خانه تماس با ما کتابخانه سایت‌های حامی گالری کمپین در بند آرشیو English

پذيرش > كوچه به كوچه > بیشترین وقتی که برای یک امضا صرف کردم، برای بهترین امضایی که گرفتم

وبلاگ مهمان

بیشترین وقتی که برای یک امضا صرف کردم، برای بهترین امضایی که گرفتم

19 شهریور 1387 - فرشته / کمپین آمل - نسخه قابل چاپ

پنج ماهی از عضویتم در کمپین گذشته بود ، امضاهای زیادی جمع کردم ، اولین امضا رو از مادرم گرفته بودم ، حدود 220 امضا به تنهایی جمع کردم.

ولی این یه ماه اخیر نتونسته بودم امضاهای زیادی بگیرم ...تمام دوستان و فامیل همه با توضیحاتم در مورد کمپین و اهدافش، بیانیه رو امضا کرده بودند.

یه نفراز این آشناهای خیلی نزدیک هنوز امضا نکرده بود. این چند وقت گاهی از حقوق زنان و وضع اسفبار دادگاهای خانواده و تبعیضات موجود در قانون قضایی کشور، در خونه حرف می زدم.

چند ماه برای این امضا وقت گذاشتم ، تا اینکه تصمیم گرفتم بیانیه رو بهش نشون بدم .

همسرم بیانیه رو گرفت و شروع به خواندن کرد .او از فعالیتم در کمپین خبر داشت و می دونست برای تغییر قوانین تبعیض امضا جمع می کنم. ولی نه او خواستار بیانیه شده بود که امضاش کنه و نه من در این کار پیش قدم شده بودم .

همیشه موافق حرفام بود، بهم اعتماد داشت و می دونست حرفام در مورد مشکلاتی که این قوانین برای زنان و کودکان بوجود می آره ، کاملن درسته ..ولی یه جورایی مغرور بود و سنتی ..و منم مغرورتر ..

دلم می خواست خودش بخواد و امضا کنه ..

اون روز مهسان یار کمپینی من در آمل اومد پیشم و با هم حرف های زیادی زدیم ...و از مشکلاتی که سد راه پیشرفت کمپین امل شده بود حرف زدیم و ضعف اصلی آمل که همانا جذب نیروهای دواطلب بود ، رو بررسی کردیم .

دوستم بیانیه رو از کیفش در اورد و به سمت شوهرم رفت ...من از جام بلند شدم به سمت اشپزخونه رفتم به ولی زیر چشمی به چهره مردی که عقاید سنتی داشت ولی در بیان اونا رو تایید نمی کرد ، نگاه می کردم.

شوهرم بعد از خوندن بیانیه خودکار خواست و خونه ی خالی رو با امضا پر کرد ..

در مورد اولویت قانونی پرسید. دوستم کامل براش تشریح کرد و اون ارث و طلاق رو انتخاب کرد ..

شوهرم گرچه تحت تاثیر مردان و یا زنان مسن فامیل عقاید سنتی درش ریشه زده ولی با حرفهای من در این چند ماه نظراتش تغییر کرده بود و معتقد بود که این قوانین تبعیض آمیز نیست که ظالمانه است ...

با خودم فکر می کردم که این بهترین امضایی بود که گرفتم و بیشترین زمان رو هم برای این امضا صرف کردم ..

اگه بیل زن خوبی بودم باید اول باغچه خونه ی خودم بیل می زدم ..و من از عهده ی اینکار بر اومدم .. تونستم عقاید کسی که در زندگی خودم و فرزندانم نقش مهمی داره رو تغییر بدم ..

خوشحال بودیم ... در اون لحظه من و مهسان و دخترم دستهامون رو رو به معنای موفقیت بهم زدیم و از ته دل خندیدیم ...

وبلاگ کمپین آمل

ارسال به بالاترین ، توییتر ، فریندفید ، فیسبوک






در همين بخش :

روايت بيست و پنجمين شهريور / نرگس طیبات
وقتی آتش خاموش شود/فرشته نوبخت
آن گاه که زن شدم / ویژه نامه 8 مارس 1391
چیزی زیر پوست این شهر می جوشد / دلارام علی
گرسنگی / وبلاگ سیب و سرگشتگی

ديگر بخش ها :

طرح یک میلیون امضا | مقالات | سایت نوشته ها | اخبار | گزارش كمپين | گفت و گو | علیه سکوت | كوچه به كوچه | نامه های شما | گزارش ویژه | گفتگو با اعضا | ویژه سالگرد کمپین | تصویر برابری | دل آرام علی | تریبون | مقالات | تاریخ شفاهی | خارج از چارچوب | کتابخانه | درباره کمپین | کمپین در شهرها | کمپین در بند | صدای تغییر | ویژه 22 خرداد | لایحه حمایت از خانواده | گالری | عشا مومنی | امیر یعقوبعلی | خدیجه مقدم | راحله عسگری زاده و نسیم خسروی | پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز | زینب پیغمبرزاده | سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی | احترام شادفر | نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی | وبلاگ مهمان | پرونده خرم آباد | دستگیری ها | مریم مالک | پرستو اللهیاری | مهرنوش اعتمادی | سمیه رشیدی | Other Languages | همراهان | «فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت» | English