خانه تماس با ما کتابخانه سایت‌های حامی گالری کمپین در بند آرشیو English

پذيرش > كوچه به كوچه > آرایشگاه ها را نجات دهیم

در آرایشگاه

آرایشگاه ها را نجات دهیم

15 مهر 1387 - آتوسا بردبار - نسخه قابل چاپ

می خواهم همینجا از او تشکر کنم، با اینکه احتمالا این تشکر را هرگز نخواهد دید. او را در استخر دیدم. زن میانسالی بود. آرایشگر بود ولی بسیار ساده.

شرمنده بود از این که تا سیکل بیشتر نخوانده است. برگه کمپین یک میلیون امضا را اول با تردید امضا کرد ولی بعد گفت که به آرایشگاهشان هم بیاییم. این شاید چالش بزرگی باشد برای زنانی که خود را روشنفکر می دانند. زنان روشنفکر از آرایشگاه و مزون و محیطهای زنانه دل زده اند، شاید هراس دارند که خود را در حال تلف کردن زمانشان بیابند! کمتر پای صحبت زنانی که کتاب نخوانده اند می نشینند. و حتا با تکبر از این تمایز لذت می برند.

کمی بیشتر فکر می کنم. زن و مرد ندارد، کسی به آهنگ بی ریختی که در تاکسی پخش می شود و حتا به سبقت های غیر مجاز وسواس آمیز راننده سرشار از خستگی و خمودگی اعتراض نمی کند، مبادا که از جبروتش کاسته شود.

مسافران یک تاکسی هر چه روشنفکرتر به نظر برسند ساکت ترند و اگر قرار است جانبداری کنند در هر صورت جانب راننده تاکسی را می گیرند!بیش از چند روز طول کشید تا ترمز ذهنی ام را کشف کردم. این بار باید به آرایشگاهها برویم. اگر جداً فمینیست هستید که قطعا باید به آرایشگاه پل بزنید! دانشگاهها راه نجات را پیدا می کنند، مدد کاران از پرونده های رهایی پدر پس از تجاوز به فرزندش و پرونده های دختران دم طلاق مردم، خود، دلشان خون است.

آرایشگاه ها را نجات دهیم که هرگز ندانسته اند می شود با زیبایی یا بدون آن برابر یک انسان کامل بود. اگر اتوبوس سوار نشده اید حتما سوار شوید. تاکسی ها کوچه پس کوچه های نجات را می یابند. اتوبوس سواران را باید نجات دهیم...

روز اول که برگه کمپین را امضا کردم هیچ نمی دانستم بچه های کمپین چه می کنند، تنها این طعم لذت بخش بود که وکلایی هستند که بدون اینکه آب در دلمان تکان بخورد دارند برای برابری کارهایی می کنند. اما امروز می دانم که برای جمع آوری 000/000 /1 امضا باید 1000 نفر 1000 امضا جمع کنند. کمپین به 999 نفر دیگر برای نجات اتوبوس ها و آرایشگاهها نیاز دارد!

وقتی برگه ها با توضیح و سوال امضا می شوند خوشحال می شوم که به کسی آگاهی داده ام که قبلا نداشته. می دانم برای بسیاری از آنها سرفصلی در زندگیشان گشوده می شود که هرگز قبلا وجود نداشته است. می دانم که موقع گرفتن امضا باید به شدت امیدوار باشم: ما اعتراض نداریم، پیشنهاد راه حل داریم. گاهی که می پرسند "از که دستمزد می گیرید؟" می گویم از شما- دستمزد ما این باشد که همین اطلاع را شما به دوستان دیگری بدهید، زیرا در نهایت هوش جمعی تصمیم گیرنده است.

یک جمله دارم که مهر و امضاء من است و اگر آن را پس از امضاء کسی بر زبان بیاورم یعنی به نظر خودم کارم را زیبا انجام داده ام و آن جمله این است: "از امضاء شما متشکرم ولی اطلاع شما حتا از آن هم بیشتر ارزش دارد".

ارسال به بالاترین ، توییتر ، فریندفید ، فیسبوک






در همين بخش :

روايت بيست و پنجمين شهريور / نرگس طیبات
وقتی آتش خاموش شود/فرشته نوبخت
آن گاه که زن شدم / ویژه نامه 8 مارس 1391
چیزی زیر پوست این شهر می جوشد / دلارام علی
گرسنگی / وبلاگ سیب و سرگشتگی

ديگر بخش ها :

طرح یک میلیون امضا | مقالات | سایت نوشته ها | اخبار | گزارش كمپين | گفت و گو | علیه سکوت | كوچه به كوچه | نامه های شما | گزارش ویژه | گفتگو با اعضا | ویژه سالگرد کمپین | تصویر برابری | دل آرام علی | تریبون | مقالات | تاریخ شفاهی | خارج از چارچوب | کتابخانه | درباره کمپین | کمپین در شهرها | کمپین در بند | صدای تغییر | ویژه 22 خرداد | لایحه حمایت از خانواده | گالری | عشا مومنی | امیر یعقوبعلی | خدیجه مقدم | راحله عسگری زاده و نسیم خسروی | پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز | زینب پیغمبرزاده | سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی | احترام شادفر | نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی | وبلاگ مهمان | پرونده خرم آباد | دستگیری ها | مریم مالک | پرستو اللهیاری | مهرنوش اعتمادی | سمیه رشیدی | Other Languages | همراهان | «فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت» | English