خانه تماس با ما کتابخانه سایت‌های حامی گالری کمپین در بند آرشیو English

پذيرش > سایت نوشته ها > ما به اندازه ی ما می روییم!

اعتراف نامه ی زنستانی برابری نویس

ما به اندازه ی ما می روییم!

28 شهریور 1387 - کوله بار / پریسا کاکایی - نسخه قابل چاپ

و چنین آغاز شد که جمعی از زنان جوان گرد هم آمدند تا دانسته ها را به دایره اشتراک بگذارند و ندانسته ها را به مدد کار گروهی و پرس و جو دریابند. کسی در این میان بر صدر ننشسته بود و کسی بیش از آن دیگری سهم نداشت. سهمی نبود جز شراکت و برابری و دوری از ساختار نابرابر قدرت.

هیچ کس مالک نبود و از سر همین عدم مالکیت، زنستان محفلی برای نوشتن و نوشتن از حقایق زندگی زنان شد. در گرما و سرما، زیر باران و برف همه با هم می نشستیم و برای شماره ی بعد تصمیم می گرفتیم. هر کس علاوه بر مسوولیت بخش خودش مطلبی برای بخش دیگر تهیه می کرد و هر بار فردی مسوولیت پی گیری و جمع آوری مطالب را عهده دار می شد.

ما زنستانی ها، زنستان را تا آن روز که حکم بر حذف شدن دادند ادامه دادیم. زنستان بارها فیلتر شد. ما خسته می شدیم، زنستان باز آغاز می کرد. ما نا امید می شدیم، زنستان صدایمان می کرد. ما ادامه می دادیم ، زنستان تکفیر می شد. ما پیش رفتیم تا زنستان سنگسار شد. و ما حتی فرصتی برای جمع آوری خرده پاره های باقی مانده اش نیافتیم و در سکوت باور کردیم که زنستان دیگر به روز نمی شود.

زنستان، مجموعه ای از ما بود، از تک تک زنان جوانی که عاشقانه و داوطلبانه کار می کردند تا گوشه ای از واقعیت را به نمایش بگذارند. زنستان، مریم و پروین و ناهید و ... ی تنها نبود که مریم و پروین و ناهید و ... ی تنها در محضر آنچه عدالت خوانده می شوند برای نوشتن از عدالت پاسخ دهند. زنستان ما بودیم و مریم و پروین و ناهید و ما.

دیگر روز که زنستان را رفته پنداشتیم و کمپین آغاز شد، دغدغه ی معطل مانده، سایت تغییر برای برابری را مجالی برای عرضه یافت و باز مایی دیگر شکل گرفت برای حرکتی جمعی که اساسش جامعه محور بود و آگاهی دهی در سطحی وسیع تر.

آن روزها هم روزهای آسانی نبودند. سرشار از تهدید و فشار و عدم امنیت. بسیاری دانشجو بودند اما مشتاق عمل. برخی شاغل بودند و در مضیقه ی زمان اما فعال. و دیگرانی با دیگر فشارها.

آن روزها مثل این روزها، همه و همه دست در دست هم سایت تغییر را پیش می بردند و می برند و باز جلوه و مریم و پروین و ناهید و ... تنها نبودند که به تنهایی پاسخ گو باشند. آن ها عضوی از همه بودند در راه نوشتن و گفتن برای همه.

این اعتراف نامه را هم به عنوان عضوی از آن همه نوشتم برای آنان که به بی عدالتی، حکم بر محکومیت جلوه و مریم و پروین و ناهید داده اند. آنانکه زنانه مدافع حق بودن بر مردانگی شان گران آمده است. این اعتراف نامه ی یک زنستانی برابری نویس است که از بی عدالتی نوشتن را عین عدالت می داند.

نوشتن حق من است و از آنچه حق من است نوشتن، سرنوشت من.

* برگرفته از شعر نجوا با صدای زنده یاد فرهاد

کوله بار

ارسال به بالاترین ، توییتر ، فریندفید ، فیسبوک






در همين بخش :

یک خبر تلخ؟ یک قانون‌شکنی؟ یک تصمیم بخشنامه‌ای جدید؟
چرا بایست به سکسوالیته پرداخت؟ / نفیسه آزاد
آزارجنسی خانگی؛ «قربانی» نه، «نجات یافته»
زنان، بزرگترین بازندگان بهار عرب
سانسور از دیدگاه جنسیتی/الهه‌ امانی

ديگر بخش ها :

طرح یک میلیون امضا | مقالات | سایت نوشته ها | اخبار | گزارش كمپين | گفت و گو | علیه سکوت | كوچه به كوچه | نامه های شما | گزارش ویژه | گفتگو با اعضا | ویژه سالگرد کمپین | تصویر برابری | دل آرام علی | تریبون | مقالات | تاریخ شفاهی | خارج از چارچوب | کتابخانه | درباره کمپین | کمپین در شهرها | کمپین در بند | صدای تغییر | ویژه 22 خرداد | لایحه حمایت از خانواده | گالری | عشا مومنی | امیر یعقوبعلی | خدیجه مقدم | راحله عسگری زاده و نسیم خسروی | پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز | زینب پیغمبرزاده | سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی | احترام شادفر | نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی | وبلاگ مهمان | پرونده خرم آباد | دستگیری ها | مریم مالک | پرستو اللهیاری | مهرنوش اعتمادی | سمیه رشیدی | Other Languages | همراهان | «فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت» | English