پذيرش > همراهان > نامه های شما > کمپین: ما و آنها!!!
بازتاب
کمپین: ما و آنها!!!
1 شهریور 1387 - پرستو اللهیاری - نسخه قابل چاپ
فضای قبل از کمپین
قبل از شروع به کار کمپین محیط بسته و روابط دوستانه سازمان ها و ان جی او های زنان، دافعه زیادی داشت. یا باید دوست کسی می بودی تا به گرمی ازت استقبال بشود و جز کار گِل، نظرت هم منعکس بشود و یا اگر دوست نبودی، باید رابطه دوستی برقرار می کردی تا به تدریج در دایره ها و رابطه ها جا داده بشوی. همان بازی قدیمی خاله بازی و دختر همسایه بود.
بعد از دانشگاه و درگیری های دانشجویی و هزینه های بی خود و با خود و تعلیق و اخراج و چه و چه، بازبینی گذشته کار اجتماعی-فرهنگی را می طلبید و تفکر را بیشتر از هیجان.
اما کار زنان با همه دغدغه ها و آگاهی های کم و زیاد خودش، در محیط های صرفن زنانه جذابیتی نداشت. گرچه همه چیزی را امتحان می کردم. تجمع برای حق کاندیدای ریاست جمهوری زنان، از کار مرخصی گرفته بودم اعظم طالقانی بود و سربازانی که پورخند تمسخر می زدند. 22 خرداد 84 جلوی دانشگاه تهران، برای اولین بار زنان کتک خوردند. و هفت تیر باز هم مرخصی گرفتم و رفتم. دستها همه در دست هم بود. بیشتر آدمها همدیگر را می شناختند، با اسم صدا می کردند، هماهنگ می کردند و .... کس دیگری را که بی دلیل نگاهشان می کرد و لبخند می¬زد بی اعتماد نگاه می کردند. هر هفته رو تخته سفیدِ دفتر ... هماهنگی ها را می دیدم و می خواندم که زنان از گروههای مختلف این بار می خواهند با هم متحد کار کنند و تصور اینکه این برنامه ریزی ها بین فلانی ها و بهمانی ها است و بقیه دیگرانی هم که متفاوت فکر می کردند و مدتها اختلاف داشته اند؛ خبر از رشد و بلوغ می داد و دافعه کم رنگ می شد و دنبال هر نشانی در سایت ها و وبلاگ ها منتظر یک اتفاق بزرگ بودم. اما در کل فضا هنوز همان بود، از کسانی که نه در حد دوستی، در حد سلام و علیک سنگین و رنگین می شناختم، خبر گرفتم. میل پشت میل که برای من جالب است در این کار جدید همفکری و کمک کنم. ولی همچنان بی خبری محض و حتی دریغ از یک پاسخ خشک و خالی.
شمارش معکوس: کمپین
زمزمه های کمپین در وبلاگها و سایتهای زنان بیشتر و بیشتر می شد و بعد سایت کمپین و میلش و خبر برنامهء روز موسسه رعد. باز میل پشت میل که من می خواهم کمک کنم، دلم می خواهد در جلسه هایتان باشم و در جزئیات کار با شما همراهی کنم. بعد از موسسه رعد 10-12 روزی گذشت و بالاخره یک میل در پاسخ آمد که شماره می خواست برای خبر کردن و یک اسم زیر میل بود، جلوه جواهری.
هیجان زده که گویا واقعن کمپین فرق دارد و بالاخره یک آدم بی رابطه را هم تحویل گرفتند. روز جلسه باز مرخصی گرفتم، در یک خانه بود غیر رسمی گرچه دور یک میز بزرگ. اما خیلی ها با هم دوست بودند و من باز هیچ کس را نمی شناختم.
قوانین توضیح داده شد، و نحوهء امضا جمع کردن و همین... برنامه ریزی ها انجام شده بود. نمی پرسیدند کسی نظری در مورد کارها و برنامه ها دارد یا نه؟ اما پرسیدند که کسی سوال دارد یانه؟ سعی کردم منفعل نباشم، اما خوب آن جلسه هم با بقیه کارهای زنان تفاوت زیادی نداشت. برگه های امضا را گرفتم، اما سه ماه تمام هیچ امضایی نگرفتم. گرچه خبرها را می خواندم و کتابهای حقوق را زیر و رو می کردم. اما خوب سایت هنوز نوشته های زنان فعال سالهای قبل بود.
گرچه مهمانی کمپین فرصتی بود، و نشست ها نیز فرصتی بودند. در هر حال تفاوت کمپین با گذشت زمان خودش را نشان می داد، وقتی همه بودند، آدمهایی که تو کتاب ها بودند، آدمهایی که بالا و پشت نظریه ها بودند، و دست نیافتنی. حالا بودند، بین بقیه آشناها و رابطه ها که من جزئی از آنها نبودم و نمی شدم. تفاوت این بود که قرار بود این بار نقدها و پیشنهادها شنیده بشود و می شد. و همین روزنه نسبت به سالهای قبل و نسبت به فعالیتهای زنان جای تنفس بود. به خصوص که این بار هدف واضح و شفاف و موردی بود. چند تا قانون که این طور نباشد، حالا اینکه چطور باشد، خوب این فاز اول کمپین بود.
تلاش و تمرین دموکراسی تا رسیدن به دموکراسی
بنابراین اگر باز هم میلی پاسخ داده نمی شد، شاکی نمی شدم. اگر کاری انجام می شد بدون اینکه نظر ما بی رابطه ها کوچکترین تاثیری داشته باشد، شاکی نبودم چون در هر حال از قبل اوضاع بهتر بود. رابطه ها سر جایش بود اما خوب چیزهایی هم فرا رابطه ای پیش می رفت.
کمپین پیش می رفت و آدمهای بی رابطه مثل من بیشتر و بیشتر می شدند. بعضی از آنها رابطه می گرفتند و بعضی هم نه. در هر حال محدوده رابطه هر آدمی یک مقدار مشخص است و ظرفیتی باز برای همه آدمها وجود ندارد. یعنی من توان و انرژیم این است که با 3 آدم دوست باشم، کس دیگری با 5 نفر، یکی دیگر با 10 نفر و درنهایت با تعدادی مشخص و محدود.
ساختار
باید روش کمپین با بقیه تجربه ها متفاوت می شد. باید ساختاری می داشت برای این همه انرژی که جذب می کرد. باید ظرفیتی می داشت برای نیروهایی که جذب می شدند اما در رابطه ها نمی گنجیدند. پس بحث ساختار را شروع کردیم. سخت بود. کسانی که در رابطه ها هستند، نیازی به ساختار را حس نمی کردند. باید کمک می گرفتیم. خوب جلسه هایی نبودیم و این حق طبیعی آدمها است که با کسانی که نمی خواهند کار نکنند. دلخوری پیش نمی آمد چون ساز و کار رابطه ای، امکان حذف بی دلیل را هم به وجود می آورد بنا به سلیقه ی رابطه ای.
از توانمندی و تجربه آدم های کتاب ها کمک می گرفتیم، اما خوب خواسته های دموکراتیک، فضای دموکراتیک هم لازم دارد؛ نمی شود از آدم ها خواست که توانمندیشان را بی دریغ منتقل کنند، درحالی که با شعار دموکراسی توانایی آدم ها سرکوب شود و حذف شوند. گرچه با وجود این بی انصافی است اگر بگویم توانمندسازی نمی کردند.
داوطلبان
همه تلاشمان را سر داوطلبان گذاشتیم. آنجا ساز و کار را تا جایی که بر می آمد دموکراتیک چیدیم. ساده نبود. کند پیش می رفت، در عوض محبوبه و حدیث و سمیه و نفیسه و هدی و نیکزاد و مارال و و و داریم که حالا هر کدام یک کمپینند. در جا می زدیم و یا شاید هم بزنیم، اما نظری روی زمین نمی ماند یا لای میل ها گم نمی شود. فشارها کم نبود، "اینها فقط حرف می زنند" اما خوب حقیقی بود، به هر توانی که بود بچه های جدید را به کمیته ها می فرستادیم تا به عمل نزدیک بشویم به جای فقط حرف زدن. شیرین مومنی، نسیم خسروی، حمیده نظامی، آزاده فرامرزی ها، عسل اخوان، مهرنوش رحیمی زاده، رویا درشتی، سپیده قدرت، آذر معصوم خانی، نسیم آقابابایی و و و ...
علاوه بر آن ماه ها هم هست که فشار بیرونی، انگار که اینجا را هدف گرفته باشند. هر خانه ای که داشتیم. هر جلسه رسمی و غیر رسمی. از درون اما همچنان ما مقصر بودیم. بی احتیاطی می کردیم. با آوردن داوطلبان جدید در هر جمعی، اول اینکه تصمیم گیری ها را عمومی می کردیم و بعد با بی تجربگی، بقیه را هم به خطر می انداختیم.
باز هم حقیقت داشت، هر کس می تواند تصمیم بگیرد کی در خانه اش بیاید و کی نه! هر کسی می تواند تصمیم بگیرد که خانه اش به خاطر کمپین به خطر بیافتد یا نه! اما از کجا باید تجربه می آوردیم؟ در کدام کار مشترک باید تجربه کسب می کردیم یا چطور باید به آدم های جدیدی که تازه به کنش جمعی دلبسته بودند احتیاط را می آموختیم؟ بعد از نزدیک یک سال، تازه وقتی کسی از بیرون به ما نزدیک شد فشار امنیتی بیرونی را رویمان حس کرد و ترتیب آمورش فلان و بهمان را داد، وگرنه که وقت گذاشتن برای ما که کار خاصی نمی کردیم ضروری نبود.
سوء تفاهم ها
اما ما همه ی اینها را درک می کردیم و درک می کنیم. فلان لوگو بی نظر بقیه برداشته شد. کدام بقیه؟ بقیه کمپین؟ اگر بقیه کمپین منظور بود که ما با حدود 400-500 نفر در تماس بودیم و هیچ وقت به عنوان بقیه ازمان برای گذاشتنش نظری گرفته نشده بود که حالا برای برداشتنش نظر بدهیم یا خیر.
فلان جلسه ما نه خبر دار شدیم و نه دعوت؟ ما کی است؟ درک می کردیم که قرار نیست همه، همه جا باشند. اما مهم ترین چیز این بود که نظرات را به جمع بکشانیم. مهمترین چیز این بود که نظر اکثریت با احترام به آزادی بقیه اجرا بشود و نظر اقلیت هم شنیده بشود. حالا اگر بازی داده نمی شدیم، اشکال ساختار و سیستم و روش بود، وگرنه که با آدم ها مشکل نداشتیم و نداریم، گرچه شاید سلیقه ها و روش های یکدیگر را نپسندیم، اما اصولن رابطه ای نساختیم که بخواهد خدشه دار بشود.
جرقه یک فکر زده می شد و بعد جای دیگر، تحت عنوان دیگری اجرا می شد؟ چه فرق می کرد، حتمن توانایی اجرایی آنجا قوی تر بوده است. مهم فکر بود، فرد هم خودش را با هویت و تفکرش هر جا که راه پیدا می کرد بیان می کرد و البته می آموخت که باید قوی تر و سریع تر اجرایی کند.
فلان سایت بدون خبر قبلی به ما و بدون دعوت از ما یک شبه روی شبکه رفت؟ خوب نه عجیب بود نه جدید! وقتی یک مطلب از فلان داوطلب جدید را که کلی استعداد نهفته داشت باید روزها پیگیری می کردی که رسید؟ دیدی؟ ویرایش شد؟ و خواهش و تمنا از فلان دوست و فشار از طریق رابطه ها تا پخش بشود، یعنی ساختار به مشکل خورده، یعنی قفل های ساختار را هنوز هم روابط دوستی حل می کند. پس جای گله و شکایت نمی ماند که با ما دوست هستند یا خیر!
نقد به راهکارها
خلاصه اینکه اعتماد در روابط غیر دوستی گرچه به واسطهء کمپین بیش از بقیه محفل های زنان بوده است، اما هنوز هم حرف اول را روابط دوستی می زند. قضاوت نمی کنم که ارزش های دوستی چطور جابجا می شود یا چطور از بین می رود آن طور که به طور مفصل بخشی از فعالان جوان آن را مکتوب کرده اند، که جدای از جسارت کم نظیرشان برای گفتمان، زمان آن را درست روزهای نزدیک به 8 آذر ترجیح می دادم و پیشنهاد می کردم. که اعتماد خدشه دار را زمان برنمی گرداند بلکه پررنگ تر می کند، همان گونه که فاصله بزرگ این نوشته ها و گزارش 8 آذر را می بینم. اما مطمئنم که دوستی وسیع در حد کمپین شدنی نیست، و به تبع اعتماد کلی هم بین کمپینیان گسترش یابنده، با این روش های فعلی ماندگار نخواهد بود.
علاوه بر آن دو راهکاری که نوشین احمدی خراسانی هم در مقاله "ما در کمپین یک میلیون امضا اشتباه کردیم" بیان می کند هم، گرچه به نظر موشکافی دقیقی از مشکل فعلی می باشد، اما مشکل اصلی زنان را حل نمی کند:
1 – ایجاد و تقویت هرچه بیشتر هسته های خودبنیاد از دل کمپین یک میلیون امضاء
2 – اقدام انجمن ها و گروه ها برای تعبیه کمیته ای با نام کمپین و تخصیص بخشی از فعالیت هایشان به کمپین و جذب نیروهای جدید (و اختصاص بخشی به عنوان کمپین در سایت های خود)اول- هسته های خود بنیاد، همان گروه های محفلی کوچک است که معمولن بر اساس رابطه دوستی شکل می گیرد و کمتر فرد جدیدی را در داخل خود می پذیرد و کمتر به توانمندسازی زنان دیگر می پردازد، گرچه گروه های کوچک خودشان را به واقع توانمند می سازد، اما این توانمندی وقتی فقط در انحصار همان جمع کوچک باشد، تبدیل به قدرت یک طرفه می شود، ویژگی که نه تنها مذموم نیست و بلکه بسیار هم جذاب است، اما چگونگی استفاده از قدرت و توانایی یک طرفه در جامعه غیر دموکراتیکی که هنوز فعالان زنان چنان که باید اعتماد مردم را به دست نیاورده اند جای سوال دارد.
دوم- منفعل کردن هسته های کوچک با تعدادی افراد مشخص و کم تعداد، که هویت جمعی مستقیم و گسترده ای چون کمپین ندارند و کمپین هم جز ارتباط حداقی زنجیری با هسته ها، در امتداد هویت هسته ایشان تعلق بیشتری برای آنها نمی تواند در نظر بگیرد، راحت تر و ساده تر است یا منفعل کردن کسانی که با تمام اختلاف روش ها و اختلاف سلیقه ها، تنها با یک هویت بزرگ و مشترک کمپینی در کارند؟
سوم- علاوه بر آن پاسخگویی هسته ها به کمپین را چطور می شود تعریف کرد وقتی هر هسته تعریف جدایی از خود و عملکرد و ارتباطش با کمپین دارد؟ و نیز چطور می شود هزینه های تحمیل شده احتمالی بر کمپین را به حداقل رساند؟
چهارم- و نیز انجمن ها و گروه های دیگر زنان هم که پیشنهاد جذب نیروهای جدید برای آنها داده می شود، چگونه است که تا به حال نتوانسته اند نیرویی از زنان عادی کوچه و خیابان را جذب کنند (کسانی را که پیش از آن کنش اجتماعی نداشته اند، ولی جذب کمپین شده اند و توانمند.) و از انرژی و استعداد ویژه آنها در جهت اهداف خواسته های زنان استفاده کنند؟ آیا یکی از دلایلش غیر دموکراتیک اداره شدن سازمانهای آنها و اگر نگوییم هرمی، در عوض روابط پررنگ دوستی نیست؟ و یا اینکه هر سازمانی به طور طبیعی برای خواسته های خود که شاید کمپین فقط بخشی از آن باشد، به نیروی متخصص نیاز دارد و جذب و توانمند سازی زنان دیگر در تعاریفش نگنجد.
پیشنهاد
کمپین همچنان نیاز دارد به جایگاههای اجرایی به جای آدم های اجرایی.
همچنان نیاز دارد به شفاف بودن تمام اطلاعات، نیازها، و آسیب ها.
همچنان نیاز دارد به اعتماد به آدمهایی که سریع تصمیم بگیرند و نیز پاسخگوی تصمیماتشان باشند و جا عوض کنند و دیگران را برای در آن جایگاه بودن آماده کنند.
همچنان نیاز دارد به مستقل کردن روابط شخصی و کارهای کمپین.
همچنان نیاز دارد به آدم های با تجربه و با اطلاعاتی که خودشان را عضو کمپین می دانند و یا نمی دانند.
همچنان به نیروی تازه، فکر تازه، افراد تازه نیاز دارد همان طور که به افراد قبل نیاز دارد.
ارسال به
بالاترین
،
توییتر
،
فریندفید
،
فیسبوک
در همين بخش :
پیشکش "ندا"های کشورم /خانم دکتر،چند دقيقه وقت داريد؟ / خليل طالقانی
براي سه سال سخت كمپين، براي ما
برای دادخواهی از ظلمی که بر فرزندانمان می رود چه می توانیم بکنیم؟
زنان زابل در چنگ خرافات و خشونت
سه شنبه سبز من
ديگر بخش ها :
طرح یک میلیون امضا
|
مقالات
|
سایت نوشته ها
|
اخبار
|
گزارش كمپين
|
گفت و گو
|
علیه سکوت
|
كوچه به كوچه
|
نامه های شما
|
گزارش ویژه
|
گفتگو با اعضا
|
ویژه سالگرد کمپین
|
تصویر برابری
|
دل آرام علی
|
تریبون
|
مقالات
|
تاریخ شفاهی
|
خارج از چارچوب
|
کتابخانه
|
درباره کمپین
|
کمپین در شهرها
|
کمپین در بند
|
صدای تغییر
|
ویژه 22 خرداد
|
لایحه حمایت از خانواده
|
گالری
|
عشا مومنی
|
امیر یعقوبعلی
|
خدیجه مقدم
|
راحله عسگری زاده و نسیم خسروی
|
پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز
|
زینب پیغمبرزاده
|
سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی
|
احترام شادفر
|
نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی
|
وبلاگ مهمان
|
پرونده خرم آباد
|
دستگیری ها
|
مریم مالک
|
پرستو اللهیاری
|
مهرنوش اعتمادی
|
سمیه رشیدی
|
Other Languages
|
همراهان
|
«فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت»
| English
|