خانه تماس با ما کتابخانه سایت‌های حامی گالری کمپین در بند آرشیو English

پذيرش > كوچه به كوچه > ممكنه يك روزي بشه چيزي رو تغيير داد ؟ / راحله عسگري زاده

ممكنه يك روزي بشه چيزي رو تغيير داد ؟ / راحله عسگري زاده

10 دی 1385 - - نسخه قابل چاپ

خسته از كار روزانه توي اتوبوس ايستاده بودم كه صداي زني توجهم را جلب كرد. رو به دخترك كوچكي صحبت مي كرد و سعي مي كرد اورا راضي كند تا اجازه دهد او را ببوسد. مادر دخترك گفت: چقدر بچه دوست داريد... زن جوان آهي كشيد كه : خانم من يه بچه دارم كه هم سن و سال دختر شماست.2 ساله كه نديدم اش .
همه متعجبانه نگاهش كردند و او ادامه داد: خانم از شوهرم توافقي جداشدم اما بچه دو ساله ام رو برداشت و برد خارج تا دستم بهش نرسه ....

پرسيدم: شما نخواستيد كه حضانت بچه ...
گفت: چرا خواستم اما آشنا داشت و پارتي ...

يكي از دفترچه هاي حقوقي را از كيفم در آوردم و پرسيدم از كمپين يك ميليون امضا ... چيزي شنيده يا نه ... دفترچه را گرفت و ابراز بي اطلاعي كرد. زن ميانسال چادري از صندلي پشتي گفت: خانم يكي ديگه هم داريد كه من هم ببرم خونه بخونم ؟
با خوشحالي دفترچه ديگري هم به او دادم. سر صحبت زنها باز شد و همه كساني كه سكوت كرده بودند كم كم از دردهاي پنهان خانگي شان گفتند.

زن ميانسال گفت: فاميلي دارم كه بسيار ثروتمند است اما دست و دلش نمي رود براي زن و بچه اش يك پيراهن بخرد اما تازگي ها زني با دو بچه را صيغه كرده و خرج ها كه براي او نمي كند. زنش هم كه ديد هرچي سعي مي كند شوهرش دست بردار نيست، تحمل مي كند و دم نمي زند ...

زن جوان گفت : همين كارها رو مي كنن كه تر و خشك باهم مي سوزن. اگه بدوني نگاه مردم به يك زن بيوه چقدر وحشتناكه ... به خاطر فقر و فساد زندگي خيلي ها رو ديدم كه داره از هم مي پاشه.

زن ديگري گفت: يكي از فاميل هايم بعد از سالها دعوا با شوهرش به خاطر هرزه گي هايش، به تازگي طلاق گرفته اما چه طلاقي ... بعد از اين همه سال زندگي، دست خالي و بي پول مونده توي اين شهر بزرگ با 3 تا بچه...

زن جوان پرسيد : اگر اين برگه را امضا كنم ممكنه يك روزي بشه چيزي رو تغيير داد؟
مي گويد : مي خواهم من هم امضا جمع كنم. مطمئنم براي زندگي ام خوب است، چون درد اين اجتماع را كشيده ام. دلم براي بچه ام يك ذره شده... زن چادري هم برگه را مي گيرد و امضا مي كند و مي گويد: خدا به همه شما توفيق بدهد. كار بزرگي است. و نگاه دلسوزانه اي به زن جوان مي اندازد كه هنوز محو تماشاي دختر بچه است ....

ارسال به بالاترین ، توییتر ، فریندفید ، فیسبوک






در همين بخش :

روايت بيست و پنجمين شهريور / نرگس طیبات
وقتی آتش خاموش شود/فرشته نوبخت
آن گاه که زن شدم / ویژه نامه 8 مارس 1391
چیزی زیر پوست این شهر می جوشد / دلارام علی
گرسنگی / وبلاگ سیب و سرگشتگی

ديگر بخش ها :

طرح یک میلیون امضا | مقالات | سایت نوشته ها | اخبار | گزارش كمپين | گفت و گو | علیه سکوت | كوچه به كوچه | نامه های شما | گزارش ویژه | گفتگو با اعضا | ویژه سالگرد کمپین | تصویر برابری | دل آرام علی | تریبون | مقالات | تاریخ شفاهی | خارج از چارچوب | کتابخانه | درباره کمپین | کمپین در شهرها | کمپین در بند | صدای تغییر | ویژه 22 خرداد | لایحه حمایت از خانواده | گالری | عشا مومنی | امیر یعقوبعلی | خدیجه مقدم | راحله عسگری زاده و نسیم خسروی | پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز | زینب پیغمبرزاده | سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی | احترام شادفر | نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی | وبلاگ مهمان | پرونده خرم آباد | دستگیری ها | مریم مالک | پرستو اللهیاری | مهرنوش اعتمادی | سمیه رشیدی | Other Languages | همراهان | «فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت» | English