پذيرش > سایت نوشته ها > در آستانه سومین سال تاریخ ما
به مناسبت سالگرد کمپین یک میلیون امضا
در آستانه سومین سال تاریخ ما
4 شهریور 1387 - مدرسه فمینیستی / کاوه مظفری - نسخه قابل چاپ
آرمان، يعني فراروي از وضع موجود. و آرمان داشتن، يعني توانايي به تصوير کشيدن آن چيزي که نيست: ناکجاآباد. آرمان، زيبا است، و آرمان خواهي مي تواند انگيزه باشد.
بسياري از جوانان هم نسل من، به دليل بي اعتمادي به آرمان خواهان گذشته و تجربه سال ها سرکوب، علاقه اي به رويابافي ندارند. آنها خيال را باطل و بيهوده مي دانند، و زندگي را مفيد مي شمرند. در مقابل، اما هستند جواناني که با «آرمان جهاني بهتر» زندگي خود را معنا مي بخشند. جواناني که درد را مي بينند، و جهاني را قادر به تصور هستند که دردي ندارد. آنها رنج را حس مي کنند و خوشبختي را آرزو دارند. آنها به دنبال راه درمان هستند.
اما آرمان ها هرچه قدر هم که زيبا و کامل باشند، به تنهايي توان تغيير وضع موجود را ندارند. تغيير دادن نياز به اراده، جسارت، و عمل کردن دارد. براي تغيير دادن بايد از دو مرز گذشت: يکي، مرزهاي جهان ناجور موجود؛ و دومي، مرزهاي اسطوره اي ارزش هاي تام. اگر آرمان ها را در دايره گزاره هاي قدسي محصور کنيم، به اسطوره تبديل مي شوند. براي تغيير آن چيزي که هست بايد از آسمان روياها پائين آمد و پا بر روي زمين سخت گذاشت. هر قدر آرمان ها کامل هستند، زمين ناهموار است. و يک شبه نمي توان زمين را به قامت آرمان ها هموار کرد. تغيير دادن اين زمين سخت، درد دارد: دردي شبيه زايمان.
اگر جسارت عمل داريم، بايد از گوشه اي از همين زندگي روزمره مان آغاز کنيم. وگرنه در دايره آرمان درجا مي زنيم، وگرنه آرمان مان به شعار تبديل مي شود، و تنها گزاره اي صلب از آن باقي مي ماند. به جاي اينکه جهان را به آرمان مان نزديک کنيم، در دايره آرمان باقي مي مانيم، درجا مي زنيم و زنداني مي شويم. آن انگيزه اي که مي توانست به تغيير جهان بيانجامد، به تحليل ما منجر مي شود. و هر روز بيش از پيش در خود فرو مي رويم...
دو سال پيش، کارزاري آغاز شد که به اعتقاد بسياري، عمر آن نبايد بيشتر از سه ماه بطول مي انجاميد. دولتمردان حاکم باور نمي کردند که کارزار يک ميليون امضاء، تا امروز چنين گسترده شود. منزه طلبان، بر اهداف حداقلي کمپين خرده مي گرفتند و از کنج برج عاج خويش به نواقص آن طعنه مي زدند. طلبکاران به صف ايستاده بودند و ناراحت از اينکه چرا سهمي ندارند. و نااميدها نيز تنها آه مي کشيدند. با وجود همه اينها، کارزار يک ميليون امضاء رويايي بود که با تمام ناممکني اش، با تمام مشکلاتش، با تمام چالش هايش، تنها به خاطر جسارت عمل کردن، به حيات پوياي خود ادامه داد. کارزار يک ميليون امضاء از موانع بسياري گذشت که هنوز مدعيان حرفه اي انقلاب در خم آنها گيرند.
امروز، وقتي به عقب مي نگرم، با وجود همه سختي ها، با وجود همه اختلافات، و همه ناکامي ها؛ اما لذتي هست که پنهان نمي شود: لذت زندگي و مخاطره کردن. کارزار يک ميليون امضاء به بسياري جسارت مخاطره کردن، اشتباه کردن، تجربه کردن، و باز پيش رفتن را آموخت.
طي دو سال گذشته، جنبش يک ميليون امضاء، دوره پر فراز و نشيبي را از سر گذرانده است. مرور تجربه هاي اين دو سال مسلماً مي تواند درس هاي مفيدي براي روشن تر ساختن مسير باقيمانده فراهم کند. در اين يادداشت، روند حرکت دوساله کمپين در قالب چهار دوره شش ماهه بررسي شده، و همچنين چالش هايي که در اين روند، کنشگران اين جنبش را به خود مشغول داشت، مرور مي شود. در ادامه، قرائتي از مشي عملگرايانه به عنوان راه حلي براي گذار از چالش هاي کمپين، ارائه مي شود؛ و در نهايت، به مسئله ايجاد «بحران مشروعيت» در ارزش هاي نظام دولت-مردسالار ايران به عنوان پيامد اصلي حرکت کمپين پرداخته مي شود.
چهار دوره، چهار چالش
آغاز به کار کمپين يک ميليون امضاء در شرايطي رخ داد که گردي از نااميدي در ميان کنشگران اجتماعي و سياسي جامعه منتشر شده بود. قدرت گيري دولت-مردان تندرو در جريان نمايش انتخاباتي و سرکوب خشن جنبش هاي اجتماعي تا نيمه سال 85، بسياري را منفعل ساخته بود. دستگيري گسترده اعضاي سنديکاي کارگران اتوبوسراني در اعتصاب بهمن 84، و همچنين برخورد خشونت آميز با تجمع زنان در روز 22 خرداد 85، از نمونه هاي برجسته پروژه سرکوب در اين دوره است. بسياري از کنشگران اجتماعي در اين دوره دچار ترديد در کنشگري شده بودند. در اين ميان، ظهور کارزار يک ميليون امضاء براستي معجزه اي بود که خوني تازه نه تنها در رگ هاي جنبش زنان، که حتي ساير جنبش هاي اجتماعي دميد.
ضربات دستگاه سرکوب به قدري بود که حتي سکانداران اين دستگاه نيز باور نمي کردند، در ميان اين ضربات، جوانه اي قد علم کند. آنها تصور مي کردند با بستن درب سالن رعد، اين حرکت در نطفه خفه خواهد شد. آنها نيز بسان منزه طلبان برج عاج نشين بر اين عقيده بودند که ارتباط «چهره به چهره» تنها شعار است. اما پس از رعد، کنشگران کمپين به زير پوست شهر رفتند، دور از چشم دولت-مردان و منزه طلبان، تا اينکه پس از چند ماه، برگه هاي پر از امضاء، داوطلبان جديد، و گروه هاي تازه نفس، مانند قارچ از دل خاک روئيدند. وقتي اولين نشست جمعي کمپين در تهران برگزار شد، تازه قله هاي اين کوه يخ خود را نشان داد. جوانه کمپين در زير پوست شهر ريشه دوانده بود. تا اعماق پيش رفته بود. حتي به آنجايي رسيده بود که منزه طلبان، در کتاب ها خوانده اند که محل اسکان «پرولتاريا» است. کمپين يک ميليون امضاء به ميان مردم رفته بود.
شش ماه نخست کمپين، زماني بود که به دور از فشارهاي امنيتي، کنشگران کمپين با شور و اشتياق به ميان مردم مي رفتند. به دور از حرافي هاي منزه طلبان، اين کنشگران کمپين بودند که دست به کار مي بردند. آنها جسارت کردند و با مردم به سخن درآمدند. چهره به چهره با آنها به گفتگو نشستند و قوانين بديل را با هم ساختند. آرمان برابري خواهي به قدري انگيزه بخش بود که بسياري از تفاوت ها ديده نمي شد. کنشگران کمپين بيشتر در پي کشف ناشناخته ها بودند.
در اين مرحله، شور و شوق در دل کمپينيان رخنه کرد. رشته هايي نامرئي آنها را به هم و به مردم پيوند داد و احساسي جمعي شکل گرفت. شش ماهه نخست کمپين، براستي دوره اي رويايي بود. احساسي که در آن دوره شکل گرفت، هنوز نيروي محرکه اصلي جنبش يک ميليون امضاء است. کنشگران کمپين باور کردند که براي تحقق آرمان برابري خواهي مي توان اقدام کرد. آنها باور کردند که اگر دست به کار شوند، آرمان ها دست يافتني هستند. آنها آموختند که براي عمل کردن بايد منعطف بود. آنها آغاز به شناختن مردمِ خود کردند.
شناخت مردم، عمل کردن بر روي زمين، و برخورد با واقعيت ها، يعني چالش هاي جديد. شايد بتوان چالش با مذهب مردم را نخستين چالشي دانست که کنشگران يک ميليون امضاء با آن مواجه شدند. براي بسياري از آنها مردم مقدس بود و مذهب، مُسکن. اما وقتي مردم، مذهبي بودند، آن وقت چه؟ به سوال مردمي که نگران مذهبشان بودند کدام ماده حقوق بشر يا کدام سطر از مانيفست کمونيست را بايد آيه مي آوردند. حتي آيه هاي آسماني هم فايده اي نداشت. دستورات آشپزي انقلاب در جيب اورکُت شان بود، اما در دست شان برگه هاي امضايي که آشي را هم نمي زد، جز آش نذري! زمين سخت، با تمام پيرايه هايش، باز هم جواب سخت مي خواهد. کنشگران کمپين در جريان عمل آموخته بودند که بايد با زبان زندگي روزمره با مردم سخن بگويند. اما هنوز قادر به هضم کاري که انجام مي دادند، نبودند. مدتي طول مي کشيد تا عملي که بصورت خودانگيخته انجام مي دادند، فهميده شود و به سياق الفاظ به نظريه درآيد.
شش ماهه دوم کمپين، دوراني بود که کنشگران متفاوت کمپين آغاز به خلق چارچوب هاي تفسيري خود نمودند. اهداف حداقلي کمپين اين زمينه را فراهم کرده بود که گروه هاي مختلفي از کنشگران با نقطه عزيمت هاي نظري متفاوتي وارد ميدان عمل مشترکي شوند. به تدريج، تفاوت در نظريات، به تفاسير متفاوت از واقعيات تبديل شد. هويت هاي پيشيني کنشگران به تدريج براي پاسخگويي به سوالاتي که در مواجهه با واقعيت عملي ايجاد شده بود، به کار آمد. هر دسته اي در کمپين، بر اساس نظرياتي که داشت تلاش کرد به سوالات و چالش ها پاسخ گويد. جريان پاسخگويي و تضارب آراء به صيقل خوردن تفاسير منجر شد. و در نهايت، ادبيات و نمادهايي جديد براي خلق گفتمان برابري خواهي فراهم شد.
از جمله، مباحثي كه درباره رابطه کمپين با قدرت سياسي طرح شد و ظرف عمل کمپين از نظرگاه هاي مختلف مورد تحليل قرار گرفت. برخي، برنامه کمپين را از آن جهت که نهايتاً به تغيير قوانين مي انجامد، نوعي کنش سياسي دانستند؛ و گروهي ديگر بر اين نظر بودند که اساس کار کمپين اجتماعي است و تغيير در جامعه مدني را اصل قرار دادند. اگرچه، اکثر کنشگران بر «استقلال» کمپين از جريان هاي سياسي به عنوان اصلي بديهي باور داشتند، اما تعريف استقلال و مرزهايش برايشان متفاوت بود. تنظيم رابطه با «امر سياسي» دومين چالش کمپين بود. باز هم جريان عمل، و آزمون و خطا در مواجهه با نيروهاي مختلف سياسي به کنشگران کمپين آموخت که با تاکيد بر سه سند حداقلي، ضمن حفظ استقلال، زمينه را براي جلب حمايت و يارگيري از ديگران فراهم کنند. نتيجه اين تجربه، پيوند سازنده اي بود که با جنبش دانشجويي برقرار گشت.
از ديگر خصايص شش ماهه دوم، گسترش فوق العاده کمپين در سراسر کشور بود. «تهران»محوري مورد نقد قرار گرفت و توجه به شهرهاي مختلف ايران از اهميت برخوردار شد. البته، از آغاز کمپين، گروه هاي مستقلي در شهرهاي ديگر تشکيل شده بودند، اما در شش ماهه دوم، اين روند شتاب گرفت. آذربايجان، کردستان، رشت، اصفهان و شيراز به پايگاه هاي مستحکم کمپين در نقاط مختلف کشور بدل شد.
در جشن يک سالگي کمپين، شبکه گسترده اي از داوطلبان جمع آوري امضاء بوجود آمده بود که به راستي به قول شيرين عبادي، حتي اگر اعضاي اوليه هم مي خواستند، ديگر امکان متوقف کردن اين روند وجود نداشت [1]. در اين مقطع، کمپين يک ميليون امضاء به آستانه بلوغ رسيده بود. ديگر، از ائتلاف فراتر رفته بود و به جنبشي در درون جنبش زنان بدل شده بود. همين مسئله، نقابداران امنيتِ دولت-مردان را به تکاپو واداشت. آنها از غفلتِ خود پشيمان شدند و پروژه اي جدي براي سرکوب کمپين تدارک ديدند.
شش ماهه سوم کمپين، دوره مقابله با فشار و سرکوب بود. اگرچه پيش از آن نيز جمع آوري کنندگان امضاء در پارک و خيابان و مترو بازداشت مي شدند، اما از تابستان 86 سناريويي براي شکست کمپين از سوي نقابداران امنيت کليد خورد. اتهام ارتباط با گروه هاي ضد انقلاب و تلاش براي براندازي مخملين، که در دادگاه با عنوان «اقدام عليه امنيت ملي» بر داوطلبان کمپين چسبانده مي شد، داستان اصلي اين سناريو بود. دستگيري خشونت آميز 25 نفر از آموزشگران و داوطلبان کمپين در خرم آباد و تلاش براي ساختن فيلم هاي اعتراف، صحنه نخست اين سناريو بود. پائيز و زمستان 86، بازداشتگاه ها، زندان ها و دادگاه ها به محل اياب و ذهاب کنشگران کمپين تبديل شد. تلاش شد تا کمپين را به «پژاک» که در کوه هاي قنديل مي جنگيد، مرتبط کنند. البته، جا داشت که دور تر هم بروند، مثلاً تا کوه هاي چياپاس! دختران کرد را ماه ها زنداني کردند و در بازجويي هاي فني آنها و ما را قانع کردند که کمپين پوشش علني فعاليت براندازانه است.
در اين مدت، مادران کمپيني همه وقت خود را به آزادي فرزندانشان اختصاص دادند، و تصاوير رسانه ها از کمپين بيش از آنکه درباره گسترش دامنه جمع آوري امضاء باشد، به گسترش دامنه دستگيري اعضاء معطوف شد. ديگران، کمپين را با بازداشت هايش مي شناختند. کنشگران کمپين بايد دو کار را همزمان انجام مي دادند، جمع آوري امضاء و حمايت از ياران در بند. نتيجه اين شد که سير شتابناک رشد کمپين دچار رکود و وقفه شد. اما، کنشگران کمپين صبورانه هزينه ها را از سر گذراندند. و هزينه ها به ارزش بدل شد.
تيغ سرکوبِ مستقيم کند شد. در بازداشتگاه و زندان و دادگاه نيز سخن از برابري خواهي در گرفت. شعبه کمپين يک ميليون امضاء در بند نسوان اوين تاسيس شد. نتيجه اين دوره رکود، بالا رفتن آستانه تحمل کنشگران کمپين بود. آنها در کارگاهي شش ماهه فرا گرفتند که چگونه هم امضاء جمع کنند، هم از ياران خود حمايت کنند، هم هزينه کمتري بپردازند، و هم هزينه ها را به ارزش بدل کنند. سرانجام، سومين چالش کمپين، يعني چالش هزينه ها، به فرصت بدل شد. و اين رکود، مقدمه آغازي دوباره شد.
در دوره سرکوب، بحث و جدل پيرامون تفاسير متوقف شده بود و تفاوت ها از بغض دشمن مشترک پنهان مانده بود. با کنار رفتن سايه اقتدار نقابداران سرکوب، جرقه هاي نقد بر پيکره کمپين شعله برکشيد. کمپين نياز به دگرديسي داشت. هويت هاي پيشيني کمپينيان که در دوره سرکوب فرصت شناخت يکديگر را نداشتند، به يکباره در برابر هم قرار گرفتند. لازم بود تا هويت ها مشخص شوند. کمپين ظرف عملي حداقلي بود که تفاوت هاي بسياري را در درون خود جاي مي داد. لازم بود تا کنشگران کمپين خود را بر اساس تفاوت هايشان سازمان دهند. و هر هويتي با تفسير خود از کمپين به مبارزه ادامه دهد. فربه شدن کمپين از هويت هاي جديد، ايجاب مي کرد که کمپين پوست بياندازد. روند دگرديسي و تجديد ساختار آغاز شد. روندي که خالي از درد نبود.
در هشت مارس 86، اتفاقي جديد رخ داد. دو مراسمِ روز زن از سوي دو گروه کمپيني در تهران برگزار شد. ايده هايي جديد براي تغيير در نحوه سازمان يابي کمپين در قالب تاسيس مدرسه فمينيستي، عملي شدند. گروه و رسانه اي جديد در حمايت و تحت برنامه کمپين يک ميليون امضاء فعاليت خود را در تهران آغاز کرد. پيش از اين، همه داوطلبان کمپين در تهران به سمت سازمان و تقسيم کاري «واحد» سوق داده مي شدند. با تاسيس مدرسه فمينيستي، نوعي سازمان يابي جديد بر اساس هويت يابي مشترک ايجاد شد. کنشگران کمپين بر اساس هويت خود و بر اساس تفاسير خود به حمايت و کنشگري در جنبش يک ميليون امضاء پرداختند. اينبار، مبناي اتحاد کمپينيان نه سازماني واحد، بلکه اهدافي مشترک بود.
اما، سركوب در نظام مردسالار، به پيچيدگي همه نابرابريها است. اگر نشد كه مستقيماً اين جنبش سركوب شود، شايد اينبار نوبت مقابله غيرمستقيم باشد. نوبت دوره شايعات، تهمت ها، رواج بي حرمتي ها، تقويت هويت هاي كاذب و ... .
در آستانه آغاز سومين سال کارزار يک ميليون امضاء با چهارمين چالش کمپين مواجه هستيم. چالش در سازمان يابي و تعيين رابطه هويت هاي مختلف با يکديگر. گذر از اين چالش و توان «تجديد ساختار» کمپين مي تواند، قواعد تازه اي براي عمل جمعي فمينيستي پديد آورد. شايد جسارت عملگرايي بتواند زمينه را براي گذر از اين چالش فراهم سازد.
عملگرايي يعني جسارت تجربه کردن
مباحثه درباره هويت ها، سنتي انتزاعي است. چنين سنتي ممكن است به هويت هايي كاذب بيانجامد. برقراري تعادل ذهني ميان برچسب هاي هويت ساز، گاهي به نتايج عجيبي مي انجامد. گاهي چپ گويان را در آغوش راست گرايان قرار مي دهد. اما، اگر هويت بر اساس عمل شکل بگيرد، لااقل هسته سختي دارد. هسته سختي از جنس زمين، و نه آرزوهاي دور دست.
بسياري از ما عادت داريم، اختلافات در رفتار و عمل را به تفاوت در انديشه ها حواله دهيم. سپس بر اساس اين تفاوت هاي ذهني، هويتي براي خود ساخته و برچسبي وارونه به طرف مقابل بزنيم. چنين منطقي اگر فرافکنانه نباشد، ناشي از نظرورزي است.
اما، ما آن چيزي نيستيم که فکر مي کنيم، بلکه عمل و رفتارمان واقعيت ما است. از اين جهت، ارتقاي آگاهي لزوماً به تغيير در رفتارها منجر نمي شود. از دهه 1970، جرياني در چپ مُد شد که به جاي ايجاد احزاب و سنديکاها، شعارهاي ناب مي داد: «بياييد واقع بين باشيم: ناممکن را بخواهيم». آرمان ها در قالب شعار، بسيار زيبا هستند. اما براي تغيير، شليک الفاظ کافي نيست. پيش از آن، اگر ساعت کار کارگران به 8 ساعت رسيد، يا سياهان شهروند شدند، يا زنان به حق راي دست يافتند؛ هيچ کدام نتيجه شعارهاي ناب نبود. آنها در جامعه مدني، سنگرهاي خود را بنا کردند و دست به عمل مستقيم زدند [2].
چپِ فرهنگي [3]، زيبا است؛ اما نه در جهاني که حتي نمادِ چه گوارا قلب مي شود، و در بازار سرمايه به سکه اي فروخته مي شود. پيشگام بودن بر اساس پيشگويي تعيين نمي شود، بايد پيشرو بود. به صرف داشتن آرمان هاي راديکال در انديشه، و شعارهاي آتشين در کلام، نمي توان بر واقعيت تاثير گذاشت؛ براي تغيير واقعيت بايد دست به عمل زد. امروز، آن نيروي چپي مي تواند جهان را تغيير دهد که دست به عمل برد و از آلودگي دامنش هراس نداشته باشد.
نظرورزان معتقدند، همين که به افراد نشان داده شود که عقايد آنها چطور تحريف شده است، آگاهي کاذب ناپديد مي شود و آنها مستعد آگاهي راستين مي گردند. اما مسئله اينجاست: بسياري از ما مي دانيم که آگاهي تحريف شده اي از واقعيت داريم، و کارهاي اشتباهي انجام مي دهيم، اما اين باعث نمي شود که از آن کارها خودداري کنيم. همانگونه که بسياري از زنان مي دانند که وضعيت موجود نابرابر است، بسياري از آنها از تبعيض موجود در قوانين مطلع هستند، بسياري از زنان، خشونتي که در خانواده و جامعه مي بينند را ناعادلانه مي دانند، اما همچنان به اين وضعيت تن مي دهند. البته هر از چندگاهي، واکنش هاي خشمگينانه بروز مي کند، اما باز هم مي گويند: «تا بوده همين بوده، بايد سوخت و ساخت». در واقع، مسئله بسياري از زنان آگاهي نيست. مسئله آنها جسارت اعتراض و اقدام براي تغيير است.
نظام تحريفگر موجود، نه بر اذهان ما بلکه بر اَعمال ما مستولي است. به عبارت ديگر، انحراف از حقيقت در آن کاري که انجام مي دهيم نهفته است، نه در آنچه که فکر مي کنيم [4]. از اين رو، براي در هم شکستن اين مناسبات، به جاي نظرورزي بايد دست به عمل زد.
اگرچه نمادهاي بديل، شور مي آفرينند، و مشروعيت نظام نمادين مستقر را به چالش مي کشند، اما براي جايگزين شدن و ساخته شدن جهاني بهتر، انقلاب در معاني کافي نيست. زمين سخت، جواب سخت مي خواهد. نمادهاي مستقر بر پايه هاي واقعي استوار هستند، نه در آسمان ها. براي تغيير جهان بايد، پايگاه ها و سنگرهاي نظم موجود را يکي يکي فتح کرد. براي مبارزه سنگر به سنگر، «نهادهاي بديل» نياز است. مقاومت نمادين کافي نيست، بايد سازمان هايي مقاوم ساخت.
از اين جهت، عملگرايي، مي تواند راهگشاي فراروي از نظرورزي باشد. هر قدر نمادهاي بديل، آرماني و کامل هستند؛ در مبارزه سنگر به سنگر، ناگزير از انتخاب بهينه هستيم. براي ساختن نهادهاي بديل، چالش و سازش، سياست اصلي است [5]. گاهي براي فتح سنگري تازه، ناگزير بايد از سنگري ديگر عقب نشيني کرد. براي يک خيز بلند، بايد دورخيز کرد. در اين مبارزه، عقب نشيني به معني مصلحت نيست. وقتي زير ذره بين منزه طلبان قرار داشته باشي، عقب نشيني ماهرانه عين جسارت است. بدين ترتيب، عملگرايي يعني جسارت تجربه کردن، يعني جسارت آزمون و خطا. براي يادگرفتن رفتار و اعمال صحيح، اشتباه کردن گريزناپذير است. تنها با قبول و فهم اشتباه مي توان مسيري تازه ترسيم کرد.
کنشگران کمپين يک ميليون امضاء زماني توانستند وارد ميدان عمل شوند که از گزاره هاي نظري عبور کردند. آنها با مردمي وارد گفتگو شدند که در کتاب ها و نظريات جايي نداشتند. با زنان ستمديده اي رو به رو شدند که نامشان پرولتاريا نبود، اما جسارت انقلاب داشتند. کمپين يک ميليون امضاء از آغاز مبارزه اي عملگرايانه بود. نخست به ميان مردم مي رفت، با آنها وارد گفتگو مي شد، در برابر سوالات آنها دچار چالش مي شد، به ناگزير در فاصله اي 15 دقيقه اي جوابي اختراع مي کرد، پس از آن براي توجيه پاسخش به نظريه پردازي و تئوري بافي مي پرداخت، و مجدداً به دنياي واقعي باز مي گشت. مسير رفت و برگشتي که از خلال آن ادبيات کمپيني ساخته شد. سرانجام، جسارت اشتباه کردن و حتي نظريه هاي پوچ ساختن، اين فرصت را فراهم کرد تا سنگرهايي تازه فتح شوند.
زمين زير پاي مان در حال تکان خوردن است
اکنون، مطالبات جنبش يک ميليون امضاء چنان بديهي و انساني است، که به جرأت مي توان ادعا کرد، از جانب اکثريت مردم، خواسته هايي مشروع هستند. عمومي شدن و فراگيري گفتمان برابري خواهي سبب شده که مخالفت اقشار سنتي جامعه نسبت به خواسته هاي بر حق زنان کاهش يابد. ديگر نمي توان به راحتي از نابرابري دفاع کرد، براي حفظ ظاهر هم که شده، همه از حقوق برابر سخن مي گويند. در چنين فضايي است که حتي بازجوها، زندانبانان و کارشناسان امنيتي نيز در مواجهه با مدافعان حقوق برابر ادعا مي کنند که با مطالبات زنان مشکلي ندارند. همه اينها، حاکي از مشروعيت بالاي مطالبات کمپين يک ميليون امضاء است.
در نتيجه، در مقابل چنين مطالبات مشروعي اگر مخالفتي مطرح شود، خود را نامشروع مي سازد. بدين ترتيب، مي توان استدلال کرد که ابراز مخالفت دولت-مردان با جنبش يک ميليون امضاء، از طريق دستگيري ها، از طريق تهمت زدن هاي واهي، يا از طريق صدور احکام قضايي، بيش از آنکه مطالبات کمپين را زير سوال برد، حاکميت را دچار «بحران مشروعيت» مي سازد.
اما از سوي ديگر، لجاجتي براي حفظ انحصار قدرت مردانه در كار است. اگر تا پيش از اين، ممکن بود که دولت-مردان در جريان يک فرايند توسعه محور و مهندسي از بالا، تن به اصلاحاتي جزئي در قوانين مربوط به زنان بدهند؛ امروز از آنجايي که در مقابل جنبش مستقل زنان قرار گرفته اند، براي آنکه تماميت و انحصارشان مخدوش نشود، لجوجانه با مطالبات بر حق زنان مخالفت مي ورزند. در واقع، مسئله آنها صرفاً ماهيت مطالبات زنان نيست، آنها با وجود و فعاليت يك سوژه جمعيِ مستقل، مشكل دارند. چراكه اين سوژه جمعي مستقل از آنها، نافي قدرت انحصاري شان است. به همين جهت، پذيرش مطالبات زنان توسط آنها، معادل پذيرش عقب نشيني در برابر يك جنبش مستقل مي شود. مسئله اي كه غيرت مردانه شان را زير سوال مي برد. در نتيجه لجوجانه بر حفظ و تثبيت وضعيت موجود اصرار مي ورزند. و حتي براي نشان دادن قدرت انحصاري خود، لايحه ضد خانواده اختراع مي کنند.
اما، لجاجت آنها در مورد حقوق زنان، همانند جنجال هسته اي است. هر قدر هم لجوج باشند، وقتي که پاي منافع شان در ميان بيايد، حاضر به مصالحه مي شوند و پاي ميز مذاکره مي نشينند. دم از اصولگراي مي زنند، اما مصلحت گراياني بيش نيستند. تنها، همچون پسربچه هاي تازه بالغ، لجوجانه مي خواهند خود را اثبات کنند. سر مسئله زنان نيز، ناگزير بايد يکي را انتخاب کنند، يا افزايش روزافزون بحران مشروعيت که حتي از طريق همسران، مادران، خواهران و دختران شان به خانه هاي شان نيز نفوذ کرده است، يا عقب نشيني و گردن نهادن بر حق زنان. به عبارت ديگر، دولت-مردان يا بايد تن به مطالبات زنان بدهند و به تدريج اصلاحات قانوني را انجام دهد – که نتيجه آن پيروزي جنبش زنان و مطرح ساختن مطالباتي جديد است – يا اينکه به مخالفت خود ادامه دهند و هزينه هاي روزافزون بحران مشروعيت را متحمل شوند.
هر چند، آنها در لجاجت مهارتي خاص دارند. و البته زنان نيز در صبر و اعتراض توامان. امروز، جنبش زنان در حال ارتقاي سطح کنش جمعي است. پيشروي آرام، بطئي و چهره به چهره کنشگران کمپين، گفتمان برابري خواهي را در سطح جامعه گسترش داده است؛ و شکل گيري گروه هاي برابري خواه زنان در سراسر کشور، جرقه هاي تشکيل نهادهاي بديل هستند. بايد توجه داشت كه براي تغيير وضعيت موجود، طرح شعارهاي کلان (به ظاهر راديکال) راهگشا نيست؛ بلکه تدارک ديدن کنش جمعي بر سر تحقق خواسته هاي مشخص (حتي جزئي)، مي تواند موازنه قوا را برهم زند.
در شرايط فعلي، به سادگي مي توان نگراني دولت-مردان از ارتقاي کنش جمعي به سطوح بالاتر را دريافت. آنها بخش اعظم نيروهاي خود را بسيج کرده اند تا از شورش هاي شهري جلوگيري کنند. به بهانه ارتقاي امنيت اجتماعي، شهر را پليسي کرده اند تا جرقه هاي اعتراض را در نطفه خفه کنند. پاشنه آشيل آنها در به هم پيوستن جرقه هاي اعتراض است. شاهد ادعا، هراس دولت-مردان از برگزاري تجمعي در کوهستان هاي اطراف تهران بود، که آنها گمان مي کردند براي سالگرد 22 خرداد تدارک ديده شده است. آنها براي حدود 50 نفر کنشگر جنبش زنان، نيروهاي حافظ تنگه هرمز را گسيل کرده بودند! اما فراموش کرده اند، سربازها هر قدر هم که مرد باشند، باز به سوي مادرانشان باز مي گردند.
اگر امروز، جنبش يک ميليون امضاء توانسته مشروعيت نظم مردسالار حاکم را با چالشي مواجه سازد، نتيجه گذار از الگوهاي کليشه اي عمل جمعي است. امروز، الگوي بديلي براي عمل جمعي در حال شکل گرفتن است که کمپين يک ميليون امضاء به خاطر جسارت در عمل، سهم به سزايي در طراحي آن دارد. شاهد هستيم که الگوي عمل کمپين به ساير جنبش هاي اجتماعي و حتي جريان هاي سياسي نشت کرده است.
در چنين شرايطي نبايد فراموش کنيم که ما، کنشگران جنبش يک ميليون امضاء، و در معنايي وسيع تر، جنبش زنان، در حال خلق تاريخ هستيم. از اين رو، انتخاب گزينه هاي مناسب در هر مرحله، افزايش سرعت عمل از طريق تکثير گروه هاي خودبنياد در موازات يکديگر، تلاش براي حفظ ابتکار عمل، و از همه مهمتر تنظيم روابط درون جنبشي به منظور ارتقاي سطح کنش جمعي، مسئوليت هايي است که نحوه ساخته شدن تاريخ ما را رقم مي زند.
پانوشت ها:
1. سخنراني شيرين عبادي به مناسبت سالگرد 22 خرداد (سال 86)
2. در اين خصوص، مطالعه تجربه جنبشهاي اجتماعي در امريكا دربردارنده نكات آموزنده اي است. براي توضيح بيشتر، مي توانيد مراجعه كنيد به فصل پاياني كتاب «جنبش های نوین اجتماعی»، ويراسته انریک لارنا، هانک جانستون و ژوزف گاسفیلد. با ترجمه محمد سروریان و علی صبحدل، كه توسط پژوهشکده مطالعات راهبردي در سال 1387 منتشر شده است.
3. اشاره به اصطلاحي که ريچارد رورتي در توصيف و نقد بخشي از چپ به کار برد که مسئله اصلي خود را تغيير در فرهنگ مي دانست. وي در مقابل به چپ اصلاحگر اعتقاد داشت. براي توضيح بيشتر مي توانيد به کتاب «کشور شدن کشور» از وي به ترجمه عبدالحسين آذرنگ نگاه کنيد. اين کتاب در سال 83 توسط نشر ني به چاپ رسيد.
4. برگرفته از مفهوم سازي اسلاوي ژيژک درباره ايدئولوژي. براي توضيح بيشتر مي توانيد نگاه کنيد به: صفحات 98 تا 102 کتابي با عنوان «اسلاوي ژيژک»، نوشته توني مايرز، به ترجمه احسان نوروزي، که در سال 1385 توسط نشر مرکز به چاپ رسيد.
5. برداشت شده از مصاحبه مهرداد درويش پور با مدرسه فمينيستي با عنوان «سکولاريسم چالشي واقع گرايانه است»
مدرسه فمینیستی
ارسال به
بالاترین
،
توییتر
،
فریندفید
،
فیسبوک
در همين بخش :
یک خبر تلخ؟ یک قانونشکنی؟ یک تصمیم بخشنامهای جدید؟
چرا بایست به سکسوالیته پرداخت؟ / نفیسه آزاد
آزارجنسی خانگی؛ «قربانی» نه، «نجات یافته»
زنان، بزرگترین بازندگان بهار عرب
سانسور از دیدگاه جنسیتی/الهه امانی
ديگر بخش ها :
طرح یک میلیون امضا
|
مقالات
|
سایت نوشته ها
|
اخبار
|
گزارش كمپين
|
گفت و گو
|
علیه سکوت
|
كوچه به كوچه
|
نامه های شما
|
گزارش ویژه
|
گفتگو با اعضا
|
ویژه سالگرد کمپین
|
تصویر برابری
|
دل آرام علی
|
تریبون
|
مقالات
|
تاریخ شفاهی
|
خارج از چارچوب
|
کتابخانه
|
درباره کمپین
|
کمپین در شهرها
|
کمپین در بند
|
صدای تغییر
|
ویژه 22 خرداد
|
لایحه حمایت از خانواده
|
گالری
|
عشا مومنی
|
امیر یعقوبعلی
|
خدیجه مقدم
|
راحله عسگری زاده و نسیم خسروی
|
پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز
|
زینب پیغمبرزاده
|
سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی
|
احترام شادفر
|
نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی
|
وبلاگ مهمان
|
پرونده خرم آباد
|
دستگیری ها
|
مریم مالک
|
پرستو اللهیاری
|
مهرنوش اعتمادی
|
سمیه رشیدی
|
Other Languages
|
همراهان
|
«فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت»
| English
|