پذيرش > كوچه به كوچه > مرد کمپینی و حکایتش
کمپین در آلمان
مرد کمپینی و حکایتش
4 شهریور 1387 - هاله آگنج - نسخه قابل چاپ
هفته پیش با بچه ها دور هم نشسته بودیم و بحث داغمان در باره کمپین و امضا بود. یک مرد کمپینی دیگر هم اون شب به جمع ما پیوست و یک خاطره تعریف کرد که انگیزه نوشتن این چند سطر شد. با وجود تمام کمبودها و محدود بودن فعالیتها، هر جا که می روی از کمپین یک میلیون امضا و از دستگيری زنان فعال و فشارهای وارده بر آنها میشنوی. در دفتر وکیل، در خیابان، در دادگاه و در بسیاری از محافل شخصی؛ البته نه در ایران بلکه در آلمان. او می گفت که چند ماه پیش در یکی از دادگاههای آلمان به عنوان شاهد حضور داشت که نام کمپین را شنید، نامی که برای او آشنا بود، اما در کمال تعجب ديد که قاضی دادگاه هم کمپين را میشناسد.
قاضی از زن خواست که علت درخواست پناهندگیاش را شرح دهد. او گفت که از فعالان حقوق زن در ايران بوده است و به خاطر فشارها و خطراتی که تهديدش میکرد مجبور به ترک کشور شد. او از فعالیتهاش برای حقوق زنان در ایران گفت، از فعاليت برای حقوق نداشته و از دست رفته زنان ایران. او از فشارهايی که بر فعالین حقوق بشر و زنان اعمال میشود سخن میگفت و برای قاضی شرح میداد. قاضی که فردی آگاه به مسائل ایران بود بادقت به حرفهاش گوش میداد، او به شرح مسائل حقوقی که زن ايرانی با آن درگير است پرداخت و گفت که از کودکی نابرابری را در قانون نسبت به زن لمس کرد. زمانی که هشت ساله بود ، پدرش مرد و مادرش باید برای گرفتن سرپرستی بچههاش با دادگاه درگير میشد تا بچهها را به پدربزرگ و عمه و عمو ندهند. اين باعث شد که به مسائل با حساسيت نگاه کند و بعدها ديد که قانون در مقابل زن همسايه که مورد آزار شوهرش قرار داشت هم نابرابر است و حق طلاق به او نمیدهد. برای همين تصميم گرفت که فعال حقوق زنان بشود تا زن همسايه امکان مقابله با ظلمی که به او میشد را پيدا کند و مجبور به تحمل آن ظلم نشود بخاطر ترس از دست دادن بچهاش. تا خودش بتواند بدون نياز به اجازه شوهرش پاسپورت بگيرد و مسافرت کند و يا بتواند به عنوان مادر برای بچهاش درخواست شناسامه کند. او از ازدواج اجباری مریم گفت که در سن 13 سالگی با اجازه پدرش به عقد مردی 60 ساله درآمد و هیچ حقی در مخالفت با آن نداشت. هرچه که او میگفت قاضی به نشانه تاييد و آگاهی از آن سرش را تکان میداد، اما به خود اجازه قطع کردن صحبت زن را نمیداد. انگار میخواست تمام موارد نابرابر قانونی را از زبان یک زن ایرانی بشنود. شايد فکرش را نمیکرد که زن ايرانی مسائل را اين چنين جزئی ببيند و به حقوقی که ندارد آگاه باشد. زن همچنان به صحبتش ادامه میداد، در ادامه به سهم نيمهی زن در ارث، به ارزش نيم مرد زن در ديه و ... و به کمپين يک ميليون امضا رسيد. قاضی همچنان سراپا گوش بود وقتی که زن آرام شد، قاضی رو به او کرد و گفت که شما برای حقوق اساسی و انسانی خود مبارزه میکنيد و اين قابل تحسين است و به متن آلمانی کمپين که قبلاً به او داده شده بود نگاهی کرد و گفت که کمپين را از مدتی پيش میشناسد و برای او و زنان ايران آرزوی موفقيت و دسترسی به حقوقشان را میکند. صحبتهای زن او را به تحسین جنبش زنان ايران واداشت. قاضی گفت با تمام محدودیتها صدای برابری خواهی زن ایرانی به گوش تمام دنیا رسیده است و کسانی که آگاه به مسائل حقوق بشری هستند از حرکت زنان ایران آگاهی دارند و از آن حمايت میکنند.
نمیدانم کی و کجا ولی یک بار وقتی بچه بودم جایی شنیدم یا خواندم که حق گرفتنی است و نه دادنی. این جمله طلايی در تمام راه زندگی همراه من شد. برای همين وقتی از کمپين شنيدم بلافاصله به آن پيوستم و هرکاری که از دستم بربياد برای شناساندن او به ايرانیها میکنم تا بتوانيم هرچه زودتر يک ميليون امضا را جمعآوری کنيم. فلسفه کار کمپین يعنی آگاهیرسانی و شناساندن حقوق زنان به آنها برايم جالب بود و مرا با خود همراه کرد. تا زن و دختر ایرانی حق خود را در خانواده و جامعه نشناسد که نمی تواند مدعی آن باشد. نکتهی مهمتر هم خانه به خانه رفتن و چهره به چهره کار کردن کمپینیهاست. این حرکت باید از خانه و خانواده شروع شود. تا مادر خانه حق خود را نشناسد چگونه میتوان انتظار داشت که دخترش تحمل آزار شوهر را و يا حتا برادر بزرگش را در خانه نکند و صدای اعتراضش شنيده شود. تمرين اعتراض کردن و گرفتن حق میبايستی از خانه شروع شود تا حرفهای شويم و بتوانيم از دولتمردان حقمان را بخواهيم و آنها را مستلزم به رعايت آن کنيم.
ما با برابری بيگانه هستيم. در حالی که در خيابانها در اتوبوسها، در قطارهای ... برلين، پاريس، بلژيک و تمام اروپا هر روز شاهد اين برابری هستيم. در ايران رانندهی زنی که پشت فرمان اتوبوس و تريلی باشد به موجودی عجيب و سوژهای برای خبر تبديل میشود يا حتا مکانيک زن، در حالی که اينجا سالهاست که اين مسائل توجه را جلب نمیکند و خوراکی برای سرگرمی مردم نمیشود و مردم با مسائل مهمتری درگير میشوند.
کمپين با همه کوچکیاش بزرگ است چون از نقطه مهمی آغاز شده است و هدفش آگاهی رسانی است که سنگ بنای هرکاری است. فراهم ساختن بستر فکری و ايجاد زمينه تفکر يکی از مهمترين کارهای حیاتی در جامعهی ماست برای رسيدن به يک جامعهی آزاد و برابر. حرکت کمپينیها اثر بزرگی از خود در تاريخ جنبش زنان ايران برجای خواهد گذاشت که انکارناشدنی است.
ارسال به
بالاترین
،
توییتر
،
فریندفید
،
فیسبوک
در همين بخش :
روايت بيست و پنجمين شهريور / نرگس طیبات
وقتی آتش خاموش شود/فرشته نوبخت
آن گاه که زن شدم / ویژه نامه 8 مارس 1391
چیزی زیر پوست این شهر می جوشد / دلارام علی
گرسنگی / وبلاگ سیب و سرگشتگی
ديگر بخش ها :
طرح یک میلیون امضا
|
مقالات
|
سایت نوشته ها
|
اخبار
|
گزارش كمپين
|
گفت و گو
|
علیه سکوت
|
كوچه به كوچه
|
نامه های شما
|
گزارش ویژه
|
گفتگو با اعضا
|
ویژه سالگرد کمپین
|
تصویر برابری
|
دل آرام علی
|
تریبون
|
مقالات
|
تاریخ شفاهی
|
خارج از چارچوب
|
کتابخانه
|
درباره کمپین
|
کمپین در شهرها
|
کمپین در بند
|
صدای تغییر
|
ویژه 22 خرداد
|
لایحه حمایت از خانواده
|
گالری
|
عشا مومنی
|
امیر یعقوبعلی
|
خدیجه مقدم
|
راحله عسگری زاده و نسیم خسروی
|
پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز
|
زینب پیغمبرزاده
|
سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی
|
احترام شادفر
|
نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی
|
وبلاگ مهمان
|
پرونده خرم آباد
|
دستگیری ها
|
مریم مالک
|
پرستو اللهیاری
|
مهرنوش اعتمادی
|
سمیه رشیدی
|
Other Languages
|
همراهان
|
«فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت»
| English
|