خانه تماس با ما کتابخانه سایت‌های حامی گالری کمپین در بند آرشیو English

پذيرش > كوچه به كوچه > کمپین، مرهم زخم هایم / ماهیار داوران

کمپین، مرهم زخم هایم / ماهیار داوران

24 بهمن 1385 - - نسخه قابل چاپ

از دفتر وکيلم خارج شدم. مدتيه که براي طلاق اقدام کردم. هرچند هيچ دليل دادگاه پسندي ندارم. از بيرون ريختن گوشه کنارهاي زندگي ام براي مشاور و وکيل و قاضي و ... خسته ام. حس مي کنم ديگه حريم خصوصي ندارم. يادآوري همه اون خاطرات تلخ زندگي مشترک زخم هاي روح و تنم رو تازه مي کنه. زخم هايي که نمي دونم کي مي خوان خوب بشن.هرچند که جاشون هميشه مي مونه.

با اين حال و روز سوار تاکسي شدم. بجز من مسافر ديگه آقايي مسن بود که صندلي جلو نشسته بود و داشت با راننده در مورد قدرنشناس بودن خانم ها صحبت مي کرد. گويا همسرش که سي سال باهاش زندگي کرده مهريه رو اجرا گذاشته بود و آقا هم از خونه بيرونش کرده بود و... فکرکردم بهش بگم اين وضعي که براش پيش اومده بخاطر قوانين تبعيض آميزه و يه دفترچه تأثير قوانين رو هم بدم اما طرف توپش حسابي پر بود و من هم عصبي بودم. تو اين فکربودم که يه خانم سوار شد و پيشم نشست. بعد از دو سه دقيقه اون هم در جريان ماجراي آقا قرار گرفته بود با لبخند معني داري به من نگاه کرد. من هم فوري يه دفترچه گذاشتم تو دستش! گفتم: « اين قانون ها اين مسائل رو به وجود مي یارن.» خانم حرف من رو تأييد کرد و گفت که درباره کمپین شنیده بوده و خيلي مايل بوده راهي براي همکاري با کمپين پيدا کنه. بعد از اينکه براش راه هاي همکاري رو توضيح دادم پياده شد و رفت.

تازه وقتي رفت متوجه شدم حالم چقدر بهتره. بازهم توجه ام به آقاي مسافر جلب شد که خانم ها رو باعث و باني تمام بدبختي هاي بشر مي دونست و تو اين مدت اصلا به ما توجه اي نکرده بود.

آقاي راننده که از اتهامات آقا به خانم ها معذب شده بود به من گفت: «البته مي بخشيد منظور ايشون تمام خانم ها نيست. شما جاي خواهر مايي.»

گفتم: «ايشون که حکمشون رو صادر کردن.اما شما که زنان رو هم به حساب مي یاريد حتما مي دونيد که اونها مقصر اصلي نيستن.» آقا گفت: «پس لابد مقصر منم. اگه برم زندون خيالتون راحت ميشه؟» ديگه به مقصد رسيده بودم. يه دفترچه بهش دادم و پياده شدم.

حالا که فکر مي کنم مي بينم تو اين مدت گرفتاري هاي جدايي ودادگاه و نااميدي ها وافسردگي ها، کمپين براي من مثل يه مرهم بوده رو زخم هام. در واقع بخاطر تغيير قانون طلاق و تغیير نگاه به زن اميد کمي بهش دارم. بيشترين اميد من به همدلي ها، دوستي ها، هم عهدي ها و همکاري هاي کمپين ِ که به من کمک مي کنه اين دوره سخت رو بگذرونم.

ارسال به بالاترین ، توییتر ، فریندفید ، فیسبوک






در همين بخش :

روايت بيست و پنجمين شهريور / نرگس طیبات
وقتی آتش خاموش شود/فرشته نوبخت
آن گاه که زن شدم / ویژه نامه 8 مارس 1391
چیزی زیر پوست این شهر می جوشد / دلارام علی
گرسنگی / وبلاگ سیب و سرگشتگی

ديگر بخش ها :

طرح یک میلیون امضا | مقالات | سایت نوشته ها | اخبار | گزارش كمپين | گفت و گو | علیه سکوت | كوچه به كوچه | نامه های شما | گزارش ویژه | گفتگو با اعضا | ویژه سالگرد کمپین | تصویر برابری | دل آرام علی | تریبون | مقالات | تاریخ شفاهی | خارج از چارچوب | کتابخانه | درباره کمپین | کمپین در شهرها | کمپین در بند | صدای تغییر | ویژه 22 خرداد | لایحه حمایت از خانواده | گالری | عشا مومنی | امیر یعقوبعلی | خدیجه مقدم | راحله عسگری زاده و نسیم خسروی | پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز | زینب پیغمبرزاده | سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی | احترام شادفر | نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی | وبلاگ مهمان | پرونده خرم آباد | دستگیری ها | مریم مالک | پرستو اللهیاری | مهرنوش اعتمادی | سمیه رشیدی | Other Languages | همراهان | «فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت» | English