پذيرش > همراهان > نامه های شما > جنبش ما و اعتراض در جشنواره¬ي فجر امسال
اثر هنريِ معترض، جنبش اعتراضي و مخاطب
جنبش ما و اعتراض در جشنواره¬ي فجر امسال
30 بهمن 1387 - سیاوش خدایی - نسخه قابل چاپ
تغییر برای برابری - شايد کمي عجيب به نظر آيد که مسئله¬ي اعتراض به تبعيض در فيلمهاي جشنواره¬ي فجر امسال تا اين حد بي¬مايه تصوير شده باشد. آنهم زمانيکه حضور زنان در آثار امسال نسبتاً پررنگ بوده است. بر¬اين اساس براي آنکه شخصيت سرزنده و با¬طراوت باشد، همينطور خاص باشد يا «نمونه¬نما» لازم است معضلاتي که همه¬روزه هر فرد ايراني با آن رودررو است در پيوند با درون¬مايه¬ي داستان تصوير شود. در غير اين صورت حس نمونه¬نمايي و همذات¬پنداري مخاطب سست شده و رخداد¬هاي داستان رشته¬اي سست از تصاوير به¬هم¬چسبيده مي¬شوند که ماهيت شخصيتِ خاص را در ارتباطش با فضاي پيراموني نه تنها انعکاس نمي¬دهند که از ابتدا بر اساس خودسانسوري با تحريف واقعيت بنا شده است.
پيش از هر چيز تکليف خود را با سينمايي که به طور مشخص به منظور کسب درآمد شکل گرفته روشن کنيم. در اين تحليل ما با سينمايي که منحصراً به گيشه نظر دارد کاري نداريم. متاسفانه غالب آثار موجود سينماي کشور از اين دسته هستند. اعتراض¬هاي آنها به تبعيض قانوني و فراقانوني چنان سطحي و بي¬مايه است –همانند دلخون - که به¬سادگي گيشه را هدف قرار مي¬دهند. اين بدان معنا است که ما بخش اعظمي از سينماي موجود را از نظر دورمي¬داريم. اما به حدي اين سينما بي¬ارزش و ميان¬تهي است که عملاً پرداختن به آن به عقيده¬ي من بيشتر وقت تلف کردن است. آنچه مي¬ماند سينمايي است که به هر¬حال ناچار است نگاهي به گيشه داشته باشد؛ در عين اينکه منحصراً آن هدفش نيست. با اين اوصاف در ابتدا مي¬بايست به فکر بازگرداندن خودِ سرمايه باشد. در غير اين صورت عملاً تداومش ناممکن مي¬شود. مگر آنکه چشم به خزانه¬ي دولت داشته باشد و صرف توليد آثاري در آن سمت و سو في¬نفسه هدف باشد. بدين¬طريق اثر هنريِ مستقلِ از دو سو دچار بحران مي¬شود: يکي از سوي محتوايي که تضمينِ حداقليِ بازگشتِ سرمايه را امکان¬پذير سازد و دوم فرم اثر نيز چنين چارچوب حداقلي داشته باشد. از همين¬جا پيداست که ديالکتيک فرم-محتوا (يعني ميانه¬ي ايندو) و تناسب دقيق آن با وضعيت بازار سينما، نزديک به وضعيتِ دلخواه بازار و تهيه¬کنندگان و قاعدتاً دلخواهِ جبريِ توليد¬کنندگان است! اين مسئله را در کنار محدويت¬هاي هنر مستقل در مواجهه¬اش با نيروي پدرسالاري همانند سازمان اجتماعي¬مان بسنجيد: از هر سو هنر مستقلِ معترض هم قابليت ويران شدن در مناسبات بازار را دارد و هم توان تبديل شدن به نيرويي در برابر قدرت¬هاي ويران¬کننده¬ي هنر و اجتماع.
بياييد اين مسئله را از جانب فرم هنري نگاه کنيم. محتواي اثر، آشکارا توسط نهادهاي سانسور محدود شده است. نتيجتاً يا بسياري حرفها را نمي¬توان گفت يا بايد براي آنکه اجازه¬ي بروز يابد، آنرا در لفافه¬ي «فرم» نهان کرد. سانسور را دور زده و از طريقِ فرمِ لاپوشاني¬کننده¬ي محتوا، «بيان» اثر را شکل داد. بدين¬طريق فرمِ اثر مستقل که حداقلِ اعتراضِ برخلاف خواست سازمان اجتماعي را در توليد نهايي جاي داده است، خود را پيشاپيش بر کليت اثر تحميل کرده و به زبان ساده¬تر در چنين فضايي محتوا را به زباني قابل بيان –در چنين فضاي سرکوب¬زده¬اي- ترجمه کند. تک¬پلانهاي حياتي کودک و فرشته ، برخي مضمون¬هاي پاي پياده و بيست از اين دسته هستند؛ هر چند که پيوستگي اعتراض و ضعف¬هاي بياني اثر تا حدودي آنرا خنثي کرده است. بنابراين فرم خود را پيشاپيش از بسياري مسائل هنري جدا کرده و به عنوان يک ابزار بياني به قصد دور زدن محتواي صوري و بلافصل بيانِ واقعي نهانِ اثر درمي¬آيد. نگفته پيداست که سانسور سيستماتيکِ سينما، مسئله¬ي فرم در اثر هنري را به ويرانه بدل کرده، عملاً آنرا به سطح صورت مسخره¬اي درمي¬آورد و تمايز روشن ميان فرم¬هاي مختلف را از بين مي¬برد. تقريباً همه¬ي آثار موجود در جشنواره¬ي امسال از فرم¬هاي مشخصي تبعيت مي¬کردند غالب آنها از هرگونه نوآوري و خلاقيت در فرم و بيان خودِ عاجز مانده¬اند. گاهي نيز ساده¬ترين مفاهيم در پسِ سنگين¬ترين فرم¬هاي بياني درمي¬آيد يا در درونماي محتوايي اثر هستند و هنر مستقلِ معترض را به صورت «بيانِ روشن¬فکرانه¬» درمي¬آورد. وقتي همه خوابيم از اين دست آثار است که بيان به شدت پرگويانه¬اي دارد (اعتراض¬هاي بي¬مايه¬ و سطحي فيلم¬هاي امسالِ جشنواره مثل ابتذالِ فيلم دلخون را اين بحث کنار مي¬گذاريم). بدين¬صورت اثر مستقل و معترض بين خود و مخاطبِ عام¬اش فاصله¬اي عميق ايجاد مي¬کند. تکنيک بياني هرچه بيشتر رشد مي¬يابد؛ اما همزمان فاصله¬ي خود را با مخاطب واقعي و اصلي از دست مي¬دهد و به صورت يک جزء «جدا افتاده» از تماميت مبارزه و اعتراض بر عليه ايستايي، تحجر و غيره درمي¬آيد. در اين صورت و با تنگ¬تر شدن دايره¬ي عمل هنرمندان مستقل –همانند آنچه هم¬اکنون شاهديم- سينما به صورت يک موج اعتراضي –همانند آنچه در دوران اصلاحات رخ داد- درنمي¬آيد: جداافتادگي تشديد¬شونده ميان «فرم» و «بيانِ» اثرِ مستقلِ معترض از توده¬ي تشنه¬ي حرف تازه. تصور کنيد آنها براي آنکه مجال بروز يابند مي¬بايست چگونه علاوه بر جدل با بازار سينما، با سانسورچي نيز که از راه تهديد و تحديد هنر روزگار مي¬گذارند دست و پنجه نرم کنند! با اين حساب پرداخت و خروجي نهايي اثر چه خواهد شد؟ هم باب ميل بازار و هم باب ميل سانسورچي؟! مسائل اساسي پرداخت اثر دچار تباهي سير تفکر خلاقانه شده و به سطح اثري از هر سو جدا شده از وضعيتِ هنر مستقلِ معطوف به توده¬ها فرومي¬افتد. اگرچه مي¬خواهد همزمان به يکسان¬سازي خويش و هنر رسمي اعتراض کند و با رويکردش بر آن صحه گذارد، اما در واقع و با رويکرد ويرانگر خويش، اين حد فاصل مشخص را از پيش ميان¬تهي مي¬کند: با رويکرد در ظاهر اعتراضي، اعتراض را در نطفه خفه کرده است (فيلمهايي همانند حيران ، بيست و مي¬ زاک ناظر بر چنين وضعيتي است).
هرگاه فرم¬هاي بياني جديد وارد بازار سينماي مستقل مي¬شود، خيلي سريع به صورت يک فرم بازاري درآمده و قالب اعتراض را درهم مي¬شکند. و بعد با تکرار مداومِ درون¬مايه¬هاي تکراري و مد شده، به دنبال فرم¬هاي جديد مي¬گردد. انبوه فيلم¬هاي جشنواره¬پسند که به صورت يک موج هنري وارد سينماي ما شد، فقط يک نمونه است. غالب اين آثار به صرف ارايه¬ي درون¬مايه¬هاي فراموش شده در پس سرکوب و سانسور جامعه¬ي ما، ژست اعتراضي به خود مي¬گيرند و واقعاً تهي از هرگونه اعتراض هوشمندانه هستند. به صرف انتخاب محتواي در ظاهر جنجالي و يافتن فرم¬هاي معدود مورد تاييد، عملاً آثار از خلاقيت عاري شده و جز اندک هنرمندان تيزبين و با استعداد که مي¬توانند آثاري در خورِ نامِ «مستقل» خلق کنند چيزي باقي نمي¬ماند. نتيجتاً به جز معدود آثار ارزشمند، يا با محتوايي مشخص روبروييم، يا با يک فرمِ في¬نفسه معترض در جامعه. کمتر ديده¬ايم که پيوندي واقعي ميان ايندو برقرار شود و به هيچ رو تصادفي و از فقر هنري صرف نيست.
اگر حدِ آرماني هنر مستقلِ معترض را کنار نهيم، يک بحث عمده¬ي موجود فقر فرمي و محتوايي است. ژست هميشه طلبکار ما ايرانيان از جهان پيرامون، مدت زماني است که به حد انتقاد از خود رسيده است. در هر صورت بايد اينرا به فال نيک گرفت که رسالت جهاني خويش را اندکي کوچکتر کرده به خود نيز توجه مبذول داشته¬ايم! در هر صورت اعتراض¬هاي موجود بيشتر در حد توصيف فضاي نا¬بهنجار است؛ همانند هر¬شب تنهايي و پستچي سه بار در نمي¬زند و علاوه بر آنها به خصوص حيران . در بهترين حالت وفاداري سفت و سخت به واقعيت موجود و نمايش به اصطلاح آيينه شده¬ي آن؛ همانند فيلم بيست . بي¬آنکه تلاشي در جهت رسوخ به ماهيت اين نابهنجاري انجام شود؛ بي¬آنکه زحمت تحليل زمينه¬ي وسيع¬تر بروز نابهنجاري را به خود راه دهند. نتيجتاً در غالب آثار، با محتواي شديداً بي¬مايه و خشک و خالي يا با فرم¬هاي صرف هنري مواجه¬ايم. به معنايي حداکثر اين آثار نوک پيکان انتقاد خويش را از ابتدا بر فقر هنري در کليتش از معنا تا فرم نشانه مي¬روند؛ و بدين¬طريق تباهي کامل هنر را موجب مي¬شوند. اين مسائل را در ارتباطشان با محدوديت¬هاي هنر مستقل در نظر بگيريد. تباهي هنر مستقل هم از جانب خود و هم از جانب نهادهاي سانسور کامل مي¬شود و آثار مبتذلي همانند دعوت و کنعان و در جشنواره¬ي امسال فيلم نفرت¬انگيزي همانند دلخون مجال بروز مي¬يابند. به همين¬صورت منتقدان سينمايي نيز يک¬سويه¬گي نقد را دامن مي¬زنند و ملغمه¬اي ايدئال براي رشد هنر رسمي يا آثار موذيانه و رقت¬باري همانند اخراجي¬هاي 2 پديد مي¬آيد.
اما هنر مستقل در انتزاع قرار ندارد. آن¬سوي ماجرا جايي که هنر رسمي با انبوه پشتوانه¬ي مالي با ژست هنرمندانه¬ي خويش علناً در مقابل هنر مستقل مي¬ايستد، ديگر تاب و تواني باقي نمي¬ماند. فرم¬ها و سبک¬هاي بياني نو در هنر رسمي همسويي خويش را با محتواي ضمني¬اش تا حدودي آزادانه به دست مي¬آورد و مي¬تواند مضمون خويش را راحت¬تر بيان کند. در چنين آشوبي ابلهاني مجال مي¬يابند که شنيع¬ترين و زننده¬ترين مفاهيم را در قالب¬هايي همانند طنز به خورد توده¬ها مي¬دهند؛ همانند آنچه در نصف مالِ من، نصف مالِ تو شاهد بوديم.
براين اساس در هنر مستقل و از ديدگاه ما، چند گرايش کلي را مي¬توان تشخيص داد که دوتاي آن در اين بحث اهميت دارد: هنرِ معطوف به مسائل زيبايي¬شناسي سينما که لزوماً اعتراض به تبعيضات جنسيتي را مد نظر ندارند و هنر معترض که لزوماً هم بي¬بهره از مسائل زيبايي¬شناسي نيست. دامنه¬ي اعتراضي هنر مستقل مشخصاً تا آنجايي آزاد است که به مسائل اساسي و زيربنايي نظم اجتماعي موجود کاري نداشته باشد. تاسف¬بار آنکه خودِ هنرمندان معترض نيز پا را از اين محدوده فراتر نمي¬گذارند و به جز سانسور مسائل هنري، حتي اگر آزادي بيشتري نيز وجود داشت شايد تفاوت فاحشي شاهد نبوديم. در هر صورت، حذف زيربناي نابهنجاري¬هاي اجتماعي از اعتراض، به معناي آن است که از نقدِ وضعيت موجود نه لزوماً ميان¬تهي، بلکه غالباً کم¬مايه است و بازنمايي واقعيت موجود پيشانه عقيم مي¬ماند. اين نقص، وضعيتي را موجب مي¬شود که در آن طيف اول مستقل¬ها بيشتر به چشم مي¬آيد. هنر اعتراضي بيش از پيش از جامعه و زندگي و معضلات درون آن جدا شده و سير مبارزه¬ي دروني اجتماع به مسائل صرف زيبايي¬شناسي فرومي¬غلطد: قطع ارتباط هنر با زندگي واقعي مردم و واقعيت¬هاي موجود در اجتماع و نمايش واقعيتي اجتماعي که کمتر نشاني از واقعيت اجتماعي به معناي واقعي کلمه دارد. تاکيد بر برخي از وجوه مشخص نابهنجاري اجتماعي و قابل بيان، خصيصه¬ي اين هنر بيچاره است. محدوده¬اي تنگ براي بيان زندگي شخصيت¬ها: آيا اين به معناي سانسورِ بخشي از وجود شخصيت¬ها (دور زدن وضعيتِ نابهنجار جنسيتي و غيره) و اساساً برخي از شخصيت¬ها (دگرانديشان) و رويدادها (پيامدهاي جهان جنسيت¬زده) نيست؟ آيا اين بدان معنا نيست که سانسور هنر مستقل موجب شده هنرمند شخصيت¬هايش را سانسور شده يا به زبان بهتر تحريف شده تحويل مخاطب دهد؟ و باز آيا اين به معناي انحطاط هنر عتراضي نيست آنهم زمانيکه ارتباطش با بدنه¬ي اجتماعي نه تنها کم¬رنگ که بر پايه¬ي تحريف آن بنا شده است؟ سوي ديگر اين ملغمه، جدايي روزافزون مخاطب از هنر تحت سلطه¬ي سازمان اجتماعي است. از طرفي اعتراض بي¬هيچ پايان¬بندي درست و حسابي صرفاً اتفاق مي¬افتد. بي¬آنکه مخاطب بداند به راستي راه فراروي از وضعيت موجود چيست. يک دليل آن نظارت نهادهاي سانسور است و دليل مهمتر عدم وجود پشتوانه¬هاي فکري طيف مستقل¬هاي معترض است. بديهي است که انتظاري نداريم هنرمند در حکم نصيحت¬کننده¬ي ما ظاهر شود. اما به همان اندازه هم انتظار نداريم اثري عاري از هرگونه پشتوانه¬ي فکري ببينيم. نهايت اعتراض اين آثار رجعتي دوباره به باورهاي موجود مي¬شود؛ البته در سطحي ديگر (حتي اگر آنها چنين قصدي نداشته باشند). يک معناي دردناک چنين وضعيتي اين است که بيش از هنر مستقل، اين جنبش¬هاي اعتراضي –همانند «کمپين يک ميليون امضاء»- هستند که بار اين خلاء را به دوش مي¬کشند. گسست ناگزير جنبش¬¬هاي اعتراضي و هنر مستقل معترض، بي¬شک تضعيف کليت اعتراض است. هرچند که همگان مي¬دانند که جنبش¬هاي اعتراضي¬ همانند ما نه چشمي به بازار دارند و نه نگراني¬هايي از دسته¬ي هنرمندان؛ و دقيقاً به همين دليل اعتراض جنبش اعتراضي به مراتب کوبنده¬تر و دامنه¬دارتر از هنر معترض موجود است. حقيقت تلخي است؛ اما در هر صورت وجود دارد.
طيف به اصطلاح راديکال جامعه –به خصوص در کنار روشن¬فکرانِ نظرورزِ صرف- وضعيتي بدتر از هنرمندان دارند. آنها هرچه مي¬خواهند مي¬گويند، هر انتقادي مي¬کنند و موضع خود را به شدت پيشرو مي¬دانند؛ اما همينکه که پاي عملِ واقعي به ميان مي¬آيد، ناگهان با مشتي آدم منفعلِ تنبلِ ترسو مواجه مي¬شويم که بيش از هر چيز عادت دارند در گوشه¬ي کافه¬ها به بحث¬هاي عميق خود دربابِ هستي و قوانين آن بپردازند. بگذريم از تيپ و قيافه¬اي که اينک ديگر مدِ روزِ فهميده¬ها شده و سيگارهايي که نشانه¬ي فهم بالا است! اينان اگرچه در هنر و ادبيات حضوري به ظاهر سرنوشت¬ساز دارند، اما در مقام معترض، هرگز واقعي نبوده¬اند. زمانيکه ما فعالان کمپين را مسخره مي¬کردند که: "امضاء؟ شما چقدر خرده بورژواييد؟" يا " همين؟... فکر مي¬کنيد امضاء گرفتن دردي دوا مي¬کند؟" و اکنون که اعتراض توده¬اي را آموخته¬ايم بيش از گذشته مسخره شدنمان را نشانه¬ي پيروزي مي¬دانيم!
بدين¬سان همانطور که ميان مستقل¬ها دو طيف کلي قابل شناسايي بود، در ميان منتقدانِ هنر و اجتماع نيز دو طيف کلي از ديدگاه جنبش ما قابل تشخيص است. طيف اول معترضيني هستند که مطالباتي فراتر از حد تصور مطرح مي¬کنند و غالباً پشت کامپيوترها و ميزهاي کافه¬ها نشسته، در حال بحث من¬باب روش¬هاي موثر مبارزه هستند و طيف دوم معترضين عملگرا که به ناچار پيوندي ناگسستني ميان کارِ تئوريک و کارِ عملي برقرار مي¬کنند. ما طيف اول را به دليل بيخود و بي¬جهت بودنش کنار مي¬گذاريم تا سيگارهايش را دود کرده، قهوه¬اش را ميل کند!
معترضين عملگرا که کاملاً در مقام منتقد قرار دارند، قطعاً نيم¬نگاهي نيز به هنر خواهند داشت يا دستکم بايد داشته باشند. اين دسته هستند که در حقيقت «نقد» در معناي واقعي کلمه را سامان مي¬دهند. وحدت کاملي ميان نقد آنها از قوانين و فرهنگ و غيره ديده مي¬شود و پيوستگي¬اش اتفاقاً از مزاياي آن است؛ چرا که معطوف به صرف هنرِ خشک و خالي نيست؛ نتيجتاً فرمِ اثر هنري، يا محتواي آن بخشي از نقد آنها مي¬شود؛ نه تماميت آن. حداقل اين ادعا را درباره¬ي معترضين پيشرو مي¬توان به¬کار برد. از همين¬رو نقد آنها جداي از زمينه¬ي اعتراضي آنها نيست و در مورد به خصوص اين نوشته، يعني «کمپين يک ميليون امضاء» معطوف به کليت اجتماعي است. در اين معنا، شخصيت¬هايِ اجتماعيِ بازنمايي شده در آثار هنري، هرگز از وضعيتي که آن اعتراض را موجب شده جدا نيست و از هنرمندان مستقل معترض انتظار مي¬رود که زير و بم اجتماع را تحريف شده تحويل مخاطب ندهد. از اين رويکرد متقابل نتيجه مي¬شود که جنبش اعتراضي¬اي همانند «کمپين يک ميليون امضاء» به هنر موجود اساساً و از بيخ و بن نقد دارد؛ به اثاري همانند حيران که خمير¬مايه¬ي بي¬نظيري در پرداختن به تبعيض عليه زنان داشت به¬خصوص حق تابعيت. يا فيلم بيست که مرتبط با تبعيض¬هاي فرهنگي مي¬توانست باشد. و حتي پاي پياده. در اينجا ممکن است گروه¬هايي از جنبش¬هاي اعتراضي به يک سازشکاري تن دهند و موضع خود را نسبت به هنر معترض بشکنند. اين صد البته به معناي تن¬دادن به تحريف واقعيتي است که بدان معترض¬اند. بدتر آنکه ساختار اعتراضي را به سمت تنگ کردن زوايه¬ي ديد تا حد محدوديت¬هاي هنر مستقل مي¬برند. اما آيا هيچ راه تفاهمي ميان جبرهاي ناگزير هنر و جنبش اعتراضي وجود ندارد؟
بياييد دو سوي ماجرا را در کنار هم قرار دهيم: اثر هنريِ معترض و مستقل محدوديت¬هايي براي بيان واقعيت اجتماعي دارد. جنبش اعتراضي نيز نه تنها بيانگر آن محدوديت و خواهان تغيير است، که ارايه¬دهنده¬ي جايگزين¬هايي نيز به جاي روابط متقابل انساني موجود است. بنابراين -جداي از آثاري که عمداً و علناً واقعيت اجتماعي را تحريف مي¬کنند- جنبش اعتراضي مکمل نواقص جبري مستقل¬هاي معترض مي¬شود: تاکيد بر وجوه واقعي اثر و تصريح وجوه بازمانده¬ به همراه چرايي آن. بدين¬صورت تفاهم جنبش اعتراضي و هنر مستقل، به صورت يک ائتلاف نانوشته درآمده و نقدي را شکل مي¬دهد که در حقيقت نقد وضعيت موجود است؛ وضعيت خفه¬ي هنر براي بيان و غيره. (اين گفته نبايد به بي¬تفاوتي ما به نسبتِ ميان فرم و محتواي هنري بيانجامد. يعني صرف محتوا يا فرم اعتراضي خشک و خالي).
در اين صورت آيا «هنر اعتراضي جنبشي» و لزوم کارِ تئوريک و عملي خود را به عيان¬ترين شکل ممکن به رخ نمي¬کشد؟ آيا کاستي¬هاي جنبش ما را در مقابل ديدگانمان قرار نمي¬دهد؟
يک بحث ديگر مي¬ماند که بدون مختصر توجه به آن نمي¬توان بحث را پايان داد: مفاهمه¬ي جنبش اعتراضي و مستقل¬هاي معترض علاوه بر مسائل مختلف هنري، اجتماعي و اعتراضي که پديد مي¬آورد به نوع بازتوليد فکري –و حتي فلسفي- هنر مستقل در برابر هنر رسمي است. جنبش اعتراضي به راستي در حال پژوهيدن در اجتماع و خويشتن است. خودِ کمپين نمونه¬ي بسيار خوبي است. ما در طول مبارزه¬ي خود نه تنها در ميان توده¬ها حرکت کرده و تاثير مي¬گذاريم، نه تنها خود را بازتوليد و تعديل مي¬کنيم که اساساً زمينه¬اي وسيع از تجربه¬هاي مختلف اجتماعي و عيان¬سازي نابهنجاري¬هاي اجتماعي هستيم. بحث ما نيز بر سر هنرمندان کوشا و صادقي است که دغدغه¬ي اجتماعي دارند و تلاششان معطوف به دردها و کاستي¬هاي انسان است. خودِ اين هنرمند في¬نفسه در حال پژوهيدن در محيط پيرامون است. يعني ما با هنرمندان صرف مواجه نيستيم؛ بلکه با پژوهندگان در اجتماع مواجه¬ايم. مستقل¬هاي معترض اساساً نيازمند "زمينه¬سازهايي" هستند و دقيقاً عکس اين جريان نيز برقرار است.
بياييد موضوع را در بدترين حالت ممکن ببينيم! فضايي که هيچ اعتراضي به جز از طريق هنر مستقل متصور نيست؛ هر چند که انتزاعي است اما به بحث ما ياري مي¬رساند. تجربه¬ي «زندگي» هنرمند به¬هر¬حال بخشي از شخصيت و هستي اجتماعي او است. در بهترين حالت ژرف¬انديشي هنرمند، کارِ فکري و بازتوليد فلسفي نهان موجود در آثار او را به انجام مي¬رساند. با در نظر گرفتن اين وضعيت، غالب هنرمندان در چنين فضايي بيشتر به تجربه¬هاي شخصي خود پناه مي¬برد؛ چرا که احتمالاً کاملترين نگاه را داشته¬اند؛ نه از تيزهوشي، بلکه از آن رو که خود در مقام سوبژه هستند. اما سوي ديگر، جهان پيراموني او است که به هر حال منتزع نيست؛ هرچه که هست، در هر صورت هست! با اين اوصاف هنرمند معترض در هستي خود پيوسته در حال مراوده با اجتماع است و قطعي است که رابطه¬ي هنرمند با خود و پيرامونش، در آثار وي منعکس خواهد شد. از همين رو، او مي¬بايست –حتي اگر نخواهد در حال اينکار است- که براي خلق کردن، به کار پژوهيدن در تماميت خود از يک سو، و از سوي ديگر در موضوع خويش باشد. در اين نگاه، هنرمند در حال بازنويسي خويشتن از رونوشت¬هاي سابق خود مي¬پردازد و در اين سير، خود را بيان مي¬کند. به شکل ديگر: هنرمند از اندوخته¬ي هستي و زندگي خويش به خلق اثر مي¬پردازد. آيا بدين¬معنا هنرمند معترض در حال يافتن درون¬مايه¬ي محتوايي براي هنر خويش نمي¬گردد؟ درون¬مايه¬اي که قطعاً حداقل در برداشت¬هاي چندم¬اش «نمونه¬نما» است؟ دستکم «نمونه¬نمايي» که عاميت تام و تمامي ندارد؟ بنابراين هنرمند معترض همراه و همگام با اثرش، در حال بازآفريني آرماني خويش است. زمانيکه هنرمند خود را يکسره در فضايي منفعل مي¬بيند و زمينه¬ي اعتراضي فعالانه¬ي خود را نمي¬يابد، اثرش با کمي اغماض اکثراً معطوف به هيچ نيست مگر به دقايقي که مخاطب در حال ديدن اثر او است و آنگاه خالق خود را در فضايي مي¬يابد که يکه و تنها «براي خود» و «در خود» مي¬جنگد؛ و بدين¬صورت هويت معنايي او گم¬گشته و تک و تنها در ميانه¬ي هجوم هنر رسمي قرار مي¬گيرد؛ با انبوه منتقدان ستايشگر هنر ناب رسمي!
فکر مي¬کنم آن انتزاع را اگر وارد کنيم قضيه يکسره متفاوت خواهد شد: هنرمند معترض حداقل در اين جامعه و با رويکرد به شدت قيم¬مآبانه¬ي سازمان اجتماعي از بيخ و بن به جنبش¬هاي اعتراضي نياز دارد. براي آنکه درون¬مايه¬ي اثرش را از جانب اعتراضي ديگري بازتوليد¬شونده و اثر¬گذار بيابد. صحبت بر سر يگانگي و اينهماني يا ترجمه¬ي جنبش در هنر يا بالعکس نيست؛ بلکه بر سر اتحادي است نانوشته بر عليه موضوع واحد مورد اعتراض. فيلمهاي همانند حيران و کودک فرشته و تا حدودي پاي پياده را از اين جنبه بايد مورد حمايت قرار داد و با اين دريافت: اين آثار نقدي هستند به تنهايي عقيم بر روابط و واقعيات اجتماعي؛ علي¬رغم ضعفهاي تکنيکي و ناگزير هنري آن. علي¬رغم آنکه از تيغ سانسور رنج مي¬برد؛ و در اين چارچوب است که مي¬توان آنها را اثري ارزشمند شمرد. آثاري از اين دست و حمايت از آن نياز جنبش ما است.
ارسال به
بالاترین
،
توییتر
،
فریندفید
،
فیسبوک
در همين بخش :
پیشکش "ندا"های کشورم /خانم دکتر،چند دقيقه وقت داريد؟ / خليل طالقانی
براي سه سال سخت كمپين، براي ما
برای دادخواهی از ظلمی که بر فرزندانمان می رود چه می توانیم بکنیم؟
زنان زابل در چنگ خرافات و خشونت
سه شنبه سبز من
ديگر بخش ها :
طرح یک میلیون امضا
|
مقالات
|
سایت نوشته ها
|
اخبار
|
گزارش كمپين
|
گفت و گو
|
علیه سکوت
|
كوچه به كوچه
|
نامه های شما
|
گزارش ویژه
|
گفتگو با اعضا
|
ویژه سالگرد کمپین
|
تصویر برابری
|
دل آرام علی
|
تریبون
|
مقالات
|
تاریخ شفاهی
|
خارج از چارچوب
|
کتابخانه
|
درباره کمپین
|
کمپین در شهرها
|
کمپین در بند
|
صدای تغییر
|
ویژه 22 خرداد
|
لایحه حمایت از خانواده
|
گالری
|
عشا مومنی
|
امیر یعقوبعلی
|
خدیجه مقدم
|
راحله عسگری زاده و نسیم خسروی
|
پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز
|
زینب پیغمبرزاده
|
سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی
|
احترام شادفر
|
نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی
|
وبلاگ مهمان
|
پرونده خرم آباد
|
دستگیری ها
|
مریم مالک
|
پرستو اللهیاری
|
مهرنوش اعتمادی
|
سمیه رشیدی
|
Other Languages
|
همراهان
|
«فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت»
| English
|