پذيرش > كوچه به كوچه > من از اون زن ها نیستم که ...
امضای گروهی
من از اون زن ها نیستم که ...
16 تیر 1387 - فرناز کمالی - نسخه قابل چاپ
موبایلم زنگ می خوره ولی نمی دونم کجاست ؟! ای بابا این گوشکوب کجاست ؟ بالاخره پیدا شد. جانم؟ سلام فرناز جان هستین؟ شما ؟
من هدا هستم . می خواستم بگم فردا جمع آوری امضا گروهی داریم .
-اوه بله بله می دونم هدا جان خبر دارم. چشم حتما سر ساعت میام . قربونت . مواظب خودت باش . خدانگهدارت عزیزم .خوب اینم برنامه فردا
آلارم این موبایل لعنتی قطع نمیشه . معلوم نیست چی می خواد از جون آدم . سرم رو میارم بیرون از پتو کور مال کور مال دنبال گوشی می گردم مامان راست می گفت این رنگ سورمه ای دیوارهای اتاقم روز و شب رو معلوم نمی کنه ! پیداش می کنم خفه ش می کنم. واااااااااااااااااااای خدایا ساعت چنده ؟ دیرم شد . خدایا چه جوری برسم سر قرار؟ آبروم رفت .
مامان خدا خیرت بده چرا منو بیدار نکردی می دونستی امروز قرار دارم با بچه ها مخصوصا بیدارم نکردی ؟ چون نبردمت کارگاه ؟ آره ؟
مامان : چی میگی تو ؟ من سه بار صدات کردم هی گفتی بیدارم ولی کسی از در اتاقت بیرون نیومد خوب شد خواب موندی تا تو باشی تا 6 صبح تو نت ول نگردی ؟
مامان جان ول گردی نه وب گردی!
هر چی چه می دونم خوبه حالا خواب موندی ؟ اصلا معلومه روزت کی شده شبت کی ؟
خیلی خوب بابا وقت گیر آوردی تو هم دیرم شده رفتی بالای منبر واسه من ؟
بدو بدو با شکم گرسنه یه دستی به صورتم کشیدم و با سرعت نور زدم بیرون . باز موبایل لعنتی . شش سال میشه که با زنگ تلفن و در استرس می گیرم . هنوز باورم نمیشه که از دستش خلاص شدم . تا صدای زنگ میاد فکر می کنم پشت در یا پشت خط می خواد دیوونه م کنه .
بله ؟
-کجایی تو ؟
تو لباسم چی میگی بابا ؟ زود بگو دیرم شده می خوام سوار ماشینای با کلاس ون بشم ! جا بمونم باید اینقدر صبر کنم تا 11 نفر بعد یه قرن پر شه اونوقت فردا صبح میرسم سر قرارم .
کجا می خوای بری ؟
میرم پیش بچه ها . ای بابا . کفرم در میاد وقتی اینجوری بازجوییم می کنه . میثم نامزدمه . وقتی می پرسه کجایی یا کجا میری با کی میری کی هست کی نیست می خوام خفه ش کنم . خودشم می دونه من جواب بده نیستم ولی باز می پرسه . رو نیست که !
آقا محبت می کنید اون پنجره رو باز کنید هوا خیلی گرمه .
خانوم باز کنم که چی ؟ هوا بیرونم گرمه دیگه !!
لال شدم . چی باید بهش می گفتم ؟ سکوت کردم ولی بقیه مسافرا بهش توپیدن مجبور شد پنجره رو باز کنه . دلم خنک شد . من با جمله محبت می کنید ازش خواستم باز کنه گوش نکرد حتما باید اینجوری باش حرف می زدن تا گوش کنه !! کنارم یه خانومی نشسته میان سال با دختر کوچولوش چسبید بود به مادرش پشت سر هم حرف میزد . فرم رو در آوردم براش یه کم توضیح دادم بلافاصله امضا کرد . گفتم بدین بی زحمت به خانوم بغل دستیتون اونم امضا کنه ولی جمله معروف حالا تاثیر داره این امضاها رو هم اضافه کرد به امضا کردنش . حالم بد میشه وقتی این جمله رو می شنوم . یا این یکی : خوب حالا که چی ؟ مثلا یک میلیون امضا جمع شد کی گوش میده خانوم ؟ بیکاری ها خودتو علاف کردی . یکی نیست بگه شما به آخرش چیکار داری ؟ چیزی که من دارم بهت میگم رو اگر قبول داری امضا کن نداری نکن چیزی ازت کم میشه ؟ ضرر می کنی ؟
رسیدم مترو . بدو بدو رفتم سوار شدم . لابلای جمعیت ایستادم . حس کردم یه کله گنده با ریش و پشم کنار گردنم جا خوش کرده . اینقدر نزدیک بود که وقتی برگشتم نزدیک بود صورتم بخوره به صورتش . -بله آقا ؟ فرمایشی دارین ؟
لطف کنید برید عقب تر .
- اومدی تو صورت من فکر کنما ؟!!
ببخشید خانوم اون برگه که تو ماشین دادی به اون خانوما امضا کردن چی بود ؟
این مرد با این ریش و پشم و این هیکل غول پیکر کیه ؟ چیکارست ؟ یادم افتاد روز اول تو کارگاه بهم گفته بودن با کسی بحث نکنم تا جایی که امکان داره . بنابراین به جای اینکه بهش بگم به شما چه ربطی داره ؟ برای چی فضولی کردی تو کار من اگر به تو مربوط بود به تو هم می دادم بخونی با زور یه لبخند از مد افتاده و کج و کوله زدم و گفتم هیچی یه تحقیق دانشجویی بود در مورد تنوع شغل برای خانومها !! از کجا در آوردم خدا می دونه !!
یه خنده ای کرد و گفت خوب نتیجه ؟ عجب سیریشی شده ها . بابا آخه به تو چه نتیجه ؟!! گفتم هنوز خودم چک نکردم فقط مشخصات شغلشون رو می گیرم می ذارم کنار تا آخر برم ببینم چه خبره . شروع کرد به سخنرانی پنج تا ایستگاه فقط فک زد منم ایستاده با هر ترمز شوت می شدم عقب شوت می شدم جلو تهویه هم خوب کار نمی کرد گرمم بود هوا شرجی بود با این اوصاف دلشوره دیر رسیدن به بچه ها رو هم داشتم سه بار بچه ها زنگ زده بودند هر دفعه گفتم ده دقیقه دیگه می رسم . آخر شاکی شدند گفتند پس ما میریم رسیدی زنگ بزن بیایم دوباره .
آخیش راحت شدم . ایستگاه صادقیه . باز می دوم تا اونجا که توان دارم و جمعیت اجازه میده از پله برقی وحشت دارم همیشه همین بودم . از پله برقی و آسانسور با جدار شیشه ای می ترسم . از پله ها اومدم بالا شایدم اومدم پایین . اولین تاکسی که دیدم گفتم دربست . چقدر ؟ 4 هزار تومان . چی ؟ سرم سوت کشید . تا محل قرار دو قدم راهه . گرفتی ما رو آقا ؟ خانم همینه می خوای سوار شو نمی خوای خوش اومدی . عجب احترامی می ذارن مردم ما به همدیگه مخصوصا به خانوم ها !! آدم شگفت زده میشه !!
ترجیح میدم با تاکسی خطی برم مثل همه آدمهای دیگه . مامانم راست میگه من همه زندگیم رو پول آژانس میدم . باید یواش یواش آدم شم . تا نشستم به بچه ها اس ام اس زدم من صاقیه هستم دارم میام . خدا رو شکر رسیدم ولی آخرین نفر . بچه ها داخل پاساژ بودن مشغول امضا جمع کردن . برگه هام تموم شده بود . نیلوفر التماس دعا برگه بده . شروع کردیم . حورا بود نسیم بود نیکزاد بود و ..... میرم داخل یه مغازه خرازی . یه آقایی مسن با کت و شلوار و کراوات نشسته اون طرفش هم یه خانومی نشسته میان سال . میرم با عرض سلام و خسته نباشید شروع به سخن وری می کنم خانم هی برگه رو بالا میک رد هی پایین می کرد . عینکش رو بر می داشت می ذاشت . با خنده بهش گفتم باور کن تقلبی نیست . شروع کرد ایراد گرفتن آخه این قانون که . آخه اون قانون که ... تو دلم گفتم کلافه م کردی امضا کن دیگه باز با کاغذ ور رفت بیشتر از ده دقیقه ست که ایستادم برای یه امضا هی می خوام بگیرم ازش بیام بیرون میاد برگه رو بده پشیمون میشه دوباره میگه صبر کن بذار یه بار دیگه بخونم !! اینم خوب فهمیده من اعصاب درستی ندارم داره منو حرص میده . برگشت به شوهرش گفت آقای مثلا حسینی نظرتون چیه ؟ آقا فرمودند خودت می دونی . ولی بیخوده !! بالاخره چی شد بیخوده یا خودت می دونی ؟!! خدای بزرگ الان من نیم ساعته اینجام دارم با این زنه بحث میکنم . فکر کنم ایراد از مخه منه که اینجا وایسادم . گفتم خانوم بده برگه رو من باید برم دیرم شده اصلا الان بخواین امضا کنید هم من نمی ذارم برام مسئولیت داره به زور که نیمشه امضا گرفت !! به وسط در رسیدم خانوم گفت شوهر من خودش قاضی دادگستری . می دونه داستان این کمپین چیه . منو میگی یه حالی شدم گفتم مردم با خودشون درگیرن انگار . خوب تو که نمی خواستی امضا کنی برای چی نیم ساعت منو نگه داشتی ؟!! به خودم امید دادم خیلی خوب خیلی خوب آروم باش پیش میاد ... اینا رو به خودم گفتم بلکه یه کم آروم شم که نشدم .
موبایل زنگ می زنه . جانم ؟ فرناااااااااااز بابا کجایی تو معلومه ؟ دو ساعته اینجا ایستادیم منتظر تو. بیا بیرون دیگه بابا مامورا اومدن اینجا تابلو شدیم می خوایم بریم سمت پارک . من که نرفته بودم تفریح خوب داشتم با این خانوم و اقای iq چونه میزدم برای امضا . چرا داد زد ؟ چرا ؟ چرا ؟ همیشه از صدای بلند دیگران بدم میاد . دوست ندارم کسی سرم داد بزنه . به هر علتی . حتی اگر محق باشه . از دستش ناراحتم الان میرم بیرون بهش میگم به چه حقی سر من داد زدی ؟ تو کی هستی که سر من داد میزنی ؟ اصلا چند سالته ؟ بزرگ تر از منی یا نه ؟ سرم تیر می کشه . میرم کنار بستنی فروشی میگم آقا یه بطری آب معدنی . سه تا آقا برگه رو دیده بودند گفتم تا من آب می خورم هر کدوم شما می خواین محبت کنید امضا بزنید . هر سه امضا می کنن . می خوام پول آب رو بدم یکی از همون سه آقا دست می کنه تو جیبش به زور پول آب رو حساب می کنه میگه تو و امثال تو شیر زن هستین . من به شما افتخار می کنم . کاش می تونستم بیشتر ازاین براتون کاری انجام بدم . یه کم با اون آب یخ حالم بهتر میشه با این تعریف هم یه کم باد می گیرم...
بیرون بچه ها به ردیف روی سکو نشستند. بستنی خریده اند. میرم روی سکو کنار بچه ها می شینم تکیه میدم به دیوار . عادتمه همیشه باید تکیه بدم به چیزی تو ماشینم باید کنار در بشینم که بتونم به در تکیه کنم همیشه کج تکیه می کنم تو مدرسه هم نیمکت کنار دیوار باید میشستم اونجا هم کج . چند بار سر همین معلم ها بهم تذکر دادن که درست بشین ولی کی گوش میکرد ؟ یادم باشه دفعه بعد که رفتم پیش دکتر حسنی ازش بپرسم چه معنی داره که من همیشه باید به یه جا تکیه کنم اونم کج ؟ باز عصبی میشم نمی دونم چی شد که پرتاب شدم به شش سال پیش صدای نعره شوهر سابقم گوشم رو کر می کنه . : هر جا دوست داشته باشم میرم به تو ربطی نداره تو هم می شینی تو خونه جرات داری پات رو بذاری از خونه بیرون قلم پات رو می شکنم به مامان سپردم دست به گوشی تلفن بزنی با همون گوشی می کوبم تو صورتت . فهمیدی ؟
خفه شو ... مگه برده آوردی ؟ کور خوندی من از اون زنایی نیستم که سرم رو بندازم پایین تا هر کاری خواستی بکنی با من . می خوای بری دنبال هرزه گیت برو ولی منم می خوام برم دادگاه . طلاق می گیرم ازت خاک بر سر من که سه سال تو روی مامانم و بابام ایستادم برای تو ... جمله م تموم نشده برق از چشمم پرید نصف صورتم سوخت . آتیش گرفت یه مایع داغ از گوشم سرازیر شد دستم رو بردم سمت گوشم آوردم جلوی چشمم خون بود ... کجایی دختر تو این دنیا نیستی ؟ نسیم بود . افکارم بریده شد. کنار بچه ها بودم دستم زیر شالم روی گوشم بود ... دستم رو آوردم بیرون با وحشت نگاه کردم . نه خونی در کار نبود . به صورت نیلوفر نگاه کردم . چقدر دوستش داشتم . انگار صد ساله که می شناسمش . همه می دونن که من یه کم کله م باد داره .
ای کاش شش سال پیش کمپینی بود نیلوفری بود زهره ارزنی و نسرین ستوده ای بود که می تونست حقم رو از شوهر سابقم بگیره . می رم کنارش میشینم بلوتوث جدیدم رو نشونش میدم با هم می خندیم بستنی می خوریم . زهره ارزنی ها، نازلی فرخی ها و هداها اینا برای من و امثال من کار می کنند . زحمت می کشن . بعضی ها فکر می کنن کار راحتیه . میگن یه چند نفر نشستن یه فکری کردن شد کمپین !! چند تا عضو گرفتن برای جمع آوری امضا و... تموم شد !! نه عزیز من این خبرها نیست . بیرون نشستی میگی لنگش کن ؟!! هر کی این ادعا رو داره بهتره امتحان کنه . خالی از لطف نیست . بفرما خانوم . بفرما آقا .
ارسال به
بالاترین
،
توییتر
،
فریندفید
،
فیسبوک
در همين بخش :
روايت بيست و پنجمين شهريور / نرگس طیبات
وقتی آتش خاموش شود/فرشته نوبخت
آن گاه که زن شدم / ویژه نامه 8 مارس 1391
چیزی زیر پوست این شهر می جوشد / دلارام علی
گرسنگی / وبلاگ سیب و سرگشتگی
ديگر بخش ها :
طرح یک میلیون امضا
|
مقالات
|
سایت نوشته ها
|
اخبار
|
گزارش كمپين
|
گفت و گو
|
علیه سکوت
|
كوچه به كوچه
|
نامه های شما
|
گزارش ویژه
|
گفتگو با اعضا
|
ویژه سالگرد کمپین
|
تصویر برابری
|
دل آرام علی
|
تریبون
|
مقالات
|
تاریخ شفاهی
|
خارج از چارچوب
|
کتابخانه
|
درباره کمپین
|
کمپین در شهرها
|
کمپین در بند
|
صدای تغییر
|
ویژه 22 خرداد
|
لایحه حمایت از خانواده
|
گالری
|
عشا مومنی
|
امیر یعقوبعلی
|
خدیجه مقدم
|
راحله عسگری زاده و نسیم خسروی
|
پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز
|
زینب پیغمبرزاده
|
سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی
|
احترام شادفر
|
نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی
|
وبلاگ مهمان
|
پرونده خرم آباد
|
دستگیری ها
|
مریم مالک
|
پرستو اللهیاری
|
مهرنوش اعتمادی
|
سمیه رشیدی
|
Other Languages
|
همراهان
|
«فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت»
| English
|