خانه تماس با ما کتابخانه سایت‌های حامی گالری کمپین در بند آرشیو English

پذيرش > كوچه به كوچه > روزی که "ش" زیبا شد

ازدواج اجباری

روزی که "ش" زیبا شد

6 بهمن 1387 - حنا رحیمی - نسخه قابل چاپ

خواب میبینم. خواب ش را میبینم. با همکلاسی هایم در مجلس عروسی اش نشسته ایم. "ش" دست همسرش را گرفته و به ما لبخند میزند.

از خواب بیدار می شوم. نگاهم به دفترچه های کمپین می افتد. فکر می کنم دیگر رغبتی به جمع آوری امضا ندارم. از لبخندهای دختران جوان خسته ام، وقتی که برایشان از حقوق برابر میگویم و آنها گاهی با زبان و گاهی با نگاه از عشق می گویند که حلال همه مشکلات است. فکر می کنم سرد و گرم روزگار رانچشیده اند و وقتی سرنوشت روی دیگرش را نشانشان داد دیگر خیلی دیر است.

دوباره به یاد "ش" می افتم و به یاد پانزده سالگی. در نمازخانه مدرسه نشسته ایم. "ش" می گوید که خانواده پدرش می خواهند او را به زور به ازدواج پسر عمه اش درآورند. اما همه ما می دانیم که او دلباخته پسر دیگری است. بعدها می شنویم که پسر به خواستگاری اش رفته و خانواده دختر جوابش را با چاقو داده اند.

وقتی خبر عروسی همکلاسی ام را می شنوم جا می خورم. "ش" دختر باهوشی است. این را وقتی که تمرین های سخت ریاضی را به راحتی حل می کرد، فهمیدم. امکان نداشت دختری با جسارت و هوش او راهی برای حل این موضوع پیدا نکرده باشد و تسلیم خانواده اش شده باشد. مدتی بعد هم خبر بارداری اش را می شنوم و اینکه پسر، هر روز با ماشین از جلوی خانه اش رد می شود و برایش بوق میزند و "ش" در خانه عمه زندانی است و در خانه را به رویش قفل می کنند...

به ساعت نگاه میکنم. شب از نیمه گذشته. حالا حتما "ش" به همراه مردی که دوستش ندارد به خواب رفته است. شاید هم به یاد شوخی ها و شیطنت های دوران مدرسه آه می کشد. یادم می آید که "ش" خواهری بیمار داشت که نتیجه ازدواج فامیلی پدر و مادرش بود. فکر میکنم کاش لا اقل "ش" بچه های سالمی داشته باشد.

دوباره به یاد دفترچه های کمپین می افتم . فکر میکنم باید جمع آوری امضا را ادامه دهم و این بار برای دختران جوان از حق عشق ورزی و حق ازدواج بگویم. میدانم که پانزده سالگی سن خوبی برای ازدواج نیست، چه اجباری و چه غیر اجباری؛ ولی اگر امثال همکلاسی من از حق انتخاب آزادانه همسر برخوردار بودند شاید امروز با این میزان خشونت، طلاق، خیانت و بزه مواجه نبودیم و شاید دیگر اراده پدر در انتخاب همسر آینده دختر این قدر دخیل نبود. حتی شاید اگر این حق وجود داشت، قانون جزا هم به پشتیبانی از قانون مدنی می آمد و هیچ پدری به صرف داشتن حق ولایت بر فرزندانش نمی توانست آنها را به ازدواج با کسانی که نمی خواستند، درآورد.

دوباره به یاد پانزده سالگی می افتم. معلم شعر صدای پای آب را میخواند: ... پدرم وقتی مرد خواهرم زیبا شد.
بچه ها یعنی چی؟

و بچه های کلاس با خنده می گویند: یعنی به زور شوهرش دادن.

جای "ش" در ردیف آخر کلاس خالی است...

ارسال به بالاترین ، توییتر ، فریندفید ، فیسبوک






در همين بخش :

روايت بيست و پنجمين شهريور / نرگس طیبات
وقتی آتش خاموش شود/فرشته نوبخت
آن گاه که زن شدم / ویژه نامه 8 مارس 1391
چیزی زیر پوست این شهر می جوشد / دلارام علی
گرسنگی / وبلاگ سیب و سرگشتگی

ديگر بخش ها :

طرح یک میلیون امضا | مقالات | سایت نوشته ها | اخبار | گزارش كمپين | گفت و گو | علیه سکوت | كوچه به كوچه | نامه های شما | گزارش ویژه | گفتگو با اعضا | ویژه سالگرد کمپین | تصویر برابری | دل آرام علی | تریبون | مقالات | تاریخ شفاهی | خارج از چارچوب | کتابخانه | درباره کمپین | کمپین در شهرها | کمپین در بند | صدای تغییر | ویژه 22 خرداد | لایحه حمایت از خانواده | گالری | عشا مومنی | امیر یعقوبعلی | خدیجه مقدم | راحله عسگری زاده و نسیم خسروی | پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز | زینب پیغمبرزاده | سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی | احترام شادفر | نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی | وبلاگ مهمان | پرونده خرم آباد | دستگیری ها | مریم مالک | پرستو اللهیاری | مهرنوش اعتمادی | سمیه رشیدی | Other Languages | همراهان | «فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت» | English