خانه تماس با ما کتابخانه سایت‌های حامی گالری کمپین در بند آرشیو English

پذيرش > مقالات > شوخی بی مزه !

عیددیدنی کمپینی های نا آرام

شوخی بی مزه !

11 فروردین 1388 - فرناز کمالی - نسخه قابل چاپ

تغییر برای برابری - از بعد از ظهر پنجشنبه 6 فروردین تا امروز حقایقی بر من روشن شد که بسی باعث شگفتی ست ! خیلی خوبه که آدم اطلاعاتش رو ببره بالا و چیزهای نو یاد بگیره که توی سی سال زندگی ش ازش خبر نداشته ! من الان خیلی خوب فهمیدم که دید و بازدید عید جرم محسوب میشه ! در نتیجه شما محکوم میشی که از کلانتری نیلوفر به دادسرای مرکزی گلوبندک بری و از اونجا هم یه سری به وزرا بزنی و در نهایت ساعت دوازاده شب سر از اوین در بیاری ! چون پنجشنبه ست و آخر شب قاضی کشیک شما رو تفهیم اتهام می کنه که شما با این مهمونی رفتن اخلال در نظم عمومی، تشویش اذهان و اقدام علیه امنیت کردین ! بعد هم چون امروز و فردا تعطیله، برای شنبه با کفالت 50 میلیون تومانی آزاد میشید !...

اینکه چی بود و چی گذشت اصلا مهم نیست . مهم اینه که من باید تشکر کنم از جناب آقای" م" . ممنونم به خاطر تمام دروغ هایی که مثل آب خوردن گفتید ! مرسی که اینهمه احساساتی هستین و شرایط همه ما رو درک کردین. کمک بی شائبه شما هرگز از یادم نمیره. فقط قادرم با نوشتن و اگر روزی افتخار پیدا کنم حضوری، یک بار دیگه شما رو ببینم با زبانی الکن و صورتی سرخ از شرم از تمام الطافتون نسبت به بچه ها ازتون تشکر کنم ! مخصوصا بابت قولی که دادین و بهش عمل کردین نمی دونم چطور محبتتون رو جبران کنم .

امکان نداشت من در اون شرایط به ماموری بگم که آقای محترم هر کس رو می خوای ببری ببر فقط بذار محبوبه پیاده شه . مادرش سرطان داره پدرش آلزایمر داره و به شدت حال هر دوشون وخیمه و ... و اونم محبوبه رو آزاد کنه ؟ هیچ کس اینکار رو نمی کرد جز جوانمردی چون شما! مخصوصا که قول هم داده بودین! مرسی از شما که بهارا رو آزاد کردین چون ما به شما گفتیم بچه ها هیچ شماره ای از خانواده بهارا ندارن و اگر امشب قرار باشه اینجا بمونه خانواده ش دق می کنن و شما در یک حرکت انقلابی به بهارا گفتی بفرمایید منزل خانم عزیز ! و در آخر ممنونم از تمام مامورین امنیت و کادر کلانتری نیلوفر و وزرا و دادسرا و اوین به خاطر اینکه به پیر و جوون رحم نکردن و دستبند رو چنان به دست بچه ها زدن که با قاتل های روان پریش تفاوتی نداشته باشند . راستی شیشه دودی ماشین ها هم بد نبود . خوب آفتاب بدجوری چشمها رو اذیت می کنه و کلا نورکه زیاد باشه برای چشم ضرر داره !

داشت یادم می رفت چه حرف با مزه ای زدین وقتی بهتون گفتم امروز تعطیله و قاضی نیست، کفیل نیست، وثیقه نیست، وکیل نیست و اینکارتون برنامه ریزی شده ست و مخصوصا گذاشتین تو این شرایط ما رو بگیرید که ما به هیچ چیز دسترسی نداشته باشیم و شما گفتین تقصیر خودتونه شما کمپینی ها چرا آروم نمی شینید ؟ از این خونه در میاین میرید تو اون خونه . ما روهم شب عیدی معطل خودتون کردید. بشینین سر زندگی تون دیگه . آروم بگیرید !

یه حرف دیگه هم زدین . گفتم کجا میبرید ؟ گفتید هیچ جا، این دفعه که کاری نکردید ! گفتم پس چی ؟ گفتین یه اتهامی بهتون می زنن شما هم یه دفاعی می کنید و میرید خونه دیگه ! نگران نباشید چیزی نیست ! گفتم شما می دونید قراره چی بشه. پس اگه قراره موندنی بشن بگین که بچه ها به خانواده ها شون خبر بدن که شب نمیان. گفتین من از کجا بدونم ؟ همه چیز دست قاضی هست . گفتم نیست خودتونم می دونید که نیست چرا نمی گین که مهم نظر ماست...

*
چقدر خوشحال بودم که بچه ها رو میدیدم . همه می خندیدن . شاد بودیم . خوب ناسلامتی داشتیم می رفتیم مهمونی . چرا شاد نباشیم ؟ کت و شلوار امیر خیلی بهش می اومد . خانم مقدم هم خیلی شیک پوشیده بود . همه چیز برای یه مهمونی درجه یک آماده بود . نسرین رفت سمت ماشین و من رو صدا کرد و سوار ماشین شدیم . یکی از مادران صلح پشت فرمان بود که من تا حالا ندیده بودمش . چقدر هم خانم موقر و مهربونی بود . ماشین دو نفر دیگه ظرفیت داشت. به رویا گفتم بیاد، از اون طرف هم ستاره رو دیدم . می دونستم بهناز روی ستاره حساسیت خاصی داره، گفتم ستاره بیا با ما بریم تو امانتی دست من، یه چیزیت بشه بهناز منو می کشه . همون لحظه بهناز زنگ زد. بهش گفتم ستاره با منه خیالت راحت صحیح و سالم می برم کادو پیچ هم تحویلت میدم. چقدر خندیدیم.چقدر خوب شد که کمی زودتررفتیم ستاره. وگرنه اگه خبر مرگ پدر رو توی زندان بهت می دادن چه بلایی سرت می اومد؟

وقتی خدیجه سرشون رو آورد تو ماشین و گفت: بچه ها دارن ازمون فیلم می گیرن و هر کس می خواد بره خونه، اندازه یه سر سوزن نگران شدیم . ولی هیچکس نرفت . اینقدر از دیدن هم ذوق کرده بودیم که دلمون نمی خواست از هم جدا شیم . از طرفی هم هر چی فکر می کردیم دید و بازدید عید رو جرم نمی دونستیم که بخوایم برگردیم خونه . ماشین ما راه افتاد که ماشینی با پلاک شخصی افتاد پشت سرمون ولی در یک دوراهی ما رو گم کرد . هنوز ده دقیقه نشده بود که محمد مسیج داد ما رو گفتن ! هیچ کدوم باور نکردیم و فقط از خنده ریسه رفتیم ! همه گفتیم چه شوخی بی مزه ای بود ! پشت اون بقیه یکی یکی یا زنگ زدن یا مسیج دادن که ما رو گرفتن برگردین خونه . ولی کی دلش می اومد برگرده خونه ؟ به هر کس می تونستیم زنگ زدیم . نیم ساعت بیشتر خونه نسرین دووم نیاوردیم رفتیم همون جا که دلمون بود . تا اذان مغرب جلوی کلانتری بودیم که با اون اوضاع اسفناک بچه ها رو بردن . فرخنده با زحمت تونست سرش رو از ماشین بیاره بیرون و به دو تا پسرهاش گفت : بچه ها شما برید مسافرت . خوش بگذره . حتما برید ها ... مامورا به شدت از این آرامش فرخنده شوکه و عصبی شدن . خنده های پسرهای کمپینی هم از طرف دیگه مامورها رو عصبی کرده بود . تو دلم گفتم چقدر افتخار می کنم که کنار این زن و مردها کار می کنم و حالا حالاها باید از اینها یاد بگیرم . هیچ کس جز من گریه نکرد . اولین بار بود که بازداشت کمپینی ها رو از نزدیک می دیدم وخیلی بهم ریخته بودم . تازه اینجا بود که فهمیدم چقدر نسبت به بچه های دیگه ضعیفم . باید محکم تر شم مثل فرخنده و فرخنده ها.

ارسال به بالاترین ، توییتر ، فریندفید ، فیسبوک






در همين بخش :

‫8 مارس روزی که نمی توان از ما دریغ کرد
با طلاق توافقی از حقارت و کتک و فحش رها شدم /گزارشی از دادگاه محلاتی: مریم مالک
تجمع مادران عزادار در رشت
تغییر ممکن است/ جلوه جواهری(26 روز پس از بازداشت کاوه مظفری)
گامهایی که با تزلزل نا آشنایند/ گرامی داشت چهلم ندا در رشت

ديگر بخش ها :

طرح یک میلیون امضا | مقالات | سایت نوشته ها | اخبار | گزارش كمپين | گفت و گو | علیه سکوت | كوچه به كوچه | نامه های شما | گزارش ویژه | گفتگو با اعضا | ویژه سالگرد کمپین | تصویر برابری | دل آرام علی | تریبون | مقالات | تاریخ شفاهی | خارج از چارچوب | کتابخانه | درباره کمپین | کمپین در شهرها | کمپین در بند | صدای تغییر | ویژه 22 خرداد | لایحه حمایت از خانواده | گالری | عشا مومنی | امیر یعقوبعلی | خدیجه مقدم | راحله عسگری زاده و نسیم خسروی | پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز | زینب پیغمبرزاده | سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی | احترام شادفر | نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی | وبلاگ مهمان | پرونده خرم آباد | دستگیری ها | مریم مالک | پرستو اللهیاری | مهرنوش اعتمادی | سمیه رشیدی | Other Languages | همراهان | «فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت» | English