خانه تماس با ما کتابخانه سایت‌های حامی گالری کمپین در بند آرشیو English

پذيرش > سایت نوشته ها > قصاص چشم در برابر چشم

خشونت علیه زنان

قصاص چشم در برابر چشم

7 آذر 1387 - کارگزاران - نسخه قابل چاپ

پسر جوانی كه 4 سال پیش در اقدامی جنون‌آمیز با پاشیدن اسید روی صورت دختر مورد علاقه‌اش باعث نابینایی و جراحات شدید بر بدن او شده بود به قصاص دو چشم و پرداخت دیه محكوم شد.

دختر جوان قربانی یك جنون

12 آبان سال 83 آمنه بهرامی پس از پایان یافتن ساعت كاری‌اش از محل كارش واقع در نزدیكی پل سیدخندان خارج شد و هنوز یك خیابان را پشت سر نگذاشته بود كه احساس كرد، یك نفر از پشت در تعقیب اوست. آمنه كه از سنگینی این احساس در عذاب بود چند بار مسیرش را عوض كرد. اما هنگامی كه برگشت تا ببیند چه كسی در تعقیبش است فقط یك لحظه چهره یكی از هم دانشگا‌هیانش را دید و بعد از آن با عمل سریع او فقط سوزش شدیدی را احساس كرد و درد كشنده‌ای بدنش را گرفت. آمنه كه فكر می‌كرد همكلاس او كه از خواستگارانش نیز بود آب‌ جوش روی او ریخته با صدای بلند از مردم كمك خواست. ولی هنگامی كه با دست كشیدن روی صورتش متوجه ریخته شدن پوستش شد آن موقع بود كه متوجه شد قربانی كینه مجید شده است.

دختر 26 ساله با ضجه و ناله فقط از مردم تقاضای كمك می‌كرد و می‌خواست تا یكی از آن وضعیت اسفبار نجاتش دهد اما تنها یك راننده تاكسی به كمك او شتافت و او را تا نزدیكی بیمارستان رسالت منتقل كرد. خانواده آمنه كه از طریق دوستانش در جریان ماجرا قرار گرفته بودند سریع به بیمارستان آمدند و دخترشان را دیدند كه با صورت و بدن سوخته در حال درد كشیدن است. آمنه سریعا به بیمارستان لبافی منتقل شد و تلاش پزشكان برای بهبود او آغاز شد. چند وقتی از معالجات دختر جوان می‌گذشت كه پزشكان به‌طور كلی از زمان چشمان آمنه قطع امید كردند و او برای ادامه مداوا به اسپانیا منتقل شد. در طول چهار سال با انجام عمل‌های مختلف، آمنه نتوانست بینایی خود را به‌دست آورد و پس از بازگشت از آخرین سفر هنگامی كه از این قضیه مطمئن شد بار دیگر به دادسرا مراجعه كرد و خواستار قصاص مجید شد. با توجه به درخواست آمنه برای خواستگار او به جرم اسیدپاشی منجر به نابینایی و جراحات وارده بر بدن كیفر‌خواستی صادر و به دادگاه كیفری استان تهران ارسال شد.

در دادگاه

جلسه رسیدگی به پرونده اسیدپاشی صبح دیروز ساعت 30/10 در شعبه 71 دادگاه كیفری با حضور نورالله عزیزمحمدی ریاست شعبه رسمیت یافت و نماینده دادستان برای قرائت كیفرخواست به حضور در جایگاه دعوت شد. شادابی در دفاع از كیفرخواست صادره از سوی دادسرا اظهار داشت: مجید 27 ساله متهم است به اینكه 12 آبان ماه سال 83 در اقدامی جنون‌آمیز دختر مورد علاقه‌اش را با ریختن اسید به صورتش نابینا كرده و موجب جراحات شدیدی به بدن و صورت او شده است. بنابر اظهارات متهم در جریان بازجویی‌های اولیه به اتهام منتسبی اقرار داشته و عنوان كرده با آمنه بهرامی در یك دانشگاه تحصیل می‌كرده است و پس از علاقه‌مندی نسبت به او اقدام به خواستگاری می‌كند كه با جواب منفی او روبه‌رو می‌شود. شادابی افزود: متهم پس از شنیدن جواب رد به خواسته‌اش بارها آمنه را تهدید كرده و در نهایت روز حادثه پس از شش ساعت كمین در نزدیكی محل كار دختر جوان، پس از خروج او اقدام به پاشیدن اسید و فرار از محل جرم می‌كند. پس از شكایت آمنه و تشكیل پرونده پس از چند روز مجید در مخفیگاهش شناسایی و دستگیر شد. اكنون با توجه به تقاضای شاكی و همچنین اقرارات اولیه متهم برای او تقاضای كیفری قانونی دارم.

هنگامی كه آمنه به درخواست ریاست دادگاه در پشت تریبون قرار گرفت در حالی خواسته‌اش را مطرح كرد كه مجید در بین صحبت‌هایش با اعتراض؛ او را به دروغگویی متهم می‌كرد. دختر جوان در بیان چگونگی حادثه گفت: این آقا از حدود دو سال قبل از حادثه با تماس تلفنی از طرف مادرش از من خواستگاری كرد. اوایل نمی‌دانستم چه كسی است ولی بعد كه از طریق دوستم فهمیدم او همكلاسی‌ام است شدیدا مخالفت خودم را ابراز كردم ولی او و خانواده‌اش دست‌بردار نبودند. بعد از فارغ‌التحصیلی از دانشگاه او همچنان به مزاحمت خود ادامه داد تا اینكه چند روز مانده به حادثه با تماس تلفنی به شركت مدام مرا تهدید می‌كرد. آمنه افزود: اوایل تهدیدش را جدی نگرفتم تا اینكه 19 ماه رمضان سال 83 بود كه ساعت 30/4 از شركت بیرون آمدم تا با مادرم به مراسم احیا برویم. هنوز یك خیابان را رد نكرده بودم كه احساس كردم كسی در تعقیبم است. یك لحظه كه برگشتم ببینم چه كسی است فقط صورت مجید را دیدم و بعد از آن احساس سوختگی شدیدی كردم كه اول فكر كردم آب‌جوش است ولی بعد متوجه شدم اسید است. آن لحظه فقط شیون می‌كردم و از مردم می‌خواستم تا به دادم برسند. در این میان یك راننده تاكسی مرا تا نزدیك بیمارستان برد و بعد توسط انتظامات بیمارستان به داخل منتقل شدم.

قاضی: این پسر اظهار داشته به خاطر این اسید پاشیده تا تو مال او بشوی، آیا حاضری با این وضع با او ازدواج كنی:
ج: به هیچ‌وجه حاضر نیستم، اصلا چنین چیزی یك تفكر احمقانه است كه من بخواهم با چنین فردی كه مشخص است بیماری روحی و شخصیتی دارد زیر یك سقف زندگی كنم. اگر یك آدم عاقلی بود شاید همان ابتدا من هم از او خوشم می‌آمد و ازدواج می‌كردم و كار به اینجاها نمی‌كشید. من از همان اول هم از این آقا می‌ترسیدم و هر وقت او را می‌دیدم انگار حسی در درونم به من هشدار می‌داد.

س: اگر ایشان حاضر باشند تا دیه را بپردازند آیا زمینه‌ای برای موافقت میزان دیه هست؟

ج: من در این قضیه خودم را نمی‌بینم بلكه یك جامعه را می‌بینم. همه می‌دانند من در شرایط نامساعد مالی هستم و شدیدا در مضیقه هستم حتی خیرینی هم كه خرج درمان مرا می‌پرداختند دیگر خسته شده‌اند ولی با توجه به این شرایط باز یك اجتماع را می‌بینم كه زنان دیگری مثل من قربانی چنین جنایت‌هایی نشوند. من تنها قصاص دو چشم او را می‌خواهم و به بقیه بدن او كاری ندارم؛ با اینكه او به دست‌ها و سایر اعضای بدن من هم صدمه رسانده است. پس از پایان یافتن صحبت‌های آمنه وكیل او ضمن ارائه لایحه‌ای خواستار قصاص متهم شد و ضمن خواندن آیه‌ای از قرآن كه قصاص را روا دانسته به بیان زجرهای تحمیل شده به خانواده آمنه پرداخت.

مجید آخرین نفری بود كه در جایگاه حاضر شد و به دفاع از خود پرداخت. متهم جوان با اعتماد به نفس خاصی ادعا كرد: این خانم خودش باعث این ماجرا شد. آمنه بود كه ابتدا از من خواستگاری كرد و بعد كه من دلبسته او شدم او تحت تاثیر حرف‌های دوستانش زیر تمام حرف‌هایش زد، من هم به همین خاطر این كار را كردم كه مال من بشود و بتوانم با او ازدواج كنم. مجید افزود: آمنه اگر به من نگفته بود كه نامزد دارد من اصلا این كار را نمی‌كردم. من به خاطر اینكه نامزدش را دلزده كنم اسید پاشیدم تا آمنه برای همیشه زن من بشود.

قاضی: چطور می‌توانی وجدانت را توجیه كنی؟

متهم: من می‌دانم كارم زشت بوده اما نیتم خیر بوده است.

ریاست دادگاه بعد از پایان یافتن دفاعیات متهم تنفس پنج دقیقه‌ای اعلام كرد و بعد از آن ضمن مشورت با دو مستشار شعبه پس از اخذ آخرین دفاع از مجید او را به قصاص دو چشم با اسید محكوم كردند. ضمن آنكه متهم باید دیه سایر اعضای بدن را كه به آن آسیب وارد شده بپردازد و آمنه نیز تفاضل دیه را به صندوق دولت واریز نماید.

روزنامه کارگزاران

ارسال به بالاترین ، توییتر ، فریندفید ، فیسبوک






در همين بخش :

یک خبر تلخ؟ یک قانون‌شکنی؟ یک تصمیم بخشنامه‌ای جدید؟
چرا بایست به سکسوالیته پرداخت؟ / نفیسه آزاد
آزارجنسی خانگی؛ «قربانی» نه، «نجات یافته»
زنان، بزرگترین بازندگان بهار عرب
سانسور از دیدگاه جنسیتی/الهه‌ امانی

ديگر بخش ها :

طرح یک میلیون امضا | مقالات | سایت نوشته ها | اخبار | گزارش كمپين | گفت و گو | علیه سکوت | كوچه به كوچه | نامه های شما | گزارش ویژه | گفتگو با اعضا | ویژه سالگرد کمپین | تصویر برابری | دل آرام علی | تریبون | مقالات | تاریخ شفاهی | خارج از چارچوب | کتابخانه | درباره کمپین | کمپین در شهرها | کمپین در بند | صدای تغییر | ویژه 22 خرداد | لایحه حمایت از خانواده | گالری | عشا مومنی | امیر یعقوبعلی | خدیجه مقدم | راحله عسگری زاده و نسیم خسروی | پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز | زینب پیغمبرزاده | سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی | احترام شادفر | نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی | وبلاگ مهمان | پرونده خرم آباد | دستگیری ها | مریم مالک | پرستو اللهیاری | مهرنوش اعتمادی | سمیه رشیدی | Other Languages | همراهان | «فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت» | English