خانه تماس با ما کتابخانه سایت‌های حامی گالری کمپین در بند آرشیو English

پذيرش > كوچه به كوچه > آشنایی و نحوه فعالیت در کمپین

در شهر

آشنایی و نحوه فعالیت در کمپین

21 مرداد 1387 - نجیبه اسدپور - نسخه قابل چاپ

دی ماه بود كه با كمپين از طريق خواهرم آشنا شدم . فرم ها را به خانه آوردم و به خواهران و مادرم نشان دادم . خواهرانم امضا كردند و البته در جريان كمپين كمابيش بودند . مادرم هم با نگراني امضا كرد چون برايش خاطرات تلخ سالهاي نه چندان دور از مقاومتها و مبارزات بچه هايش را زنده مي كرد. جمع كردن امضا را از قوم وخويش ها شروع كردم. بعد هم فرم ها را به خوابگاه بردم و مي توانم بگويم 98% بچه هايي كه ديدند استقبال كردند . خيلي ها از قوانين اطلاع نداشتند و باورشان نمي شد كه انقدر قوانين ضد زن باشند. البته تعدادي هم از اينكه اين امضاها امكان ايجاد مشكل برايشان داشته باشد و يا بعضي ديگر با گفتن اينكه :اين موارد خلاف شرعه . از امضا كردن خودداري كردند. من هم تاحدي كه اطلاع داشتم برايشان توضيح مي دادم و بعضي ها قانع مي شدند و بعضي ديگر نه.

اين روند ادامه پيدا كرد و من عموما زمانهايي كه دانشگاه مي رفتم و برمي گشتم دراتوبوس از كناردستي ها و يا صندلي هاي اطرافم امضا مي گرفتم . استقبال از اين امضا ها از جانب خانمها بيشتر از آقايان بود . البته مي توان گفت اكثرا معتقد بودند اين امضاها نتيجه اي ندارد. يكبار هم اتفاق جالبي افتاد .

فكر مي كنم بهار 86 بود كه به رشت مي رفتم و فقط صندلي اول اتوبوس خالي بود . كنارم دختر خانمي نشسته بود كه معلوم بود دانشجوست و صندلي كناريمان هم دختري با مادرش نشسته بودند. من بيانيه را به دختري كه كنارم بود دادم و او هم مشتاقانه امضا كرد ،‌بعد به مادرو دختري كه كنارمان بودند دادم و در مورد بيانيه كمي توضيح دادم و آنها هم استقبال كردند . كمي كه گذشت ديدم آقاي كمك راننده با راننده ي اتوبوس به زبان آذري در مورد برگه صحبت مي كنند و به او مي گويد كه دارند براي شكايت از سرعت بالاي اتوبوس امضا جمع مي كنند! من هم متوجه صحبت آنها مي شدم ولي خودم را كنترل مي كردم تا خنده ام نگيرد.

بعد از چند دقيقه آقاي كمك راننده به من گفت: خانم اون برگه چيه؟ من هم برگه و كتابچه را نشانشان دادم و برايشان كمي از فعاليتمان و هدفمان گفتم . او هم برگه را خواند و گفت با حرفهاي ما موافق است البته ذهنيتهاي خاصي هم داشت.مثلا مي گفت : در مورد آقايوني كه امضا مي كنند گفته نشه زن ذليل هستند؟ كه باز هم من توضيحاتي دادم و نهايتا هم او و هم آقاي راننده برگه را امضا كردند.

ارسال به بالاترین ، توییتر ، فریندفید ، فیسبوک






در همين بخش :

روايت بيست و پنجمين شهريور / نرگس طیبات
وقتی آتش خاموش شود/فرشته نوبخت
آن گاه که زن شدم / ویژه نامه 8 مارس 1391
چیزی زیر پوست این شهر می جوشد / دلارام علی
گرسنگی / وبلاگ سیب و سرگشتگی

ديگر بخش ها :

طرح یک میلیون امضا | مقالات | سایت نوشته ها | اخبار | گزارش كمپين | گفت و گو | علیه سکوت | كوچه به كوچه | نامه های شما | گزارش ویژه | گفتگو با اعضا | ویژه سالگرد کمپین | تصویر برابری | دل آرام علی | تریبون | مقالات | تاریخ شفاهی | خارج از چارچوب | کتابخانه | درباره کمپین | کمپین در شهرها | کمپین در بند | صدای تغییر | ویژه 22 خرداد | لایحه حمایت از خانواده | گالری | عشا مومنی | امیر یعقوبعلی | خدیجه مقدم | راحله عسگری زاده و نسیم خسروی | پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز | زینب پیغمبرزاده | سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی | احترام شادفر | نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی | وبلاگ مهمان | پرونده خرم آباد | دستگیری ها | مریم مالک | پرستو اللهیاری | مهرنوش اعتمادی | سمیه رشیدی | Other Languages | همراهان | «فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت» | English