پذيرش > سایت نوشته ها > اندر احوالات زندانی عزیز
زنان زندانی
اندر احوالات زندانی عزیز
16 فروردین 1388 - نقطهالف در نقطهی الف - نسخه قابل چاپ
خوشخبرانه: بالاخره فربانو و دوستانش با قید کفالت آزاد شدند. حال فربانو هم از ما که خیلی بهتر است!!!
.
بدخبرانه: خدیجه مقدم و محبوبه کرمی هنوز باید در اوین بمانند ...
.
خبرانه: یکشنبه شانزدهم، دستگیرشدگان ششم فروردین باید خودشان را به دادگاه انقلاب معرفی کنند و باقی قضایا. اتهامشان هم "اخلال در نظم عمومی با تجمع غیرقانونی" است. هنوز معلوم نیست چند گرم.
.
احوالانه: ظاهراً در این چند روز به خانوادهها سختتر گذشته تا به دستگیرشدگان. معلوم نیست دقیقاً قرار بوده کی تنبیه شود! برادر بزرگه که در بحبوحهی سرکار ماندنها و نگرانیهایمان، پیشنهاد داد بهتر است ما برویم توی زندان و فربانو بیاید بیرون و خودش برود دنبال درست کردن کارهایش!
دستگیرشدگان هم پس از آزادی، اقرار کردند که جز سئوالاتی که در کلانتری نیلوفر پاسخ دادهاند، دیگر بازجویی نشده و در زندان هم هیچ ماموری را مشاهده نکردهاند(ظاهراً تمام امورات داخلی، توسط زندانیهای سابقهدارتر و حبسابدیها اداره میشود و بهنوعی زندانبانهای داخلی، از همان زندانیها هستند).
اغلب این زندانیها هم که مثل مهمانشان با آنها رفتار کردهاند و هوایشان را داشتهاند. چون بعضی از آنها همان کسانیاند که این آدمها در بیرون دنبال کارشان بوده و سعی در کمک کردن به آنها را دارند. یا بعداً میتوانند به آنها کمک کنند.
.
تشکرانه: سپاس فراوان از دوستان و آشنایان نازنینمان، که کنارمان هستند و ما را تنها نگذاشتند و با حضورشان و یا صوتی و نوشتاری به ما دلگرمی و یاری دادند. بسیار مدیون لطف و مهربانیشان هستم.
.
در حواشی: چیزهایی که فربانو و دوستانش از داخل زندان تعریف کردند، خیلی عجیب بود؛ حالا چه جرمها و زندانیها و چه شرایط داخلی زندان. از ماجراهای زندانیان سیاسی که بگذریم(!)، آدمهایی که بهخاطر جرم مالی در زندانند هم کم نیستند.
مثلاً فکر کنید دختر جوانی بهخاطر کتکزدن زنپدرش محکوم به پرداخت دیه یکونیم میلیون تومانی شده و تا الان هفت سال است که بهخاطر همین مبلغ پول در زندان است و آدم باور نمیکند که تا الان یک نفر پیدا نشده که این دیه را بپردازد و یک آدم هفت سال عمرش را بهخاطر این مبلغ از دست داده؛ و تازه فکر میکنی وقتی بیرون بیاید هم کجا را دارد که برود.
یا مثلاً آن خانمی که سال ها پیش بهعنوان زن راننده اتوبوس بینشهری در مطبوعات با او مصاحبه کردهبودند، در زندان بوده و تعریف کرده که چند سال پیش صندوق قرضالحسنه باز میکند و وقتی در دولت جدید، قانون میآید که صندوق قرضالحسنه شخصی ممنوع است و باید پول همه را پس بدهند، آنوقت مثلاً همان کسی که 6میلیون بدون بهره از صندوق قرض گرفته، آمده همان صد هزارتومانی را هم که برای عضویت در صندوق داده از این خانم پس بگیرد! خلاصه این خانم بهخاطر ورشکستگی میافتد زندان و کسی هم تاحالا دنبال کارش نرفته. آنهایی هم که از صندوق قرض گرفتهبودند خبری از پرداختشان نمیشود!
و خلاصه همیشه آدمهای معمولی و غیرتبهکاری هم در زندان هستند که زندگیشان به دلایلی به این راه ختم شدهاست. کسانیکه من و شما هم ممکن بود بتوانیم بهنوعی جای آنها باشیم. آنها واقعاً شرایط سختی را تحمل میکنند، بهخصوص از همجواری آدمهایی که کاملاً از جنس دیگریاند. و ظاهراً بیشترین مشکلشان هم همین تعامل با زندانیهای تبهکار است.
حالا حکایت خود زندانیها که سر دراز دارد؛ ولی کنجکاوی من بیشتر درباره خود نحوه زندگیکردن در زندان بود. اینکه این آدمها حالا به هر دلیلی که در زندان هستند، چطوری زندگی میکنند و روزشان را چطور میگذرانند. اینکه واقعاً در یک محیط بسته چطور میشود زندگی کرد.آنهم با تصویری که از فیلمها و داستانهای مربوط زندانهای سالها پیش از آن داریم.
حالا مثلاً تصور کنید اوین یک حیاط دارد که زندانیها تمام روز میتوانند در آن رفتوآمد کنند، لباسهایشان را بیندازند روی بند خشک شود و خودشان هم آنجا بایستند تا کسی لباسها را نبرد؛ یا یک ضبط صوت قوی بیاورند بگذارند وسط آن و موسیقی "غیرمجاز" پخش کنند و دستهجمعی برقصند. البته این موسیقی گاهی از بلندگوی خود زندان هم پخش میشود! استفاده از لوازم آرایش ممنوع نیست و منعی هم برای نوع لباس وجود ندارد و داخل زندان یک لباسفروشی هست و هر شش ماه یکبار هم تا مقدار مشخصی میتوانند از بستگانشان لباس دریافت کنند. زندانیهایی هم که وضع مالی بهتری دارند، به سر و وضعشان میرسند و حتی با دامن و صندل پاشنهبلند توی بند راه میروند. تلویزیون هم که در هر اتاقی هست. اما جمعیت بسیار زیاد است و اتاقها شلوغ. صبحها هم کسی را بهزور بیدار نمیکنند و هرکس هروقت دلش بخواهد بیدار میشود؛ در رژیم غذایی زندان هم، نه گوشت هست و نه میوهجات؛ از بیرون هم نمیشود برایشان آورد. فقط کنسرو و کمپوتش را میتوانند از بوفه بخرند. صبحها هم کره میدهند، اما پنیر را فقط دو روز در هفته دارند. آب شستشوی اوین هم که آب چاه است و پوست و مو را بیچاره میکند.
پول هم در زندان ممنوع است؛ هر زندانی یک کارت خرید دارد و از آن استفاده میکند و گویا قیمت اجناس هم داخل زندان بسیار گرانتر از بیرون بهفروش میرسد. آنهایی که هیچ پولی ندارند هم، کارگری میکنند و مثلاً امورات تمیزکاری اتاقها و دستشوییها را انجام میدهند و در ازای آن، از دیگر زندانیها مایحتاجشان را میگیرند. البته بند مالی و سیاسی اوضاعش متفاوت است و گویا با بندهای دیگر که قاتلها و دزدها را نگهمی دارند، خیلی فرق میکند. بهخصوص بهخاطر ردهبندی خود زندانیهای سابقهدار که قوانین داخلی میسازند و خب خیلیهایشان آدمهای خطرناکی هستند. بهخاطر همین جرمهای سبکتر یا موارد خاص را هم به بند مالی میآورند.
یک چیز جالب دیگر هم اینکه یکسری زندانی زیبا! توی حیاط زندان با پاچهها و آستینهای بالا زده و با آبنمک زدن به پوستشان، آفتاب میگرفتهاند و با خوشحالی تعریفکردهاند که به در و همسایه میگویند این مدت رفتهاند ترکیه یا دوبی. گویا خانمهای ویژه را اگر در خیابان بگیرند(نه در خانههای ویژه)، فقط تا 40 روز زندان دارد و بعد دوباره برمیگردند سر کارشان تا وقتی باز کارشان به اوین بیفتد.در اوین، یک سالن فرهنگ و ورزش هم هست که کتابخانه و سالن بدنسازی دارد و صبح ساعت 8 درش باز میشود و هرکس رفت داخل، تا 12 درش بسته میماند تا کسی خارج نشود. چون در این سالن، تلفن زدن هیچ محدودیتی ندارد و این قانون برای این است که کسی صرف تلفن زدن نیاید. البته تمام اینها که گفتم مربوط به زندان زنان است و آنچه در چند روز میتوان درک کرد؛ گویا اوضاع بندهای مردان خیلی فرق میکند و سختتر هم هست.
.
خلاصه داخل زندان هم زندگی عجیبی در جریان است، کاملاً از نوعی دیگر؛ و بههرحال فکر کردم شاید این توضیحات برای شما هم جالب و تازه باشد. تصور من که تاکنون خیلی متفاوت بود.
فقط آرزو کنیم هیچوقت کار آدمهای غیرتبهکار به زندان نکشد و هرگز کسی بهخاطر عقایدش در بند نباشد.
.
نگین
ارسال به
بالاترین
،
توییتر
،
فریندفید
،
فیسبوک
در همين بخش :
یک خبر تلخ؟ یک قانونشکنی؟ یک تصمیم بخشنامهای جدید؟
چرا بایست به سکسوالیته پرداخت؟ / نفیسه آزاد
آزارجنسی خانگی؛ «قربانی» نه، «نجات یافته»
زنان، بزرگترین بازندگان بهار عرب
سانسور از دیدگاه جنسیتی/الهه امانی
ديگر بخش ها :
طرح یک میلیون امضا
|
مقالات
|
سایت نوشته ها
|
اخبار
|
گزارش كمپين
|
گفت و گو
|
علیه سکوت
|
كوچه به كوچه
|
نامه های شما
|
گزارش ویژه
|
گفتگو با اعضا
|
ویژه سالگرد کمپین
|
تصویر برابری
|
دل آرام علی
|
تریبون
|
مقالات
|
تاریخ شفاهی
|
خارج از چارچوب
|
کتابخانه
|
درباره کمپین
|
کمپین در شهرها
|
کمپین در بند
|
صدای تغییر
|
ویژه 22 خرداد
|
لایحه حمایت از خانواده
|
گالری
|
عشا مومنی
|
امیر یعقوبعلی
|
خدیجه مقدم
|
راحله عسگری زاده و نسیم خسروی
|
پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز
|
زینب پیغمبرزاده
|
سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی
|
احترام شادفر
|
نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی
|
وبلاگ مهمان
|
پرونده خرم آباد
|
دستگیری ها
|
مریم مالک
|
پرستو اللهیاری
|
مهرنوش اعتمادی
|
سمیه رشیدی
|
Other Languages
|
همراهان
|
«فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت»
| English
|