پذيرش > مقالات > خارج از چارچوب > استبداد ساختار نداشتن (بخش دوم)
نظام ستارگان
استبداد ساختار نداشتن (بخش دوم)
27 مهر 1387 - جو فريمن /ترجمه: فرشاد صدوقيان - نسخه قابل چاپ
نظام "ستارگان"
"ايده ساختار نداشتن"، نظام "ستارگان" را خلق كرده است. در جامعهاي زندگي ميكنيم كه از گروههاي سياسي انتظار ميرود تصميمات بگيرند و افرادي را برگزينند تا آنها را به عموم مردم اعلام كنند. مطبوعات و عامه نميدانند چگونه بايد حرف يك زن را به عنوان زن جدي بگيرند؛ بلكه ميخواهند ببيند گروه چه احساسي دارد. تا به حال تنها سه تكنيك براي شناخت عقيده گروهي پرجمعيت پيدا شده است: رايگيري يا رفراندوم، پرسشنامههاي ارزيابي عقيده جمعي و انتخاب گروهي از سخنگويان در گردهمآييهاي خاص خود. جنبش آزادي زنان براي ارتباط با مردم از هيچيك از اين تكنيكها استفاده نكرده است. نه جنبش به طور كلي و نه اغلب گروههاي متعددِ اين جنبش، روشي براي توضيح مواضعشان نسبت به مسائل مختلف نداشتهاند. اما مردم نسبت به دنبال سخنگو گشتن شرطي شدهاند.
در حالي كه جنبش زنان آگاهانه سخنگويان خود را انتخاب نكرده، از دل خود، زنان زيادي را بيرون داده كه به دلايل مختلفي در معرض ديد عموم قرار دارند. اين افراد نماينده هيچ گروه خاص يا عقيده پرطرفداري نيستند؛ خودشان هم اين موضوع را ميدانند و معمولاً همين مسئله را هم ابراز ميكنند. اما چون نه سخنگويان رسمي داريم و نه گروهي تصميمگيرنده، هنگامي كه مطبوعات ميخواهند عقيده جنبش را درباره موضوع خاصي بدانند، اين زنان به عنوان سخنگويان جنبش زنان شناخته ميشوند. بنابراين، چه بخواهند و چه نخواهند، چه جنبش دوست داشته باشد و چه دوست نداشته باشد، خودبهخود به اين زنان مورد توجه عموم، نقش سخنگو اعطاء ميشود.
اين مسئله يكي از دلايل اصلي خشمي است كه اغلب نسبت به زناني كه برچسب "ستاره" خوردهاند، حس ميشود. از آنجا كه آنها را زنان جنبش انتخاب نكردهاند تا بازگوكننده نقطه نظرات جنبش باشند، وقتي كه رسانههاي گروهي فرض را بر اين ميگيرند كه آنها از طرف جنبش حرف مي زنند، زنان فعالِ جنبش دلگير ميشوند. اما تا وقتي كه جنبش سخنگويان خودش را انتخاب نكرده، مطبوعات و مردم، بدون توجه به خواسته خود اين ستارگان، نقش سخنگو را به ايشان ميدهند.
اين مسئله، هم براي جنبش و هم براي زناني كه برچسب "ستاره" خوردهاند، عواقبي منفي دارد. اولاً، براي جنبش مضر است، چون اين جنبش نبوده كه نقش سخنگو را به آنها داده و به همين دليل نميتواند آنها را بردارد. مطبوعات به آنها نقش سخنگو را دادهاند و تنها مطبوعاتند كه ميتوانند تصميم بگيرند ديگر به آنها توجه نكنند. تا زماني كه هيچ جايگزين رسمي براي بيان اظهارات رسمي جنبش وجود ندارد، مطبوعات همچنان به "ستارهها" نگاه خواهد كرد. تا وقتي كه جنبش تصور كند نبايد هيچ نمايندهاي داشته باشد، كنترلي هم روي انتخاب نمايندگانش در پيشگاه افكار عمومي نخواهد داشت.
ثانياً، اين مسئله براي خود زناني كه به آنها نقش سخنگو اعطاء شده، مضر است. آنها اغلب خود را در موقعيتي مييابند كه از سوي خواهرانش به طرز بيرحمانهاي مورد حمله قرار ميگيرند. اين امر هيچ دستاوردي براي جنبش ندارد و به طرز دردناكي به حال افرادي كه درگير آن هستند، مضر است. نتيچه چنين حملاتي تنها اين است كه يا اين زنان كلاً جنبش را ترك كنند –و اغلب به طرز بدي منزوي شوند- يا اينكه ديگر خود را در قبال "خواهرانشان" مسئول ندانند. ممكن است همچنان تا اندازهاي به جنبش متعهد بمانند –تعهدي كه به طرز مبهمي تعريف شده- ولي ديگر فشارهاي باقي زنان فعال در جنبش روي آنها تاثيري نخواهد داشت. هيچكس نميتواند به افرادي كه برايش موجبات چنين مشكلات زيادي بودهاند، احساس مسئوليت كند؛ مگر آنكه خودآزاري داشته باشد. اغلب هم، اين زنان به اندازه كافي قوي هستند كه در مقابل چنين فشارهاي شخصياي تسليم نشوند. بنابراين اين واكنش منفي نظام "ستارگان"، متعاقباً همان نوعي از مسئوليت ناپذيري فردي را دامن ميزند كه خود اين جنبش محكوم ميكند. با اخراج يك خواهر به اتهام "ستاره" بودن، جنبش زنان هر كنترلي را كه ممكن بود بر او داشته باشد، از دست ميدهد و وي آزاد خواهد بود تا مرتكب گناهان فردگرايانهاي شود كه متهم به انجامش بود.
ناتواني سياسي
گروههاي فاقد ساختار ميتوانند خيلي خوب زنان را تشويق كنند تا درباره زندگيشان حرف بزنند؛ اما قادر نيستند كارهاي عملي را درست انجام دهند. اگر اين گروهها شيوه عملكردشان را تغيير ندهند، در لحظهاي كه افراد از "حرف زدن خالي" خسته ميشوند و ميخواهند كار بيشتري انجام دهند، دچارسردرگمي ميشوند. گاهي، ساختار غيررسمي ولي قوامگرفته يك گروه با نيازي موجود به گونهاي همزمان ميشود كه گروه ميتواند پاسخگوي آن نياز بوده و اين تصوير را بسازد كه گروه ساختارنيافته "كار ميكند". اما حقيقت ماجرا اين بوده كه گروه به شكلي اتفاقي دقيقاً همان نوع ساختار را شكل داده بوده كه براي آن پروژه خاص مناسب است.
با وجود اينكه كار كردن در اين نوع گروهها تجربه هيجانانگيزي است، خيلي كم و سخت پيش ميآيد كه بشود چنين تجاربي را تكرار كرد. تقريباً به شكلي اجتنابناپذير؛ در چنين گروههايي چهار شرط زير برقرار است؛
1) معطوف به وظيفه و كاركرد خاصي هستند. كاركرد اين گروهها خيلي محدود و بسيار خاص است، مثلاً برگزاري كنفرانسي يا انتشار روزنامهاي. اين كاركرد است كه اساساً ساختار گروه را تعيين ميكند. اين كاركرد است كه معين ميكند چه كاري بايد انجام شود و چه وقت انجام شود. اين كاركرد، راهنمايي را ميسازد كه با آن افراد ميتوانند اعمالشان را ارزيابي كنند و براي فعاليت آينده برنامهريزي كنند.
2) گروه به نسبه كوچك و همگن است. همگني براي تضمين اينكه افراد مشاركتكننده، "زبان مشتركي" براي تعامل داشته باشند، لازم است. افراد با پيشينههاي بسيار متفاوت ميتوانند گروه ارتقاء آگاهي را غني كنند و هر فرد از تجربه فرد ديگر بياموزد، ولي گوناگوني بيش از حد ميان اعضاي گروهي معطوف به وظيفه و كاركردي خاص بدين معناست كه افراد مدام دچار سوءتفاهم شوند. چنين افراد متفاوتي، رفتار و گفتار را به طرق گوناگوني تفسير ميكنند. انتظاراتشان نسبت به يكديگر فرق دارد و نتايج را با معيارهاي متفاوتي ارزيابي ميكنند. اگر هر فرد ديگري را به اندازه كافي درست درك كند تا ظرايف امر را بفهمد، ميتوان اين مشكل را حل كرد. اما معمولاً، اين وضعيت منجر به سرگرداني و ساعات بيپايان حل و فصل كردن درگيريهايي ميشود كه از آن هيچ فكر و انديشه مثبتي برنميخيزد.
3) ارتباطات وسيعي وجود دارد. اطلاعات بايد به همه افراد برسد، افكار مختلف بازبيني شود، كارها تقسيم شود و مشاركت افراد در تصميمات مربوطه تضمين شود. اين مسئله تنها وقتي ممكن است كه گروه كوچك باشد و در طي مراحل حساس انجام كاركرد، افراد عملاً با هم زندگي كنند. نيازي به گقتن ندارد كه با افزايش اعضاء، تعداد تعاملاتي كه براي درگير كردن هر فرد لازم است به طور هندسي افزايش مييابد. اين امر ناچاراً مشاركتكنندگان در گروه را به حدود 5 نفر محدود ميكند يا اينكه موجب ميشود برخي افراد از بعضي تصميمگيريها خارج ميكند. گروههاي موفق ميتوانند از 10 يا 15 نفر هم تشكيل شده باشند، اما اين امر تنها در صورتي ممكن است كه آن گروه از چند زيرگروه كوچكتر تشكيل شده باشد و هر زيرگروه بخشهاي خاصي از آن وظيفه را انجام دهد؛ همچنين اعضاي زيرگروهها با هم به گونهاي همپوشاني داشته باشند كه همه افراد از اينكه هر زيرگروه چه كار كردهاند، مطلع شوند.
4) درجه پاييني از تخصصي شدن مهارتها وجود دارد. هيچ فردي نميتواند همه كارها را انجام دهد، ولي هر كاري را بيش از يك نفر بايد بتوانند انجام دهد. بنابراين وجود هيچكس حياتي نيست. تا ميزان مشخصي، افراد اعضايي قابل تعويض ميشوند.
ممكن است با خوشاقبالي تمام اين شرايط در گروههاي كوچك جمع شود، اما در گروههاي بزرگتر اين امر ممكن نيست. نتيجتاً، از آنجا كه در بيشتر شهرها، جنبش در سطح وسيعترش همانقدر ساختارنيافته است كه گروهاي بحث مجزا، در انجام وظايف خاص نسبت به گروههاي جدا ازهم چندان بهتر عمل نميكند. به ندرت، ساختارهاي غيررسمي به اندازه كافي با يكديگر يا با مردم در تماسند تا بتوانند عملكرد موثري داشته باشد. از اين رو، از جنبش بيشتر احساسات و عواطف و كمتر، نتيجه درميآيد. متاسفانه، عاقبت تمام اين حركات تنها اين نيست كه نتيجهاي حاصل نشود، بلكه خود جنبش هم قرباني ميشود.
برخي گروههايي كه افراد زيادي را درگير نكردهاند و در سطح كوچك كار ميكنند، خودشان را مناسب با پروژههاي عملي محلي شكل ميدهند. اما اين شكل از فعاليت، جنبش را در سطح محلي محدود ميكند و نميتواند در سطح منطقهاي يا ملي پيش برود. همچنين اين گروهها ، براي اينكه كاركرد خوبي داشته باشند، اغلب مجبور ميشوند خودشان را به همان گروههاي غيررسمي دوستان كه در ابتدا، كار را با آن شروع كرده بودند، كوچك كنند. اين مسئله موجب ميشود زنان بسياري از جنبش بيرون رانده شوند. تا زماني كه تنها راه مشاركت زنان در جنبش، عضويت در گروهي كوچك باشد، آدمهاي غيراجتماعي، مشخصاً ضرر ميكنند. تا وقتي كه گروههاي دوستي ابزارهاي اصلي فعاليت سازماني هستند، نخبهگرايي نهادينه ميشود.
براي آن گروههاي كه پروژهاي محلي براي پرداختن به آن پيدا نكردهاند، صرفِ با هم بودن دليل با هم ماندن ميشود. هنگامي كه گروه هيچ وظيفه مشخصي ندارد (ارتقاي آگاهي هم وظيفهاي است)، هم و غم افراد، كنترل افراد ديگر گروه ميشود. اين موضوع بيشتر از تمايل خبيثانه كنترل ديگران، از اين موضوع سرچشمه ميگيرد كه افراد كار بهتري براي انجام ندارند. افراد توانا كه زمان لازم را دارند و نياز به توجيه جمع شدنشان را حس ميكنند، تلاششان را معطوف كنترل شخصي افراد و زمانشان را صرف انتقاد از ويژگيهاي فردي اعضاي ديگر ميكنند. بدينترتيب، رقابت داخلي و بازيهاي شخصي قدرت بر فضاي گروه مسلط ميشود. هنگامي كه گروه معطوف انجام وظيفهاي خاص است، آدمها ياد ميگيرند به خاطر اهداف مهمتر با ديگران، آنطور كه هستند، كنار بيايند و اختلافاتشان را كنترل كنند. اينها، شوق عوض كردن ديگران طبق تصورات و توقعات خود را محدود ميكنند.
با به پايان رسيدن روند ارتقاي آگاهي، هدفي براي افراد نميماند و فقدان ساختار هم راهي براي رسيدن به اهداف بعدي در اختيار آنها نميگذارد. زنان فعال در جنبش يا بايد تنها به خود و خواهرانش بپردازند يا در پي گزينههاي عملي ديگري باشند. گزينههاي كمي در دسترس است. بعضي از زنان تنها "كار خودشان را ميكنند." اين امر منجر به مقدار زيادي خلاقيت فردي شده كه بيشترشان براي جنبش مفيدند، اما جايگزين ممكني براي بيشتر زنان نيست و بدون شك مشوق روحيه تلاش جمعي گروهي نخواهد بود. به مرور، برخي از زنان به طور كامل از جنبش خارج ميشوند، چرا كه قصد ندارند پروژهاي فردي را پيش ببرند و هيچ راهي براي كشف، راه انداختن يا عضويت در پروژههاي گروهي مورد علاقهشان، پيدا نميكنند. بسياري به تشكلات سياسي ديگر روي ميآورند تا به آنها نوعي فعاليت ساختاريافته و موثر ارائه دهد كه در جنبش زنان نتوانسته بودند بيابند. از اين رو، براي اين گروههاي سياسي كه آزادي زنان را تنها يك مسئله در ميان خيل مسائل ديگر ميبينند، جنبش آزادي زنان ميدان وسيعي براي يارگيري اعضاي جديد است. چنين تشكلهاي سياسي نيازي به "فرستادن آدمهاي نفوذي" در جنبش زنان ندارند (هرچند اين امر منع نشده است). هنگامي كه اين جنبش براي ايدهها و انرژيهاي جديد خودش، مفري تدارك نميبيند، گرايش به فعاليت به درد بخور سياسي كه به واسطه عضويت در جنبش آزادي زنان ايجاد شده، زنان را به سوي ديگر نشكلات ميكشاند.
نتيجتاً آن زناني كه در عين اينكه در جنبش آزادي زنان باقي مانده اند، به تشكلهاي ديگر سياسي پيوستهاند يا آنهايي كه در حالي كه در تشكلات ديگر سياسي باقي ماندهاند، به جنبش آزادي زنان پيوستهاند، پايه و اساس تشكيل ساختارهاي غيررسمي جديد ميشوند. شبكههاي دوستي آنها بر پايه سياستهاي عمومي غيرفمينيستيشان بنا شده، نه مشخصاتي كه پيشتر بحث شد؛ اما به شيوههاي بسيار مشابهي عمل ميكند. از آنجا كه ارزشها، ايدهها و جهتگيريهاي سياسي مشتركي دارند، آنها هم اليتهاي غيررسمي، برنامهريزينشده، انتخابنشده و مسئوليتناپذيري خواهند ساخت – حال چه تصميم داشته باشند كه چنين عمل كنند و چه تصميم نداشته باشند.
در بيشتر موارد، اين اليتهاي غيررسمي جديد از سوي اليتهاي غيررسمي قديميتر كه پيشتر در گروههاي مختلف جنبش زنان شكل گرفته، تهديد تلقي ميشوند. اين تلقي، تلقي درستي است. كم پيش ميآيد كه چنين شبكههاي از نظر سياسي جهتداري تنها بخواهند مثل بسياري از گروههاي قديمي صرفاً "گروههاي رفاقتي" باشند، بلكه دوست دارند همانطور كه ديدگاههاي فمينيستيشان را تبليغ ميكنند، ديدگاههاي سياسيشان را هم ترويج كنند. اين مسئله، امري طبيعي است اما هيچگاه عواقبش براي جنبش آزادي زنان به اندازه كافي مورد بحث قرار نگرفته است. اليتهاي قديمي به ندرت تمايل دارند كه چنين اختلاف عقايدي را علني كنند، چرا كه اين كار مستلزم نمايش ساختار غيررسمي گروهشان هم هست.
بخش اول - نگاهی به ساختارهاي رسمي و غيررسمي درجنبش زنان، استبداد ساختار نداشتن
ارسال به
بالاترین
،
توییتر
،
فریندفید
،
فیسبوک
در همين بخش :
8 مارس روزی که نمی توان از ما دریغ کرد
با طلاق توافقی از حقارت و کتک و فحش رها شدم /گزارشی از دادگاه محلاتی: مریم مالک
تجمع مادران عزادار در رشت
تغییر ممکن است/ جلوه جواهری(26 روز پس از بازداشت کاوه مظفری)
گامهایی که با تزلزل نا آشنایند/ گرامی داشت چهلم ندا در رشت
ديگر بخش ها :
طرح یک میلیون امضا
|
مقالات
|
سایت نوشته ها
|
اخبار
|
گزارش كمپين
|
گفت و گو
|
علیه سکوت
|
كوچه به كوچه
|
نامه های شما
|
گزارش ویژه
|
گفتگو با اعضا
|
ویژه سالگرد کمپین
|
تصویر برابری
|
دل آرام علی
|
تریبون
|
مقالات
|
تاریخ شفاهی
|
خارج از چارچوب
|
کتابخانه
|
درباره کمپین
|
کمپین در شهرها
|
کمپین در بند
|
صدای تغییر
|
ویژه 22 خرداد
|
لایحه حمایت از خانواده
|
گالری
|
عشا مومنی
|
امیر یعقوبعلی
|
خدیجه مقدم
|
راحله عسگری زاده و نسیم خسروی
|
پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز
|
زینب پیغمبرزاده
|
سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی
|
احترام شادفر
|
نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی
|
وبلاگ مهمان
|
پرونده خرم آباد
|
دستگیری ها
|
مریم مالک
|
پرستو اللهیاری
|
مهرنوش اعتمادی
|
سمیه رشیدی
|
Other Languages
|
همراهان
|
«فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت»
| English
|