پذيرش > كوچه به كوچه > بهار فرا می رسد با رنگ
در پارک
بهار فرا می رسد با رنگ
5 مهر 1387 - الناز محمدی - نسخه قابل چاپ
این روزها بوی بهار می آید و رنگ های تازه چشم را می زند. نشسته ایم کنار هم روی چمنی که سبز سبز است و به دعوت بزرگان سرزمینمان لبیک می گوییم و نحوست سیزده رابه در می کنیم.
نگاه می کنم به مردمی که یک یک کنار هم نشسته اند و با دوربین هایشان این لحظه های تکراری را ثبت می کنند. باران می بارد و من هنوز مشغول نگاه کردن این طرف و آن طرفم. مادرم سرش را می آورد نزدیک، می گوید: "فرمهایت کو؟" سکوت می کنم یا شاید خجالت می کشم.
این روزهای عید و عید دیدنی بیشتر از اینها مرا مشغول کرده است. می دوم تا خانه و فرم ها را برمی دارم و بی هیچ فوت وقتی شروع می کنم به گشتن در پارک و امضا گرفتن.
دو زن و یک دختر کوچک نشسته اند کنار هم روی صندلی، جلو می روم، یکی از آنها می گوید: "داری تحقیق انجام میدی؟" می گویم: "نه" و سر صحبت را باز می کنم. می گویم از حقی که گرفته شده است از او و بغل دستی اش و تمام همجنس هایی که هر جا کنار او می نشینند. از همه چیز می گویم؛ از حق همسرش برای پا گذاشتن روی شخصیت او وقتی که برای او به اصطلاح "هوو" می آورد. همان موقع می گوید: "غلط می کنه واسه من هوو بیاره" می خندم. می گویم از حق ارثی که از او گرفته می شود و از حق انتخابی که می گیرند از او، از وقتی می گویم که با درد و رنجی فراوان "مادر" می شود و فقط تا هفت سالگی، حق قانونی بر گردن او دارد. مثال می زنم برایش از برادری که ندارم ولی اگر با هم طی سانحه ای بمیریم دیه ای نصف دیه او به من تعلق می گیرد. همه اینها را قبول دارد. می گوید: "همه اینها را می دانم ولی می شود برای تورم هم کاری بکنید؟" و تورم را "توهم" تلفظ می کند. سکوت می کنم و هیچ نمی گویم. ولی باز می گویم از همه چیز...
می گوید: "فکر می کنی طرح شما به جایی برسد؟" می گویم: "امیدوارم که برسد." و او باز می گوید: "ولی باز هم می گویم ریشه همه اینها "تورم" است." موقع امضا کردن بیانیه که می رسد، خودکار را می دهد به دخترش و می گوید تو بنویس. هرچقدر دختر کوچکش میزان تحصیلاتش را می پرسد، نمی گوید و پس از اصرار زیاد او یواش می گوید: "مامان تو مگه نمی دونی؟ ابتدایی دیگه! همینم یواشکی و با زور خوندم." با رضایت امضا می کند و می گوید: "موفق باشی دخترم."
میان تمام این چادرهای سیزده به دری چرخ می خورم، گاهی روبرو می شوم با برخوردی تند و الفاظی که دوست ندارم بشنوم. دختر جوانی قبل از امضا در قسمت شغل نمی داند چه بنویسد؛ با تعلل زیادی می نویسد خانه دار و زیر لب می گوید: "وای که چقدر از این کلمه بدم می آید."
در این پارک رنگارنگ زیر نگاه پلیس هایی که گاه و بیگاه با قدم هایی کوتاه کنار من راه می روند، من همچنان امضا می گیرم؛ همراه با لبخند رضایت آمیز مادرم. آه که چقدر این فضای پلیسی مرا آزار می دهد.
ارسال به
بالاترین
،
توییتر
،
فریندفید
،
فیسبوک
در همين بخش :
روايت بيست و پنجمين شهريور / نرگس طیبات
وقتی آتش خاموش شود/فرشته نوبخت
آن گاه که زن شدم / ویژه نامه 8 مارس 1391
چیزی زیر پوست این شهر می جوشد / دلارام علی
گرسنگی / وبلاگ سیب و سرگشتگی
ديگر بخش ها :
طرح یک میلیون امضا
|
مقالات
|
سایت نوشته ها
|
اخبار
|
گزارش كمپين
|
گفت و گو
|
علیه سکوت
|
كوچه به كوچه
|
نامه های شما
|
گزارش ویژه
|
گفتگو با اعضا
|
ویژه سالگرد کمپین
|
تصویر برابری
|
دل آرام علی
|
تریبون
|
مقالات
|
تاریخ شفاهی
|
خارج از چارچوب
|
کتابخانه
|
درباره کمپین
|
کمپین در شهرها
|
کمپین در بند
|
صدای تغییر
|
ویژه 22 خرداد
|
لایحه حمایت از خانواده
|
گالری
|
عشا مومنی
|
امیر یعقوبعلی
|
خدیجه مقدم
|
راحله عسگری زاده و نسیم خسروی
|
پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز
|
زینب پیغمبرزاده
|
سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی
|
احترام شادفر
|
نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی
|
وبلاگ مهمان
|
پرونده خرم آباد
|
دستگیری ها
|
مریم مالک
|
پرستو اللهیاری
|
مهرنوش اعتمادی
|
سمیه رشیدی
|
Other Languages
|
همراهان
|
«فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت»
| English
|