پذيرش > كوچه به كوچه > ای زن، امروز میهن را بدل به تو خواهیم کرد
پخش بروشور برای 8 مارس
ای زن، امروز میهن را بدل به تو خواهیم کرد
21 اسفند 1387 - نیکزاد زنگنه - نسخه قابل چاپ
شریعتی، سر میرداماد
ترافیک شدید پشت چراغ قرمز، وسوسه کننده است. دل به دریا می زنم. اتومبیل های با راننده یا سرنشین زن فراوان هستن. نگاه های متعجب مردم و کنجکاوی کودکانه شون، به دخترکی که تو انبوه ماشین ها می چرخه، دلچسبه. در جواب تبریک روز زن، لبخند می زنن، متقابلا تبریک می گن و دزدکی براندازت می کنن. شیشه ای پایین می یاد: خانم، چی پخش می کنین؟ می شه منم ببینم؟
میدان هفت تیر، سر قائم مقام
اتوبوس نسبتا پر شده. سوار می شم و بروشور پخش می کنم. نگاه متعجب، پرسشگر و بعضا خالی زنان اول به برگه و سپس به من معطوف می شه. پشت به قسمت مردانه، رو به زنان هشتم مارس، روز جهانی زن رو با صدای بلند تبریک می گم. ثانیه ای بعد زیر بار نگاه سنگین مردان پیاده و با متلک های خنکشون، بدرقه می شم.
خیابان سنایی
هرچی تلاش می کنم، در مزون لباس عروس باز نمی شه. نا امید راهمو کج می کنم که صدای باز شدن در می یاد. داخل که می رم، سه تا خانم مسن حرفشون رو درز می گیرن و خیره نگاهم می کنن. از آراستگی شون معذب می شم. دستی به روسری ام می برم و موهامو مرتب می کنم و بروشورها رو می دم دستشون. تبریک می گم و به سمت در خروجی می رم. صدای یکی از زن ها میخکوبم می کنه: "به به! روز تو هم مبارک. نازنین دخترم". به صاحب صدا نگاه می کنم. شال فیروزه ای خوشرنگی صورت مهربونش رو قاب گرفته. نمی تونم تشخیص بدم التهاب چشاش از خستگی هست یا شوق!
میدان پونک
بروشور رو به دختر می دم و تبریک می گم. با تمسخر نگاهم می کنه و روشو بر می گردونه. پسر همراهش دستش رو دراز می کنه، برگه رو می گیره و با لبخند پوزش خواهانه ای تشکر می کنه. دور که می شم صدای پسرک رو می شنوم که می گه: " فکر کنم از بچه های کمپین باشن!"
خیابان کریم خان
چشام از آلودگی هوا به اشک نشسته. توی تاریکی پیاده رو زنی به سمتم می یاد و با صدای رسا می گه: "هشت مارستون مبارک!" . جا می خورم. با نا باوری به کاغذی که به دستم داده نگاه می کنم. برگه بی نام ونشونیه که از روز جهانی زن گفته و از مطالبات عرفی زنان. بروشور رو که به زن می دم و تبریک می گم، زن هم بهت زده می شه و نا خودآگاه بغلم می کنه. به پسر همراهش نگاه می کنم که کلی برگه دستشه. بهم تبریک می گه. چشام به اشک می شینه. این بار نه از آلودگی.
ارسال به
بالاترین
،
توییتر
،
فریندفید
،
فیسبوک
در همين بخش :
روايت بيست و پنجمين شهريور / نرگس طیبات
وقتی آتش خاموش شود/فرشته نوبخت
آن گاه که زن شدم / ویژه نامه 8 مارس 1391
چیزی زیر پوست این شهر می جوشد / دلارام علی
گرسنگی / وبلاگ سیب و سرگشتگی
ديگر بخش ها :
طرح یک میلیون امضا
|
مقالات
|
سایت نوشته ها
|
اخبار
|
گزارش كمپين
|
گفت و گو
|
علیه سکوت
|
كوچه به كوچه
|
نامه های شما
|
گزارش ویژه
|
گفتگو با اعضا
|
ویژه سالگرد کمپین
|
تصویر برابری
|
دل آرام علی
|
تریبون
|
مقالات
|
تاریخ شفاهی
|
خارج از چارچوب
|
کتابخانه
|
درباره کمپین
|
کمپین در شهرها
|
کمپین در بند
|
صدای تغییر
|
ویژه 22 خرداد
|
لایحه حمایت از خانواده
|
گالری
|
عشا مومنی
|
امیر یعقوبعلی
|
خدیجه مقدم
|
راحله عسگری زاده و نسیم خسروی
|
پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز
|
زینب پیغمبرزاده
|
سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی
|
احترام شادفر
|
نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی
|
وبلاگ مهمان
|
پرونده خرم آباد
|
دستگیری ها
|
مریم مالک
|
پرستو اللهیاری
|
مهرنوش اعتمادی
|
سمیه رشیدی
|
Other Languages
|
همراهان
|
«فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت»
| English
|