پذيرش > كوچه به كوچه > کمپین یک برگ از تاریخ است
جمع آوری امضا به صورت گروهی
کمپین یک برگ از تاریخ است
27 دی 1387 - مریم نظری - نسخه قابل چاپ
حس عجیبی داشتم. چیزی شبیه هیجان. برای اولین بار بود که جمع آوری امضای دسته جمعی را تجربه می کردم. هوای پاک کوه و شادی مردم حسابی سرحالم کرده بود. دوست نداشتم هیچ کس از کنارم بگذرد بی آنکه با کمپین آشنا شده باشد.
از کوه که بالا می رفتیم بهشان دفترچه دادم. هر دو زن بودند. گفتند دیرشان شده و راضی نشدند بیانیه را بخوانند. با عجله بالا رفتند. مسیرمان یکی بود و من هم پشت سرشان بالا می رفتم. بی آنکه بخواهم صدایشان را می شنیدم.
نمی دونی خواهرم واسه طلاق گرفتن چقدر بدبختی کشید؟ الانم روز و شب بی تاب پسرشه!
از کوه که پایین می آمدیم کسی صدایم کرد. همان دو زن بودند. آن که جوانتر بود گفت:" خدا را شکر پیدایتان کردیم. دفترچه را که خواندیم پشیمان شدیم که برای شنیدن حقوقمان وقت نگذاشتیم. می خواهیم امضا کنیم" و دیگری گفت: "می شود یک روز بیایید از ده نفر از دوستانم امضا بگیرید؟ می دانم که موافقند!" دستم را به گرمی فشردند و خداحافظی کردیم. توی چشمهایشان رضایت بود و لبخند روی لب هایشان دلگرمم کرد.
***
می گفت امضا نمی کند. می گفت زن ها هر جا حقی داشته اند حسابش را بد پس داده اند. می گفت زن از نظر جسمی ضعیف است و باید حقوقش نصف حقوق مرد باشد و من به حرف هایش گوش می دادم. سر تکان می داد و پشت چشم نازک می کرد. طوری نگاهم می کرد که انگار کفر گفته ام. مانده بودم در جوابش چه بگویم. داشتم توی ذهنم دنبال کلماتی از جنس او می گشتم. می خواستم از درد مشترکمان بگویم. از آنچه به هم پیوندمان می دهد. از زن بودنمان.
مردی که حرفهای ما را می شنید جلو آمد وگفت:" من با همه این ها مخالفم!" خودم را آماده کرده بودم که نظرش را تغییر بدهم که رو به زن ادامه داد:" اگر اینطور که شما می گویید زن ضعیف است پس منطق حکم می کند حقوقش دو برابر باشد." نفس راحتی کشیدم . پس با تبعیض ها مخالف بود نه با بیانیه. بعد رو به من کرد و گفت: "می شود امضا کنم؟" مرد امضا که کرد گفت:"از زحمتی که می کشید ممنونم. شما به بشریت خدمت می کنید. این کار شما یک برگ از تاریخ است." مرد رفت. زن اشکش را پاک کرد و گفت:" می شود من هم امضا کنم؟"
***
بچه ها قبلا از دو دخترشان امضا گرفته بودند. مرد وقتی بیانیه را امضا می کرد، گفت:" با تمامش موافقم!" ودخترهایش با هیجان نگاهش کردند و هورا کشیدند. زن اما سر تکان داد و گفت:" اعتقادی ندارم." صورتش شکسته بود و غم یک دنیا توی نگاهش.
همراهان دیگرشان هم رسیدند. زن مسنی همراهشان بود که وقتی بیانیه را می خواند، اشک توی چشمهایش جمع شده بود. همانطور که داشت فرم را پر می کرد گفت:" دخترم دعای خیرم بدرقه راهت. موفق باشی"
زن اما همچنان مخالف بود و می گفت این کار بیهوده است. می گفت عمرم که رفته است برنمی گردد. خداحافظی کردم و راه افتادم که مرد صدایم کرد. دنبالم دویده بود. گفت می شود دوباره با زنش حرف بزنم؟ می شود از او هم امضا بگیرم؟ سرش را پایین انداخت و با حسرت گفت:"نمی دانم چرا از حقوقش می گذرد!" برگشتم. زن اما اعتقادی نداشت.
***
انتظار نداشتم اینجا ببینمش. چند روزقبل توی مینی بوس پشت سرم نشسته بودند.
همین که گفتم! نمی خوام کار کنی! تا قبل از مراسممون استعفا بده.
و بغض دختر که ترکید، لحن پسر مهربانتر شده بود:"به من حق بده من دوست ندارم با همکارهای مرد کار کنی"
بهت حق نمی دم. چرا از اولش نگفتی؟ من کارمو دوست دارم.
آن روز پیاده که شدیم، دفترچه کمپین را به دختر دادم. پسر عقب تر ایستاده بود ، وقتی دوست دخترش فرم را امضا می کرد. دختر خندیده و آهسته طوری که پسر نشنود گفته بود:"حالا می دونم که تنها نیستم."
انتظار نداشتم اما وقتی از کوه پایین می آمدیم دختر از پشت دستش را روی شانه ام گذاشت. حتی توی لحظه اول نشناختمش. می خندید. خوشحال بود. گفت :" تصمیمم را گرفته ام. زیر بار زور نمی روم."
***
پایین کوه که رسیدیم بازهم حس عجیبی داشتم. چیزی شبیه رضایت. بارها شنیدیم که برایمان آرزوی موفقیت کردند. بارها دستمان را فشردند و خیلی ها دعای خیرشان را بدرقه راهمان کردند. یک روز خوب را با دوستان کمپینی و بین مردمی که همراهمان شدند گذرانده بودیم.
ارسال به
بالاترین
،
توییتر
،
فریندفید
،
فیسبوک
در همين بخش :
روايت بيست و پنجمين شهريور / نرگس طیبات
وقتی آتش خاموش شود/فرشته نوبخت
آن گاه که زن شدم / ویژه نامه 8 مارس 1391
چیزی زیر پوست این شهر می جوشد / دلارام علی
گرسنگی / وبلاگ سیب و سرگشتگی
ديگر بخش ها :
طرح یک میلیون امضا
|
مقالات
|
سایت نوشته ها
|
اخبار
|
گزارش كمپين
|
گفت و گو
|
علیه سکوت
|
كوچه به كوچه
|
نامه های شما
|
گزارش ویژه
|
گفتگو با اعضا
|
ویژه سالگرد کمپین
|
تصویر برابری
|
دل آرام علی
|
تریبون
|
مقالات
|
تاریخ شفاهی
|
خارج از چارچوب
|
کتابخانه
|
درباره کمپین
|
کمپین در شهرها
|
کمپین در بند
|
صدای تغییر
|
ویژه 22 خرداد
|
لایحه حمایت از خانواده
|
گالری
|
عشا مومنی
|
امیر یعقوبعلی
|
خدیجه مقدم
|
راحله عسگری زاده و نسیم خسروی
|
پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز
|
زینب پیغمبرزاده
|
سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی
|
احترام شادفر
|
نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی
|
وبلاگ مهمان
|
پرونده خرم آباد
|
دستگیری ها
|
مریم مالک
|
پرستو اللهیاری
|
مهرنوش اعتمادی
|
سمیه رشیدی
|
Other Languages
|
همراهان
|
«فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت»
| English
|