
|
مریم مالک
|
پرستو اللهیاری
|
مهرنوش اعتمادی
|
سمیه رشیدی
|
Other Languages
|
همراهان
|
«فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت»
| English
|