پذيرش > همراهان > نامه های شما > زنان و راززدایی از جنسیت
یک سال پس از بستن مجله زنان
زنان و راززدایی از جنسیت
11 بهمن 1387 - سایت مهمان : دال / جستارها و گفتارهای حسین قاضیان - نسخه قابل چاپ
دال - جستارها و گفتارهای حسین قاضیان
یک سالی میشود که نشریهی زنان را بستهاند. یعنی تلاش کردهاند صدای زنان را کوتاه کنند. چرا بایدچنین میکردند؟ در سطرهایی که در ادامه میخوانید، من کوشیدهام رمزو رازش را دریابم، رمز و رازی که به راززدایی از جنسیت مربوط میشود.
• تجربههای زنانه
زنان در زندگی روزمرهی خود از خانه تا خیابان ، تجربههایی از سر میگذرانند که در وهلهی نخست پراکنده و متفرق به نظر میآید. گاه تصور میشود این تجربهها منحصر به فرد است؛ تجربهای است مربوط به من یا او، نه «ما». گاه تصور میشود این تجربهها به موقعیت طبقاتی، شغلی، تحصیلی، خانوادگی، مذهبی، قومی و مانند آنها ارتباط دارد: با من، منی که زنم، چنین رفتار میشود چون از آن طبقهام یا از این مذهب، از آن خانوادهام یا در آن شغل . این تصورات البته چندان هم بیپایه نیست. همهی این عوامل دست در کارند. اما در زیر همهی این عوامل یک عنصر بنیادین وجود دارد که در تمامی این تجربههای متفرقِ زنانه، مشترک است: «زن بودن».
• تعریف زنانگی
ما هم مثل هر جامعهای زن بودن را تعریف میکنیم، چنانکه مرد بودن را. ما با تعبیر و تفسیرهای خود از واقعیات زیستیِ بدن زن و مرد، این واقعیات را معنا میکنیم. ما طرح و ایدههای خود را بر این واقعیات میافکنیم و به تعبیری آن ها را به صدا درمیآوریم. در همین معناسازیها و تعریف کردنهاست که مرزهای جنسیتی متمایز میشود؛ منابعِ ارزشمند توزیع میشود؛ مقامها تخصیص داده میشود و نقشها مشخص میشود. و نهایتاً همین نقشهاست که به ما میگوید از زنان و مردان به طور کلی چه انتظاری داشته باشیم و در قبال آن ها چه رفتاری در پیش بگیریم.
• دستساز بودن زنانگی
پیداست که این مرزها و منابع و مقامها و نقشها و انتظارات، چیزهایی هستند برساخته و دستساختهی خود ما انسانها، البته در طول زمان. اما وقتی ردپای انسانهایی که در قرون و اعصار این چیزها را ساختهاند در غبار ابهامِ تاریخ گم میشود، این ساختههای انسانی جنبهای رازآلود و سحرآمیز پیدا میکنند. از این پس برای این ساختههای رمزآلود شده، داستانهایی سروده میشود که نه تنها آنها را موجه جلوه میدهد، بلکه ردِّ ریشههای تاریخیاش را گم میکند تا ما به ماورایی بودنشان ایمان بیاوریم.
• داستان ایدئولوژی
ایدئولوژیها از آن دست بستههای فکری هستند که داستانهایی در مورد واقعیت میسرایند. ایدئولوژیهای جنسیتی میکوشند داستان خود را در بارهی آن مرزهای جنسیتی به ما بفروشند. این ایدئولوژیها میگویند که این مرزها ابدی و ازلیاند؛ که ریشه درناموس خلقت دارند؛ که با نظمی کیهانی هماهنگاند؛ که خواست موجوداتی ماورای طبیعیاند. این ایدئولوژیها که نامِ سلسلهی خانوادگیشان «پدرسالاری» است، میخواهند ما را قانع کنند که این نظمها را انسانها پدید نیاوردهاند. میدانید چرا؟ چون اگر آشکار شود که این نظمها دستساختهی انسانهایی مثل ماست، ممکن است ما را به این فکر بیاندازد که دوباره و از نو، چنان که اکنون میپسندیم، بسازیمشان. پیبردن به وضعی و جعلی و اعتباری بودن این نظمها، و امکان و لزوم تغییرشان، چنان بنیادبرانداز است که حتی تن انسانی را هم که میخواهد به واقعیت این واگذاشتگی و خودبنیادی تن دهد، می لرزاند.
• توافق بر سر داستانها
داستانهایی که ایدئولوژیها و از جمله ایدئولوژیهای جنسیتی سرِهم میکنند، با هم در تضادند. ما در جامعه از میان این داستانهای متضاد یک داستان جمعیِ مورد توافق میسازیم تا بتوانیم زندگی کنیم. توافق جمعی در مورد این انتخابها صرف نظر از قوت منطقیِ هر یک از این داستانها، بر اساس قدرتی است که گروههای مختلف در آرایش و ترتیبات اجتماعی دارند. از آنجا که زنان در آرایش اجتماعی، در قیاس با مردان، در موقعیتی فرودست قرار دارند، سهم کمتری هم در ساختن آن داستان مورد توافق دارند. پس پیداست داستانی که نهایتاً مورد توافق قرار میگیرد، بیشتر بازتاب مصالح و منافع مردان است و زنان را کماکان در موقعیت فرودست نگه میدارد.
• رو شدن داستان ایدئولوژی
راز این داستانسراییها و فروختن آنها به نام نامیِ «واقعیت» دیر یا زود برملا میشود. روشنفکرانِ روشنگر، آن دسته از شخصیتهای روزگار ما هستند که کارشان نشان دادن پشت صحنهی این واقعیتنماییهاست. گذشته از روشنفکرانی که کارشان روشنگرانه نیست، و بیشتر مروج و مبلغ گونههایی از این داستانهای ایدئولوژیکاند، روشنگران با واکاوی و سنجش، وبا راززدایی از هالهی ابهام آلودِ این داستانها مآلاً وضعی و جعلی بودنشان را آشکار میکنند و راه دگرگونی میگشایند. این روشنفکران، کاوشها و سنجشهایشان را به مدد رسانه ها به گوش مخاطبانشان میرسانند، رسانههایی مثل کتاب و نشریه.
•نشریهی زنان
زنان در جامعهی ما همان رسانهای بود که این دست از روشنفکران نیاز داشتند؛ تریبونی برای راززدایی از جنسیت، برای بریدن از عادات گذشته؛ عاداتی که نامهایی ترسناک گرفتهاند، مبادا به فکر دورانداختنشان بیافتیم. زنان به مدد گردانندگان و نویسندگانش میکوشید رشتهی مشترکی را که به تجربههای متفرق زنان معنا میداد، بیابد و نشان دهد. قصدش این بود که به زنان نشان دهد ذهن و تنی که زیر بار سرکوب خانواده و جامعه و دولت له میشود، کم از نیشگونی که در خیابان از روحش میگیرند، درد ندارد و بلکه «یک» دردِ واحد است. میکوشید نشان دهد که این تجربههای دردناک فقط به «تو»، زنی در خانه یا خیابان، مربوط نمیشود که همهی «ما» را در همه جا کمابیش در بر میگیرد. به علاوه تلاش میکرد نشان دهد این تجربهها، ناگزیر و مقدّر نیست، که حاکی از نظمی است «اجتماعی»، که محصولی است انسانی و دستساز، که قابل دگرگون کردن است، که این دگرگونی مشروعیت دارد.
• و... شهلا شرکت
شهلا شرکت همان کسی بود که صدای پای این دگرگونی را در دههی 70 شنید. شجاعت دانستن یافت، و تریبونش را در خدمت آن کاوشها و سنجشهایی گذاشت که با «شجاعتِ دانستن»، با «روشنگری»، با راززدایی هماغوشاند. شهلا شرکت سرسختی و نرمی را در کار به هم آمیخت، مقاومت و انعطاف را در هم گره زد، صمیمیت و مدارا را با همکارانش سهیم شد تا زنان به پایگاه استواری بدل شودکه از پس 16 سال کار، سنجشگران بتوانند بگویند که بذرهای آگاهی را در سرزمین سترون خودآگاهی جنسیتی پاشید و رفت...
• پایانِ بی فرجام؟
قطار زنان اما پس از 16 سال با 152 واگن به ایستگاه آخر رسید.اگر از بیم آینده ریلها را بر نمیچیدند، راهش را ادامه میتوانست داد. اما برچیدن ریل و متوقف کردنِ «راه آینده» داستان مکرر و ملالآور این سرزمین است؛ سرزمین زمان حال، عاری از گذشتهای که تداومش هر روز به ارادهای گسسته میشود، و آیندهای که با گذشتهی نداشتهاش قهر و بیگانه است؛ سرزمین «هر کس آمد زبهر خود عمارتی نو ساخت». سرزمینِ گسستهای مداوم؛ سرزمین پایانهای بیفرجام...*
[زمانی که زنان به پایانی ناخواسته رسید، مصاحبهای داشتم با روزآنلاین. این گفتوگو به جنبههایی دیگر از تجربهی کار در زنان و دلایل توقیف آن میپردازد. خواندن این مصاحبه تصویر جامعتری از مسأله در اختیار خوانندهی کنجکاو میگذارد. این گفتوگو اکنون در بخش «گفتهها» با عنوان «جامعه در انتظاری رادیکال و ترسناک» منتشر میشود. پرسشهای مصاحبه از آقای امید معماریان است. همچنین اگر به پیگیری این موضوعات علاقهمندید، سر زدن به سخنانی که همان زمان در این باره در جبههی مشارکت بیان کردهام و پیشتر با عنوان «ستم بر زنان، ستم بر کلمه» در بخش «گفتهها» منتشر شده، بیفایده نبست.]
مربوط: زنان دوشنبه
ارسال به
بالاترین
،
توییتر
،
فریندفید
،
فیسبوک
در همين بخش :
پیشکش "ندا"های کشورم /خانم دکتر،چند دقيقه وقت داريد؟ / خليل طالقانی
براي سه سال سخت كمپين، براي ما
برای دادخواهی از ظلمی که بر فرزندانمان می رود چه می توانیم بکنیم؟
زنان زابل در چنگ خرافات و خشونت
سه شنبه سبز من
ديگر بخش ها :
طرح یک میلیون امضا
|
مقالات
|
سایت نوشته ها
|
اخبار
|
گزارش كمپين
|
گفت و گو
|
علیه سکوت
|
كوچه به كوچه
|
نامه های شما
|
گزارش ویژه
|
گفتگو با اعضا
|
ویژه سالگرد کمپین
|
تصویر برابری
|
دل آرام علی
|
تریبون
|
مقالات
|
تاریخ شفاهی
|
خارج از چارچوب
|
کتابخانه
|
درباره کمپین
|
کمپین در شهرها
|
کمپین در بند
|
صدای تغییر
|
ویژه 22 خرداد
|
لایحه حمایت از خانواده
|
گالری
|
عشا مومنی
|
امیر یعقوبعلی
|
خدیجه مقدم
|
راحله عسگری زاده و نسیم خسروی
|
پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز
|
زینب پیغمبرزاده
|
سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی
|
احترام شادفر
|
نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی
|
وبلاگ مهمان
|
پرونده خرم آباد
|
دستگیری ها
|
مریم مالک
|
پرستو اللهیاری
|
مهرنوش اعتمادی
|
سمیه رشیدی
|
Other Languages
|
همراهان
|
«فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت»
| English
|