پذيرش > كوچه به كوچه > كمپين و كشف داروي ضد افسردگي / ناهيد ميرحاج
كمپين و كشف داروي ضد افسردگي / ناهيد ميرحاج
14 دی 1385 - - نسخه قابل چاپ
افسرده و غمگين از خانه بيرون زدم، حالم خوش نبود و بيهدف در خيابانهاي شهر ميگشتم تا شايد آرام شوم..... ناگهان صداي فرياد خانم جواني كه ميگفت: آي دزد ـ آي دزد ، توجهام را جلب كرد. همزمان با من جمعيت زيادي به دور او حلقه زدند. با صداي بلند پرسيدم چي شده دخترم؟ در حاليكه دست مرد نسبتا جواني را محكم در هر دو دستش گرفته بود با چهرهاي رنگ پرنده و كاملا عصبي گفت: اين آقا را در حال شكستن شيشهي ماشيني كه در كنار خيابان پارك بود ديدم به مجرد اينكه صداي فريادم را شنيد پا به فرار گذاشت منهم به دنبالش دويدم و .... در همين لحظه دو نفر مرد قويهيكل از ميان جمعيت، با فحاشي و در حالي كه رگهاي گردنشان متورم شده بود مرد را به باد كتك گرفتند. ولي خانم جوان بيوقفه فرياد ميزد كه: نزنيدش، شما را به خدا نزنيد فقط پليس را خبر كنيد...
لحظه به لحظه بر تعداد تماشاچيها افزوده ميشد. سارق اكنون در اختيار آن دو مرد قرار داشت و آنها خوشبختانه او را ديگر نميزدند. از گوشه و كنار ميشنيدم: آفرين به اين شير زن، بازم زنها، مرد ديگري رو كرد به من: چه جراتي داره. مرد به نسبت جواني با صداي بلند گفت كه: مگه زنها يه كاري بكنند...
با گذشت نزديك به يك ربع، التهاب جمعيت فروكش كرده بود و همه منتظر آمدن پليس 110 بودند. در ميان جمعيت بحثهاي مختلفي در گرفته بود، به خصوص چند نفر از آقايان در مورد جربزهي زنها حرف ميزدند حتا يكيشان چند جملهاي در مورد كمپين يك ميليون امضا گفت كه ناگهان به ياد فرمهاي امضاي كمپين ــ كه هميشه در كيفم است ــ افتادم، خوشحال و هيجانزده، دستم به درون كيف لغزيد، با صداي بلند گفتم : فقط آفرين و شير زن گفتن، چه فايده داره، اگر واقعا راست ميگيد بياييد بيانيههاي ما را امضا كنيد...
لحظاتي سكوت حاكم شد، تقريبا همه با بهت به طرفم برگشتند، در چهرهي تك تكشان آثار تعجب و پرسش كاملا آشكار بود، از فرصت استفاده كردم و خودم را به خانم جوان رساندم كه داشت با موبايل صحبت ميكرد، صحبتاش كه تمام شد با توضيح مختصري فرم امضا را بهاش دادم. نگاهي صميمانه به چهرهام انداخت، سپس : ” ...حتما امضا ميكنم.“ و لبخند زد. قلم خواست، بلافاصله يكي از آقايان بهاش داد.
پس از امضاي زن جوان، همهمه در جمع افتاد سوآل پشت سوآل ، هر كس چيزي ميپرسيد، من هم سعي ميكردم كسي را بيپاسخ نگذارم. پس از چند لحظه و در كمال ناباوريام: امضا، امضا، و امضا...
متاسفانه فقط دوتا فرم همراهم بود كه پر شد، ديگر صبر نكردم كه سرنوشت غمانگيز آن دزد نگونبخت را ببينم . با حالي خوش و قدمهاي محكم به سوي خانه باز گشتم، روحيهام صدوهشتاد درجه با دو ساعت پيش كه افسرده و بد اخلاق از خانه بيرون زده بودم فرق كرده بود، حالا ديگر به زمين و زمان بد و بيراه نميگفتم كه هيچ بلكه شاداب و قبراق هم بودم، اصلا هم به دود و هياهوي ترافيك وقعي نميگذاشتم، واقعا از احساس معنا و زندگي لبريز شده بودم. با خودم گفتم : جمعآوري يك ميليون امضا اگر هيچ دستاوردي هم نداشته باشد داروي ضد افسردگي كه هست !
ارسال به
بالاترین
،
توییتر
،
فریندفید
،
فیسبوک
در همين بخش :
روايت بيست و پنجمين شهريور / نرگس طیبات
وقتی آتش خاموش شود/فرشته نوبخت
آن گاه که زن شدم / ویژه نامه 8 مارس 1391
چیزی زیر پوست این شهر می جوشد / دلارام علی
گرسنگی / وبلاگ سیب و سرگشتگی
ديگر بخش ها :
طرح یک میلیون امضا
|
مقالات
|
سایت نوشته ها
|
اخبار
|
گزارش كمپين
|
گفت و گو
|
علیه سکوت
|
كوچه به كوچه
|
نامه های شما
|
گزارش ویژه
|
گفتگو با اعضا
|
ویژه سالگرد کمپین
|
تصویر برابری
|
دل آرام علی
|
تریبون
|
مقالات
|
تاریخ شفاهی
|
خارج از چارچوب
|
کتابخانه
|
درباره کمپین
|
کمپین در شهرها
|
کمپین در بند
|
صدای تغییر
|
ویژه 22 خرداد
|
لایحه حمایت از خانواده
|
گالری
|
عشا مومنی
|
امیر یعقوبعلی
|
خدیجه مقدم
|
راحله عسگری زاده و نسیم خسروی
|
پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز
|
زینب پیغمبرزاده
|
سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی
|
احترام شادفر
|
نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی
|
وبلاگ مهمان
|
پرونده خرم آباد
|
دستگیری ها
|
مریم مالک
|
پرستو اللهیاری
|
مهرنوش اعتمادی
|
سمیه رشیدی
|
Other Languages
|
همراهان
|
«فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت»
| English
|