پذيرش > سایت نوشته ها > اگر ضرورتي پيش بيايد خود من هم به پارك ميروم اما نه براي امضا جمع كردن بلكه براي (...)
مصاحبه با خانم شیرین عبادی
اگر ضرورتي پيش بيايد خود من هم به پارك ميروم اما نه براي امضا جمع كردن بلكه براي آموزش حقوق زنان و بعد امضا جمع كردن
19 مرداد 1387 - امیر عباس نخعی - نسخه قابل چاپ
شورايي تشكيل داديد به نام شوراي ملي صلح، چرا شوراي ملي صلح؟
براي اينكه مهمترين دغدغه اين شورا صلح است و از ديد من و اعضاي اين شورا، صلح به معناي نبود جنگ نيست، يعني اينگونه نيست كه اگر كشوري درگير جنگ نباشد، مردمش در حالت صلح به سر ميبرند. اين تعريف از صلح مربوط به قرن 18 و 19 است. در قرن 21 صلح بايد به صورت ديگري تعريف شود. از ديد من صلح مجموعه شرايطي است كه انسان بتواند در آن با حفظ كرامت انساني خود، با آزادي زندگي كند و از همين رو من بر اين اعتقادم كه از تاريخ حمله نظامي آمريكا، جنگ در عراق شروع نشد بلكه از سالها قبل و زمان صدام جنگ در عراق شروع شده بود. زماني كه عراق تحريم شد و طبق گزارشهاي بينالمللي يك ميليون عراقي به علت نبود دارو و واكسيناسيون از بين رفتند، جنگ شروع شده بود و البته حمله نظامي به عراق وضعيت را اسفبار كرد. در اين شرايط فرقي نميكند كه كسي بر اثر گرسنگي فوت كند يا بر اثر موشكهاي دشمن. مرگ؛ مرگ است. فرقي نميكند كسي به خاطر نوشتن يك مقاله سالها پشت ميلههاي زندان بماند يا اسير شود و در اردوگاههاي دشمن اسارت بكشد. زندان؛ زندان است. بنابراين ما براي رسيدن به صلحي به معناي واقعي كه در آن انسانها بتوانند با حفظ كرامت انساني زندگي كنند، تلاش ميكنيم.
* وقتي ميگوييم شوراي ملي صلح، بايد مليت در آن ديده شود، مثلاً زماني ميگوييم «شوراي نخبگان صلح» يك معني دارد و موقعي ميگوييم «شوراي ملي صلح» مثل مجلس ملي يك معني. بحث من بر سر مليت آن است. تعريف شما از اين وجهه ملي چگونه است؟
ملي به اين معناست كه در به روي ملت ايران باز است. قبلاً هم چنين واژگاني داشتيم. مثلاً جبهه ملي كه زمان مصدق تاسيس شد به آن معنا نبود كه اگر بر فرض جمعيت ايران در آن زمان 25 ميليون باشد،همه 25 ميليون عضو اين جبهه است بلكه به اين معناست كه در باز است كه هركدام از اين 25 ميليون خواستند وارد شوند. شوراي ملي صلح هم به اين علت «ملي» ناميده شده است زيرا متعلق به ملت است و در براي گروههاي مختلف باز است. در تركيب اوليه هيات موسسين سعي شد از گروههاي مختلف مثل نماينده يا افرادي كه با توجه به سابقهشان در رشته خود مقبوليتي دارند، استفاده شود. اينها موسس هستند و براي هر فرد يا گروهي كه مايل باشد با حفظ اساسنامه و قبول ديدگاههاي ما درباره صلح به ما بپيوندند، در باز خواهد بود.
*به نظر من وقتي ميگوييد «شوراي ملي صلح» و آن وقت با اين جمله «كه با توجه به ديدگاههاي ما راجع به صلح به ما بپيوندند» مقداري از مليتش كاسته ميشود. من فكر ميكنم اگر ميگوييم «شوراي ملي صلح» پس هركسي با هرديدگاهي بايد بتواند وارد اين شورا شود.
مگر جبهه ملي كه در زمان مصدق تشكيل شد اگر كسي ميگفت من معتقد به اعمال شاه هستم و آن وقت با اصرار ميخواست وارد جبهه شود، چيزي از ملي بودن جبهه ميكاست؛ نه.
*خب شايد او اشتباه كرده باشد، شما كه نبايد اشتباه كنيد!
اين مساله را ما اينگونه تعريف ميكنيم كه هركس با اساسنامه ما موافق باشد، ميتواند به ما بپيوندد. هيات موسسين هم تاييد كردند كه اسمش شوراي ملي صلح باشد. طبيعتاً تصميمگيري در آنجا به عهده يك نفر يعني بنده نيست. بلكه به صورت دموكراتيك و به عهده اعضاي منتخب شركتكننده است كه اگر لازم بدانند نام ملي را حفظ ميكنند وگرنه آن را تغيير ميدهند.
*نام ملي كه خوب است؛ حرف من اين است كه با ديد بازتري به اين شورا نگاه شود و بر فرض اگر كسي از اصولگرايان هم بخواهد، بتواند با تعريف خودش به اين شورا وارد شود. اين جوري بهتر نيست؟
اگر فردي از اصولگرايان هم با تعريف ما از صلح، يعني مجموعه شرايطي كه انسان بتواند با آزادي و با حفظ كرامت انساني زندگي كند، موافق باشد و بخواهد به ما بپيوندد، استقبال خواهد شد.
*پس شما ميگوييد كه مليتش به معناي اين است كه از مردم هم هركسي خواست ميتواند وارد شورا شود؟
البته.
*از جناحهاي مختلف با تعاريف متفاوت چي؟
از جناحهاي مختلف مشروط براينكه اساسنامه ما را قبول داشته باشند، ميتوانند به ما بپيوندند.
*و اگر قبول نداشته باشند، مليتش چه ميشود؟
ما مخصوص ملت ايران هستيم اگر اساسنامه را قبول كنند.
*سوال بعدي در مورد انتخابات آينده است. الان بحثهايي وجود دارد و در مورد حضور يا عدم حضور آقاي خاتمي. نظر شخص شما در اين مورد چيست؟
من بنا ندارم از فردي خاص حمايت كنم. مبناي من دفاع از انتخابات آزاد، سالم و عادلانه است و انتخاباتي اينگونه است كه ضوابطي را كه قبلاً در كميته دفاع از انتخابات آزاد، سالم و عادلانه توسط كانون مدافعان حقوق بشر پيريزي و اعلام شده بود، با آن ضوابط برگزار شود.
*طبيعي است كه هركسي خواهان آن شرايط اما تجربه نشان داده كه انتخابات در ايران در شرايط ويژه برگزار ميشود كه در حال حاضر حتي شانس ورود خيلي از چهرههاي درون نظام هم در آن كم است در چنين شرايطي، پيشنهاد شما براي بازگشت به شرايط بهتر چيست؟
اولين شرط اين است كه قانون نظارت استصوابي لغو شود. اين طرحي بود كه آقاي خاتمي به مجلس ششم داد و مجلس آن را تصويب كرد اما از طرف شوراي نگهبان رد شد.
* در شرايط موجود، اگر انتخاباتي برگزار شود و در يكسو يك چهره ملايم وارد شود و در سوي ديگر آقاي احمدينژاد شما چه شرايطي را ترجيح ميدهيد؟
من بنا ندارم از كسي حمايت كنم يا كسي را تكذيب كنم. من از اصول حمايت ميكنم. همچنانكه گفتم از نظارت استصوابي با لايحهاي كه خاتمي به مجلس ششم برداشته شده بود الان شرايط فرق ميكرد.
* به نظر شما وضعيت حقوق بشر در كشور ما، نسبت به چهار سال قبل چه وضعيتي پيدا كرده است؟
متاسفانه روند مسائل نشان ميدهد كه وضعيت حقوق بشر هماكنون بدتر شده است. به عنوان مثال ميتوانم به برخوردي كه با فعالان حقوق زنان شد يا به طرح قانون خانواده كه ماده 23 از طرف دولت در آن گنجانده شد و تعدد زوجات را مطرح كرد و يا به دستگيري دانشجويان و اينكه سه دانشجوي دانشگاه اميركبير پس از طي مراحل مختلف هنوز هم در زندان هستند، اشاره كنم. بنابراين وضعيت از ديد من در دوره آقاي احمدينژاد بدتر شده است. البته بايد توجه كنيم كه در زمان آقاي خاتمي هم وضعيت بدون نقص نبوده و ما در آن زمان هم نقض حقوق بشر داشتيم. در آن زمان هم تبعيض براساس جنسيت و مذهب وجود داشت. مثلاً در تهراني كه حدود 12 ميليون جمعيت دارد، اهل تسنن هنوز نتوانستهاند مسجدي بسازند و اين تنها مربوط به دوره آقاي احمدينژاد نيست. يعني روساي جمهور قبلي نيز با اين مسائل موافقت نداشتند و در هر صورت وضعيت حقوق بشر در ايران هيچوقت در حد ايدهآل نبوده اما در دو سال آخر نقض حقوق بشر در ايران روند رو به رشدي داشته است.
* با توجه به صحبتهاي شما همه چيز در كشور ما، به قوه مجريه و عملكرد آقاي احمدينژاد برنميگردد بلكه به طرز تفكرها برميگردد. مثلاً زماني بود كه ما در مجلس ششم به فكر تصويب قانون منع هرگونه تبعيض عليه زنان بوديم و الان به جايي رسيدهايم كه دارند لايحه حمايت از خانواده كه تعدد زوجات را رسميت ميبخشد تصويب ميكنند و طرح اخيراخلال در امنيت ملي را. ظاهراً طرز تفكر بخشي از حاكميت تاثيرگذار است نه اشخاص.
طبيعتاً همينطور است. طرز تفكر سمت و سوي حركتها را مشخص ميكند اما بايد ديد چگونه شد كه مجلس ششم لوايحي از جمله الحاق دولت ايران به كنوانسيون منع هرگونه تبعيض عليه زنان را تصويب كرد و در مجلس هشتم تعدد زوجات را ميخواهند به رسميت بشناسند. در مجلس ششم برخورد شوراي نگهبان با داوطلبان ورود به پارلمان بهتر بود و سعه صدر بيشتري نشان داده شد، به همين دليل ما در مجلس ششم شاهد حضور افرادي مثل آقاي انصاريراد در كميسيون اصل 90 بوديم كه آن كميسيون به عنوان پناهگاهي براي مردم شده بود يا شاهد حضور فردي مثل مهندس علياكبر موسوي خوئيني بوديم كه با چه پيگيري مساله زندانهاي غيررسمي را دنبال ميكرد يا خانم كولايي كه با چه دلسوزي مساله سهم ايران از درياي خزر را دنبال ميكرد و بسياري افراد ديگر اما ديديم در مجلس هفتم آن سعه صدر به خرج داده نشد و حلقه تنگتر شد، همه اين افراد رد صلاحيت شدند و در مجلس هشتم نيز به همين ترتيب و حتي بدتر عمل شد. بنابراين وقتي با من راجع به انتخابات صحبت ميشود اولين حرف من اين است كه قانون نظارت استصوابي بايد لغو شود و اين طرحي بود كه آقاي خاتمي به مجلس ششم داد و شوراي نگهبان آن را بعد از تصويب مجلس رد كرد. تا زماني كه مردم آزاد نباشند كه نمايندگان واقعي خود را به مجلس بفرستند يا منتخبان خود را به رياست جمهوري برسانند ما شاهد وضعيت بهتري نخواهيم بود. به نظر من اولين پله براي بهبود وضعيت حقوق بشر در ايران لغو نظارت استصوابي است تا مردم آزادانهتر انتخاب كنند.
*ولي مجلس ششم با همان نظارت استصوابي تشكيل شد.
عرض كردم سعه صدر بيشتري عمل شد كه ظاهراًً عملكرد منتخبان مردم به گونهاي بود كه شوراي نگهبان را از سعه صدر پشيمان كرد و آنها به سختگيريهاي بيشتري روي آوردند.
* آيا اميدي هست كه مردم بتوانند در داخل حاكميت ديدگاههاي نزديك به خواستههاي خود را پيدا كنند؟
اين مساله برميگردد به اينكه حكومت چه سعه صدري بخواهد نشان دهد. شما الان گفتيد مجلس ششم هم با نظارت استصوابي تشكيل شد بنابراين وقتي سعه صدر به خرج دادند شاهد مجلس ششم و انتخابات رياستجمهوري در دوم خرداد بوديم و وقتي اين سعه صدر نبود تمام اين دستاوردها از بين رفت بنابراين اين سوال را حكومتيان بايد جواب دهند نه من.
*قطعاً، ولي برفرض اينكه اين سعهصدر وجود داشته باشد، ما ميتوانيم كساني را پيدا كنيم كه لااقل بخشي از خواستههاي حقوق بشريمان را جامه عمل بپوشانند.
بستگي دارد به ميزان سعهصدري كه نشان داده ميشود. ديديم كه در انتخابات رياست جمهوري چه تعدادي رد صلاحيت شدند و چه تعدادي ماندند.
*خانم عباديى! اگر اين سعهصدر زياد شود و شما فرصت حضور پيدا كنيد اين كار را انجام ميدهيد.
من مدافع حقوق بشر هستم و مدافع حقوق بشر بايد در بين مردم باقي بماند. من هرگز در هيچ حكومتي و در هيچ شرايطي داخل قدرت و حاكميت نخواهم شد و خوشحال و سپاسگزار از خداوند خواهم بود اگر بتوانم در داخل ايران به عنوان وكيل دادگستري كار كنم.
* در مورد طرح اخلال در امنيت رواني جامعه به نظر ميرسد قانون بسيار سختگيرانهاي است و براي اولين بار درباره وبلاگنويسان مجازاتهايي در حد سرقت، تجاوز به عنف و غارت در نظر گرفته شده به هرحال كانون بيانيهاي داده و انتقادهايي كرده، كانون مدافعان چه راهكارهاي عملي براي اينگونه طرحها دارد؟
وقتي قانوني در مجلس مطرح ميشود مهمترين مساله اين است كه افكار عمومي نسبت به آن حساس شوند. ما شاهد بوديم در غياب افكار عمومي خيلي از قوانين به تصويب رسيد و ساليان سال مزاحم مردم هم بود، از جمله ماده 178 كه مربوط است به انتخابات وكلا به وسيله قوه قضائيه. زماني همه از اين قانون مطلع شدند كه تصويب شده بود، براي اينكه اين را در لايحهاي در برنامه چهارم توسعه آورده بودند و معمولاً چنين قوانيني را كمتر كسي ميخواند. به همين دليل وقتي مردم مطلع نشدند و جنبه قانوني پيدا كرد، اتفاقي افتاد كه نبايد ميافتاد. زماني كه مردم متوجه شوند از اينكه با تصويب يك قانون چه حوادثي ممكن است براي آنها پيش بيايد، حساسيت افكار عمومي ميتواند بازدارنده باشد يا حداقل وظيفهاي براي فراكسيون اقليت مجلس ايجاد كند كه آنهاعكسالعملنشان دهند يا حتي اكثريت چون در دورههاي بعد نياز به راي مردم دارند، آنها متوجه ميشوند كه مخالفت يا موافق بودن با آن طرح در ذهن مردم خواهد ماند. به نظر من آگاهسازي مردم از طرحهاي درحال تصويب و نشان دادن نقاط قوت و ضعف آن، يكي از بهترين راههاي مقابله با قانون بد است.
اين قانون در درجه اول امنيت قضايي شهروندان را مختل ميكند، به عنوان مثال مجازات جرم شرارت اعدام است اما اين كه چه چيزي را مصداق شرارت بدانيم مشخص نيست و در قوانين ديگري هم نيست. آيا شيشه همسايه را شكستن يا فوتبال بازي كردن داخل كوچه يا ژل زدن به موها يا بلندكردن صداي ضبط صوت از مصاديق شرارت است يا خير. اين مساله بسته به تفسير قاضي است، يك قاضي اينها را شرارت ميداند و ديگري نه. بنابراين سرنوشت يك متهم با توجه به اينكه به كدام دادگاه ميرود از آزادي تا اعدام ممكن است تفاوت كند و اين امنيت قضايي را مختل ميكند. اين لايحه آزادي بيان را از بين برده براي اينكه وبلاگنويسي را در رديف تجاوز به عنف و سرقت مسلحانه قرار داده، قلم در رديف اسلحه گرفته شده و گفتهاند سياستهايي كه مروج فساد و الحاد باشد و هيچ تعريفي از فساد و الحاد در دست نيست. بنابراين از ديد يك دادگاه انتقاد سياسي ميتواند فساد تلقي شود و از ديد ديگري نه و سرنوشت يك نويسنده از آزادي تا اعدام متغير است. به علاوه آيا انتقاد سياسي بايد جرم شناخته شود، پس مساله آزادي بيان كجاست. وقتي قانون اساسي ميگويد همه در بيان مطالب آزادند، آزادي بيان اساساً براي مخالفان است والا موافقان هرحكومتي آزادند، هرچه بخواهند مدح و ثناي آن حكومت را بگويند، اين مخالفان هستند كه بايد آزاد بمانند، مشكل سوم اين لايحه اين است كه تعداد جرائم كه مستوجب اعدام هستند افزايش يافته در حالي كه طبق توجيههاي متعدد سازمان ملل، اعدام بايد از سيستم كيفري حذف شود و ما علاوه براينكه حذف نكرديم، بلكه اضافه هم كرديم. يادمان باشد در سال گذشته ايران دومين كشور از لحاظ تعداد اعدامهايي كه داشت و اولين كشور از لحاظ اعدام افراد زير 18 سال بود. بنابراين به جاي اينكه ميزان اعدامها را پايين بياوريم با اين لايحه ميزان آن را بالا بردهايم و بنابر اين دلايل است كه كانون مدافعان حقوق بشر اعلام خطر كرده و از نمايندگان مجلس ميخواهد از تصويب اين پيشنويس خودداري كنند.
* آيا راههاي ديگري جز اين آگاهسازيها و اطلاعرسانيها وجود دارد كه به نوعي بشود راهكارهاي عمليتري در مقابل چنين لوايحي اتخاذ كرد؟
راهكار عملي اين است كه تصويب نشود و براي اينكه تصويب نشود بايد با نمايندگان صحبت كنيم و آنها را مطلع كنيم چون ما با تكتك نمايندگان نميتوانيم صحبت كنيم بنابراين ترجيح ميدهيم كنفرانس مطبوعاتي بگذاريم و از طريق جرايد با نمايندگان مجلس صحبت كنيم.
*به نظر ميآيد رفتار پليسي از بعد از حضور آقاي قاليباف به سمت اعمال قدرت بيشتر تغيير كرده؟
من با شما هم عقيدهام. سوالي است كه بايد روساي پليس جوابگو باشند نه من.
*و شما اين خشونت بيشتر را براي دفع شرارت و مزاحمت و برخورد با شرورها براساس قوانين مدون ميبينيد؟
خير نميبينيم. اين اعمال قدرت قانوني نيست و فراقانوني است.
*چطور قوانين مدون برايش وجود ندارد؟
طرح مقابله با افراد شرور فقط يك بخشنامه بود و مبناي قانوني نداشت، به علاوه وظيفه پليس جلوگيري از تخلف و جرم است. من از شما سوال ميكنم اگر من از چراغ قرمز عبور كنم وظيفه پليس چيست؟ به من برگ جريمه بدهد كه من پول را پرداخت كنم يا اگر اعتراضي دارم بروم و در دادگاه اعتراض كنم. آيا اگر چراغ قرمز را رد كنم پليس حق دارد مرا پياده كند و كتكم بزند. اين رفتار فراقانوني است. رفتاري كه با تجمعات مسالمتآميز ميشود مصداق همين است. چند بار پليس به تجمعات مسالمتآميز حمله كرده، اين كار فراقانوني است. بر فرض غيرقانوني بودن هم پليس بايد آنها را شناسايي كرده و برايشان پرونده تشكيل دهد و به دادگاه معرفي كند، نه اينكه تجمعات را به خشونت بكشند. بنابراين رفتار خشن فراقانوني است و به همين دليل است كه ما چند مورد عليه پليس اقامه دعوي كرديم از جمله در حمله به تجمع قانوني و مسالمتآميزي كه 22 خرداد در ميدان هفتتير و در اعتراض به قوانين ضدزن برگزار شده بود.
*برميگرديم به سوال اولمان درباره بحث شوراي ملي صلح و تعريف متفاوتي كه از صلح ارائه كرديد. به اين مفهوم كه اگر در جامعهاي شرايط به گونهاي باشد كه در اثر فقر و ايدز انسانهاي بيشتري كشته شوند در حال جنگ است. من ميتوانم اين نتيجه را بگيرم كه اگر دولتي با عملكرد خود وضع اقتصادي مردم را به سمت اختلاف طبقاتي، فقر و عدم رفاه سوق دهد، صلح بيشتر در معرض خطر است.
البته كه همينطور است و بر همين اساس نيز شعار اصلي شوراي ملي صلح اين است: «جنگ نه، صلح و حقوق بشر، آري» يعني صلح بدون حقوق بشر امكانپذير نيست و حقوق بشر جنبههاي مختلفي دارد اعم از مدني، اجتماعي، اقتصادي و سياسي، بنابراين جامعهاي كه در آن حقوق بشر رعايت نشود آن جامعه در صلح به سر نميبرد.
*يعني در جامعهاي كه تامين اقتصادي بيشتر باشد و مردم تورم و گراني كمتري حس كنند مردم بيشتر در صلح زندگي ميكنند.
البته فقط پارامترهاي اقتصادي مطرح نيست، يعني خيال نكنيم اگر مردم جامعهاي مرفه باشند اما حق انتخاب نماينده نداشته باشند در صلح هستند. صلح مجموعه شرايطي است كه انسان بتواند با حفظ آزادي با كرامت انساني زندگي كند بنابراين مجموعه شرايطي است كه يكي از آنها شرايط اقتصادي است.
*از كمپين يك ميليون امضا چه خبر؟
كمپين يك ميليون امضا بسيار فعالانه جريان دارد و باعث همبستگي بيشتر زنان شده است. در اين كمپين هدف اين نيست كه يك ميليون امضا جمعآوري شود زيرا جمعآوري يك ميليون امضا ظرف چند ماه امكانپذير بود اما هدف اصلي آموزش زنان است. داوطلبان جمعآوري امضا به منازل، ادارات، مترو، شركتها و... مراجعه ميكنند و ضمن آموزش حقوق زنان و موارد تبعيضآميز از آنان امضا ميگيرند به همين دليل نزديك به 50 نفر از داوطلبان سروكارشان با دادگاه انقلاب افتاده و براي آنان پرونده كيفري درست شده است. تعدادي را در پارك دستگير كردند يعني در پارك با مردم صحبت ميكردند، تعدادي را در مترو و در جلسات سخنرانيها دستگير كردند يعني اگر قرار بود در خانه و از طريق سايتها امضا ميگرفتيم به سرعت اين كار انجام ميشد اما با روش ما جمعآوري امضا سخت است و امضا بعد از آموزش و آگاهسازي مهم است.
*آيا كمپين داراي ساختار است يا اساساً بحث ساختار در آن مطرح است يا خير؛ و هدف اصلي آموزش و آگاهي زنان از وضعيت خود به وسيله جمعآوري امضاست؟
در درجه اول هدف آگاهي است و مثل يك آب روان اين طرح در جامعه حركت كرده است. در هر جايي و منزلي از اين اوراق هست. مساله ساختار را به شدت رد ميكنم. كمپين جنبه حزبي ندارد و حزب نيست بلكه يك جنبش است و براي اولين بار يك جنبش واقعي شكل گرفته است.
* يعني ساختار نداشته و نخواهد داشت؟
من همواره گفتهام جنبش زنان ايران، رهبر ندارد. اداره مركزي و شعب ندارد بنابراين ساختار ندارد و جايگاه آن منازل هر ايراني است كه معتقد به آزادي و برابري انسانهاست از همينرو اين جنبش بسيار قوي است. ميبينيم كه هر تعدادي كه دستگير ميشوند با قوت بيشتري ادامه پيدا ميكند، حال آنكه اگر رهبر داشت با دستگيري يا ترور و يا خيانت و يا تطبيع رهبران از بين ميرفت اما ويژگي اين جنبشها باعث قوت آن است.
* پس بحثهايي كه درباره ساختارسازي و... شنيده بوديم وجود خارجي ندارد؟
اين يك جنبش واقعي است اما همانگونه كه در يك جنبش همهافراد تصميم گرفتهاند كه جنبه آموزشي آن را ارجحيت بدهند، ميشود همان افراد كنار هم هرگروه يا شهرستاني براي خود اهدافي داشته باشد و طرحها و پيشنهادهايي بدهند مثلاً به جاي طرح خانواده كه در مدرسه است زنان فلان كارخانه اصفهان يا زنان معلم يزدي طور ديگري پيشنهاد كنند. جنبش مردمي يعني همين افكار و عقايد مختلف با هدف برابري و بايد بگويم اين جنبش قويترين جنبش نه تنها در ايران بلكه در خاورميانه است.
* شيرين عبادي هم براي اين جنبش امضا جمع كرده است؟
من اميدوارم شما به سايت كمپين كه متاسفانه چندين بار هم فيلتر شده، مراجعه كنيد. من از 15 شخصيت بينالمللي و برندگان جايزه صلح نوبل امضا جمع كردم از جمله «دالاييلاما». گرفتن امضا از دالاييلاما براي حمايت از حقوق زن به نظر من اهميت زيادي دارد. كافي است شما سرگذشت او را بخوانيد و بدانيد در نوجواني در اتاقي كه بود و روحانيون بودايي در آنجا بودند، اجازه نداده بود كه مادرش وارد شود و چنين شخصيتي از زنان ايران حمايت كرده است.
*حالا اگر ما بخواهيم با شما برويم پارك و امضا جمع كنيم چه؟
شما با من در پارك امضا جمع نخواهيد كرد چرا كه ما با هدف امضا جمع ميكنيم. آموزش ميدهيم و امضا جمع ميكنيم. من چندين دوره آموزش حقوق زن را براي داوطلبان تدريس كردم و جوانها اين دوره را طي ميكنند و امضا ميگيرند. اگر ضرورتي پيش بيايد خود من هم به پارك ميروم اما نه براي امضا جمع كردن بلكه براي آموزش حقوق زنان و بعد امضا جمع كردن.
*مدتي تهديدهايي عليه شما بود سرانجام چه شد؟
فعلاً كه زنده هستم البته اين تهديدها بيش از 10 سال است كه ادامه دارد.
*حداقل هر وقت من به مصاحبه با شما آمدم، بوده است.
بله، بيش از 10 سال است كه ادامه دارد و باز با كمال تاسف تنها من مورد تهديد نيستم اصولاً افرادي كه به قولي «دگرانديش» هستند همواره در خطرند. با نامه، با ايميل، تلفن و انحاي مختلف مرا تهديد كردند. خودشان ميدانند كسي كه ميخواهد كاري انجام دهد قبلاً نميگويد ولي براي اينكه شخص بترسد و دست از كار بكشد اين كار را ميكنند. من قرار نيست كه شيوه كار كردنم را عوض كنم و در عين حال براي اينكه نشان بدهم وظيفه پليس و ماموران قضايي چيست هر وقت كه تهديدي دريافت كنم شكايت ميكنم كه نويسندگان اين نامه را پيدا كنند، پيدا كردن نويسنده نامه كار زياد دشواري نيست زيرا من اختلاف شخصي و مالي با كسي ندارم و در ضمن مساله رقابت حرفهاي در كار نيست براي اينكه من 15 سال است كه فقط از زندانيان سياسي به رايگان دفاع ميكنم و نميتوانيم بگوييم طرف مقابل موكل من با من دشمن بوده يا رقابت حرفهاي در كار بوده بنابراين كساني كه آرزوي مرگ من يا به عبارتي «خفه خون گرفتن» من را دارند، مشخصاند، خيلي راحت پيدا ميشوند و من از جهت اينكه وظيفه پليس و ماموران قضايي را گوشزد كنم، شكايت ميكنم.
امیر عباس نخعی
ارسال به
بالاترین
،
توییتر
،
فریندفید
،
فیسبوک
در همين بخش :
یک خبر تلخ؟ یک قانونشکنی؟ یک تصمیم بخشنامهای جدید؟
چرا بایست به سکسوالیته پرداخت؟ / نفیسه آزاد
آزارجنسی خانگی؛ «قربانی» نه، «نجات یافته»
زنان، بزرگترین بازندگان بهار عرب
سانسور از دیدگاه جنسیتی/الهه امانی
ديگر بخش ها :
طرح یک میلیون امضا
|
مقالات
|
سایت نوشته ها
|
اخبار
|
گزارش كمپين
|
گفت و گو
|
علیه سکوت
|
كوچه به كوچه
|
نامه های شما
|
گزارش ویژه
|
گفتگو با اعضا
|
ویژه سالگرد کمپین
|
تصویر برابری
|
دل آرام علی
|
تریبون
|
مقالات
|
تاریخ شفاهی
|
خارج از چارچوب
|
کتابخانه
|
درباره کمپین
|
کمپین در شهرها
|
کمپین در بند
|
صدای تغییر
|
ویژه 22 خرداد
|
لایحه حمایت از خانواده
|
گالری
|
عشا مومنی
|
امیر یعقوبعلی
|
خدیجه مقدم
|
راحله عسگری زاده و نسیم خسروی
|
پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز
|
زینب پیغمبرزاده
|
سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی
|
احترام شادفر
|
نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی
|
وبلاگ مهمان
|
پرونده خرم آباد
|
دستگیری ها
|
مریم مالک
|
پرستو اللهیاری
|
مهرنوش اعتمادی
|
سمیه رشیدی
|
Other Languages
|
همراهان
|
«فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت»
| English
|